تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۰  ، 
کد خبر : ۱۰۸۵۲۶

کودتای 28 مرداد و ادبیات آن


اکبر خوردچشم
آن روزی که نیروهای متفقین وارد ایران شدند و به دنبال آن حکومت رضاخان سرنگون شد و فرزندش را برای جانشینی وی انتخاب کردند، بسیاری از افراد، به خصوص طبقه روشنفکر و اهل قلم شادمان شدند که دوران خفقان و استبداد به پایان رسید و آنها می توانند در فضای کاملا باز و آزاد هرآنچه را که می خواهند بنویسند و بسرایند. غافل از این که این فضای به ظاهر باز تنها چند سال به طول کشید و با کودتای 28مرداد سال 1332 همه چیز به باد داده شد و یک فضای پر از یاس و ناامیدی تمام ایران، مخصوصا فضای ادبیات آن زمان را پر کرد.
بعد از آن که کودتای بیست و هشتم مرداد با حمایت دولت هایی چون آمریکا رخ داد و به موازات آن دولت نخست وزیر وقت، دکتر مصدق سرنگون شد و شاه فراری به ایران بازگشت، فضای ایجاد شده در ایران، تبدیل به همان فضای بسته و توام با خفقان و سرکوب شد. کسی نمی توانست آزادانه قلم بردارد و هر آنچه را که از ذهن و احساسات وی تراوش می شد، به رشته تحریر درآورد. صاحب قلمی فضای آن دوران را چنین پیشگویی کرد:
«موج زیباگرایی و بی تعهدی علنی ادبیات را فرامی گیرد و بازگشت به داستانهای تمثیلی، اسطوره ای، لذت جویانه و پوچ گرایی های رمانتیک ویژگی ادبیات این سالها می شود. احساسات انسانی و آرمان پرستی مورد انکار قرار می گیرد. خواهش های نفسانی و نوعی لذت جویی (که به هرزه نگاری می انجامد) و بدبینی و بی حرمتی به انسان بر اغلب آثار ادبی این دوره تاثیر می گذارد و لحنی غم زده و فضایی تاریک به آنها می بخشد و...» (1)
همان طور که می دانیم جامعه ادبی هر ملتی تاثیرپذیر از جامعه انسانی و سیاسی آن ملت است. هرچند در این بین نویسندگان و شعرا پیش از بقیه افراد جامعه مسائل گوناگون را حس می کنند و با نوشتار و گفتار خود بر لایه های گوناگون اجتماعی اثرگذار هستند، اما این یک واقعیت است که هنرمندان و اهالی قلم هر جامعه به موازات جریانات آن جامعه حرکت می کنند. پس طبیعی بود که پس از کودتای بیست و هشتم مرداد و فضای ایجاد شده در جامعه، برای چند سالی ادبیاتی را پدید آورد که بسیاری از منتقدان از آن تحت عناوینی چون «ادبیات سیاه»، «ادبیات کافه نشینی» و... یاد می کنند و اگر ما به درون آثار ادبی این زمان رجوع کنیم، به عینه چنین چیزی مقابل دیدگانمان عیان خواهد شد؛ یعنی در ادبیات دوران بعد از کودتا که از سال 32 تا سال 50 ادامه داشت، در شکل ادبی اتفاقی رخ نداد بلکه؛ این محتوای آثار ادبی بود که دچار یک دگرگونی اساسی شد. در این دوران ما شاهد بروز حال و هوایی تراژدیک در اغلب آثار هستیم رفته رفته با گذشت زمان اما نوع دیگری از ادبیات روی کار آمد که به جرات می توان فضای آن را تماما سیاسی توصیف کرد. البته ناگفته نماند که رژیم در آن دوران با کارهایی چون «انقلاب سفید»، «ساخت فیلم های سینمایی با مضامین اجتماعی و سیاسی»، «شکل گیری گروههای تئاتری»، «انتشار نشریات و جنگ های ادبی» و غیره بسیار تلاش کرد تا یک فضای مثلا باز سیاسی ایجاد کند، اما اغلب نویسندگان و شاعران این شرایط پیش آمده را نوعی بهره برداری حکومت برای خود می دانستند.
با یک حساب سرانگشتی می توان شاعران و نویسندگان پس از کودتای بیست و هشتم مرداد را به دو دسته تقسیم بندی کرد: عده ای که وضع موجود را تحمل نکردند و برای ادامه زندگی و حیات ادبی خودشان به خارج از ایران رفتند و در آنجا ادبیاتی را تحت عنوان «ادبیات مهاجرت» پایه نهادند که البته این نوع ادبیات چندان توفیقی نداشت. عده ای هم با وجود فضای یاس و ناامیدی و نیز خفقان در جامعه، ماندن در ایران را به رفتن ترجیح دادند تا این چنین بتوانند به واسطه قلم و نوشتار خود اوضاع پیش آمده را تغییر دهند. در این دسته، جز برخی مانند جلال، توفیق حرفه ای چندانی نیافتند. زیرا در آن دوره «پاورقی نویسی» رونق گرفت. این پاورقی ها نوعی کپی برداری از داستانها یا فیلم های جنایی و عشقی غربی بود. از آن طرف نهضت ترجمه رونق بسیاری پیدا کرد. چون بسیاری از نویسندگان که به ترجمه روی آورده بودند، تلاش می نمودند حرفشان را در قالب ترجمه و از زبان نویسندگان و متفکران غربی بیان کنند تا اگر مشکلی پیش آمد، بتوانند به راحتی جان سالم به در نمایند. در این زمان است که آثاری چون «جنگ و صلح» تولستوی در سال 1335 هـ .ش «خشم و هیاهو»ی فاکنر در سال 1338 هـ .ش «دن کیشوت» سروانتس در سال 1337 هـ .ش «وداع با اسلحه» همینگوی در سال 1333 هـ .ش و ... ترجمه شدند. اما با این حال برخی از نویسندگان جرأت بیشتری پیدا کردند و دست به نگارش آثاری با مضامین اسطوره ای زدند. به این امید که بتوانند با گریز از فضای ایجاد شده، حرفی برای گفتن داشته باشند. ولی این پایان کار نبود. چرا که نویسندگان بزرگی چون جلال آل احمد با نگارش آثاری در چهار زمینه داستان، مقالات، ترجمه و سفرنامه به اوضاع اجتماعی و فرهنگی و سیاسی اعتراض کردند.مثلاً، کتاب«مدیر مدرسه» جلال به نوعی تصویرگر جامعه آن زمان ایران و حاکمان و مردمان آن دوران است آن جا که این نویسنده می گوید: «از راه که می رسیدند، دور بخاری ها جمع می شدند و گیوه هایشان را خشک می کردند و عده ای هم ناهار می خوردند و خیلی زود فهمیدم که ظهر در مدرسه ماندن هم مسأله کفش بود، هر که داشت نمی ماند.»2
این خود تصویری نمادین از فقر اقتصادی و به دنبالش فقر فرهنگی جامعه است که بیان شده است. یا در کتاب «غرب زدگی» هم که سال 1341 هـ .ش به چاپ رسید، انتقادات یک روشنفکر در قبال آنچه پیش آمده به خوبی عیان است.
هر چند شاعران آن دوره نیز شعرشان بوی یأس و ناامیدی می دهد، اما خب، این یأس و ناامیدی اندکی از حرکت آنها نمی کاهد. چرا که زبان شعر در آن سالها، یک زبان نمادین و پیچیده است و شاعران بسیار سعی کردند تا با حداقل کلمات، حداکثر سخن و اعتراض را بیان کنند؛ اعتراض به اوضاعی که هر نوع اعتراض و حتی سخن گفتن و بیان اندیشه را در خود سرکوب می کرد. پس بی دلیل نیست که بعد از کودتا و پیروزی چماقداران، مرحوم اخوان ثالث با گلویی پر از بغض و اندوه چنین بسراید:
«موج ها خوابیده اند آرام و رام / طبل طوفان از نوا افتاده است / چشمه های شعله ور خشکیده اند / آبها از آسیا افتاده است / در مزار آباد شهر بی تپش / آوای جغدی هم نمی آید به گوش / دردمندان بی خروش و بی فغان / خشمناکان بی فغان و بی خروش»3
همان گونه که اشاره شد، شعر در این دور، یک شعر سیاسی است.
این نوع اشعار سیاسی را می توان در چهار گرایش چپ، اسلامی، ملی گرایانه و سلطنت طلب طبقه بندی کرد. شعر چپ که عموماً به دست شاعران توده ای و یا آنها که به نجات ایران به دست دولت شوروی با همراهی توده های مردم دل خوش کرده بودند، سروده می شد، شعر زبان توده ها و سلاح لازم شاعر به حساب می آید. شاعر که شعرش یک شعر کارگری است به مسئله عدالت اجتماعی، اختلافات طبقه ای و استعمار توجه بسیار داشت. وی می خواست با الهام گرفتن از شخصیت های چپ و تاثیر گرفتن از اشعار شاعران اروپای شرقی و نیز مبارزات چریک های آمریکای لاتین شعری انقلابی بسراید و این چنین جامعه را به یک تکاپوی سیاسی علیه نظام شاهنشاهی دعوت کند.» در کنار این شاعران چپ، شاعران ملی گرا بودند که به وطن، استقلال و پیشرفت آن توجه بسیاری داشتند. افتخارشان ایران باستان و شکوه و عظمت آن دوران بود و از این که ایران در طی تاریخ هدف تاخت و تاز اقوام گوناگون قرار گرفته، به سختی ناراحت بودند. این شاعران تمسک جستن به حس ملی گرایی را تنها راه نجات وطن می دانستند. اما در برابر این دو دسته شاعران، سلطنت طلبان قرار داشتند. همان ها که به نوعی پیروز میدان کودتا به شمار می آمدند از رضاخان بسیار تمجید می کردند و خاندان وی را نجات دهندگان ایران قلمداد می نمودند. اغلب در شعرهایشان سه واژه به چشم می خورد که عبارت بودند از: «خدا»، «شاه»، «میهن»، اما با این حال قدرتمندی شاه را عامل اصلی سعادت ملت می دانستند. درست روبه روی این سه حرکت شعری، یک حرکت شعری بود که از دل مردم و نیز اعتقادات راستین آنها بیرون آمد. و آن هم شعر سیاسی اسلامی بود. این نوع شعر که پس از حادثه خونبار 15 خرداد سال 1342، شدت و حرکت بیشتری پیدا کرد، به طور کلی از حکومت در جهت غرب گرایی و اسلام زدایی بسیار انتقاد می کرد و حادثه کربلا و مفاهیم ظلم ستیزانه شیعه را در ساحت شعر هدف اعتنا قرار می داد. شعری که تنها راه نجات مردم میهن از دست حاکمانی چون شاه را، توسل جستن به اسلام راستین و پیروی کردن از راه ائمه اطهار(ع) می دانست. جالب آن که، در اشعار این گروه آخر، نوعی امید به آینده و اینکه روزی صبح آزادی سرخواهد زد، بسیار دیده می شد.
آنچه عنوان شد، شمه ای از ادبیات پس از دوران کودتای سال 1332 بود. ادبیاتی که تا سال 1350 ادامه پیدا کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات