چگونه در سال 1998 و در اوج شکوفایی و قدرت بلامنازع آمریکا ، موضوع تجزیه ان کشور را مطرح می کنیم؟
در سال 1998 در اتریش یک همایش بین المللی تحت عنوان "جنگ تبلیغاتی" برگزار شد و در این همایش 400 نماینده حضور داشت که 150 نفر از آنها از کشور امریکا بودند.
زمانی که در آن همایش موضوع تجزیه امریکا به کشورهای کوچک را مطرح کردم سروصداها سالن همایش را فراگرفت.
من در آن سخنرانی دلایل قانع کننده ای را مطرح کردم و گفتم که عامل مالی- اقتصادی قدرت اصلی ویران کننده امریکا است زیرا دلار بدون پشتوانه مانده و بدهی های خارجی امریکا به طور پی درپی در حال افزایش بود.
در سال 1980 وضع آمریکا اینگونه نبود ، اما زمانی که در سال 1998 پیش بینی بحران اقتصادی را کردم ، بدهی خارجی آن کشور به بیش از 2 تریلیون دلار می رسید و اینک بیش از 11 تریلیون دلار است.
بحران مالی موجب ازهم پاشیدگی 3 بانک از 5 بانک قدیمی و بزرگ در "وال استریت" شد و 2 بانک دیگر نیز در آستانه فروپاشی هستند ،میزان ضررهای آنها از عظیم ترین خسارتها در جهان به شمار می آید .
اینک از جایگزین کردن نظام ساماندهی مالی در سطح جهان صحبت می شود چرا که امریکا دیگر نقش سازمان دهنده جهانی نخواهد داشت.
درنشست سران 20 ، شرکت کنندگان بحث ساختار جدید برای روابط بین المللی را مطرح کردند که صندوق بین المللی پول نقش ریشه ای در آن ایفا خواهد کرد ، اما این صندوق با کمبود پول مواجه است از این رو شرکت کنندگان از چین و ژاپن درخواست کمک مالی کردند .
این امر بر سیاست صندوق بین المللی پول تاثیر می گذارد و تصادفی نیست که "هوجینتائو" در نشست سران 20 با دو رئیس دیدار کرد و آن دو ، رئیس جمهوری روسیه و نخست وزیر انگلیس بودند.
دلایل تجزیه احتمالی آمریکا
مشکلات مالی در امریکا بیشتر خواهد شد و پس اندازهای ملیونها تن از مردم آن ازدست خواهد رفت ، کشور با افزایش قیمتها و بیکاری روبرو می شود .
با توجه به اینکه دو شرکت "ژنرال موتورز" و "فورد" در آستانه فروپاشی هستند این بدان معناست که فرصتهای شغلی در برخی شهرها کاملا از بین خواهد رفت.
حاکمان ایالتهای امریکا از دولت مرکزی می خواهند اموال و بودجه ای را برای انها اختصاص دهد و از سوی دیگر نارضایتی از این اوضاع درمیان افکار عمومی بیشتر خواهدشد.
اقتصاد امریکا انتظار معجزه از اوباما دارد ، اما در بهار اینده برای همگان روشن خواهد شد که او نمی تواند معجزه کند.
یکی دیگر از دلایل تجزیه امریکا ساختار سیاسی متزلزل آن است . آمریکا فاقد قوانین عمومی برای حکومت کردن بر همه ایالتهاست ، حتی قوانین عبورو مرور واحد نیز آن کشور وجود ندارد.
حتی برخی از نیروهای مسلح امریکایی در عراق دارای ملیت امریکایی نیستند و به این دلیل در عراق حضور دارند که وعده اعطای ملیت امریکایی به آنان داده شده است ، از سوی دیگر در میان نخبگان سیاسی شکاف و اختلافاتی وجود دارد که در بحران فعلی بیشتر نمود پیدا کرده است.
چگونگی تجزیه آمریکا
این کشور به شش بخش تقسیم خواهد شد یک بخش آن مناطق ساحلی اقیانوس آرام است به گونه ای که 53 درصد از ساکنان شهر سان فرانسیسکو دارای اصلیتی چینی هستند و پیش از این نیز یک امریکایی با اصلیت چینی حاکم ایالت واشنگتن بوده است که مرکز آن شهر سیاتل "دروازه مهاجرت چینی ها به امریکا" نام گرفت.
به تدریج این منطقه ساحلی اقیانوس ارام به منطقه ای تحت نفوذ چینی ها تبدیل خواهد شد و این امر کاملا روشن است.
بخش دوم جنوب امریکاست که مکزیکی ها ساکن آن هستند و زبان اسپانیایی در برخی نقاط آن رسمی است . ایالت تگزاس نیز برای کسب استقلال مبارزه می کند. مناطق ساحلی اقیانوس اطلس امریکا می توان آن را به دو بخش تقسیم کرد که مهمترین ویژگی مناطق مرکزی آن رکود است.
پنج ایالتی که سرخ پوستان در آنها سکونت دارند استقلال خود را اعلام کرده اند و این به مثابه مزاح یا نمایش سیاسی تلقی شده ، ولی حقیقت ، حقیقت است و شمال تابع نفوذ کانادا است ، اما در باره آلاسکا ما (روس ها) می توانیم خواستار آن شویم.
سرنوشت دلار
در سال 2006 توافقنامه محرمانه بین کانادا ، مکزیک و آمریکا درباره تهیه "امیرو" به عنوان واحد پول جدید امضا شد و منظور از آن تعیین جایگزینی برای دلار است.
دو گروه در رهبری آمریکا وجود دارد و می توان گروه نخست را طرفداران جهانی شدن یا تروتسکی نامید و تروتسکی ایده آنها را با این سخن ساخته بود که ما به روسیه نیاز نداریم بلکه به انقلاب جهانی نیاز داریم.
با توجه به اینکه طرفداران تروتسکی به روسیه شوروی به عوان پایگاهی برای آغاز سلطه بر جهان می نگریستند باید گفت گروه دوم ملی گرایانی هستند که به شکوفایی کشورشان اهمیت می دهند و نمایندگانی از این گروه در حزب دموکرات و حزب جمهوری خواه به طور یکسان وجود دارد و مثال آن رای گیری درباره طرح بولسون برای مبارزه با این بحران است که دولت جمهوری خواه آن را ارائه کرد و جمهوری خواهان همان کسانی هستند که آن را در کنگره آمریکا ناکام گذاشتند. طرفداران جهانی شدن دو شخصیت اساسی شامل کاندولیزارایس وزیر امور خارجه و دیک چنی معاون رئیس جمهوری دارند، اما رابرت گیتس وزیر دفاع ، مایکل هایدن رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و مایک مک کونل مدیر اطلاعات ملی آمریکا ملی گرا هستند.
طرفداران جهانی شدن اساسا نخبگان مالی هستند. اما نیروهای مسلح ، اطلاعات و مجموعه صنعتی نظامی ملی گرا هستند و رقابت بین این دو گروه اخیرا به رویارویی علنی تبدیل شده است.
ملی گرایان دسامبر گذشته گزارشی ارائه کرده اند که می تواند وجود برنامه هسته ای در نزد ایران را رد کند و این مسئله با نتیجه گیریهای دیک چنی و کاندولیزارایس تناقض دارد.
در کنگره آمریکا زمانی که جنگ در قفقاز بررسی شد حادثه مهمی رخ داد و کاندولیزارایس به عنوان نماینده طرفداران جهانی شدن تاکید کرد که روسیه جنگ را آغاز کرده است و باید مجازات شود و گرجستان طرحی برای کاندولیزارایس بود ؛ اما نمایندگان سازمان اطلاعات دیدگاه کاملا متناقضی مطرح کردند مبنی بر اینکه گرجستان جنگ را آغاز کرده است و این مسئله نشان می دهد که رویارویی علنی بین مسئولان بلندپایه آمریکا وجود دارد.
ملی گرایان به ریاست رابرت گیتس از مهم ترین بازیگرانی به شمار می روند که اوباما را به قدرت رساندند و در مقابل آن از او می خواهند که شیوه کلی سیاسی را تغییر دهد.
نکته قابل توجه این است که به رابرت گیتس جمهوری خواه به عنوان مهم ترین نامزد سمت وزیر دفاع یا وزیر امور خارجه نگریسته می شود و این چنین تاثیر ملی گرایان بر رئیس جمهوری تحقق می یابد و نخستین نشستی که اوباما به عنوان رئیس جمهوری منتخب برگزار کرد با گروه سازمان اطلاعات بود.
مفهوم پیروزی ملیگرایان برای روسیه
این برای ما فرصتی است ، زیرا آنها همان کسانی هستند که به مثابه هم پیمانان ما در جبهه قفقاز عمل کردند و دیدیم که دیمیتری مدودوف در سفر به آمریکا با انتقاد شدید در خصوص حوادث قفقاز مواجه نشد و فضای دیدار در واشنگتن تا حدودی آرام و دوستانه بود.
ما باید روبل را به عنوان واحد پول منطقه ای گسترش دهیم و بورس فعالی ایجاد کنیم که نفت را با روبل بفروشد .
چند روز پیش توافقنامه ای بین روسیه و بلاروس درباره انتقال به استفاده از روبل در تجارت نفت و گاز بین دو کشور امضا شده است و این مسئله می تواند اساسی برای قرار دادن روبل به عنوان واحد پول منطقه ای باشد. پیش از این در معاملات برق با قزاقستان و بلاروس هم از واحد پول خود استفاده کردیم. ماموریت کنونی ما این است که در سال 2009 بیشترین تعداد ممکن از توافقنامه ها را با روبل روسیه منعقد کنیم. و در این صورت روسیه می تواند از بحران جهانی فراگیر آینده جلوگیری کند. و ما باید ارتباط خود را با "تایتانیک" (بحران) مالی که به نظر من به زودی غرق خواهد شد ، قطع کنیم.