* جناب آقای مهتدی! مستحضرید که سیاستها و تحرکات ضدایرانی آمریکا و اسرائیل در منطقه، جزیی از پازل طرح خاورمیانه ای این دو رژیم به شمار می روند که در کنار رخدادهای دیگری چون تحولات عراق، پروسه سیاسی لبنان، فشار بر دولت حماس برای سرنگونی آن و ایجاد اختلاف داخلی بین آن وضع فشارهای دیپلماتیک بر سوریه و جبهه بندی برخی از کشورهای عربی با ابزار اختلافهای مذهبی و دهها مورد دیگر معنا می شوند. مختصات و نقاط تمایز این پروژه را با طرح قدیم خاورمیانه بزرگ تشریح کنید؟
** این طرح در ماهیت با قبل تفاوتی ندارد و هدفهای یکسان هستند. حتی در روشهای عمل نیز شاید نوعی تشابه دیده می شود، اما در تاکتیک های خود، آمریکایی ها تغییرهایی را اعمال کرده اند که ناشی از مشکلات آنها در عراق و لبنان است.
خاورمیانه ای که آمریکایی ها در پی آن هستند، منطقه ای است بدون مقاومت و مطیع و در اختیار آنها، اما اقدامهایی که آنها در جهت تفرقه افکنی و ایجاد فتنه های قومی انجام می دهند، حاکی از آن است که برای رسیدن به این هدف همچنان سیاستمداران آمریکایی و صهیونیست از برنامه ایجاد هرج و مرج پیروی میکنند.
باید توجه داشت که مرزهای فعلی خاورمیانه مرزهای پس از فروپاشی دولت عثمانی است که توسط بریتانیا و فرانسه ترسیم شده و اکنون که آمریکا خود را فاتح جنگ سرد و تنها ابرقدرت می داند، سالهاست که برای اعمال سلطه مطلق خود بر خاورمیانه و جهت دهی به تحولات این منطقه برپایه سیاستهای جهانی خویش هستند.
با توجه به ساختار قومیتی و سیاسی منطقه یکی از تأکیدات آمریکایی ها تمرکز بر تغییر نقشه سیاسی منطقه است و برای این هدف بهترین شیوه را با توجه به ترکیب قومیتی و مذهبی، دامن زدن به اختلافهایی از این قبیل می دانند. آنچه ما اکنون شاهد آن هستیم، در عراق، لبنان، فلسطین و سودان و امثالهم همه گویای آن است که آمریکایی ها در حال گسترش ناآرامی در سراسر منطقه حساس و مهم خاورمیانه هستند تا با حضور نظامی و تداوم آن تسلط خود را بر منابع نفت توسعه دهند.
البته این استراتژی در هر نقطه از خاورمیانه روش و شکل مختص به خود را دارد، اما محور ثابت و واحد همه آنها مقابله با جریانهای مقاومت، ایجاد درگیری داخلی، تغییر فرهنگ و به ویژه مبارزه با اسلام سیاسی است.
* اما در طرح خاورمیانه بزرگ یک نکته محوری اعمال فشار به دولتهای عربی منطقه برای اعمال تحولات سیاسی از طریق تزریق دموکراسی غربی بود که در عمل نتیجه آن در بسیاری از مناطق از جمله فلسطین به نفع آمریکایی ها نشد. لذا اینک نشانه های آشکاری هست که نه تنها این شیوه در روش جدید اعمال نشده که دولتهای عربی یاد شده نوعی امتیاز هم در برابر تشدید اختلافهای مذهبی و قومیتی در منطقه دریافت کرده اند. نقش کشورهای عربی یاد شده در این جابجایی چیست؟
** پروژه دموکراسی در طرح خاورمیانه بزرگ یک شعار صوری بود و در عمل هم دیدیم که در همه نقاطی که انتخاباتی دموکراتیک برگزار شد، آمریکایی ها آن را وتو کردند. نمونه آخر آن عراق است که آمریکایی ها نمی خواستند دولت نوری المالکی در یک انتخابات دموکراتیک بر سر کار بیاید، اما این اتفاق با حمایت مراجع شیعه و بسیج مردم به مشارکت رخ داد.
آمریکایی ها، دولتی مثل کابینه ایاد علاوی را می خواستند که همواره کانونی در منطقه به ویژه در برابر ایران باشد و اطاعت کاملی نیز داشته باشد. هم اکنون هم فشارهای آنها بر دولت مالکی ادامه دارد تا وی میلیشیاهای موجود را خلع سلاح کند و در واقع جیش المهدی را از بین ببرد.
* یعنی همان فرایندی که در لبنان علیه حزبالله دنبال کردند؟
** لبنان سابقه ای طولانی در دموکراسی و برگزاری انتخابات دارد. مردم آن نیز هم اینک خواستار برگزاری انتخاباتی تازه و واقعی هستند تا دولتی با مشارکت و خواست آنها بر سر کار بیاید، اما کابینه فعلی با حمایت آمریکا در برابر این خواسته مقاومت میکند.
در فلسطین هم همین روند را شاهد هستیم، در حالی که حماس در انتخاباتی آزاد و قانونی با نظارت صدها بازرس و ناظر خارجی از جمله شخص جیمی کارتر بر سر کار آمد، آمریکا و اسرائیل با کارشکنی، تحریم، اقدام نظامی و فشار و تحریک رقبا شرایط را به سویی سوق داده اند که تقریباً شاهد یک جنگ داخلی بین فتح و حماس هستیم.
اما در مورد جایگاه اعراب در این فرایند باید گفت: بعد از شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه لبنان، نیروهای مقاومت حزب ا... و شخص سیدحسن نصرا...، محبوبیت ویژه ای در جهان عرب کسب کردند که این مسأله موجب نگرانی برخی از دولتهای عربی شده است.
اسرائیلی ها در این موقعیت با القای توهم خطر گسترش نفوذ ایران در منطقه در کنار این احساس نگرانی از پیروزی حزب ا... شیعه در لبنان سعی در تحریک و همراه کردن کشورهای عربی با خود را دارند. در این ایام شاهد بودیم که مراکز مختلفی در اسرائیل ایده ایجاد یک ائتلاف سنی در برابر هلال شیعی را هم مطرح کردند و خانم لیونی وزیر خارجه اسرائیل هم صراحتاً اعلام کرد و پس از آن هم رایس در سفر به منطقه که با هدف احیای گفتگوهای صلح انجام گرفت، با ملک عبدا... ملاقات و پس از آن نیز وزیران خارجه عرب را در قاهره گردهم آورد و از آن زمان، عملاً چنین ائتلافی را آنها شکل داده اند که مبنای آن ایجاد درگیری میان شیعه و سنی است.
حتی اخیراً آمریکایی ها با هدایت اعراب سعی کردند صدام را به یک قهرمان تبدیل کنند و از آن علیه شیعیان بهره گیرند که این مسأله موجب دوقطبی شدن جهان عرب شد و برخی فتاوی علمای سنی وهابی هم بخش دیگری از این پازل بود.
در مقابل این سطح از همکاری کشورهای عربی آمریکایی ها به این کشورها و به ویژه عربستان سعودی وعده دادند که در برابر همراهی آنها با روند تنش و تقابل با ایران و شیعیان منطقه، آنها روند صلح خاورمیانه را فعال کرده و در چارچوب طرح ملک عبدا... در کنفرانس بیروت مشکل فلسطین را حل خواهند کرد.
این در واقع یک وعده توخالی است که نه آمریکا و نه اسرائیل به آن عمل نکرده و حاضر به ایجاد کشور مستقل فلسطینی نیستند.
به یاد داشته باشید که بوش پدر هم در سال 91 که به ائتلاف کشورهای عربی علیه صدام نیاز داشت، همین وعده را داد، اما کنفرانس مادرید که بر این مبنا شکل گرفت، بعد از 10 جلسه به هیچ نتیجه ای نرسید.
اکنون هم وعده هایی توخالی از سوی واشنگتن به عربستان، اردن و مصر ارایه شد که یک دروغ بزرگ است و هیچ گاه محقق نخواهد شد و جای سؤال است که کشورهای عربی چرا این وعده ها را باور می کنند و به جای ایجاد و حفظ ثبات در منطقه، وارد این معادلات مضر به حال منطقه میشوند.
* با توجه به آنچه به عنوان نتیجه جنگ 33 روزه لبنان اشاره کردید. آیا سیاستهای ضدایرانی کنونی آمریکا و اسرائیل را باید نتیجه شکست اسرائیل در این جنگ تلقی کرد یا آنکه این رخداد زمینه تشدید این سیاستها بود؟
** در واقع وجه دوم صحیح است. اسرائیل گمان می کرد با حمله گسترده و برق آسا به جنوب لبنان قادر خواهد بود دفاتر حزب ا... را ویران کند و رهبران نیروهای آن را پراکنده و نابود سازد و با حذف این اهرم قدرت در منطقه محاصره سوریه و ایران خیلی راحت تر انجام خواهد گرفت. اما حزب ا... به شکلی غیرقابل تصور در برابر اسرائیل مقاومت کرده و آنها را شکست داد و استراتژی بازدارندگی اسرائیل را خدشه دار کرد.
وقتی این طرح اسرائیل به شکست انجامید، آنها بر آن شدند از طریق ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی و ایجاد ائتلافی از کشورهای عربی سنی علیه ایران، سوریه و حزب ا...، منطقه را پولاریزه و دوقطبی کنند که نتیجه آن قطعاً در جهت هدفهای آمریکا و اسرائیل خواهد بود. البته من مطمئن هستم که این طرح نیز به نتیجه ای نخواهد رسید.
* اخیراً حسنی مبارک به اولمرت نخست وزیر رژیم صهیونیستی توصیه کرده که موقعیت را برای مذاکره با سوریها غنیمت بشمارد و با اسد به گفتگو و مذاکره بنشیند و مذاکراتی را که از 2002 به بعد قطع شده احیا کند. از داخل اسرائیل هم فشارهایی در این جهت اعمال می شود و سوری ها هم گفته اند آماده مذاکره درباره روند صلح هستند. این وضعیت در کلیت تحولات منطقه چگونه تفسیر میشود؟
** این ارتباط شکل نخواهد گرفت. سالهاست از دوز مرحوم حافظ اسد که اسرائیلی ها قادر نیستند با سوریه کنار آمده و به توافق برسند، چون سوری ها از مواضع اصولی خود عقب نشینی نمی کنند و حقوق خود و ملت فلسطین را به طور کامل مطالبه میکنند.
عوامل قدرت سوریه هم در خارج از این کشور هستند، یعنی نزدیکی و هم پیمانی آن با جمهوری اسلامی ایران و حمایت از نیروهای مقاومت در منطقه (چه در لبنان و چه در فلسطین) و دشمن می کوشد این اهرمها را از سوریه بگیرد و آن را از این ائتلاف جدا کند.
سوریه هم با تجربه طولانی که در تحولات خاورمیانه دارد، به سادگی در این دام گرفتار نمی شود، اما بشار اسد به خاطر اینکه طرف مقابل را در بن بست قرار دهد، رسماً خواستار صلح و مذاکره برای آن است.
نقش این خواسته یعنی انجام مذاکره برای صلح، طرف مقابل (اسرائیل) را در بن بست قرار می دهد، چون تل آویو مایل به مذاکره برای صلح نیست، ضمن اینکه دمشق نیز حاضر نمی شود سالها برای مذاکره، مذاکره کند.
سوریه همواره تأکید کرده که اگر قرار باشد مذاکره ای انجام گیرد، باید از جایی دنبال شود که در سالهای گذشته قطع شده و اسرائیل باید به مرزهای سال 1967 بازگردد که اسرائیل هرگز مایل به انجام این امر یعنی تخلیه بلندی های جولان نیست.
سوریه با این موضع که آماده مذاکره و صلح است، در واقع بهانه را از طرف مقابل می گیرد و دست آنها را رد میکند.
تصور نمی کنم آمریکا و اسرائیل بتوانند سوریه و بشار اسد را از این ائتلاف که در آن قرار دارد جدا کنند. اسد هم می داند که در این صورت عوامل قدرت خود را از دست می دهد و بدون دفاع در برابر توطئه های آنها میماند.
تلاشی هم که دولت مصر و پادشاه اردن داشته اند و بر مبنای آن هیأتهایی از آمریکا به سوریه رفت و آمد دارند، باز موجب عقب نشینی سوریه از مواضع اصولی اش نشده است.
* استراتژی جدید ایالات متحده درباره عراق هم که شاید مهمترین بخش در سیاست خارجی واشنگتن باشد، امروز رسماً منتشر و اعلام می شود تغییرها در این حوزه متوجه چه ارکانی از سیاست خاورمیانه ای کاخ سفید و مشخصاً در مورد ایران خواهد بود؟
** تردیدی ندارم که آنچه از زبان بوش اعلام می شود، با آنچه در بعد نظامی و سیاسی در عراق عمل شود بسیار تفاوت خواهد داشت.
حتی من قایل به این نیستم که آمریکایی ها در عراق استراتژی جدی داشته باشند و آنچه آنها عرضه می کنند برخی تغییرات تاکتیکی شامل جابجایی برخی چهره های نظامی و سیاسی از یکسو و افزایش شمار نیروهای آمریکایی در بغداد برای تأمین امنیت و البته خلع سلاح میلیشیاهاست که هدفهای قبلی آمریکا هستند که تاکنون قادر به انجام آنها نبوده است.
* و تمرکز بر این مسأله متوجه جیش المهدی خواهد بود!؟
** به طور حتم آنها نخست به دنبال خلع سلاح جیش المهدی هستند.
کشتارهای عراق (اعم از شیعیان و اهل سنت) کار دستگاههای اطلاعاتی اسرائیل است و تردیدی در این باره وجود ندارد و آنها به این بهانه می خواهند نیروهای مقاومت در عراق را از بین ببرند، به هر حال توجه داشته باشید که آمریکایی ها قصد خود را برای حضور بلند مدت در منطقه مخفی نگه نمی دارند و به ویژه توجه خود را بر کل منطقه خلیج فارس متمرکز کرده اند و خود را برای ماجراجویی های جدید آماده می کنند. گزارشهای جدید هم حاکی از آن است که آمریکا مخازن سوخت استراتژیک خود را برای تأمین نیاز تا بیست ماه پر کرده اند و تحرکات دیگری چون اعزام ناوهای جنگی جدید به منطقه و افزایش نیروهای نظامی خود را در حاشیه جنگ روانی صورت می دهند. تصور من این است که آمریکایی ها با تصرف منابع نفت منطقه درصدد تأمین هر چه بیشتر اسرائیل هستند.
* جایگاه ایران در این فرایند و نقشی که برای آن در نظر گرفته اند چیست؟! و کشورهای عربی به ویژه عربستان که طی ماههای اخیر به شکلی گسترده تر در مسأله عراق و لبنان وارد شده چه هدفی را دنبال میکنند؟!
** ایران به عنوان یک کشور قدرتمند نظامی و علمی در منطقه به ویژه با توجه به آنکه به فناوری هسته ای دست یافته جایگاه ویژه ای دارد و اینکه یک کشور قدرتمند در منطقه در برابر نقشه ها و طرحهای آمریکا ایستادگی کند برای آنها قابل تحمل نیست و به شدت از اینکه ایران برای دیگر کشورها به یک الگو تبدیل شود نگران هستند.
به خاطر داشته باشید که پس از جنگ اخیر در لبنان در نظرسنجی که مؤسسه ابن خلدون در مصر انجام داد، محبوب ترین چهره ها نزد ملت مصر به ترتیب سیدحسن نصرا...، محمود احمدی نژاد و خالد مشعل بودند.
این موضوع نشان می دهد که ملت مصر و همینطور بیشتر کشورهای منطقه خواهان مقاومت هستند و از اینکه حکام آنها خود را تسلیم آمریکا و اسرائیل کرده اند ناراضیاند.
طبیعی است مخالفت جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از مهمترین دولتهایی که از مقاومت در فلسطین و لبنان حمایت می کند و نمونه ای از اسلام سیاسی است که آمریکایی ها به دنبال حذف و جلوگیری از گسترش آن هستند، با طرحهای مشکوک آمریکا و اسرائیل مثل خاورمیانه بزرگ یا جدید بسیار اثرگذار و حایز اهمیت است.
به همین دلیل است که انگلیس و اسرائیل تلاش دارند با شعار مبارزه با نفوذ ایران، برخی از کشورهای عربی را آن گونه که مقام معظم رهبری هم بدان اشاره و نسبت به آن به این کشورها هشدار دادند، با خود همراه کنند.
البته در میان کشورهای عربی عضو این ائتلاف فقط سه کشور مصر، اردن و اخیراً عربستان سعودی هستند که تا حدی اقدامشان حایز اهمیت و البته تعجب برانگیز است و سعودی ها هم با تحریک و فشار مصر و اردن تن به این بازی داده اند که جای تأمل دارد، زیرا سیاست عربستان تا به حال ورود به این گونه دسته بندی ها نبوده است.
مواضعی که عربستان در عراق و لبنان داشته و حتی در فلسطین به جای حمایت از حماس به پشتیبانی فتح و ابو مازن برخاسته اند و حتی مانع از رسیدن کمکهای مردمی به حماس می شوند، همگی نشان می دهد که متأسفانه عربستان سعودی نیز در مسیر همراهی با این ائتلاف قرار گرفته است البته شاید هم قدری کوتاهی از ناحیه ما باشد که با وجود روابط گسترده چند سال اخیر با عربستان، این روابط و رایزنی ها را در سطحی مطلوب که مانع از چنین رخدادی شود حفظ نکردهایم.
اکنون هم تصور من این است که دیر نشده و ما می توانیم با تجدید روابط و تماسها در سطح سران این روند را اصلاح کنیم، به ویژه آنکه ادامه این روند به سود سعودی ها هم نیست.
* با این حال تناقض در رفتار مصر نوعی هراس و نگرانی حسنی مبارک از تحولات منطقه و تبعات آن برای حکومت او را نشان می دهد، چون آنها از یکسو ائتلاف علیه ایران را گسترش می دهند و از دیگر سو به دنبال احیای روابط با ما هستند، آیا این نظر را قبول دارید؟دیگر اینکه در نهایت آیا هدف آمریکا و اسرائیل در این مرحله فقط وادار کردن ایران به سکوت و انفعال است یا فراتر از آن در پی تغییر در ساختار سیاسی ایران هم هستند؟
** معتقدم طرح نومحافظه کاران آمریکا و جرج بوش در مورد جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر براندازی است، نه فقط پاسخ مثبت ما به درخواستهای آنها در موضوع هسته ای یا سکوت در برابر تحولات منطقه، حتی اگر ما در پرونده هسته ای تسلیم خواست آنها شویم، باز هم دست بر نخواهند داشت، زیرا آنها نمی پذیرند که کشوری در منطقه سیاستی مستقل داشته باشد.
لذا یکسال و نیم باقی مانده از حکومت بوش را باید زمان خطرناکی دانست، چون به نظر نمی رسد او و همکارانش در تصمیم گیریهای خود عقل و منطق را خیلی دخالت دهند.
البته باید توجه داشت که اگر اقدامی نظامی علیه ایران انجام دهند، این مسأله محدود به ایران نخواهد ماند و کل منطقه در آتش جنگ فرو خواهد رفت و این موضوعی است که کشورهای عربی منطقه را دچار ترس و وحشت کرده است.
لذا اگر برخی از آنها ابراز تمایل دارند، برای برقراری رابطه با ایران ناشی از همین ترس آنها به شمار میرود.