* آقای قوچانی! با یک ارزیابی کلی درباره کارنامه فعالیت رسانهای و مطبوعاتی شما میتوان چهار دوره را مورد توجه قرار داد که بیانگر چهار چرخش و تغییر در رفتار سیاسی و مطبوعاتی شماست. شما روزنامهنگاری حرفهای را از نشریه «عصر ما» متعلق به سازمان مجاهدین انقلاب شروع کردید که از نظر مبانی اندیشه سیاسی جزو «طیف چپ جدید» به شمار میآید. بعد از دوم خرداد 76 به سمت «راست حلقه کیان» متمایل شدید و در روزنامههایی مثل جامعه و طوس قلم زدید. بعد از مدتی در قامت یک روزنامهنگار با وجهه «راست مدرن» در روزنامههای همشهری، شرق و هممیهن و مجله شهروند امروز ظاهر شدید که به کارگزارانیها تعلق داشت.
در حال حاضر هم در روزنامه اعتماد ملی مینویسید که به آقای مهدی کروبی تعلق دارد و از نظر مبانی اندیشهای کاملاً با سازمان مجاهدین، حلقه کیان و کارگزاران متفاوت است. دلیل چرخشهای شما از چپ جدید به راست حلقه کیان و سپس به راست مدرن و در نهایت به آقای کروبی که بهنوعی چپ سنتی محسوب میشود، چیست؟ آیا دلیلش تغییر در تفکرات خود شما بوده که باعث شده از این اندیشه به یک اندیشه دیگر بپیوندید؟
** من در مقابل این سوال شما میخواهم یک سوال بپرسم و آن این است که با توجه به تقسیمبندیهایی که در مورد چپ جدید، راست مدرن، راست روشنفکری و راست میانه انجام دادید، تمام این گرایشها و روزنامههای آنان در کدام جناح سیاسی قرار میگیرند؟
* طبیعتاً همه این گرایشها و مطبوعاتشان در جناح موسوم به جبهه دوم خرداد و بعدها اصلاح طلبان قرار میگیرند.
** خُب! پاسخ من به سوال اول شما همین پاسخی است که خود شما دادید. همانطور که شما فرمودید، سابقه فعالیت مطبوعاتی من به حولوحوش سال 74 برمیگردد. در سال 74 جناح بندیهای سیاسی اینگونه نبود که در شرایط فعلی وجود دارد. خیلی از احزاب به وجود نیامده و خیلی از گروهها شکل نگرفته بودند. مثلا در سال 74 نه از جبهه مشارکت خبری بود و نه از اعتماد ملی اسم و رسمی وجود داشت. حتی کارگزاران سازندگی هم در اواخر سال 74 شکل گرفت. بنابر این نمیتوان گفت که اگر من سراغ نشریه «عصر ما» و سازمان مجاهدین انقلاب رفتم چرا سراغ اعتماد ملی نرفتهام چون که آن روزها اصلاً روزنامهای بهنام اعتماد ملی وجود نداشت یا اینکه چرا در سال 74 به جای «عصر ما» سراغ روزنامه همشهری نرفتهام زیرا هنوز روزنامه همشهری متولد نشده بود! شما فرض کنید که یک جوان 19-18 ساله که رشتهاش علوم سیاسی است و به قلم زدن هم علاقه دارد، میخواهد در جایی مشغول به کار شود و کار یاد بگیرد، طبیعی است که یا باید در وزارت خارجه و وزارت کشور مشغول شود یا در مطبوعات و احزاب به فعالیت بپردازد. طبیعتا چون امکانات و ارتباطات دولتی نداشتم حضورم در وزارت خارجه و وزارت کشور منتفی بود. بنابر این با توجه به علاقهای که به جریان چپ آن زمان داشتم به سمت این جریان متمایل شدم. یادم میآید از زمانی که به سن رای رسیدهام به جریان چپ رای دادهام. به هر حال ما نسل روزنامه سلام هستیم و با اندیشههای این روزنامه رشد کردهایم. قبلا هم به یکی از دوستان گفتم که اگر من در سال 64 به سن سیاست و رای دادن میرسیدم شاید رسالتی میشدم.
* چرا به سمت کارگزاران نرفتید؟ چه شد که سازمان مجاهدین انقلاب را برای فعالیت حزبی و مطبوعاتی انتخاب کردید؟
** در آن زمان نسبت به جریانی که با نام کارگزاران شناخته میشد دیدگاه مثبتی نداشتم و به عنوان کسی که همیشه منتقد آقای هاشمیرفسنجانی بودم و هنوز هم درجاتی از این انتقادم به ایشان به قوت خود باقی است به جریان چپ علاقه بیشتری داشتم. از طرفی، نشریات هم در آن زمان محدود بود؛ یعنی اگر کسی میخواست فعالیت سیاسی و مطبوعاتی حرفهای داشته باشد باید سراغ سلام، عصرما، مبین، بهار و بهمن میرفت. در تقسیمبندی موجود آن زمان یعنی راست مدرن، راست سنتی، چپ جدید و چپ باید توجه داشت که چپ جدید به معنایی که شما منظورتان است، نبود بلکه چپ جدید به عنوان جمعیت دفاع از ارزشها و انصار حزبالله شناخته میشد. در آن زمان خودم را نزدیک به جریان چپ احساس کردم به همین خاطر به «عصر ما» رفتم. از طرفی چون علاوه بر کار سیاسی به کار حرفهای هم علاقه ویژه دارم زمانی که احساس کردم میتوانم این کار حرفهای را در روزنامه جامعه انجام دهم به آنجا رفتم. البته قبل از اینکه به روزنامه جامعه بروم در روزنامه «خرداد» به مسؤولیت آقای عبدالله نوری قلم میزدم. اتفاقاتی که شما از آن به عنوان «چرخش» نام بردید از سر علاقه به کار حرفهای بوده تا وجه الزاماً اعتقادی.البته بخشی از تحلیلهای شما را هم قبول ندارم مثلا اینکه گفتید روزنامه شرق، کارگزارانی بوده. حتی روزنامه هممیهن و نشریه شهروند امروز هم که با مشارکت آقای کرباسچی منتشر میشد کارگزارانی نبودند. همیشه تلاشم این بوده که روزنامههای شرق و هممیهن و نشریه شهروند امروز را اعم از کارگزاران ببینم و کارگزاران را اخص از اینها به حساب بیاورم. درست است که در درون این نشریات فکر کارگزاران هم دیده میشود اما سیر کلی آنها فراتر از کارگزاران بوده.
* در حال حاضر نوعی تقابل دیدگاه بین حزب اعتماد ملی با سازمان مجاهدین و حزب مشارکت وجود دارد. البته تقابلهای آقای کروبی گهگاه تنهبهتنه کارگزاران هم میزند. از سوی دیگر، قطعاً زمانی که یک روزنامهنگار میخواهد در ارگان یک حزب سیاسی قلم بزند و اندیشهها را بنگارد باید در راستای آرمانها و اندیشههای آن حزب بنویسد. این را قبول دارید یا نه؟
** بله! به شرطی که آن نشریه واقعاً ارگان یک حزب باشد.
* یعنی شما روزنامه اعتماد ملی را ارگان حزب اعتماد ملی نمیدانید؟
** روزنامه اعتماد ملی قانوناً ارگان حزب اعتماد ملی نیست زیرا روزنامهای ارگان محسوب میشود که صاحب امتیاز آن خود حزب باشد در حالی که صاحب امتیاز روزنامه اعتماد ملی، شخص آقای کروبی است، نه حزب. در ایران تنها روزنامه کارگزاران، نشریه «شما» و نشریه «عصر ما» به عنوان ارگان حزب به شمار میروند. بنابراین نمیتوانیم بگوییم که روزنامه رسالت ارگان موتلفه یا «وطن امروز» ارگان آبادگران جوان یا رایحه خوش خدمت است چون صاحب امتیاز هیچکدام از آنها یک حزب خاص نیست بلکه شخص است.
* شما معتقدید، روزنامه اعتماد ملی ارگان حزب اعتماد ملی نیست و این در حالی است که تمام تحلیلها، یادداشتها و اخبار این روزنامه، تشریح مواضع حزبی به نام اعتماد ملی است.
** ببینید! به هر حال روزنامه اعتماد ملی نزدیکترین روزنامه به حزب اعتماد ملی است اما ارگان این حزب نیست. خود من هم در سرمقاله اولین شماره ضمیمه تحلیلی روزنامه اعتماد ملی اشاره کردهام که ما نمیخواهیم بولتن یک حزب خاص باشیم. البته من خیلی تلاش کردم که از یک پایگاه مستقل به آقای کروبی بپردازم و آن پایگاه مستقل هم نشریه شهروند امروز باشد اما متاسفانه عملکرد هیات نظارت بر مطبوعات و وزارت ارشاد ما را مجبور کرد در پناه روزنامهای به آقای کروبی بپردازیم که اسم یک حزب بر آن حک شده است. به هر حال، شخصاً ترجیح میدادم که در روزنامهای قلم بزنم که مستقلتر از اعتماد ملی باشد.
* جناب قوچانی! اخباری به گوش میرسد که قرار است شما سردبیر روزنامه اعتماد ملی بشوید و قرار است در ضمیمه تحلیلی این روزنامه تست بدهید تا معلوم شود چقدر با تیم آقای کروبی و اعتماد ملی از نظر اندیشهای همراه هستید. پیش از اینها هم قرار بود شما سردبیر روزنامه اعتماد ملی باشید اما با مخالفتهایی از بطن تحریریه این روزنامه مواجه شد؛ آیا خبر سردبیر شدن شما در این روزنامه صحت دارد؟
** پاسخ اجمالی این است که تکذیب میشود و قرار نیست من سردبیر روزنامه اعتماد ملی باشم یعنی نه میخواستهام باشم و نه میخواهم باشم. فعالیت من در این روزنامه هم یک تست و امتحان نیست. اما پاسخ تفصیلی این است که بین من و شخص آقای کروبی یک علاقه عاطفی و رابطه فکری برقرار است. من از ارادتمندان وعلاقهمندان شخصیت آقای کروبی هستم و احساس میکنم آقای کروبی جزو کسانی است که برای کشور بسیار مفید است و در عین حال معتقدم ایشان بسیار کار مثبتی انجام داده که حزب اعتماد ملی و روزنامهای با این نام را تاسیس کرده و بهرغم اینکه وجهه ایشان یک وجهه سنتی است اما اقدام او در این زمینه یک اقدام مدرن محسوب میشود. در تمام مدتی که آقای کروبی راهاندازی حزب و روزنامه را پیگیری میکردند از من به عنوان فردی که شاید فکرهایی دارد کمک گرفتهاند و من هم از هیچ کمکی فروگذار نکردهام یعنی از مرحله فکر کردن به اسم روزنامه اعتماد ملی تا طراحی لوگو، بنده در کنار آقای کروبی و دوستان بودهام. حتی زمانی که آقای حقشناس، مدیر مسؤول اعتماد ملی میخواستند روزنامه را منتشر کنند از مجموعه روزنامه شرق که آن روزها به عنوان سردبیر در آنجا فعالیت داشتم بازدید کردند.
اما آقای کروبی برای جلوگیری از تضعیف روزنامه شرق از همان ابتدا هم در ذهنشان این نکته نبود که بنده سردبیر اعتماد ملی باشم. بعد از تعطیلی شرق، مساله سردبیری من جدی شد، حاج آقا لطف کردند و حکم مرا هم نوشتند اما چون روزنامه ساختار پیدا کرده بود و من هم عادت ندارم چیزی را خراب کنم و همیشه دلم میخواهد چیزی را بسازم، از پذیرش آن خودداری کردم زیرا معتقدم هر سردبیری حق دارد نیروهایش را خودش انتخاب کند. البته تیم تحریریه اعتماد ملی را جزو بهترین تیمهای تحریریه روزنامهها میدانم. در حال حاضر هم ترجیح میدهم فعالیت رسانهای من مستقل باشد اما چون احساس میکنم در وزارت ارشاد کنونی و در دولت فعلی امکان کار مستقل برای من وجود ندارد و آنها به نتایج کار من اطمینان ندارند تصمیم گرفتم خودم را در مجموعهای عرضه کنم که تصویر روشنتری از کار من پیدا کنند به همین دلیل ترجیح میدهم در کنار بچههای روزنامه اعتماد ملی با یک تعریف جداگانه کار کنم. البته این را بگویم که ما در چارچوب فکری آقای مهدی کروبی کار خواهیم کرد یعنی سعی میکنیم از فکر آقای کروبی برای رشد کارمان استفاده کنیم.
* بعضاً مطرح میشود که شما یک نقش دوگانه را ایفا میکنید یعنی از یک سو در تیم آقای کروبی قرار گرفتهاید و با آقای کروبی همکاری میکنید و از سوی دیگر، به سمت آقای خاتمی تمایل دارید و ظاهراً نظر شخصی و قلبی شما حمایت از آقای خاتمی است. آیا تصمیم شما به حمایت از آقای کروبی جدی و قطعی است یا نه؟
** فکر میکنم در بین افراد سیاسی و مطبوعاتی جامعه که اصلاحطلب هستند و عضو اعتماد ملی هم نیستند این بنده هستم که صریحترین حمایت مکتوب را از آقای کروبی داشتهام. البته آقای عبدی و کرباسچی و دوستان دیگر هم کما بیش همین نظر بنده را دارند اما من اولین فردی هستم که در این باره نوشتهام.
* یعنی قلباً هم از آقای کروبی حمایت میکنید نه از آقای خاتمی؟
** بله کاملا همینطور است. علاقه من به آقای خاتمی از یک جنس دیگر است. آقای خاتمی را واقعاً دوست دارم و احساس میکنم که ایشان برای کشور مفیدند اما نه در مقام یک رئیسجمهور. آقای خاتمی به عنوان رهبر جریان اصلاحات بیشتر مفید هستند.
* یعنی اگر آقایان خاتمی و کروبی به صورت همزمان کاندیدا باشند باز هم شما از آقای کروبی حمایت میکنید؟
** بله، من تصمیم خود را گرفتهام.
* جناب قوچانی! آقای علی شکوری راد در گفتوگویی که چند وقت پیش با ایشان داشتم، گفتند:«دوستانی مثل آقای قوچانی و آقای عبدی نمیتوانند و نباید برای اصلاحات تصمیم بگیرند و راهکار ارائه بدهند. اصلاحات یعنی خاتمی و آنچه خاتمی میگوید». آقای شکوری راد گفت:«دوستانی مثل آقایان عباس عبدی و محمد قوچانی هیچگاه مثل آقای خاتمی 22 میلیون رای نیاوردهاند که بخواهند بگویند چه کسی رهبر اصلاحات باشد و چه کسی رئیسجمهور اصلاحات». چقدر با نظر آقای شکوری راد موافقید؟
** فکر میکنم تحلیل آقای شکوری راد از موقعیت و توصیههایی که ما کردیم نادرست است. ما نمیخواهیم به مردم بگوییم چه کسی رهبر آنهاست. نه ما میتوانیم برای مردم رهبر تعیین کنیم و نه آقای شکوری راد. حرفهای ما از موضع یک روزنامه نگار و تحلیلگر بوده که این حرفها را با جامعه در میان گذاشتهایم تا در نهایت مردم دست به انتخاب بزنند. اما حتی اگر همه مردم هم نظر دیگری داشته باشند من این حق را دارم که نظر شخصی خودم را داشته باشم. من آن مصاحبه شما را با آقای شکوری راد دیدم و باید بگویم که این جمله ایشان که گفته بودند« اصلاحات یعنی خاتمی»، جفا در حق مردم است. اصلاحات آن چیزی است که مردم میخواهند و آقای خاتمی مصداق اصلاحات محسوب میشود نه مساوی با اصلاحات. خود آقای خاتمی هم تحلیل دوستانی مثل آقای شکوری راد را قبول ندارد. ما برای کسی تعیین تکلیف نکردهایم، فقط یک تحلیل داشتیم که حاوی یک دعوت هم بود.
* آقای قوچانی! عدهای میگویند چرخش شما به سمت آقای کروبی یک چرخش واقعی به نظر نمیآید، زیرا مبانی فکری شما با آقای کروبی چندان جفت و جور نیست. مثلاً در جریان تحصن مجلس ششمیها شما موافق تحصن بودید و آقای کروبی مخالف . از سوی دیگر در انتخابات سال 84 با وجود نامزدی آقای کروبی، شما به دکتر معین رای دادید.
** درباره تحصن، آقای کروبی شخصاً در تحصن شرکت نکرد ولی علیه تحصن در مقطع برگزاری آن هم صحبتی نکرد. اختلاف نظر آقای کروبی با اصلاحطلبان مجلس ششم درباره تحصن یک اختلاف تکنیکی بود نه یک اختلاف استراتژیک. در واقع ایشان معتقد بودند که از پدیده تحصن استفاده مناسب، به موقع و تعریف شدهای وجود نداشته و طراحان این طرح، تعریف روشنی از عواقب و نتایج آن نداشتهاند. در واقع آقای کروبی هرگز دنبال این نبوده که مجموعه رفتار اصلاحطلبان در آن مقطع زیر سوال برود. درباره رای من به آقای معین هم باید بگویم در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 به لحاظ فکری و نظری از آقای کروبی حمایت میکردم اما همواره امیدوار بودم به اینکه اصلاحطلبها به یک نامزد واحد رای بدهند. در آن شرایط من احساس میکردم که دکتر معین به عنوان فردی شناخته میشود که اجماع بیشتری از اصلاحطلبها در مورد ایشان وجود دارد.
خیلی تلاش کردم به فرمولی برسم که بتوانم آقای کروبی و آقای معین یا فرد دیگری از مشارکت را کنار هم قرار دهم. در واقع « فرمول رئیس جمهور و معاون اول» را همان زمان طرح کردم و در حال حاضر هم سعی میکنم این فرمول در جریان اصلاحات عملی شود زیرا تنها راه پیروزی اصلاحطلبان، وحدت آنان است. اما در باب مبانی فکری که شما میفرمایید، باید بگویم که من یک روزنامهنگارم نه نظریهپرداز! کار من توزیع کردن محصولات فکری و فرهنگی است نه تولید این محصولات. برای خودم اصلاً چنین شأنی قائل نیستم که بگویم مبانی فکری چه تعریفی دارد و من کجای این تعریف هستم. من اصلاحطلبی را در چارچوب جمهوری اسلامی و همین قانون اساسی باور دارم بنابراین تفاوت ماهوی بین آقایان کروبی، خاتمی و معین نمیبینم. تفاوت این سه در تاکتیکها و روشهاست.
* شما ارتباطات خیلی نزدیک و خوبی با آقای عطریانفر داشتید و در شرق و شهروند امروز هم این ارتباط به اوج رسید. در حال حاضر که شما با اعتماد ملی همکاری میکنید و برای حمایت از آقای کروبی مصمم هستید، آقای عطریانفر کماکان به حمایتش از آقای خاتمی ادامه میدهد. این موضوع باعث تقابل شما با آقای عطریانفر نمیشود؟
** رابطه من با آقای عطریانفر یک رابطه سیاسی نیست. ما همیشه در بسیاری موارد اشتراک نظر داشتهایم و درباره برخی مسائل هم اختلاف نظر داشتهایم. مثلاً زوایه دید من در مورد آقای هاشمیرفسنجانی با زاویه دید آقای عطریانفر یکی نیست اما این اختلاف دیدگاه هیچگاه مانع همکاری ما نشده است. در حال حاضر هم همکاری ما ادامه دارد اما در عین حال زاویه دید هرکدام از ما درباره انتخابات فرق میکند. آقای عطریانفر معتقد است، اول خاتمی بعداً کروبی اما من معتقدم اول آقای کروبی و دوم هم آقای کروبی.
* نظر شما درباره حمایت آقای کرباسچی از آقای کروبی چیست، چقدر این حمایت را واقعی و جدی میدانید؟ فکر میکنید چه اتفاقی افتاده که آقای کرباسچی از سید محمد خاتمی فاصله گرفته است؟
** به نظر من آقای کرباسچی الان از آقای خاتمی فاصله نگرفته است بلکه در واقع ایشان هم در مقطع سال 76، هم در سال 80 و هم در شرایط فعلی نسبت به اینکه آقای خاتمی صرفنظر از سجایای شخصیای که دارد، بتواند یک مدیر اجرایی کارآمد برای کشور باشد، تردید داشته است. آقای کرباسچی در سال 80 هم به آقای خاتمی رای نداد. نقدهای آقای کرباسچی به آقای خاتمی کاملاً بنیادی و صادقانه است و ایشان هیچگاه از منظر علایق شخصی به نامزدی آقای خاتمی نگاه نمیکند. ممکن است آقای کرباسچی علاقه زیادی هم به شخص آقای خاتمی داشته باشد اما چیزی که باعث فاصله گرفتن ایشان از سیدمحمد خاتمی شده این است که آقای کرباسچی نسبت به کارآمدی آقای خاتمی در مدیریت تردید دارد. ایشان معتقدند که آقای خاتمی در شرایط کنونی نمیتواند در جایگاه ریاست جمهوری، کارآمد باشد.
* نقدهای اساسی خود شما به آقای خاتمی چیست که باعث شده شما از آقای کروبی حمایت کنید؟
** اینها را میتوانیم از هم تفکیک کنیم. نقدهای من به آقای خاتمی ربطی به حمایت من به طور مشخص از آقای کروبی ندارد. در واقع، نقدهای من به آقای خاتمی قبلاً هم اظهار شده و ربطی به انتخابات ندارد. در سال 1380 کتابی از من با عنوان «برادر بزرگتر مرده است» چاپ شد که در آن کتاب هم به نقد آقای خاتمی پرداختهام. احساس میکنم آقای خاتمی در عین خوشفکر بودن، یک جمعبندی از موقعیت واقعی خودش و شرایط کشور ندارد. آقای خاتمی به عنوان یک انسان فرهنگی همچنان درگیر پرسشهایی است که در ذهنش ایجاد میشود و پاسخهایی که میآید و میرود. در نتیجه ایشان به یک جمعبندی نهایی نمیتوانند برسند. ایشان باید روشن کند که تصورش از کار کردن در نظام جمهوری اسلامی ایران با قانون اساسی موجود و نظریه ولایت فقیه و اختیاراتی که یک رئیس جمهور دارد، چیست؟ آقای خاتمی از یک طرف گرایشهای عمیق روشنفکری دارد و از طرف دیگر پیوستگیهای جدی به نظام سیاسی ایران دارد. این دو، گاه در مقابل هم قرار میگیرند و آقای خاتمی را در حالت بلاتکلیفی قرار میدهد که این بلاتکلیفی باعث خدشه به وجهه کارآمدی آقای خاتمی شده و میشود، این مهمترین نقدی است که به آقای خاتمی دارم.
* یعنی شما بر این باورید که نوعی تزلزل و بیثباتی در اندیشه آقای خاتمی وجود دارد که این حالت بلاتکلیفی برایشان ایجاد میشود، درست است؟
** من واژه و صفت «تزلزل» و «متزلزل» را قبول ندارم. آقای خاتمی به عنوان یک فیلسوف و روشنفکر به سوال بیشتر اهمیت میدهد تا جواب، در حالی که یک سیاستمدار و مدیر اجرایی باید به دنبال جواب باشد و پاسخ سوالهایش را گرفته باشد. تردید آقای خاتمی مبارک است اما اگر به بنده محمد قوچانی که یک روزنامهنگارم بخواهند پست مدیریتی و اجرایی بدهند حتماً نتیجه عملکردم منفی خواهد بود زیرا کار تخصصی من سوال پرسیدن و نقد کردن است نه ساختن. احساس «من در مورد آقای خاتمی هم اینگونه است. من به جای تزلزل، عبارت «شکهای روشنفکرانه» را ترجیح میدهم. ما آقای خاتمی را با همین عنوان قبول داریم اما معتقدیم اگر این شکهای روشنفکرانه خاتمی به عرصه مدیریتی وارد شود مشکلات جدی برای کشور به وجود میآید.
* فکر میکنید دلیل تعللها و تردیدهای آقای خاتمی برای آمدن یا نیامدن چیست؟ عدهای تحلیلشان این است که دلیل تردیدهای خاتمی ترس از نیاوردن رأی است.
** دلیل تردیدهای آقای خاتمی برای آمدن را ترس نمیدانم گرچه در عین حال این را هم نکته بدی نمیدانم که فردی نگران از دست دادن پایگاه اجتماعی خودش باشد، اما در عین حال نگرانی اصلی ذهن آقای خاتمی این است که نتواند به انتظاری که جامعه از ایشان دارد پاسخ بدهد. نگرانی آقای خاتمی این است که به فرض پیروزی با وجود یک مجلس اصولگرا و دیگر ارکان قدرتمند نظام که در دست اصولگراهاست چگونه میتواند برنامههای اصلاحطلبانه خودش را پیش ببرد. بهرغم اینکه عدهای تلاش میکنند نوشتههای ما درباره آقای خاتمی و انتقاد از ایشان را دشمنی با او جلوه دهند اما خود ایشان با خواندن این نوشتهها بیشترین همزبانی را در قلب خودشان احساس خواهد کرد اما بر زبان جاری نمیکند.
* نظر شما درباره این حرف آقای هاشمیرفسنجانی که گفت«من کارگزاران را تاسیس نکردهام» چیست؟ خیلیها این صحبت ایشان را نوعی اعلام برائت از کارگزارانیها ارزیابی میکنند.
** آقای هاشمی با این حرفشان به یک واقعیت تاریخی اشاره کردهاند. در واقع شکلگیری کارگزاران محصول تدبیر نظام جمهوری اسلامی در دوره غیبت جریان چپ از رقابتهای انتخاباتی در مجلس پنجم بود. من روحیهای را در رهبری نظام دیدهام که روحیه بسیار خوب و مشارکتگرایانهای است. در آن زمان جریان چپ در کشور به شدت منزوی شده بود و چپیها بعد از فوت امام عملاً از نهادهای قدرت حذف شده بودند و در واقع جریان راست به سمت قبضه کامل ارکان قدرت میرفت. استنباط من این است که رهبری نظام احساس کرد که برای ایجاد شرایط رقابتی در کشور باید جریان جدیدی شکل بگیرد و این شد که این جریان جدید را طرفداران آقای هاشمی شکل دادند. در واقع آقای هاشمی در بیان تاریخ نوعی زیرکی هم به خرج میدهد؛ زیرکی ایشان این است که آنچه را مورد علاقه و فکر ایشان بوده از طریق یک اراده بالاتر برای ایجاد رقابت در فضای سیاسی پیگیری کرده است.
* بر اساس این تحلیلی که داشتید، نوع رابطه آقای هاشمی با کارگزاران را چطور ارزیابی میکنید؟ چه ارتباطی بین آقای هاشمی و کارگزارانیها وجود دارد، آیا ایشان پدر معنوی کارگزاران است؟
** تحلیلم این است که اینگونه نیست که کارگزاران هرکاری انجام بدهد به پای آقای هاشمی نوشته شود اما از طرفی، کارگزاران کاری برخلاف میل آقای هاشمی هم انجام نمیدهد.
* یعنی بر اساس تحلیل شما، مشی سیاسی، مواضع انتخاباتی و به طور کلی تنفس سیاسی کارگزارانیها باید باب میل آقای هاشمی باشد؟
** بله، کارگزارانیها به گونهای رفتار میکنند که رفتارشان مورد مخالفت آقای هاشمی قرار نگیرد.
* در حال حاضر آقای هاشمیرفسنجانی یکی از مشوقان اصلی آقای خاتمی برای کاندیدا شدن در انتخابات پیش رو است. عدهای معتقدند در صورت کاندیداتوری همزمان آقایان خاتمی و کروبی، آقای هاشمی از خاتمی حمایت میکند. این درحالی است که در شورای مرکزی کارگزاران بر سر حمایت از یک کاندیدای خاص اختلاف نظر وجود دارد. افرادی مثل آقای کرباسچی صراحتاً از مهدی کروبی حمایت میکنند، آقای محمد هاشمی به سمت آقای خاتمی خیز برداشته، آقای هدایتالله آقایی هم از خاتمی حمایت میکند. فکر میکنید آقای هاشمی این اختلاف نظر را در شورای مرکزی کارگزاران میتواند بپذیرد، با توجه به اینکه گفتید کارگزاران کاری نمیکند که با مخالفت آقای هاشمی مواجه شود؟
** اولاً آقای هاشمی هیچوقت در هیچ انتخاباتی که خودش نامزد نبوده از هیچ کاندیدای مشخصی حمایت نکرده. ایشان عضو جامعه روحانیت مبارز است و اگر رای جامعه روحانیت را رای آقای هاشمی بدانیم، میتوانیم بگوییم ایشان در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 به صفت تشکیلاتی خودش از آقای ناطق نوری حمایت کرده است اما در عمل میبینیم تحلیل دیگری درباره ایشان وجود دارد که میگوید ایشان از حامیان آقای خاتمی بوده است. از رای شخصی آقای هاشمی هم کسی خبر ندارد. در این انتخابات هم تا آنجا که من اطلاع دارم آقای هاشمی به جدّ معتقد است که شرایط مملکت باید متفاوت از وضعیت کنونی باشد. ایشان مدیریت اجرایی فعلی کشور و شخص آقای احمدینژاد را کارآمد نمیداند. طیف وسیعی از نظرها و تحلیلها برای برونرفت از این وضعیت در ذهن آقای هاشمی وجود دارد. ایشان هم از نظریه دولت وحدت ملی به نوعی حمایت کرد و هم از رای آوردن فردی غیر از احمدینژاد که بالاترین اقبال مردمی را داشته باشد، خشنود میشود.
ظاهرا نظریه دولت وحدت ملی که مورد اشتراک نظر آقایان هاشمی و ناطق نوری بوده به جایی قرار نیست برسد در حالی که من معتقدم اگر طرح دولت وحدت ملی به نتیجه میرسید گزینه اصلی آقای هاشمی فردی مثل حسن روحانی یا علیاکبر ولایتی میبود، اما چون در شرایط کنونی امکان تحقق طرح دولت وحدت ملی وجود ندارد بنابراین آقای هاشمی از خوشاقبالترین نامزد غیر از نامزد جریان رادیکال استقبال خواهد کرد و طبیعی است که ذهن ایشان به سمت آقای خاتمی معطوف شود، اما در عین حال فکر میکنم آقای هاشمی تلاش خواهد کرد یک نامزد مشخص از بین جریان اصلاحطلب، عملگرا یا میانهرو در انتخابات حضور داشته باشد. بنابراین اینگونه نیست که ایشان در حالت کاندیداتوری همزمان آقایان کروبی و خاتمی از یک فرد حمایت کند زیرا مشی ایشان تا به امروز این نبوده است. ایشان تلاش میکند برای برونرفت از وضعیت کنونی از پرطرفدارترین نامزد اصلاحطلب، میانهرو یا عملگرا استقبال کند. اما در مورد کارگزاران باید بگویم در درون این حزب بحثها و گفتوگوهای زیادی جریان دارد. نظر کلی بنده این است که به سمت حمایت از یک کاندیدای واحد گام بردارند؛ این نامزد میتواند آقای خاتمی و میتواند آقای کروبی باشد. من به عنوان شخصی که علاقهمند به آقای کروبی هستم، امیدوارم و تمام تلاشم را میکنم که جریان اصلاحطلب فقط یک نامزد داشته باشد؛ و آن هم آقای کروبی باشد.
* جناب قوچانی! حزب کارگزاران در حال حاضر با نوعی اختلاف نظر و تشتت درونی بویژه در هسته مرکزی حزب مواجه است. اخیرا در گفتوگوهایی که با برخی اعضای شورای مرکزی کارگزاران داشتم همگی بر این نکته توافق داشتند که کارگزاران و مشارکت به نقاط اشتراک زیادی از نظر مبانی تفکری رسیدهاند. از سوی دیگر، آقای محمدعلی نجفی یکی از چهرههای متعادل و برجسته حزب کارگزاران که یکی از گزینههای جدی این حزب برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری هم بود از عضویت در شورای مرکزی حزب استعفا کرد. آقای عطاءالله مهاجرانی هم با اینکه یکی از چهرههای مطرح حزب کارگزاران است ترجیح داد در روزنامه اعتماد ملی بنویسد تا در روزنامه کارگزاران. در شورای مرکزی حزب هم عدهای از آقای کروبی حمایت میکنند و عدهای از آقای خاتمی و این اختلاف نظر در شورای مرکزی یک حزب سیاسی به دلیل عواقبی که دارد چندان خوشیمن نیست. به نظر میرسد حزب کارگزاران با نوعی ریزش نیرو مواجه شده که شاید بتوان از آن با عنوان «پوست اندازی حزبی» بر اثر تغییر ماهیت به خاطر همپیاله شدن با حزب مشارکت نام برد، نظر شما چیست؟
** بله! حزب کارگزاران در آستانه پوستاندازی است. برگزاری کنگره از سوی این حزب و اینکه امسال نسبت به سالهای قبل وجهه اصلاحطلبانه پررنگی پیدا کرده از شواهد این پوستاندازی است اما به نظرم میرسد اجزای تحلیل شما در بیان دلیل این پوستاندازی درست نیست. آقای نجفی چند سال پیش قرار بود از حزب کارگزاران استعفا کند زیرا ایشان خودش را فراتر از یک حزب سیاسی میداند. به نظر من هم آقای نجفی انتخاب بسیار درستی انجام داد زیرا جایگاه اجتماعی ایشان به گونهای است که میتواند در بینابین احزاب اصلاحطلب قرار بگیرد، اما معتقدم حزب کارگزاران باید در نهایت دست به انتخاب بزند یعنی باید بین آنچه که خودشان میگویند «حزب لیبرال- دموکرات مسلمان» یا یک «حزب تکنوکرات اقتدارگرا» یا یک «حزب بوروکرات بیموضع سیاسی» دست به انتخاب بزند.
* برداشتم از صحبت شما این است که حزب کارگزاران در حال حاضر با نوعی تشتت در هویت و اندیشه مواجه است، بله؟
** تشتت بار معنایی منفی دارد. میتوانیم اینگونه بگوییم که حزب کارگزاران در حال تلاش برای انتخاب یک نظریه سیاسی جدید و روشنتر است و در مجموع به دنبال انتخاب یک ایدئولوژی سیاسی برای ادامه حیات است.
* فکر میکنید چه شد که آقای هاشمی در سال 74 از جامعه روحانیت فاصله گرفت و به سمت تکنوکراتها رفت و جامعه روحانیت را فدای کارگزاران کرد؟ در خرداد 76 هم یک هفته قبل از انتخابات ریاستجمهوری تلویحاً با دادن یک چراغ سبز از آقای خاتمی حمایت کرد و آقای ناطق نوری هم گفت «اولین استارت مخالفت با من را آقای هاشمی زد».
** به نظرم در طول زمان مشخص میشود که برخی از نهادها فراتر از ظرفیت حزب هستند. جامعه روحانیت مبارز به نادرستی در مقاطعی «کارکرد حزبی» پیدا کرد و همین باعث فاصله گرفتن اشخاصی مثل آقای مهدوی کنی و آقای هاشمیرفسنجانی از جامعه روحانیت شد. البته این اتفاق در مجمع روحانیون مبارز هم افتاده است. به نظر میرسد روحانیون سنتی و ریش سفیدان سیاسی ما به این نتیجه رسیدهاند که اگر به یک جریان حَکم و داور تبدیل شوند بسیار مناسبتر از تبدیل شدن به یک رقیب سیاسی است.
* آقای میرحسین موسوی میآید یا نه، به نظر شما باید بیاید یا نیاید؟
** مهندس موسوی قطعاً از ذخیرههایی است که برای راهاندازی یک نهضت جدید سیاسی و اجتماعی اصلاحطلبانه در کشور بسیار مفید هستند. بنده در مقاطع مختلف که سخن از آمدن مهندس موسوی به میان میآمد با وجود اینکه نسبت به بعضی از دیدگاههای اقتصادی و سیاسی ایشان سوال داشتم ولی احساس میکردم که حضور ایشان برکتی برای فرهنگ و سیاست کشور است. از این جهت به نظر میرسد که باید از حضور ایشان استقبال کرد. اما متاسفانه در کشور ما یک مشکل جدی وجود دارد و آن این است که افراد یا سکوت میکنند یا تمامعیار وارد عرصه سیاسی میشوند یعنی یا نامزد ریاست جمهوری هستند یا ساکت میشوند. ما باید این دوگانه را بشکنیم.مهندس موسوی در شرایط فعلی اگر وارد انتخابات شود اصلاحطلبان به صورت منسجم و متحد از ایشان حمایت خواهند کرد و به نظرم مردم هم حتماً به ایشان رای خواهند داد اما من اگر جای دوستان و نزدیکان مهندس موسوی بودم سعی میکردم اول از همه چیز، یک نهاد سیاسی یعنی حزب و یک نهاد مطبوعاتی یعنی روزنامه را حول و حوش مهندس موسوی شکل بدهم تا از طریق این دو نهاد واسطه، دیدگاهها، نظرات و تحولات فکری مهندس موسوی به اطلاع مردم برسد. من مطمئنم اگر مهندس موسوی چند ماه پیش اعلام نامزدی میکردند، نه آقای خاتمی و نه آقای کروبی اعلام نامزدی نمیکردند اما در شرایط فعلی این نگرانی وجود دارد که هم ایشان جواب قطعی ندهد و هم کسانی مثل آقای کروبی که اعلام نامزدی کردهاند، نمیتوانند به راحتی از صحنه به نفع مهندس موسوی کنار بروند. اگر مهندس موسوی احساس تکلیفی را که امروز دارند به یک نهاد ثابت و استوار تبدیل کنند تا نظرات ایشان در مقاطع مختلف به اطلاع عموم برسد حتما اقبال عمومی و اجتماعی به سمت ایشان بهتر و بیشتر خواهد شد.
* پس شما سکوت مهندس موسوی را از نظر سیاسی یک نقص میدانید؟
** ببینید! مهندس موسوی آدم هوشمندی است. از طرفی، هم سکوت و هم فعالیت هر کدام نوعی کنش سیاسی به شمار میآیند. مجمع روحانیون مبارز هم تا قبل از ورود به انتخابات دوم خرداد 76، پنج سال سکوت کرد. سکوت میتواند معنادار و مثبت باشد، اما اگر تصمیم داشته باشیم وارد عرصه شویم باید مقدماتی را برای ورود طی کنیم.
* آقای قوچانی! کاندیدای قلبی و مطلوب شما چه کسی است؟
** در شرایط فعلی کشور، آقای کروبی را مناسبترین فرد برای ریاست جمهوری میدانم.
* اما شنیده میشود که قلباً علاقه خاصی به کاندیداتوری آقای عبدالله نوری دارید.
** ببینید! در شرایط فعلی تنها کاندیدای مطلوب از نظر من آقای کروبی است اما در شرایط دیگر میشود به افراد دیگری فکر کرد. اگر شرایط کشور به ثبات و آرامش برسد و ما این دوران گذار را رد کنیم، بعد از دوره ریاست جمهوری آقای کروبی، به صورت جدی میتوانیم به ریاست جمهوری افرادی مثل عبدالله نوری و غلامحسین کرباسچی فکر کنیم.
* فکر میکنید مبانی فکری شما با آقای عبدالله نوری چقدر به هم نزدیک است؟
** من فکر میکنم آقای نوری باید بعد از سکوتی که در این سالها پیشه کرده از سکوت خارج شده و وارد بحثهای عمومی شود. من یک روزنامهنگارم و نمیتوانم بگویم مناسبات فکری من با آقای عبدالله نوری چقدر است، اما میتوانم بگویم اگر آقای عبدالله نوری همان عبدالله نوریای باشد که روزنامه «خرداد» را منتشر میکرد و وزیر کشور جمهوری اسلامی و نماینده امام خمینی در سپاه پاسداران و جهاد سازندگی بود، احساس میکنم ایشان در افقهای فکری جریان اصلاحات جزو رهبران برجسته این جریان است.
* سوالی که اینجا پیش میآید این است که اگر آقای «عبدالله نوری امروز» همان «عبدالله نوری دیروز» است پس حمایتهای اپوزیسیون و ضدانقلاب خارج از کشور از ایشان چطور توجیه میشود؟
** معتقدم آقای نوری مرزبندی بسیار جدی با اپوزیسیون و ضدانقلاب دارد. در حال حاضر با آقای نوری ارتباط و به ایشان ارادت دارم. حرفی را هم که زدم حرف شرطیهای است که نتیجهاش را خودم میدانم. ایشان به عنوان یک عضو خانواده شهید و فردی که سابقه مبارزاتی در انقلاب دارد افق فکریشان کاملا شفاف است و حمایت دیگران هیچ ربطی به حمایتشونده ندارد.
*نظر شما درباره نهضت آزادی چیست؟
** من فکر میکنم نهضت آزادی را باید در دو فایل بررسی کرد؛ فایل اول، جریان روشنفکری مذهبی است. بزرگان نهضت آزادی بویژه مرحوم بازرگان و مرحوم سحابی جزو افتخارات فضای مذهبی و روشنفکری جامعه ما هستند. به لحاظ منش سیاسی، مهندس بازرگان را یکی از شخصیتهای برجسته تاریخ معاصر ایران میدانم. ایشان یک شخصیت اصولگرا، عملگرا و اصلاحطلب بود و خیلی حرفها را در زمانی گفت که کسی متوجه آنها نبود اما همین حرفها بعداً درست درآمد. خیلی از شخصیتهای نهضت را میتوانید در همین راستا ارزیابی کنید. فایل دوم، بررسی نهضت آزادی به عنوان یک حزب سیاسی- اسلامی است. به هر حال نهضت آزادی جزو اولین احزابی بود که مسلمان بودن را به عنوان یکی از اصول خودش در نظر گرفت. در سالهای بعد هم پایبندی آنها به این اصل بود که سبب اعتماد امامبه آنها شد تا جایی که دولت موقت را به آنها سپرد.
* چرا بعد اعضای نهضت آزادی مورد غضب حضرت امام(ره) واقع شدند و ایشان در نامهای ضمن یاد کردن قسم جلاله فرمودند که با انتخاب بازرگان موافق نبودهاند؟
** من ندیدهام در جایی اعضای نهضت مورد غضب امام قرار گرفته باشند. آن نامه هم نامهای است که راجع به آن تحلیلهای مختلفی وجود دارد و من در مورد آن صحبت نمیکنم. امام تا زمانی که در قید حیات بودند اجازه بازداشت هیچکدام از سران نهضت آزادی را ندادند. زمانی هم که مهندس بازرگان از مسؤولیت دولت موقت کنار رفت، امام خمینی بلافاصله ایشان را به عضویت شورای انقلاب منصوب کردند. در زمانی هم که مهندس بازرگان نماینده مردم تهران بود و حتی بعدها که مورد طعن بسیاری واقع شد باز هم امام در بسیاری از جلسات حل اختلاف از وجود مهندس بازرگان استفاده میکرد. در یکی از پیامهای آیتالله خامنهای، رهبر انقلاب درباره مهندس بازرگان، ایشان را از شخصیتهای برجسته روشنفکری دینی دانستهاند و تجلیل خیلی خوبی از ایشان و همینطور مرحوم سحابی کردهاند. زاویه دید دیگر، بررسی نهضت آزادی به عنوان یک حزب سیاسی است. با اینکه شخصاً هیچوقت عضو هیچ حزبی نبودهام و علاقهای هم به عضویت در احزاب ندارم اما اگر میخواستم عضو یک حزب سیاسی باشم قطعا آن حزب، نهضت آزادی نبود. یعنی به فرض اگر میخواستم عضو یک حزب سیاسی شوم قطعاً عضو نهضت آزادی نمیشدم.
* با توجه به اینکه شما از آن دسته اصلاحطلبانی هستید که از آقای خاتمی به آقای کروبی سفر و عدول کردید؛ جاده رسیدن از خاتمی به کروبی از آسفالت به خاکی بود یا از خاکی به آسفالت؟
** اصلاً این تحلیل را قبول ندارم چون این جاده یک جاده متداوم است که به دنبال هم قرار دارد. من جاده رسیدن از خاتمی به احمدینژاد را آسفالت به خاکی و رفتن از احمدینژاد به کروبی را خاکی به آسفالت میدانم.
* جناب قوچانی! اگر صحبت ناگفتهای باقی مانده بفرمایید پیش از آنکه دفتر به پایان بیاید و حکایت کماکان باقی باشد.
** حرف خاصی باقی نمانده جز اینکه از شما تشکر کنم و یک نکته را اینجا بگویم؛ انتشار روزنامه «وطنامروز» یک اتفاق بسیار خوب است. خیلی از دوستانی که امروز اقدام به انتشار روزنامه میکنند 10 سال پیش اگر میخواستند فعالیت سیاسی و فرهنگی انجام دهند از جنس روزنامه نبود، از جنس دیگری بود.
من خیلی خوشحالم که این جنس به جنس مطبوعات تغییر پیدا کرده و خیلی خوشحالم از اینکه آن قدر روزنامه «شرق» و «هممیهن» اثرگذار بودهاند که رسانههایی شبیه آنها به وجود میآید حتی در فرم و حتی در تیتر و محتوا. اما یک سوال دارم؛ فکر میکنم فاصله سنی من و آقای بذرپاش بسیار کم باشد و شاید حتی از نظر سنی از ایشان بزرگتر باشم، چرا بعد از این همه کار مطبوعاتی از سال 74 تا به امروز که فعالیتی مستقل و غیرحزبی بوده و هیچوقت جذب هیچ رسانه خارجی نشدهایم باید به ما مجوز روزنامه داده نشود اما به دوست ما یعنی آقای بذرپاش مجوز داده شود؟ امیدوارم ایشان به عنوان یک همکار مطبوعاتی از حق ما برای داشتن یک رسانه در چارچوب همین قانون موجود دفاع کنند.