تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۳  ، 
کد خبر : ۱۰۸۴۹۹

محرمانه‌های ستاد بلوا


محمد ایمانی
کسی که بر دهانه آتشفشان یا سیل خیز کوه خانه می سازد، اگر زلزله ای برخاست و گدازه های آتشین خانه اش را سوخت یا سیلاب ناگهان، هست و نیستش را از جای برکند و با خود برد، نباید دیگری یا تقدیر را ملامت کند- البته اگر که از این بلا جان به در برد! - این دنیا همان دهانه آتشفشان و سیل خیز بلا و ابتلاست. امیرمؤمنان علیه السلام فرمود «دار بالبلاء محفوفه و بالعناء معروفه. دنیا خانه ای است پیچیده در بلا و به سختی و ناگواری، معروف.» و «فأهبطه الی دارالبلّیه . خداوند انسان را در خانه ابتلا و آزمایش فرود آورد». در چنین محیط بلواخیزی، به تن آسانی و مستی نعمت خو کردن، سرانجامش تلخی و غافلگیری است. کامجویان چنین سرایی، از همه ناکام تر و تلخ کام ترند. این قاعده و قانون دنیاست؛ بپسندیم یا ناپسند شماریم.
بی دلیل نبود که فرمان استقامت برای رسول خدا(ص) آمد. و پیرش کرد سوره هود. نه چون فرمان استقامت آمده بود. که فرمان آمده بود «فاستقم کما امرت و من تاب معک. استقامت کن همان گونه که مأمور شده ای، و هر که با تو رو به سوی خدا کرده است». استوار داشتن «من تاب معک» بود که پیامبر را پیر کرد. مفسران از قول صحابه می گویند چون این آیه پرمسئولیت نازل شد، پیامبر(ص) به یاران فرمود «دامن ها را به کمر بزنید، دامن ها را به کمر بزنید» (و برای کار بزرگ مهیا باشید). و باز می گویند پس از آن فرمان بزرگ، خنده از لبان پیامبر(ص) دور شد. خواب و راحت از جان پیامبر ربود فرمان استقامت. مکرر می فرمود «استقیموا و نعّما ان استقمتم. استقامت کنید و چه نیکوست که ثابت قدم بمانید». اما روزگار، تکان ها و گدازه ها و سیلاب های بنیان کن در سینه داشت و به تدریج کسانی را از جای جنباند تا در مهلتی که گرفته اند به جای بینایی و شکیبایی (بصیرت و صبر) تن آسانی و مستی نعمت و طمع مکنت و ثروت پیشه کنند و رسوایی را به نهایت رسانند.
امیرمؤمنان از جمله در دو جا حال و روز برپاکنندگان فتنه و بلوا را با جزئیات بازگفت،اخباری کاملاً محرمانه و به کلی سری. یکی در خطبه 150نهج البلاغه که صحابه عافیت طلب و منت گذار و طلبکار را از صحابه مجاهد و پاکباخته جدا کرد و فرمود «روزگار فتنه جویان و فتنه گران طولانی شد تا خواری و رسوایی را به نهایت رسانند و مستوجب دگرگونی و تغییرات ]نعمت[ شوند تا آن گاه که اجل به سر آید. و گروهی با پیوستن به فتنه راحتی طلبیدند و دست از جنگ با فتنه گران کشیدند. ]اما گروهی دیگر[ کسانی بودند که به خاطر ایستادگی و شکیبایی خویش بر خداوند منت نگذاشتند و پاکبازی و بذل جان خویش را در راه حق بزرگ نشمردند، تا آن زمان که تقدیر خداوندی بر پایان گرفتن زمان بلا و آزمایش قرار گرفت. بصیرت را بر شمشیر خویش نهادند (با بینش و بصیرت شمشیر زدند) و با اطاعت از فرمان راهنمای خود به پروردگار نزدیکی جستند. تا آن گاه که خداوند پیامبر خود(ص) را از این دنیا برگرفت، گروهی به گذشته های جاهلی بازگشتند و گمراهی آنان را منحرف ساخت و بر آراء نادرست تکیه کردند و به بیگانگان پیوستند و دوری گزیدند از سبب و وسیله ای که مأمور به مودت با آن بودند و بنای (دین و حکومت) را از جای خود کندند و در غیر جایگاه خود نهادند. آنها سرچشمه های هر خطا هستند و درهایی برای هر کس که در گمراهی گام نهاد. آنان به سنت خاندان فرعون در وادی حیرت سرگردان و در مستی نعمت فرو رفته بودند؛ گروهی از آخرت دل بریده و به دنیا پشتگرم، و عده ای پیوند خود از دین گسسته و خصومت در پیش گرفته»
حضرت همچنین در خطبه 151، مستی نعمت و غفلت از عقوبت را باعث افتادن در فتنه ای دانستند که اولش خوش نما و آخرش زشت و رسواست: «شما ای مردم عرب، آماج بلاهایی هستید که نزدیک است. پس بپرهیزید از سکرات و مستی های نعمت و حذر کنید از سختی های عقوبت و انتقام الهی. و در گرد و غبار شبهه، و کجی و ناهمواری راه فتنه به هنگام پدیداری پنهان و آشکار شدن نهان آن، و برپایی قطب و محور و گردش آسیابش، استوار برجای بمانید. فتنه از راه های پنهان به حرکت درمی آید و به رسوایی و شناعت و زشتی آشکار می انجامد. نشو و نمو آن مانند رشد جوانی نیرومند و دلرباست اما آثاری که از آن بر جای می ماند همانند اثر سنگی سخت است. ستمکاران براساس پیمان هایی که با هم می بندند، فتنه را به یکدیگر-به ارث- وا می گذارند. اولین آنها، پیشوا و فرمانده آخرین آنهاست و آخرین شان، پیرو اولین آنان. فتنه گران بر سر دنیای دون با یکدیگر به رقابت برمی خیزند و مانند سگان بر سر مردار متعفن دنیا به جان هم می افتند. و در اندک زمانی، پیرو، از فرمانده و فرمانده از پیرو خود برائت می جویند. پس با کینه و دشمنی از یکدیگر جدا می شوند و همدیگر را لعنت می کنند. سپس طلایه فتنه اضطراب انگیز و شکننده و خزنده از راه می رسد. پس دل هایی که پیش از آن با استقامت بودند، می لغزند و منحرف می شوند و مردانی پس از سلامت دین، به گمراهی می افتند. و هنگام هجوم فتنه، خواسته ها و هواها گونه گون (پراکنده) و اندیشه ها و افکار مشتبه می گردد. فتنه گران در آن همچون گورخران یکدیگر را به دندان بیازارند. رشته محکم دین لرزان و چهره حقیقت پوشانده شود. حکمت در فتنه بر زمین ماند و ستمکاران به سخن درآیند. تکروان در غبار فتنه تباه و سواران در راهش هلاک شوند. فتنه با تلخی درآید و خون تازه بدوشد، در نشانه های دین رخنه کند و یقین استوار را بشکند... پس ]شما ای اهل ایمان[ پرچم های فتنه و نشانه های آن نباشید و با آنچه پیوند جماعت با آن گره خورده و ارکان اطاعت بر آن بنا شده، همراه و ملتزم باشید.و به بارگاه خدا ستمدیده وارد شوید نه ستمکار. از راه های شیطان و جایگاه های عداوت و دشمنی بپرهیزید و لقمه های حرام را در شکم های خود وارد نکنید که شما در نظرگاه خداوندی هستید که معصیت را بر شما حرام کرده و راه بندگی و اطاعت را سهل و آسان ساخته است.»
فتنه و بلوا را کسانی برپا کردند که از خاطر بردند میدان سیاست، آزمایشگاه است و بس، و داور محکمه فردا، همین شاهد بصیر امروز است که در کمینگاه ایستاده است. چه تیزاب تندی و چه کمینگاه سختی! یکسو الهه هواست که فرمان می راند و «آیا دیدی کسی را که هوا را اله خود گرفت، پس آیا تو می توانی وکیل او باشی» (آیه 34 سوره فرقان) و دیگر سو خدا، که تو را از این پرتگاه برحذر می دارد.
بلوای همین چند ماه اخیر را نظاره کنید. نام سران آشوب-اولی و دومی و سومی و ...- را به خاطر آورید. کسانی امیدوارند آنها با دیدن زشتی هایی که سنگ فتنه بر سیمای جامعه بر جای گذاشته، به خود آیند و جبران کنند و دیگرانی معتقدند صبر و مدارا و رحمت بیش از این، آنان را به اشتباه و سوءتفاهم می اندازد و باید که آنان را به محکمه کشید و مؤاخذه کرد. فتنه البته اجل و سررسیدی دارد. ظرفی است که باید پر شود. دمل چرکینی است که باید برسد و عفونت درون آن بیرون بریزد. اولش مرهم و مداراست و به غایت اگر رسید و درمان نشد، آخرین درمانش نیشتر و داغ است که گفته اند آخرالدواء الکیّ.
قاعده فتنه این است که به جنگ ولایت بروند و محور و قطبی دیگر برای پراکندن جمعیت و اتحاد مسلمین بیارایند. اما چون سیمای زشت آن رخ نمود، فتنه گران یکدیگر را چونان رمه ای گریزان زیر پا نهند و لعنت بفرستند. محکمه زود است هنوز. راه باز است. بگذار برگردند یا رسوایی و خواری را به غایت رسانند. پی کردن شتر فتنه و در هم پیچیدن طومار سپاه خوارج- خروج از حاکمیتی ها- برای پیروان امیرمؤمنان، کار چند روز است و بس. شکیبا باشیم. «این پرچم را جز با بصیرت و صبر و آگاهی به موضع حق، بر دوش نتوان کشید». محکمه ای که باید دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد. کسی را گریز از دادگاه نیست. و شگفتا از کسی که به تعبیر امیرمؤمنان «ادحض مسئول عن حجته. بی حجت ترین کسی که از او سؤال و بازخواست می شود».
شکیبایی امروز مقتدای فرزانه ما نه از سر ضعف که عین تدبیر و اقتدار و استقامت است. این گذشت بزرگوارانه و کظم غیظ، او و انبوه رهروانش را تابناک تر از همیشه کرده است. زر ناب، در شعله آتش عیار خویش می نمایاند. فتنه یعنی از آتش امتحان، سربلند بیرون آمدن، یعنی بر جای خویش استوار ماندن و از جای نجنبیدن. مأموریم به استواری، مأموریم که دامن همت به کمر بندیم. آری پیر می کند این صبور و ثابت قدم ماندن و خون دل خوردن. اما به یقین در همین سختی و عسرت، آسودگی و آسایش ماست. شیرینی کام جان در جرعه جرعه سر کشیدن این غصه های تلخ است. یاران پیامبر باید که به او اقتدا کنند. و آن حضرت به تعبیر امیرمؤمنان «طبیبی است که گرداگرد شهرها به دنبال دردمند می گشت، چه محکم بود مرهم هایی که بر زخم ها می گذاشت و چه سوزان، داغ هایی که بر زخم های لاعلاج می نهاد».
اکنون روزگار مرهم نهادن بر زخم فتنه است، یا به شود و درمان پذیرد یا عفونت آن فربه شود و کار به داغ و نیشتر کشد. که از این دومی- اگرچه تلخ و مهیب- گریز نداریم اگر ناگریز باشیم. خدا کند که پیش از این آخرین چاره، خواب و مستی از سرمستی زدگان قدرت و ثروت بپرد. یعنی از سیل خیز فتنه کناره می گیرند؟! آنها یکی نیستند اگرچه باهم می نمایند. سودای گونه گونی در سر آنهاست. برخی از آنها دیگری را نردبان می پندارند و برخی شاید فقط جوگیر شده اند. پنهان آنها برملاست. قبل از فصل الخطاب، حجت را باید تمام کرد. اگر مستی از سرشان نپرید، آنگاه کلام مولا(ع) در حق شورشیان جمل را باید جاری ساخت که «غرش نمی کنیم مگر که حمله کنیم و نمی باریم مگر که سیل جاری سازیم».

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات