سازمان آزادیبخش فلسطین که درسال 1957 میلادی شکل گرفت، ششمین کنگره خود را در بیت لحم در کرانه باختری اردن برگزار کرد.
یاسر عرفات و تعدادی از همفکران وی در پایان دهه 50 میلادی در کویت سازمان آزادیبخش فلسطین (فتح) را که تا مرگ او در سال 2004 رهبری آن را به عهده داشت، پایه گذاری کردند.
درسال 1965 سازمان آزادیبخش فلسطین شاخه نظامی خود را به نام «عاصفه» تاسیس کرد و مبارزه مسلحانه را تنها راه آزادی فلسطین دانست. درحالی که در سیاست جدید در کنگره ششم، گرچه این موضوع کان لم یکن نشده است، اما در مقابل آن برگفت وگو و مذاکره به عنوان راه های دیگر برای ایجاد یک کشور فلسطینی تاکید شده است. جنبش فتح همچنان مانند گذشته به عنوان بزرگترین تشکیلات در سازمان آزادیبخش فلسطین، به حیات خود ادامه می دهد.
براین اساس در تاریخ پرفراز و نشیب فلسطین نیز تاثیرگذار بوده است. فتح درسال 1994 این برتری خود را در پشت سر تشکیلات خودگردان باایجاد حکومت خودگردان فلسطینی ادامه داد، اما پس از برگزاری انتخابات پارلمانی درسال 2006 صحنه را به نفع حماس واگذاشت، چرا که در آن شکست خورده بود.
جنبش فتح گرچه نیم قرن حضور مستمر در صحنه منازعات اعراب و اسرائیل را در خاورمیانه تجربه کرده و از آغاز فعالیت تاکنون توانسته است، طیفی از نیروهای ملی گرا، چپ، سکولار و اسلامگرا را در درون خود جای دهد، اما درسال 1982 مقاومت مسلحانه اعضای فتح در خارج از سرزمین های اشغالی پایان پذیرفت و سرانجام درسال 1988 یاسر عرفات و نیروهای قدیمی فتح، موجودیت اسرائیل را به عنوان یک کشور پذیرفتند.
رهبران فتح پس از توافق صلح اسلو درسال 1993 و به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی، دولت خودگردان فلسطین را ایجاد کردند. دولت خودگردان از زمان پایه ریزی تاکنون گرچه از حمایت آمریکا، اسرائیل و کشورهای غربی برخوردار بوده است، اما در درون با مشکلات و چالش های فراوان و اتهاماتی نظیر فساد، عدم رعایت قانون اساسی و برگزار نکردن انتخابات مواجه بوده است. در واقع برگزاری کنگره فتح آن هم پس از 20 سال، آزمون دیگری برای فلسطینیان بود.
گرچه درحال حاضر جنبش فتح اسرائیل را مسئول مرگ یاسر عرفات رهبر سازمان آزادیبخش می داند، اما روابط بسیار تنگاتنگی با مسئولان رژیم صهیونیستی دارد و رئیس کنونی آن محمود عباس بارها با سردمداران اسرائیلی ملاقات و مذاکره کرده است. این درحالی است که اسرائیل تعداد زیادی از رهبران سازمان آزادیبخش فلسطین مانند «کمال عدوان»، «ابوایاد»، «ابوجهاد»، «ماجد»، «ابوشرار»، را تاکنون به شهادت رسانده است و بسیاری از رهبران تاثیرگذار در جنبش فتح مانند «مروان برغوثی» نیز در زندان های رژیم صهیونیستی به سر می برند.
جنبش فتح پس از پایه گذاری تشکیلات خودگردان فلسطینی در انتخابات پارلمانی درسال 1996 توانست از 88 کرسی مجلس فلسطین 55 کرسی آن را بدست آورد و جایگاه خود را تحکیم کند، اما در سال 2006 در مقابل جنبش حماس که سردمدار نوع جدیدی از مبارزه با اسرائیل با تکیه بر اصولگرایی بود، به شدت شکست خورد.
همچنین پس از این موضوع، مخالفت ها با رهبری محمود عباس بیشتر از گذشته شد ولی او جایگاه خود را با استناد به حمایت غرب و آمریکا حفظ کرد.
جنبش حماس (حرکه المقاومه الاسلامی) در سال1987 و به رهبری شیخ احمد یاسین روحانی نابینای فلسطینی تأسیس شد و بر پایه مقاومت در پرتو اسلام، مبارزات خود را آغاز کرد.
مبانی فکری حماس از ابتدای تأسیس تاکنون آشکار بوده و هست و بر پایه مقاومت در پرتو اسلام، مبارزات خود را آغاز کرد. این جنبش با نامشروع دانستن رژیم اسرائیل و لزوم نابودی آن، از تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی در سرزمین های اشغالی حمایت می کند. رهبران حماس از ابتدای فعالیت خود و به خصوص پس از پیمان صلح اسلو در سال 1993، دولت خودگردان و جناح حاکم بر فتح را به خیانت و روی گردانی از آرمان اصلی مردم فلسطین متهم و همواره از آنها به دلیل بی کفایتی سیاسی انتقاد کرده اند.
رهبران جنبش حماس، به دلیل نامشروع دانستن روند صلح اسلو، تمامی فرآیند حاصل از این توافق را مردود دانسته و با آن به مقابله برخاسته اند. این درحالی بود که شکست مذاکرات صلح کمپ دیوید آن هم پس از یک دهه مذاکرات بین اسرائیل و تشکیلات خودگردان، موجب به حاشیه رانده شدن یاسر عرفات در آن دوران و بروز مخالفت های گسترده در درون جنبش فتح شد که می توان به استعفای 004نفر از اعضای آن در آن دوران اشاره کرد.
کنگرههای جنبش فتح
سازمان آزادیبخش فلسطینی پس از تأسیس در سال 1957، دو کنگره عمومی خود را در کویت در سال 1962 و در سال 1963 در دمشق برای ترسیم اهداف آینده خود برگزار کرد. درحالی که برگزاری این کنگره ها پیش از تصمیم این سازمان برای پایه گذاری یک تشکیلات مسلحانه به نام «عاصفه» در سال 1965 بود.
به هرحال نخستین کنگره در 21 ژوئیه سال 1967 و در حقیقت یک هفته پس از نکبت با حضور 53نفر از اعضای کادرهای فتح در دمشق برگزار و شرکت کنندگان در آن بر ادامه عملیات نظامی و جنگ چریکی تأکید شد.
در این کنگره کمیته هایی برای راهبرد امور نظامی و برنامه ریزی برای آن تشکیل شد و همچنین یک کمیته که در آن یاسر عرفات و دیگران حضور داشتند موظف شدند، برای مبارزه با اسرائیل پایگاه های مخفی در سرزمین های اشغال شده ایجاد کنند.
فتح کنگره دوم خود را در «الزیدانی» در نزدیکی دمشق در ژوئیه سال 1968 برگزار کرد و در آن یک کمیته جدید مرکب از ده نفر عضو به عنوان مرکزیت سازمان انتخاب شدند.
این درحالی بود که در اوائل سپتامبر سال1971 که کنگره سوم فتح برگزار شد، اختلافات شدیدی بین اعضا درمورد حوادث خونین در اردن و خروج از آن که با اتهاماتی به دستگاه امنیتی انقلابی فتح همراه بود، مواجه گردید. در این کنگره همانند کنگره قبلی، اعضای جدیدی برای کمیته مرکزی انتخاب و بر نقش تشکیلاتی داخلی در درون سازمان با عنوان مجلس انقلابی به شکل کامل تری تأکید شد.
در ماه مه سال 1980 کنفرانس چهارم فتح همانند کنگره های قبلی در دمشق برگزار و نزدیک به 005نفر از اعضای سازمان آزادیبخش فلسطین شرکت کردند.
در این کنگره قرار شد نیمی از کرسی های کمیته مرکزی به افراد نظامی اختصاص یابد و بر گسترش مجلس انقلابی فلسطین به عنوان یک اصل مهم تأکید شد.
اتفاق جالب توجه در این کنگره این بود که اعضای شرکت کننده، آمریکا را به عنوان دشمن اصلی ملت فلسطین معرفی کردند.
همچنین کنگره پنجم فتح در اوت سال 1988 در پایتخت تونس و با حضور بیش از یک هزار نفر از اعضا برگزار شد و شرکت کنندگان در آن بر گسترش دامنه کمیته مرکزی و ایجاد یک دفتر سیاسی تأکیدکردند. در این کنگره تصمیم گرفته شد مبارزات مسلحانه افزایش یابد و در کنار آن فعالیت های سیاسی ادامه یابد.
کنگره ششم فتح
کنگره ششم فتح که در شهر بیت لحم در کرانه باختری برگزار شد، رهبران جنبش فتح از لبنان و سوریه برای شرکت در آن به کرانه باختری رود اردن رفتند. مسئولان جنبش فتح که ده ها نفر بودند، با عبور از گذرگاه کرامه درحد فاصل بین مناطق فلسطینی و اردن وارد کرانه باختری شدند و این برای نخستین بار از سال 1967 است که این تعداد از مسئولان جنبش فتح، به طوررسمی وارد کرانه باختری شده اند.
کمیته مرکزی جنبش فتح اعلام کرده بود که 2260نفر از اعضای مجمع عمومی که نمایندگان فلسطینی و جامعه فلسطینیان مقیم خارج هستند، حق شرکت در این کنگره را در بیت لحم دارند.
این در حالی است که اسرائیل اجازه ورود بیش از یکصد تن از اعضای کادرهای فتح از سوریه و لبنان را به بیت لحم صادر کرده بود.
یک مسئول بلندپایه اسرائیلی در زمان تشکیل کنگره ششم فتح به فرانس پرس گفت: پس از دیدار رئیس امنیت ملی آمریکا (جیمز جونز) با بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی، مسئولان اسرائیلی، این اجازه را صادر کردند.
در حالی که در مقابل آن حماس با شرکت 004 تن از اعضای مجمع عمومی جنبش فتح به شدت مخالفت و آن را نوعی واکنش در مقابل کارشکنی های تشکیلات خودگردان عنوان کرد.
جنبش حماس، آزادی زندانیان اسلام گرا را به عنوان پیش شرط حضور اعضا فتح از غزه در کنگره ششم تعیین کرد و گفت: این تصمیم در واقع، واکنشی به دستگیری های گسترده اعضای حماس در کرانه باختری و زندان های تشکیلات خودگردان است.
در مقابل مسئولان تشکیلات خودگردان با تهدید به دستگیری ده ها نفر از اعضای حماس در کرانه باختری اعلام کردند: لیست افرادی که باید دستگیر شوند، آماده است و به محض صدور دستور انجام خواهد شد.
علت مخالفت حماس با کنگره فتح
جنبش حماس در واکنش به برگزاری کنگره فتح در بیت لحم و شرکت تعدادی از فلسطینیان ساکن غزه در آن، آزادی زندانیان سیاسی در کرانه باختری را به عنوان شرط اصلی مطرح کرد.
«محمود الزهار» از رهبران بلندپایه جنبش حماس اعلام کرده بود تا زمانی که روند تعقیب و بازداشت اعضا و رهبران حماس در کرانه باختری ادامه داشته باشد، حماس نیز به اعضای جنبش فتح اجازه نمی دهد در ششمین کنگره فتح شرکت کنند.
وی با اشاره به وساطت برخی کشورهای عربی و ترکیه خاطرنشان کرد: ما هرگز قصد نداریم مانع برگزاری کنگره فتح شویم و تنها برای آزادی زندانیان سیاسی وابسته به حماس از زندان های تشکیلات خودگردان در کرانه باختری رود اردن تلاش می کنیم.
«خالد مشعل» از رهبران جنبش حماس نیز با اتخاذ موضعی مشابه این تاکید کرد: محمود عباس متهم اصلی در جلوگیری از اجرای خواسته جنبش حماس است زیرا او به این مسئله اصرار دارد که مسئولان حماس نباید از زندان های کرانه باختری رود اردن آزاد شوند.
«اسامه حمدان» نماینده جنبش حماس در لبنان نیز تشکیلات خودگردان فلسطینی را به نقض اصول اخلاقی متهم کرد و افزود: زندانیان و بازداشت شدگان با شکنجه های بی سابقه ای رو به رو می شوند و ده ها تن از آنها طی شکنجه ها آسیب دیده اند.
وی گفت: تشکیلات امنیتی رام الله با اشغالگران اسرائیلی تبادل ماموریت دارد و ده ها تن از اعضای حماس به محض آزادی از زندان های اشغالگران توسط سازمان های امنیتی تشکیلات خودگردان فلسطینی بازداشت شده اند
اسامه حمدان متذکر شد: به دلیل طفره روی های محمود عباس و مانع تراشی های او بر سر راه تلاش های مصر برای حل و فصل مشکلات، حماس نیز با خروج اعضای فتح از غزه مخالفت کرد.
گرچه موضوع شرکت کردن نزدیک به یک صد تن از اعضای فتح ساکن در غزه در کنگره ششم برای تشکیلات خودگردان فلسطینی به ظاهر موضوع مهمی بود، اما این کل ماجرا نبود.
یکی از مهم ترین دلایل بر تاکید فتح برای حضور اعضایش در غزه در کنگره ششم، استقبال نکردن از این کنگره است که بر خلاف پیش بینی های محمود عباس و تشکیلات نزدیک به وی تعداد کمی در آن شرکت داشتند.
بنابراین تشکیلات خودگردان پس از شکست در رایزنی های سیاسی و موضعگیری های تند علیه حماس، با آزادی تعدادی از زندانیان در کرانه باختری رود اردن موافقت کرد.
اما از سوی دیگر با چالش جدیدتری مواجه شد و آن اعتراض و دیدگاه برخی از شرکت کنندگان در کنگره بود که از غزه به بیت لحم آمده بودند.
آنها جنبش فتح را متهم اصلی در وقایع غزه در ابتدای سال میلادی و عامل انشعابات در صفوف فلسطینیان می دانند.
در واقع محمودعباس که با انتقادات بسیاری از سوی گروههای مختلف فلسطینی مبنی بر تمرکزگرایی، فساد وتسلیم شدن مقابل خواست آمریکا و اسراییل روبه رو است چاره ای جز این ندیده است که در کنار سایر همفکران خود، به برگزاری کنگره ششم فتح برای تحکیم پایه های متزلزل حکومت خود در رام الله اقدام کند.
خط سازش و شناسایی اسراییل
روابط بسیار نزدیک محمودعباس رهبر تشکیلات خودگردان با اسراییلی ها حتی صدای رهبران میانه رو فلسطینی را درآورده است، محمودعباس که از چندسال گذشته به هر طریق تلاش کرده است برگسترش سیطره خود در رام الله بیفزاید، با حمایت و دلگرمی کشورهایی نظیر مصر و اردن که روابط اقتصادی گسترده با اسراییل دارند، خط سازش را دنبال می کند. این اقدامات در کنار سایر موضوعات مانند دستگیری افراد مبارز و دراختیار قراردادن آنها به اسراییل، تقویت تشکیلات امنیتی، محاصره غزه باعث شک و تردیدهایی شد که می رفت حکومت خودگردان را دچار چالش کند و دراین وضعیت بود که این کنگره برگزارشد.
در این زمینه می توان به موضع گیری «رفیق النقشه» یکی از مقامات رسمی جنبش فتح اشاره کرد که در یک نشست پارلمانی تاکید کرد: جنبش فتح هرگز رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمی شناسد.
وی یکی از اهداف برگزاری کنگره ششم انتخابات رهبری جدید برای جنبش فتح با تاکید بر ادامه مقاومت مسلحانه در برابر رژیم صهیونیستی است.
این رهبر فلسطینی متذکر شد: ما نه تنها خود رژیم اشغالگر قدس را به رسمیت نمی شناسیم، بلکه از دیگر گروه ها و افراد نیز می خواهیم که موجودیت آن را به رسمیت نشناسند.
النقشه هشدار داد: ما همه وطن فروشانی که آرزوی حذف گزینه مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی از منشور جنبش فتح را دارند، ناامید خواهیم کرد.
این سخنان زمانی عنوان شد که زمزمه هایی مبنی بر احتمال شناسایی اسراییل به عنوان یک کشور یهودی ازسوی برخی از افراد عمدتا وابسته به محمودعباس برای ادامه خط سازش مطرح شده است. این موضوع تشکیلات خودگردان را برآن داشت که به طور علنی اعلام کند که موضوع شناسایی اسراییل به عنوان یک کشور یهودی در جدول کاری کنگره ششم وجود ندارد و اصولا فتح، این درخواست که از سوی نخست وزیر اسراییل به عنوان پیش شرط مذاکرات صلح مطرح شده را رد می کند. در بیانیه ای که از سوی تشکیلات خودگردان منتشر شد بر این موضوع تاکید گردید که ما خواستار خارج کردن مذاکرات صلح از رکود فعلی آن هستیم.
این در حالی است که زمزمه گنجانده شدن درخواست اسراییل در کنگره ششم فتح دارای پیش زمینه هایی از قبل بود که یکی از آنها شرط نتانیاهو نخست وزیر کنونی اسراییل مبنی بر شناسایی رژیم اشغالگر به عنوان یک کشور یهودی برای ادامه روند مذاکرات به اصطلاح صلح بود.
درحالی که در صورت شناسایی اسراییل به عنوان یک کشور یهودی موضوعاتی مانند حق بازگشت به سرزمین آبا و اجدادی و پرداخت غرامت به فلسطینیان با این طرح، برای همیشه فراموش و سرزمین های اشغالی ملک بلامنازع صهیونیستهای جهان خواهدشد.
اصرار اسراییل بر یهودی بودن
رژیم صهیونیستی از زمان شکل گیری خود درسال 1948 تاکنون فاقد یک قانون اساسی مدون است، چرا که داشتن قانون اساسی به معنای پایان دادن به هویت دینی و مرزهای مشخص است که در هیچ زمانی در مورد آن اجماع اسراییلی ها وجود نداشته است. دو دیدگاه، در اسراییل از گذشته تاکنون وجود داشته است. 1- دیدگاه سرزمین های صهیونیستی 2- دیدگاه دموکراسی صهیونیستی.
برمبنای دیدگاه اول اسراییل بزرگ از نیل تا فرات را دربرمی گیرد حتی اگر دراین میان ساکنان آن عرب باشند.
امادیدگاه دوم، اولویت را به مهاجرت بدون درنظرگرفتن نقشه و مرزها می دهد ولی در هر دو دیدگاه در یک مورد با هم مشترک هستند و آن توسعه طلبی اسراییل و بدین لحاظ است که رژیم صهیونیستی هنوز هم فاقد یک قانون اساسی مدون است.
بر این مبنا پذیرش اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی به معنای پیروزی بی سابقه تفکر دینی نژادی صهیونیسم در نبرد با فلسطینی ها است که به نظر مخالفان داخلی آن بسیار ابعاد خطرناکی خواهد داشت.
این اختلاف دیدگاه در میان رهبران رژیم صهیونیستی به معنای اختلاف در حق و حقوق به اصطلاح ملت و مرزهای اسرائیل نیست بلکه به معنای تعیین مشی سیاسی و تفوق آن بر جناح رقیب است.
بر این اساس نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی با طرح این موضوع تلاش می کند با یک تیر دو هدف را نشانه بگیرد 1-اینکه جناح خود در داخل اسرائیل را تقویت کند. 2-وجه بین المللی اسرائیل که به شدت در جهان و به خصوص بعد از حمله به غزه خدشه دار شده است را با اعتراف اعراب به یهودی بودن رژیم اشغالگر مجددا بهبود بخشد و این امکان پذیر نیست مگر اینکه این دو هدف را با هم تلفیق کند.
گرچه این موضوع خود به خود دارای مشکلات حقوقی بین المللی است و از دوران نخست وزیری «ایهود اولمرت» در سال های قبل کم و بیش مطرح بوده است، اما آیا اعراب اسرائیل این حق را ندارند که بر عرب بودن خود تاکید کنند، در حالی که از لحاظ قوانین بین المللی منافاتی با آن وجود ندارد.
با نیم نگاهی به پیمان صلح اسلو در سال 1993 مشاهده می کنیم در آن دوران که مسئولان اسرائیلی به مذاکره به اصطلاح صلح با مصر، اردن و فلسطینی ها در اسلو مشغول بودند، هیچ گونه سندی مبنی بر اینکه، اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی نامیده شود، وجود ندارد و اصولا اسرائیل این درخواست را بیان نکرده است.
نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل در این مورد به قطعنامه شماره 181 سال 1947 در سخنرانی روز 41 ژوئیه سال جاری استناد کرد که به زعم وی بر دو کشور یهودی و عربی اشاره می کند. در حالی که وی گویا فراموش کرده است که این قطعنامه بر ایجاد یک دولت عربی در حدود 34 درصد سرزمین های اشغالی تاکید کرده است به رغم اینکه کشورهای عربی حتی با تشکیل دولت فلسطینی در 22 درصد از مساحت سرزمین های اشغالی موافق هستند و در این مورد قطعنامه شماره 242 که پس از تاسیس رژیم صهیونیستی در سال 1948 صورت گرفت، شاهدی بر این مدعا است.
گرچه پیشینه تاریخی یهودی بودن اسرائیل اولین بار به سال 1948 برمی گردد، اما در همان زمان نیز روی آن خط بطلان کشیده شد که در این مورد می تواند به مخالفت رئیس جمهور وقت آمریکا اشاره کرد.
«هری ترومن» رئیس جمهور وقت آمریکا در سال های اولیه شکل گیری اسرائیل هنگامی که طرح تاسیس اسرائیل را برای امضا در برابر وی قرار دادند، با دست خود بر روی جمله کشور یهودی خط کشید و به جای آن نوشت «کشور اسرائیل».
اما اهداف مدنظر نخست وزیر اسرائیل برای اعتراف به یهودی بودن رژیم صهیونیستی چیست؟ از دیدگاه سردمداران رژیم اشغالگر با این اقدام، قطعنامه 491 که بر حق بازگشت آوارگان (5 میلیون آواره) تاکید دارد ملغی و اسرائیل از آواره کردن یک میلیون و 004 هزار فلسطینی عرب از سرزمین های اشغالی در گذشته مبرا خواهد شد.
به علاوه سرزمین های اشغالی، خاک کشور اسرائیل خواهد بود حتی اگر در گذشته به اعراب تعلق داشته باشد و پس از 99 سال، مالکیت آن به رژیم صهیونیستی تعلق خواهد گرفت.
گرچه رژیم اشغالگر قدس هم اکنون در داخل نیز با این موضوع دست و پنجه نرم می کند و با وجود زورگویی و وحشی گری های خود نتوانسته است، حتی مناطق را براساس یهودی و غیریهودی بودن آن تفکیک کند، به ناچار به جداسازی و ایجاد دیوار حائل در مناطقی که اغلب جمعیت آنها یهودی یا اعراب مسلمان هستند مبادرت کرده است.
اما در صورت شناسایی اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی توسط فلسطینی ها، آیا رژیم اشغالگر قدس راضی خواهد شد؟ با نگاهی به تاریخ گذشته فلسطین و آنچه که صهیونیست ها بر آن ادعا دارند، از 3500 سال پیش تاکنون آنها به دنبال تشکیل کشوری به نام اسرائیل و شناسایی حق یهودیان بر سرزمین های فلسطین اشغالی بوده اند و در این راستا است که اخیرا مسئولان اسرائیلی حتی اسامی عربی و تابلوهای راهنمایی و رانندگی را که به زبان عربی بوده محو و به جای آن اسامی عبری را جایگزین کرده اند. سردمداران رژیم صهیونیستی نشان دادند، که اسرائیل امروز با گذشته تفاوتی نکرده بلکه جری تر نیز شده است که تأکید نخست وزیر کنونی آن بر شهرک سازی را می توان یکی از بارزترین نمونه ها عنوان کرد. اما متأسفانه رهبران تشکیلات خودگردان فلسطینی و بسیاری از کشورهای عربی، هنوز بر ادامه خط سازش و حتی شناسایی اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی تمایل خود را نشان داده اند. چرا که به زعم آنها، اسرائیل قوی و از حمایت آمریکا و غرب برخوردار است و هرگونه مقاومت و ایستادگی در برابر آن، همچنانکه در لبنان توسط حزب الله و در غزه توسط حماس صورت گرفت، نوعی ماجراجویی است.
آنها گویا این موضوع را فراموش کرده اند که اسرائیل، فلسطین را اشغال و میلیون ها نفر را آواره کرده است، هنوز جولان در اشغال اسرائیل است و بخشی از خاک لبنان نیز توسط رژیم صهیونیستی در اشغال قرار دارد.
فتح، مشروعیت ندارد
حماس برگزاری کنگره ششم فتح را دادن مشروعیت و حمایت از ادامه خط سازش برای گفت وگو با اسرائیل می داند و به این جهت به نمایندگان فتح د رغزه اجازه شرکت در آن را نداد و گرچه تنها عامل فشار بر محمود عباس را همین مورد می دانست، اما همچنان برکناری وی را از مسند قدرت و برگزاری انتخابات شفاف در بین فلسطینیان را دنبال می کند.
اسرائیل هم این موضوع را به خوبی می داند که تضعیف تشکیلات خودگردان فلسطین موجب تقویت حماس و به خطر افتادن امنیت داخلی وی خواهد بود، بنابراین حتی در مورد شرکت کنندگان در کنفرانس فتح در بیت لحم، تا زمانی که از بی خطر بودن شخصیت مدعو برای کنگره مطمئن نمی شد، اجازه عبور وی را از سرزمین های اشغالی نمی داد.
اسرائیل به این هم بسنده نمی کرد، بلکه، پس از بازرسی های طولانی و پرسش و پاسخ از فلسطینیان مدعو و شناسایی سمت و سوی سیاسی اش، اجازه می داد، وارد بیت لحم شود.
اما چرا فتح به این خفت و خواری تن داده است و کنگره ششم را در جایی که اسرائیل به آن تسلط کامل دارد و بی شباهت به قفس نیست برگزار کرد؟ زیرا رژیم اشغالگر قدس حاشیه امنی برای محمود عباس و همفکران وی بود و به تائید و ادامه خط سازش با اسرائیل منجر می شد و همانطور که حسنی مبارک رئیس جمهور مصر چندی پیش گفت که اگر کنگره فتح برگزار نشود محمود عباس تضعیف و بر روند صلح تأثیر خواهد گذاشت.
«هانی المصری» تحلیل گر سیاسی فلسطین درباره کنگره ششم فتح معتقد است: برگزاری کنگره فتح نقطه عطفی در تاریخ فلسطین است، چرا که موجب خروج آن از جمود و تغییر مطلوب و رهایی از شکست ها و خفت های گذشته باشد یا اینکه با انشعاب های فعلی و ادامه شکست ها، در نهایت به یک حزب سیاسی برای تشکیلات خودگردان به جای آزادی فلسطین تبدیل شود.
این تحلیل گر فلسطینی اضافه کرد: سیاست فعلی فتح فقط انتظار کشیدن و تماشای تحولات در سرزمین های اشغالی بدون تأثیر گذاشتن مثبت بر آنها است.
«عبدالمجید سویلم» استاد علوم سیاسی در دانشگاه قدس نیز در مورد کنگره ششم فتح اظهار داشت: هیچ گونه سندی که متضمن بیان راه و مرحله بعدی باشد از این کنگره بیرون نیامده است، گرچه جنبش فتح، رهبریت مبارزات فلسطینی ها را برای ده ها سال به عهده داشته است، اما امروز عاجز از آن است.
این استاد علوم سیاسی فلسطین متذکر شد: مسائل مورد اختلاف عمیقی در داخل فتح وجود دارد که نشان می دهد، که در نهایت فقط یک بیانیه سیاسی بدون برنامه واضح و علنی از سوی کنگره فتح صادر شده است.