سعدالله مزرعانی ـ الاخبار
بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل، سه ماه پیش در سخنرانى مشهور خود در کنیست براى تبیین موضع خود از صلح و سازش در منطقه و مذاکره با فلسطینىها، خط و مشى را پیش گرفت که فراتر از سیاستبازى و ایدیولوژى افراطى بود. وى در نقل وقایع به نحو بىسابقهاى اقدام به جعل حقایق نمود و در این راستا سیاست جدیدى را بر مبناى نژادپرستى و فاشیسم در کشور صهیونیستی ایجاد کرد.
نتانیاهو، به عنوان مثال بیان کرد اساس مشکل موجود در سرزمینهاى اشغالى به عدم اعتراف اعراب به کشور اسرائیل از زمان تاسیس آن و عدم بهبود روابط خود با آن است. این مرد نه تنها هیچ توجهى به جریحهدار شدن احساسات و عاطفه میلیونها آواره و رنج دیده و طرد شده از خانه و کاشانه خود ننموده بلکه، هیچ ارزشى براى عقل و درک و شعور ملل عربى قائل نشده که سالهاست با جنایتهاى اسرائیل آشنا هستند و با تجاوزها، کشتارها و ترورهایى که هماهنگ با بریتانیایىها بوده، دست و پنجه نرم کردهاند.
همین خط و مشى را امروزه، نتانیاهو در مورد توسعه شهرکهاى صهیونیستى در سرزمینهاى باقى مانده از فلسطین نیز مشاهده مىکنیم، ایالات متحده از آن همه شهرکسازى، تنها به ساخت و ساز چند واحد مسکونى در محلهاى در شرق قدس اعتراض کرده است. در مقابل بنیامین نتانیاهو جواب مىدهد که اگر یهودیان بخواهند در یک کشور آمریکائى و اروپائى، خانه و املاکى بخرند یا آپارتمانى بسازند، باز این همه جار و جنجال ایجاد مىشود! گو اینکه قرار نیست حد و مرز کشور فلسطین توسط همین خانهها و شهرکها تبین شود. وى این اختلاف را به سطحى پایین مىآورد که اوباما گفته بود این اختلافات در واقع اختلاف نظر بین اعضاى یک خانواده است و در نتیجه اوباما نیز توجیه شیطانى را در پیش پاى بنیامین نتانیاهو گذاشت.
در این خط و مشى، نتانیاهو هیچ ابایى ندارد که دروغهاى باورنکردنى بگوید. وى در یکى از سخنرانىهایش در توجیه ساخت و ساز واحدهاى مسکونى در مناطق فلسطینىنشین، بیان کرد: «همین مدت اخیر، عربها حدود هزاران آپارتمان را در بخش غربى کنترل شده و داراى دژهاى مستحکم و نفوذناپذیر شهر قدس خریدارى کردهاند». جالب اینجاست که بزرگ بودن این دروغ به حدى بود که خود روزنامههاى اسرائیلى این خبر را رد کردند. در واقع دروغ، نمک سفره سخنان نتانیاهو بوده و خواهد ماند.
آنچه که از همه خطرناکتر مینماید اینکه این کابینه، در واقع سعى مىکند سیاستهاى رادیکالى و وحشیانه سابق خود را که عدم کارئىاش ثابت شده و تلفات وخسارتهاى زیادى را براى تمام کشورها به بار آورده را دوباره احیا کند. بعد از جنگ تابستان 2006 اسرائیل علیه لبنان و ناکامى ارتش اسرائیل که در کمیته وینوگراد تلاش شد، مورد توجه قرار بدهد، این کابینه تلاش مىکند با اقدامات مختلفى پشت سر بگذارد. اسرائیل در شامگاه انتخابات پارلمانى لبنان اقدام به اجراى بزرگترین مانور سراسرى خود نمود. سپس نخستوزیر این کابینه، مردم لبنان را تهدید کرد که در صورتى که حزبالله را در این حکومت شریک کنند، اقدامات تجاوزکارانه و نظامى خود را در صورت تحقق جنگ شامل همه لبنان و همه مؤسسات آن خواهد نمود.
اسرائیل در این مدت اخیر دست به اقدامات تحریککننده دیگرى نیز زده است که شاید از یک طرف بتوان آن را براى افزایش روحیه نظامیان خود توجیه کنیم؛ ولى از طرف دیگر این اقدامات واقعا یک اقدامات تحریککننده و تجاوزکارانهای است. اسرائیل گشتىهاى روزانه مرزى خود را افزایش داده و نسبت به شهروندانى که در مزارع کار مىکنند، عکسالعملهاى مختلفى از خود نشان مىدهند که باعث نگرانى این شهروندان مىشود و از این فراتر، پیش روى آنها در داخل خاک لبنان به نحو بىسابقهاى افزایش یافته است. این امر در کنار تهدیدهاى روز افزون به جنگ و اقدامات نظامى یک خط مشى بسیار خطرناکى را تشکیل مىدهد.
در واقع سران سیاسى و نظامى و امنیتى اسرائیل تلاش مىکنند این اقدامات تجاوزکارانه را به یک رویه عادى و روزانه تبدیل کنند و انگیزه آنها در این اقدام از بین بردن ننگ شکستهایى است که در جبهه لبنان در این چند و چندین ساله متحمل شدهاند و هر بار که تجاوز جدیدى را علیه این کشور و مردم آن و مهمانان آن (آوارگان فلسطینى ) انجام مىدادند، مجبور مىشدند بهاى سنگینى را در قبال آن بپردازند.
این اظهارات، شعارها و سخنان کینهتوزانه مقامات اسرائیلى بعد از شکست اقدامات نظامى در مقابل لبنان، حکایت از بنبست سیاسى اسرائیل است که سعى مىکند به هر شیوهاى متوسل شود تا بتواند ناتوانىها و شکستهاى مکرر خود را به نحوى جبران کند، حتى اگر این شیوهها منجر به تندرویهاى غیر قابل کنترلى در جامعه شود.
این شیوه کینهتوزانه در گذشته همواره باعث سرازیر شدن کمکهاى سخاوتمندانه ایالات متحده به اسرائیل شده و در واقع برخى کارشناسان امروزه بر این باور هستند که اوباما از آن همه خط و نشان کشیدن ، تنها به منع اسرائیل از اقداماتى که خود خواهان انجام آن نیست، بسنده کرده است. در این راستا نباید توقع زیادی از اوباما داشته باشیم. مرزهاى تاثیر وزارت خارجه ایالات متحده بر اسرائیل و مرزهاى تاثیر صهیونیزم و حتى حزب تندرو لیکود بر نهادهاى سیاسى، نظامى و حتى امنیتى اسرائیل بسیار به هم پیچیده است. هیچ بعید نیست که اشتباهات آمریکا در سایه گذر زمان بر هم انباشته شده و باعث شود، گرایشهاى کنونى سیاست خارجی آمریکا تغییر کند، بخصوص با توجه به اینکه بسیارى از این اشتباهات ناشى از نظام سرمایهدارى و نظم نوین جهانى و جبههبندىهاى جهانى است که همواره به سمت سودآور بودن قدرت حاکم بر جهان، گرایش یافته است.
بسیارى از کارشناسان سیاسى بىطرف، امروز دچار ناامیدى شدیدى شدهاند و اوباما را از تحقق ادعاها و شعارهایش ناتوان مىبینند و این امر بعد از گذر شش ماه از ریاست جمهورى باراک اوباما ظاهر گشته است و در حالى که اوباما در این شش ماه به دور خود مىگردد، نتانیاهو توانسته به سرعت به دو پیروزى حساس برسد.
اول اینکه وى با پذیرش مشروط دولت فلسطین، توانست دروغ بزرگى را به بهاى سنگینى به جهانیان بفروشد و اعتماد غربىها را از نو بخرد.
دوم اینکه توانست موافقت ایالات متحده را در مرتبط دانستن توقف شهرکسازى به اقدام اعراب در عادى ساختن روابط خود با اسرائیل کسب نماید. این امر مطمئنا باعث زیادهخواهى بیشتر اسرائیل در ابعاد سیاسى، امنیتى و شهرکسازى مىشود و اقدامات تجاوزکارانه اسرائیل را در دامنهای از ایران تا جنوب لبنان افزایش خواهد داد.
جالب توجه است که بدانیم این روحیه تجاوزکارانه اسرائیل کاملا با سیاستهاى آمریکا در منطقه همخوانى دارد؛ زیرا ایالات متحده بعد از شکست سیاستهاى خود در عراق و حتى افغانستان، به دنبال راهى براى جبران این شکستها است و در این راستا تمایل دارد که همپیمانان خود از اسرائیل گرفته تا برخى احزاب همفکر خود، بتوانند مستقیما مشکلات فرا روى خود را حل کنند و عرصه را بر دشمنان مشترک از القاعده گرفته تا مقاومت و کشورهاى سابق محور شرارت تنگ کنند.