تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۵  ، 
کد خبر : ۱۰۸۱۹۴
تحلیلی بر علل و زمینه‌های شکل‌گیری انقلاب‌های مخملی

اصلاحات رنگین

حسن بهشتی‌پور ـ‌ کارشناس مسائل روسیه و مدیر سابق شبکه العالم اشاره: در این مقاله تلاش شده است به دور از جو رسانه ای غالب، موضوع انقلاب مخملی و تفاوت آن را با انقلاب رنگی به بحث بگذاریم و نشان دهیم آنچه که ادعا می شود در ایران به عنوان انقلاب رنگی در جریان است به چه دلایلی با واقعیت های موجود تطبیق ندارد.

مقدمه
یکی از مهم ترین «آفات تحلیل سیاسی» پدید ه ای است که از آن تحت عنوان «تحلیل قالب» برمحیط تحلیلگر سیاسی یاد می شود. این پدیده، تحلیلگر سیاسی را ناچار می سازد برای ارائه تحلیل خود این ملاحظه را داشته باشد که به نوعی«تحلیل قالب» را اثبات کند. او مجبور است یا با خودسانسوری تحلیل خود را به گونه ای ارائه کند که با «تحلیل قالب» در تعارض قرار نگیرد یا در نهایت در لفافه بنویسد که دچار دردسر نشود البته این نوع نوشتن دیگر تحلیل نیست وهمان کلی گویی است که نه تنها گر ه ای نمی گشاید بلکه در مواردی گره را کورتر می سازد.
درحوادث پس از اعتراض های ناشی از ابهام های متعددی که درباره صحت نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری درایران بیشترازسوی نخبگان منتقد، پیش آمد؛ مقام های مسوول برای توجیه منطقی برای برخورد قهرآمیز با مخالفان معترض، «تحلیل قالب» خود را در مورد طراحی آمریکا و متحدانش برای راه اندازی انقلاب مخملی یا به تعبیر دقیق تر انقلاب رنگی در ایران مطرح کردند.
از آنجا که این «تحلیل قالب» از سوی عالی ترین مقام های کشور مطرح شده در رادیو و تلویزیون و مطبوعات به عنوان امرحتمی تلقی شد. به گونه ای که حتی در کیفر خواست دادستانی نیز با مستندات تحلیلی تلاش شد عوامل اجرایی آن نیز به مردم معرفی شود.
با وجود این برای نگارنده امکان پذیر نیست که اندوخته های 20 سال گذشته خود را در بحث شناخت سیاست های آمریکا در برخورد با شوروی و اروپای شرقی وپس از آن جمهوری های برجای مانده از فروپاشی شوروی و یوگسلاوی، نادیده بگیرم و غیرمنطبق بودن این«تحلیل قالب» را برشرایط امروز ایران یادآور نشوم. به همین جهت در این مقاله سعی می کنم با بررسی دقیق آنچه که تحت عنوان انقلاب مخملی و رنگی در کشور های مختلف رخ داده است به تعمق بیشتر در این بحث مهم بپردازم.
پیشینه بحث
برای اولین بار واژه انقلاب مخملی در باره حرکت گسترده مردم در کشور چکسلواکی در 1989 توسط واسلاو هاول به کار گرفته شد. که رهبری جنبش ضدکمونیستی را در این کشور برعهده داشت. این حرکت به جهت آنکه بدون خونریزی به سرنگونی حکومت دیکتاتوری پایان داد مخملین توصیف شد.
درچکسلواکی 10 روزپرحادثه از 17 تا 27نوامبر 1989 پس از فروریختن دیوار برلین در آلمان شرقی و آز اد شدن لهستانی ها از حکومت کمونیستی، نوبت به چکسلواکی رسید در روز اول انقلاب مخملی تظاهرات مسالمت آمیز دانشجویان به یادبود روز جهانی دانش آموز در پراگ به دلیل برخورد پلیس پراگ با تظاهر کنندگان به خشونت گرایید. پلیس ضد شورش، پس از آنکه تمام راه های فرار را بر دانشجویان تظاهرات کننده بست، در خیابان نارودنی پراگ به آنها حمله ور شد. این دومینوی اول، آغاز یک بهمن بود. پس از آن تقریبا هر روز تا پایان دسامبر شاهد اعتراضات بیشتر با شرکت مردم بیشتری بود. درروز 20نوامبر حدودا نیم میلیون نفردست به تظاهرات مسالمت آمیز زدند. در حالی که تعداد افراد حاضر در تظاهرات روز قبل 200 هزار نفر بود. در27 نوامبر اعتصاب عمومی دوساعته ای به اجرا درآمد که تمام شهروندان چکسلواکی در آن شرکت داشتند. پس از آن تقریبا هر روز میدان ونسلس (wenceles) پراگ، درست مثل براتیسلاوا، شاهد تظاهرات معترضان بود.
یکی از مهمترین پیشرفت های انقلاب مخملی، تاسیس نهادی به عنوان میعادگاه شهروندان* توسط واسلاو هاول و سایراعضای گروه مهم موسوم به «پیمان 77 »* بود که رهبران آن پس از پیروزی انقلاب مخملی زمام امور چکسلواکی را بدست گرفتند. از جمله معروف ترین آنها واسلاو هاول بود که به عنوان اولین رئیس جمهور پس از انقلاب مخملی توسط مردم انتخاب شد.
گروه موسوم به پیمان 77 به میعادگاه یک جنبش عمومی اصلاح طلب در چکسلواکی تبدیل شد،این گروه در ابتدا خواهان برکناری مقامات عالیرتبه کمونیستی مسوول حمله خشونت آمیز به دانشجویان، تحقیق و تفحص بیطرفانه رویداد و آز ادی تمام زندانیان سیاسی بودند اما با توجه به شرایط بین المللی ناشی از تحولات داخلی شوروی و نیز استقبال گسترده مردم از تحولات به وجود آمده سرانجام در28 نوامبرحزب کمونیست حاکم بر چکسلواکی به شکست خود پی برد و به تسلیم قدرت سیاسی رضایت داد. پس از آنکه شوروی هم به ایجاد تغییرات در اروپای شرقی رضایت داد، در دهم دسامبر1989، «گوتساو هوساک» رئیس جمهور کمونیست چکسلواکی اولین دولت غیرکمونیست این کشور را از سال 1948 منصوب کرد و سپس استعفا داد. در 28 دسامبر، «الکساندر دوبچک» به سمت رئیس پارلمان فدرال چکسلواکی انتخاب شد. یک روز بعد «واسلاو هاول» اولین رئیس جمهور چکسلواکی آز اد پس از 1948 شد. با ریاست جمهوری هاول دانشجویان به اعتصاب خود پایان دادند و انقلاب مخملی به پیروزی نهایی رسید. پس از آن، نخستین انتخابات آز اد پس از 1946 در ژوئن 1990 برگزار شد که نتیجه اش نخستین دولت کاملاغیر کمونیست چکسلواکی پس از 40 سال بود. اگرچه این کشور بدلیل بروز اختلاف های داخلی از 1993 به صورت توافقی به دو کشور چک و اسلواکی تقسیم شد اما حرکت انقلاب مخملی به عنوان نقطه عطفی در تاریخ قاره اروپا به ثبت رسید.
تفاوت انقلاب مخملی با انقلاب رنگی
در روز های اخیر مرتب دو واژه انقلاب مخملی و انقلاب رنگی به صورت مترادف هم به کارگرفته می شوند در حالی که نباید به صرف شباهت های ظاهری مثل مسالمت آمیز بودن و نقش گروه های دانشجویی و اصلاح طلب در به وجود آوردن آنها، این دو حرکت را یکی دانست. باید گفت درواقع انقلاب مخملی با انقلاب رنگی از جنبه های مختلف با هم تفاوت اساسی دارند که به سه مورد مهم آن در اینجا اشاره می شود:
1- انقلاب مخملی در چکسلواکی به تغییر رژیم کمونیستی انجامید که در نهایت نظام سرمایه سالاری را در این کشورحاکم ساخت. درحالی که آنچه بعد ها درصربستان سال 2000، گرجستان 2003 و اوکراین 2004 و قرقیزستان سال 2005 اتفاق افتاد تغییردولت ها بود ونه تغییر نظام ها. به همین علت اصولابه کار بردن انقلاب برای حرکت هایی که تنها به تغییر دولت ها منتهی می شود از لحاظ نظری دچار مشکل است.
2- نقش آمریکا در ایجاد انقلاب مخملی درچکسلواکی همانقدرغیرمستقیم و طولانی مدت بوده که در مورد شوروی و سایرکشور های بلوک شرق مانند لهستان، مجارستان و رومانی در شرق اروپا دراواخر دهه 80 اتفاق افتاد. در حالی که درمورد انقلاب های رنگین در صربستان وسایر کشور های برجای مانده از شوروی، براساس قرائن و شواهد آمریکا راسا وارد عمل شده و با طراحی هایی قبلی به تغییرات مورد نظر خود در این کشور ها اقدام کرده است.
3- مبانی نظری انقلاب رنگی با مبانی نظری انقلاب مخملی به طور کلی متفاوت است. انقلاب مخملی بیشتر از طریق تبلیغات رسانه ای موسوم به رادیوی آز اد و تعاملات غیرعلنی با روشنفکران بلوک شرق در دورا ن جنگ سرد شکل گرفت درحالی که انقلاب های رنگی بر اساس مبانی جدید سیاست خارجی آمریکا در دوران پس از فروپاشی شوروی، طراحی و به مورد اجرا گذارده شد.
4- حاکمان این کشور ها به هیچ عنوان برای متوقف کردن تظاهرات عمومی از نیروی نظامی استفاده نکردند.
5- پیش از تحولات رهبران اصلی انقلاب های رنگی دارای سمت های مهمی چون صدارت یا وزارت بودند.
6- رهبران برکنار شده همچنان به حیات سیاسی خود ادامه داده و شاید در صورت تغییر شرایط مجددا به قدرت باز گردند. به این معنا که از تسویه حساب های سیاسی انقلابی و خونین که لازمه انقلاب های بزرگ می باشد، کوچک ترین خبری نبود. این در حالی است که عمده ترین تفاوت انقلاب های متعارف از انقلاب های رنگین آن است که در اولی انقلابیون برای پیشبرد اهداف انقلاب، اگر ضرورت ایجاب کند، از کاربرد خشونت علیه حاکمان و حافظان موجود دریغ نمی ورزند. اما در حرکت های آرام، رهبران خشونت را نفی می کنند و حتی الامکان به روش های مسالمت آمیز تاسی می جویند.
انقلاب درفرهنگ سیاسی به معنای: «تغییر ناگهانی است که در هر نظم اجتماعی، نهادی و سیاسی مستقر، تحت تاثیر نیرو های معمولامتشکل و برتر از نیرو های حافظ نظم موجود و نه در جهت جابه جایی افراد، بلکه با هدف ایجاد یک نظم جدید به وقوع می پیوندد.»
(آقابخشی و افشاری‌راد،589 :1383)
در تعریف دیگر انقلاب گفته اند: «یک حرکت مردمی در جهت تغییر سریع و بنیانی از ارزش ها و باور های مسلط در نهاد های سیاسی، ساختار های اجتماعی، رهبری، روش ها و فعالیت های حکومتی یک جامعه همراه با خشونت داخلی.» بنابراین نظر به مفاد مذکور، عناصر و ویژگی های اصلی یک انقلاب عبارتند از:
1- مردمی بودن
2- سریع و ناگهانی بودن
3- با خشونت همراه بودن
4- ارزش های مسلط راتغییر دادن
5- نظام سیاسی حاکم را دگرگون ساختن
براین اساس می بینیم که اساسا حرکت موسوم به انقلاب رنگی را نمی توان انقلاب نامید مع الوصف در فرهنگ های علوم سیاسی، علوم اجتماعی، روابط بین الملل و حتی حقوق بین الملل، مفاهیم مشابه دیگری وجود دارند که هر یک ناظر بر تغییر و تحولات سیاسی- اجتماعی ویژ ه ای بوده و بسته به نحوه و میزان تحولات از همدیگر متمایز می شوند. از این رو تعریف و مقایسه آنها در این مقاله هم به درک روشن تر معنای انقلاب می انجامد و هم تطابق واژه ها با انقلاب های رنگی را تسهیل خواهد بخشید. مفاهیم فوق عبارتند از:
1- کودتا: اقلیتی مسلح و مجهز به نیروی نظامی در مقابل اقلیت دیگری که حاکم بر اکثریت جامعه هستند، قیام کرده و وضع موجود را به نفع خود در هم می ریزد و خود جای گروه قبلی را اشغال می کند. در کودتا ها اغلب با طراحی و حمایت قدرت های بزرگ خارجی در کشور های اقماری انجام می گیرند، زیرا امکان کودتا در کشور های جهان سوم به دلیل تمرکز قدرت در یک گروه نخبه، فقدان سنن دمکراتیک، بی اعتنایی عموم مردم و نبودن امکانات نهادی برای جانشینی زیاد است.
2- شورش: بروز امواج نارضایتی در میان قشر یا اقشاری از جامعه علیه نظام حاکم که ممکن است موجب تغییراتی در سیاست ها، رهبری و احتمالانهاد های سیاسی بشود، ولی در آن حد نیست که ساخت و ارزش های سیاسی و اجتماعی را تغییر دهد و دیگر آنکه هدف شورش نفس تغییر است، بدون آنکه امر جایگزینی مورد توجه باشد. این اصطلاح معمولابرای اشاره به یک قیام ناموفق در برابر قدرت حاکمه به کار می رود.
3- اصلاحات: کوشش برای تغییر محتاطانه در ساخت سیاسی جامعه و در عین حال اجتناب از خشونت را اصطلاحا رفرم می نامند. به تعبیر دیگر، اقدام برای تغییر و تعویض برخی از جنبه های حیات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بدون دگرگون کردن اساس جامعه، مهندسی اجتماعی یا نقشه کشی اجتماعی یکی از انواع اقدامات اصلاحی است که معمولابرای جلوگیری از نهضت انقلابی صورت می گیرد. (طاهری، 1373: 16-15) این درست است که حرکت انقلاب مخملی از جهاتی به انقلاب رنگی شبیه است و درامتداد آن با توجه به تحولات جهانی طراحی شده است. اما مترادف هم قراردادن هردو آنها موجب گمراهی در تحلیل واقعی حوادث پیش آمده درجمهوری های برجای مانده از شوروی،خواهد شد. اما ریشه جا افتادن این واژه در ادبیات سیاسی جهان چه بوده است؟
مبانی نظری انقلاب رنگی
انتشار مقاله مشهورجوزف نای نظریه پردازآمریکایی تحت عنوان قدرت نرم «power Soft» در فصلنامه آمریکایی foreign policy درسال 1990 دیدگاه جدیدی را به مخاطبان ارائه کرد که بر اساس آن ایالات متحده به جای آنکه از طریق به کارگیری آنچه که قدرت سخت می نامند به انجام کودتای نظامی در کشور های رقیب اقدام کند تلاش خود را برایجاد تغییرات درکشور های هدف از طریق تاثیرگذاری برنخبگان جامعه متمرکز می کند. براین اساس آمریکا می توانست به جای سرمایه گذاری میلیارد دلاری بر تئوری جنگ ستارگان به منظور مقابله با آنچه تهدید شوروی خوانده می شد به سرمایه گذاری بر نخبگان جامعه شوروی از طرق مختلف اقدام کند. پس از فروپاشی شوروی جوزف نای مقاله دیگری تحت عنوان «کاربرد قدرت نرم» در فصنامه فارن پالسی درسا ل 2004 منتشرساخت که تکمیل کننده نظرات قبلی او متناسب با تغییرات جهان درسال های پس از فروپاشی شوروی و به ویژه تحولات ناشی از واقعه 11 سپتامبر در روابط بین الملل بود.
در مقاله مذکور جوزف نای دیدگاه خود را درباره ایجاد تغییرات از طریق به کارگیری دیپلماسی عمومی در کنار بکارگیری قدرت نرم در میان نخبگان جامعه هدف مطرح کرد. بعد ها نظرات او تکمیل تر شد و به عنوان دستورالعمل سیاست خارجی آمریکا تحت عنوان بکار گیری «قدرت هوشمند Smart power » به مورد اجرا گذارده شد. براساس این نظریه آمریکا با استفاده از دیپلماسی عمومی و قدرت هوشمند به برقراری نفوذ دربدنه جامعه هدف کمک می کند. این دیدگاه با دستورالعمل های اجرایی که توسط کارشناسان اطلاعاتی آمریکا نظیر دکتر «جین شارپ» تهیه شد در سطح رسانه های گروهی به مفهوم «انقلاب نرم» معروف شد. درواژه پردازی های ژورنالیستی معمول درجهان حتی حرکت هایی نظیر آنچه در میان بودایان تبتی یا برمه ای انجام گرفت نیز انقلاب رنگی خوانده شد چراکه آنها هم از نماد های رنگی در مبارزاتشان سود جستند اگرچه به جایی نرسیدند. برای آنکه بتوان قضاوت دقیق تری در باره آنچه که طراحی برای ایجاد انقلاب رنگی در ایران خوانده می شود داشته باشیم لازم است مولفه های اصلی انقلاب های رنگی را در کشورهایی که اجرا شده است مورد توجه قرار دهیم. بطور خلاصه مهم ترین این مولفه ها را می توان در عوامل زیر دسته بندی کرد:
مولفه‌های انقلاب رنگی
1- اقتدار‌گرایی
وجود یک رژیم اقتدارگرا درهمه کشورهایی که انقلاب رنگی در آنجا طراحی و اجرا شده است قابل مشاهده و بررسی است.
2- وابستگی به بیگانه
نفوذ و حضور قدرت خارجی و ارتباط با نهاد های درون حاکمیتی از طریق برقراری ارتباط با نخبگان جوامع.
3- تغییر دولت‌ها نه تغییر نظام‌ها و حکومت‌ها
در همه کشور های مورد بررسی حکومت ها و ساختار های تشکیلاتی آنها تقریبا دست نخورده مانده اند اما دولت های آنها به یک دولت غرب گرا تبدیل شده اند.
4- اعتراض‌ها و ناآرامی‌های مدنی از طریق مشارکت مستقیم مردم و رهبران مخالف
در این کشور ها تغییرات از طریق نا آرامی های مدنی که خونریزی نداشته است به وقوع پیوسته است و نظام های حاکم به تغییرات دولت برای برخورد نکردن با مردم تن داده اند. مردم در کمپینگ های انتخاباتی قبل و بعد از انتخابات شرکت می کنند.
5- استفاده نمادین از رنگ بخصوص
به منظور ایجاد همبستگی نمادین و برگزاری راهپیمایی های اعتراض آمیز استفاده از رنگ خاص به عنوان مثال در اوکراین رنگ نارنجی در برابر رنگ آبی و سرخ کاملاقابل توجه بوده است.
6- وجود دولت های نوپا و متزلزل
در این کشور ها اگرچه حکومتی اقتدارگرا بر سرکار بوده است اما دولت ها ی حاکم بدلیل نداشتن الگوی مناسب حکومتی که با نیاز های اکثریت جامعه منطبق باشد دچار سردرگمی و تزلزل حکومتی هستند.
7- میزان توسعه‌یافتگی پایین یا در حال توسعه
از لحاظ اقتصادی این کشور ها عمدتا دارای اقتصادی توسعه نیافته و با ناکارآمدی اقتصادی ناشی از رانت خواری، رشوه گیری و سوءاستفاده از موقعیت های شغلی و در نهایت فساد اقتصادی هستند.
8- وجود تعارض‌های اجتماعی
پایین بودن رفاه اجتماعی اکثریت مردم و وجود نوعی تعارض های نژادی، قومی، محلی و مذهبی.
9- مشکلات ساختار داخلی درون حکومتی
در اکثر این کشور ها مناسبات ساختاری به صورت دقیق تعریف نشده و دریک دوران گذار از سیستم کمونیستی گذشته به شدت تمرکزگرا، به سوی سیستم غربی که نهاد های سرمایه سالاری را تقویت می کند در حال حرکت هستند.
10- به کارگیری عوامل داخلی برای اجرای برنامه‌های طراحی شده
در کشورهایی که تاکنون انقلاب های رنگی اجرا شده اعم از اینکه مانند گرجستان و اوکراین موفق بودند یا در مورد کشوری مانند روسیه سفید و از بکستان با شکست روبه رو شده اند، طرح های عملیاتی از طریق برقرای تماس با نهاد های مردم گرا مانند NGO ها وطرفداران حقوق بشر و نیز با بهره جویی از رسانه های گروهی طرفدار غرب به مورد اجرا درآمده اند. در این میان بیشترین سرمایه گذاری روی جوانان و به ویژه دانشجویان شده است.
جمع‌بندی بحث
اکنون ببینیم آیا با وجود شباهت های ظاهری در مورد مولفه هایی که بر شمردیم می توان نتیجه گرفت که حرکت اعتراضی پس از انتخابات در راستای اجرای طرحی است که آمریکا و متحدانش درغرب برای ایران تدارک دیده اند؟ به باور نگارنده پاسخ سوال فوق به دلایل زیر منفی است:
1- واقعیت آن است که با وجود آنکه بعضی از مولفه های یاد شده در ایران هم کاملاوجود دارد اما نباید از یاد برد که شبهه به وجود آمده در افکارعمومی بخشی از شرکت کنندگان در انتخابات که تعداد آنها هم کم نیست هیچ ربطی به آمریکا و نقشه هایش برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ندارد. امروز بسیاری از تحلیلگران می پذیرند به دلیل اینکه ایران به خواسته های آمریکا توجه ندارد و با اتخاذ سیاست مستقل خود، مانع اعمال هژمونی ایالات متحده درمنطقه می شود، واشنگتن همه امکانات خود را برای تغییر رفتار ایران در درجه اول ودرصورت امکان پذیرنشدن، تغییرحکومت ایران را از هرطریق ممکن در دستورکار خود دارد. اما این تحلیل به معنای این نیست که هر نوع حرکتی را در چارچوب اعتراض مسالمت آمیز به صرف همسو دانستن با مقاصد آمریکا، محکوم به وابستگی به بیگانه و در نتیجه توجیهی منطقی برای سرکوب و برخورد با اشد مجازات در برابر آنها بدانند. باید توجه داشت به صرف نسبت دادن خواست میلیون ها نفربرای تغییر و انجام اصلاحات به وابستگی و همسویی با آمریکا، انگلیس واسرائیل نمی توان شبهه به وجود آمده درباره اصالت نتایج انتخابات را از بین برد.
2- اینکه آمریکا و جهان غرب به اسم دفاع از حقوق بشر و دموکراسی این حق را برای خود قائل هستند که از حرکت به وجود آمده در راستای منافع خود بهره برداری کنند، نمی تواند بهانه منطقی برای آن باشد که ما بپذیریم کاندیدا های انتخابات ریاست جمهوری و وابستگان ستاد های آنها برای بی اعتبارکردن انتخابات از خارجی ها دستور می گیرند ودر چارچوب انقلاب مخملی یا رنگی سازماندهی شده اند. بلکه بیشتر این شبهه در ذهن برجسته می شود که این اتهام توجیه منطقی برای مقابله با کسانی است که در مسیر احقاق حقوق مورد ادعای خود دست به اسلحه نبرده اند بلکه بصورت مسالمت آمیز راهپیمایی می کنند.
3- به راستی چگونه می شود باور کرد که آمریکا درسال های اخیرموفق شده اینچنین سیاست خود را در ایران به پیش برد که دو رئیس جمهور سابق به همراه یک رئیس مجلس اسبق ونخست وزیر دوره دفاع مقدس را با خود همراه کند؟ آیا می شود باور کرد آنها خود فروخته به آمریکا یا فریب خورده آنها باشند؟ اگراین نظر را بپذیریم چه کسانی باید برای فراهم کردن چنین نفوذی مواخذه شوند؟
4- باید قبول کرد که شبهه به وجود آمده درباره سلامت انتخابات ناشی از عملکرد غلط مسوولان اجرایی و نظارتی انتخابات است. ربط دادن آن به بیگانگان صورت مساله را پاک نمی کند.
5- در ایران همه کاندیدا ها و رهبران اصلی اصلاحات در درون نظام جمهوری اسلامی هستند و بیش از آنکه خواهان تغییر نظام که موجب خلع خودشان از قدرت می شود،باشند خواهان تغییر و انجام اصلاحات برای تداوم نظام هستند این افراد را نمی توان با کسانی که بیرون نظام برای براندازی تلاش می کنند مقایسه کرد. در این باره دلایل متعدد دیگری هم می توان برشمرد جان کلام آنکه نباید به جای متقاعد سازی نخبگان به سمت سناریو سازی برای آنها پیش رفت. اگر می خواهیم ایرانی آزاد و مستقل با مردمی دین باور و خدا جو داشته باشیم باید به راه مفاهمه ملی وتعامل سازنده با یکدیگر باز گردیم. ما باید باور کنیم که می توان با همکاری هم درمقابل مداخله بیگانگان راست قامت باشیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات