تاریخ انتشار : ۰۱ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۳  ، 
کد خبر : ۱۰۷۱۲۰

فقدان استراتژیک فرهنگی و بحران هویت


علیرضا کاظمی
بی‌شک یکی از جدی‌ترین بحران‌هائی که نسل جوان جوامع مختلف بخصوص جوامع مدرن را تهدید می‌کند بحران هویت است. البته این بحران فقط یکی از هزاران چالش‌های جدی فراروی انسان مدرن است که تشعشعات آن به دلیل فرهنگ جهان شمول عصر انفورماتیک، جوانان جوامع در حال توسعه و عقب‌مانده را نیز تهدید می‌کند و جوانان ما نیز متاثر از پس‌لرزه‌های جوامع مدرن شاید با ریشترهای ضعیف‌تر آن مواجه می‌باشند. اما واقعیت این است که اگر هوشیار نباشیم این بحران می‌رود تا ما را نیز در گرداب خود گرفتار کند که اذعان اهل نظر و هشدارهای سال‌های خیلی پیش رهبر معظم انقلاب - تهاجم فرهنگی - نیز موید این مدعا می‌باشد.
از آنجا که این بحران، بیشتر نسل جوان را تهدید می‌کند و کشور ما از جمله جوان‌ترین کشورهای جهان محسوب می‌شود به تبع آن می‌توان گفت که این خطر به طور جد ما را تهدید می‌کند. پس تا وقت از دست نرفته باید فکر جدی کرد وگرنه زمانی به خود می‌آئیم که به قول شاعر باید گفت:‌ «ناگاه بانگ برآمد که خواجه بمرد»
این مقاله به طور مختصر به دنبال یافتن این سوال است که چرا و چگونه جامعه انسانی دچار بحران هویت می‌شود؟ و در پایان،‌ راه‌های جدی مقابله با این بحران چه می‌باشد؟
بی‌شک عمده‌ترین دلایل بحران هویت انسان به اصطلاح مدرن، ناشی از دست دادن مفهوم و معنای زندگی است و به عبارتی دیگر انسان امروزی دچار خلاء‌ هستی شده و دلیل این امر نیز به آن جهت است که انسان قرن بیستم در چنبره اثبات‌گرایی محض گرفتار آمده است. یعنی این که به دنبال حل مسائل خود فقط از طریق تجربه می‌باشد که در چنین وضعیتی علم نیز معنی و هدف خود را از دست می‌دهد و نتیجه محتوم چنین امری، زوال فرهنگ و اخلاق می‌باشد. این آغاز راه برای سیر نزولی انسان مدرن می‌باشد که در ساختن جامعه به اصطلاح توسعه‌یافته مدرن، فرهنگ به بوته فراموشی سپرده می‌شود و باورهای سنتی، عرفی و دینی نادیده و حتی مخرب انگاشته می‌شوند. «دور کیم»‌ در کتاب خود علت اصلی خودکشی را فقدان چنین باورهایی می‌داند که از آن به عنوان «آنومی» یاد می‌کند که در چنین حالتی فرد خود را مقید به هیچ ارزش و هنجاری نمی‌داند و انسان امروزی در گرداب نسبیت اخلاقی گرفتار می‌شود. در چنین وضعیتی هر آنچه را که خواهش‌های درونی او بپسندد، اخلاق اطلاق می‌کند و روی چنین اصل و اساسی است که انسان متعلق به جامعه مدرن دچار انحرافاتی از قبیل هم‌جنس‌بازی و چیزهای از این دست می‌باشد و شاید به زعم خود آن را عملی اخلاقی نیز بداند.
مفهوم بحران هویت شاید به تعبیری دوری انسان از اصل خویش که همان انگارهای سنتی، عرفی، دینی و فطری می‌باشد اطلاق می‌شود. آری این چنین عارضه‌ای ریشه در مبانی فکری انسان مدرن دارد که متعلق به جغرافیای دنیای توسعه یافته غرب است که در سایه تکنولوژی وضعیتی را تهاجم فرهنگی می‌دانند که لباس اشاعه به خود پوشانده است. تلاش می‌شود الگوی انسان مدرن را از طریق امواج به انسان در حال توسعه و حتی عقب‌مانده القاء کند و در چنین وضعیتی است که جوان جهان سومی به تمامی انگارهای خویش پشت پا می‌زند و در خود درد غربی بودن و مدرن شدن را احساس می‌کند و به تعبیر جامعه‌شناسی دچار بیماری الیناسیون می‌شود. او به جای پا گذاشتن به دنیای متمدن سر از تجددمابی در می‌آورد و در چنین حالتی بحران هویت- که شدت آن در انسان متجدد حتی بیشتر از انسان متمدن است- خودنمایی می‌کند. یعنی شاهد انسانی هستیم که از سنت‌ها و باورهای اخلاقی و عرقی خود به دور مانده و تظاهر به جلوه‌های انسان به اصطلاح مدرن می‌کند،‌ بی‌خبر از آنکه الگوی او، خود در گرداب‌های مهلکه در حال دست و پا زدن است و همین دنیای به ظاهر متمدن و توسعه یافته، خود به شدت دچار چالش و مورد نقد و روشنفکران خود جامعه غرب نیز می‌باشد.
جوان امروز ما نیز در عصر ارتباطات محیرالعقول و عصر انفورماتیک ممکن است که دچار همان بحران بی‌هویتی شود و این جای بسی نگرانی است و نیازمند یک چاره‌اندیشی اساسی می‌باشد. بی‌شک بر تمامی دست‌اندرکاران امر فرهنگ، سیاست و تمامی جوانان است که به الگوی توسعه درون‌زا فکر بکنند که قطعا چنین است. در چنین الگویی، زندگی معنا و مفهومی دارد و به بحران معنویت و هویت توجه خاصی دارد و بستر چنین توسعه‌ای فرهنگ و باورهای سنتی، عرفی و اخلاقی است. دلیلی ندارد امروز که با چشم خود سرنوشت انسان سرگردان تهی از درون غرب را نظاره‌گر هستیم، باز در عمل ادامه همان راه را برویم. اصولا انقلاب ما با نگرش جدی فرهنگی و ارزشی دنبال پر کردن چالش‌های رودروی تمدن غرب بود و دنبال پاسخ‌هایی برای سئوال‌های اضطراب‌آور انسان نهیلیسم زده به اصطلاح مدرن داشته و دارد. البته کسی منکر تامین رفاه اجتماعی در دنیای مدرن نیست ولی کمتر کسی نیز هست که نداند انسان غربی به شدت احساس تنهایی، غربت و پوچی می‌کند و اینها همه ریشه در فقدان معنویت، اخلاق و سنت‌های ارزشمندی است که بشریت هزاران سال برای آن تلاش کرده است. ما در انقلاب خود مدعی پاسخ‌گویی به سئوالات دلهره‌آور انسان وامانده عصر مدرنیسم بودیم و اصولا به دنبال مدلی از توسعه همه‌جانبه آنهم بر مدارایمان، اخلاق و فرهنگ می‌باشیم که تئوری قابل لمس آن همان مردم‌سالاری دینی می‌باشد.
دلیل این که نسل فعلی ما بیشتر به همان راه گمراه کننده انسان‌مدار غربی پا می‌گذارد در چند چیز می‌باشد؛
اولا: پس از پیروزی انقلات و چند صباحی پس از آن- مشخصا بعد از دفاع مقدس- ما الگوی مورد نظر خود که الگوی درون‌زا بود جدی نگرفتیم و تلاش برای کاربردی کردن آن نکردیم. مهمترین شاخصه و شاهد این مدعا، ایجاد فرهنگ اسراف‌زدگی، مصرف‌گرایی و تجمل‌گرائی بود، یعنی همان عارضه‌ای که انسان غربی گرفتار آنست با این تفاوت که آنها در عین رفاه به این وضعیت دچار شده‌اند ولی ما در عین شاخصه‌های عقب‌ماندگی به عبارتی توسعه را در مصرف‌زدگی خلاصه کردیم. البته دلیل عمده آن همان گرفتاری و سرگشتگی جدی انسان از جهان عقب‌مانده است که وقتی تحولات محیرالعقول جهان مدرن را می‌بیند به شدت دچار بحران و دلهره می‌شود که چرا شکاف بین ما و واقعیت جهان این قدر زیاد است. درست در همین وضعیت است که انسان عقب‌مانده به شدت دنبال فورمول‌هایی می‌گردد که سریع این شکاف را پر کند و خود را به قافله تمدن برساند، از این رو بیشتر تابعیت از فرمول‌های برونزا را مورد نظر قرار می‌دهد. غافل از این که الگوهای برون‌زا بیگانگی جدی با سنت‌ها، فرهنگ و باورهای او دارد.
پس می‌بایست باورمان می‌شد که اولا الگوی توسعه باید الگویی درون‌زا باشد. در همین راستا می‌باست استراتژری راهبردی جدی‌ای مورد نظرمان می‌بود که این استراتژی بسیار دقیق و جامع و مانع و در ثانی کاربستی و عملیاتی باشد. این فقدان استراتژی الگوی توسعه، خصوصا‌ در حوزه فرهنگ بسیار قابل لمس می‌باشد. چرا که باید باورمان می‌شد از آنجا که انقلاب ما نقد و چالش‌ جدی همه الگوهای توسعه بود می‌بایست متناسب با انقلاب، استراتژی فرهنگی خود را طراحی می‌کردیم و آنگاه ادبیات، هنر، آموزش و پرورش و مطبوعات، همه در نهادینه کردن این استراتژی تلاش می‌کردند.
از شاخصه‌های این استراتژی هدفمند فرهنگی، توجه جدی به معنای زندگی برای رفع مشکل انسان امروزی که خلاء‌ هستی بوده می‌باشد که اساس آن توجه به معنویت و اخلاق است. جلوگیری از متلاشی شدن خانواده و آموزش و پرورش جامعه برای جلوگیری از تعارضات رفتاری جوانان نیز مقدمه‌ای برای پیشگیری از بحران هویت می‌باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات