تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۳۶  ، 
کد خبر : ۱۰۷۱۰۹

تجربه سه انقلاب


احسان نراقی
به گفته گورویچ در دوران انقلاب اکتبر کارگران در این فکر بودن که در نظم جدید باید از آزادی کافی بهره‌مند گردند ولی تروتسکی و استالین زیر بار شورا نرفتند. لنین در ظاهر از شوراها سخن می‌گفت. در مقابل او عجیب به تقویت حزب علاقه داشت. گورویچ که بعد از جنگ جهانی از شارحان و مفسران معتبر افکار پرودن و مارکس بود، می‌گفت: حالا که نزدیک 50 سال از زمان انقلاب می‌گذرد، من به خوبی در مقایسه پرودن با مارکس می‌بینم که پرودن به مسایل و منویات کارگران نزدیک‌تر از مارکس بوده است.
آنچه را پرودن به عنوان خطرهای ناشی از قدرت نامحدود دولت گفته بود با تجربه روسیه شوروی دیدیم که دولت به چه غول خوف‌ناکی تبدیل شد و نتیجتا آزادی افراد را به کلی از میان برداشت. بعد گورویچ گفت: در نامه‌ای که پرودن به مارکس نوشته است، خیلی مشفقانه به او توصیه می‌کند از جرم‌اندیشی و اقتدارگرایی و حذف دیگران اجتناب کند که این خصوصیات بلای سوسیالیسم در آینده خواهد بود. در عین حال گورویچ آینده‌نگری پرودن را تحسین می‌کرد چنان که ایجاد سازمان ملل و اتحادیه اروپا و گسترش دموکراسی از آرمان‌های او بوده است.
مع هذا درباره مارکس باید گفت که تندخویی و سماجت در نظریاتش در مقابل خصوصیت‌های دیگر او مثل آزاداندیشی و انسان‌دوستی ناچیز بوده است، ولی عمل انقلابی به این خصوصیات تند شاخصیت بیش‌تری می‌دهد کما این که از کمون پاریس تا دیگر انقلاب‌های سوسیالیستی طی قرن بیستم از روسیه و چین گرفته تا کامبوج و اتیوپی، هیچ یک نتوانسته‌اند از تندروی در خشونت مصون بمانند.
حال که می‌خواهیم بستر انقلاب را در روسیه بررسی کنیم در درجه اول می‌بینیم که هر سه انقلابی که در روسیه رخ داد، نتیجه جنگ بود. انقلاب اول در سال 1905 پدید آمد که شکست روسیه در جنگ با ژاپن بود، یعنی شکست‌ سبب بروز نارضایتی‌ها و اعتصابات شدید که صور انقلاب به خود گرفت و نتیجه آن برقراری دوما (pariement) و اعطای حقوقی مدنی به مردم شد.
انقلاب دوم در اوج جنگ جهانی 1918 ـ 1914 در فوریه 1917 رخ داد که نتیجه صدمات فراوانی بود که به ملت روس وارد شده بود، اضافه شده بود، به اضافه نارسایی‌هایی که سیستم استبدادی روسیه تزاری در قبال تحولات اقتصادی و اجتماعی ظاهر ساخته بود، زیرا توسعه سرمایه‌داری به خصوص پیشرفت صنایع نظامی باعث رشد طبقات متوسط شده بود که این طبقات خواهان دارا بودن نقشی در زندگی سیاسی و اجتماعی روسیه بودند. پزشکان، حقوق‌دانان و دیگر مشاغل آزاد اتحادیه‌ای برای تامین آزادی‌ها به وجود آورده بودند و تزار هم وعده اعطای آزادی‌ها را نداشتند.
در نتیجه، اجتماع آرامی را که از افراد طبقات متوسط در مقابل کابل زمستانی سن پترزبورگ تشکیل شده بود، نظامیان به خود کشیدند و هزاران کشته به جای گذاشتند. بالاخره «تزار نیکلا» وادار به عقب‌نشینی می‌شود و از سلطنت کناره‌گیری می‌کند و یک دولت موقت به وجود می‌آید و امتیازاتی به کارگران می‌دهد، اما در عین حال با وجود اعطای امتیازات به طبقات پایین چون دولت روسیه به خاطر فشار متفقانش در جنگ (انگلیس و فرانسه) اقدامی برای متارکه جنگ نمی‌کند و دست به اصلاحات کشاورزی و تامین تقاضاهای روستاییان نمی‌زند، لنین و حزب بلوشیک از این موضوع استفاده می‌کنند و با عنوان کردن این دو شعار جریانی به وجود می‌آورند که کار آن‌ها را در راه رسیدن به قدرت آسان می‌کند.
از این جا انقلاب سوم، معروف به انقلاب اکتبر 1917، که البته اصالت انقلاب فوریه را نداشت آغاز می‌گردد. لنین که در سوئیس طرح اجرایی‌اش را آماده کرده بود، در آوریل 1917 خود را به پطروگراد می‌رساند و با یک پنج نفری از جمله استالین طرح اجرایی انقلاب را تهیه می‌کند که روز 29 اکتبر عملیات آغاز می‌گردد، یعنی با گروهی حدود بیست هزار نفر حمله به نقاط حساس شهر پطروگراد را آغاز می‌کند. بالاخره در روز هشتم نوامبر همه اعضای دولت موقت دستگیر شده و حزب بلشویک خود را جانشین تزار معرفی می‌کند و در این موقع لنین به عنوان مسئول دولت انقلابی، آمادگی دولت را برای مذاکرات صلح با آلمان اعلام می‌کند و عهدنامه صلح در تاریخ 3 مارس 1918 در برلن به امضا می‌رسد.
به موجب این عهدنامه، حدود یک میلیون کیلومتر مربع از اراضی امپراتوری با 60 میلیون سکنه از آن جدا می‌شوند، همچنین فنلاند و لهستان و سه کشور بالتیک مستقل می‌شوند.
روسیه انقلابی پرداخت شش میلیارد مارک آلمان را به امپراتوری‌های اروپای مرکزی برعهده می‌گیرد، از همه مهم‌تر تقبل می‌کند که به هیچ‌گونه تبلیغات انقلابی در این کشورها دست نزند. مع هذا از آنجا که بلشویک‌ها خود را محور انقلاب جهانی می‌دانستند، در دو سال اول تشکیل دولت شوروی به تبلیغ مرام بلشویکی پرداختند. فی المثل اولین سفیر شوروی در آلمان باید استوارنامه‌های خود را تقدیم امپراتور گیوم بکند حاضر به شرکت در چنین مراسمی نمی‌شود و می‌گوید برای ما بلشویک‌ها دیگر امپراتوری در هیچ کجای دنیا معنا ندارد و نمایندگان شوروی در کنفرانس صلح برلن در هیچ یک از پذیرایی‌ها شرکت نمی‌کنند و کلیه این تشریفات را برای فرد بلشویک زننده و توهین‌آمیز می‌دانند. تروتسکی که کمیسر عالی امور خارجی بوده است می‌گوید: «هدف من انقلاب جهانی است، کار من در اینجا فقط این است که چند معاهده را لغو کنم و بعد در مغازه را ببندم.» به همین جهت تمام دیپلمات‌های ورزیده را از وزارت خارجه اخراج کرده و به جای آنها دویست جوان بی‌تجربه را منصوب می‌کند.
کمیته مرکزی برای اثبات انقلابی بودن خود یکی از ماموران چکا (پلیس مخفی) را مامور می‌کند تا نیکلای دوم و خانواده‌اش را که در یکی از شهرهای اورال در اسارت به سر می‌بردند اعدام کند. در نتیجه، او در روز 17 ژوییه 1917 ساعت دو و نیم صبح در خانه‌ای در شهر کوچکی از اورال، تزار، همسرش و پسرشان الکسی و چهار دخترشان و پزشک همراه و چهار نفر خدمتگزار آنها را در زیرزمین آن خانه گلوله‌باران می‌کند.
این اعدام اثر بسیار مطلوبی در داخل و خارج روسیه به جا می‌گذارد. روسهای طرفدار تزار رسماً علیه رژیم جدید قیام و جنگ داخلی خونباری را آغاز می‌کنند که سه سال صدمات مالی و جانی نامحدودی به بار می‌آورد و چون دولت انقلابی اعلام کرده بود که هیچ یک از قروض دولت تزاری را پرداخت نخواهد کرد، کشورهای اروپایی رسماً بهانه پیدا کردند که علناً از نظر نظامی،‌ اقتصادی و سیاسی روسیه را مورد تهاجم قرار دهند. فرانسه و انگلستان از طرف غرب و ژاپن از سمت شرق به روسیه حمله می‌کنند. برای مقابله با این حملات، لنین «کمونیسم جنگ» را اعلام می‌کند و در مقابله با دشمنان انقلاب به ارتش و چکا (دستگاه امنیتی) آزادی کامل می‌دهد تا این دو ارگان از هیچ قتل و کشتاری خودداری نکنند.
در پایان جنگ‌های داخلی در سال 1921 شوروی در وضع بسیار وخیمی به سر می‌برد از نظر سیاسی این جنگ‌ها جنبه استبدادی رژیم و انزوای دولت انقلابی را تشدید می‌کند و از نظر اقتصادی فقر عمومیت پیدا می‌کند، ‌به خصوص که روسیه از نظر کادرهای متخصص که اکثراً مهاجرت کرده بودند در بدترین وضع به سر می‌برد. لنین،‌ برای مبارزه با فقری که دامنگیر ملت روس شده است، برنامه جدیدی را از نظر اقتصادی به نام «نپ» (سیاست جدید اقتصادی) اعلام می‌کند و به سرمایه‌داران جزء و کشاورزان آزادی‌هایی می‌دهد. وی در همان زمان رسماً اعتراف می‌کند که در آغاز انقلاب، ملی کردن همه امور اقتصادی اشتباهی عظیم بوده است و سعی می‌کند به نوعی در بعضی از قسمت‌های سرمایه‌داری را بازگرداند، تجارت خارجی را تا حد ممکن آزاد کند،‌ و کسانی نظیر تروتسکی وزارت خارجه را به تمام معنی متوجه خارج کند. چیچرین عدم زیادی از دیپلمات‌های زمان تزار و آشنایان به امور بین‌المللی را به کار در وزارت خارجه فرا می‌خواند و در مدت کوتاهی اعتبار بین‌المللی برای روسیه تحصیل می‌کند و خود او مدت نه سال در سمت وزیر خارجه باقی می‌ماند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات