تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۰  ، 
کد خبر : ۱۰۸۵۷۶

چین، آمریکای جدید می‌شود؟ (بخش اول)

نوشته: هارولد جیمز /ترجمه: محمود فاضلی بیرجندی مقدمه: وقتی رکود بزرگ دهه 1930 پیش آمد، درست مثل رکود اقتصادی جاری که گریبانگیر دنیا شده است، موانع و گرفتاری‌های جهانی بسیار جدی بود. در آن زمان هم دنیا مثل روزگار حاضر، سامانه‌ای نداشت که اوضاع را رهبری و اداره کند. قدرت برتر قرن نوزدهم یعنی انگلستان زیر بار سنگین جنگ جهانی اول کمر خم کرده بود. قدرت جدیدی، هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی و سیاسی در دنیا سر بر می‌آورد که ایالات متحده بود، اما آمریکا در اواخر دهه1920 و اوایل دهه 1930 هنوز به آن مرحله از توانایی بازی در عرصه جهانی نرسیده بود که بتواند نظم موجود را اداره کند. نتیجه آن که انگلستان توان اداره دنیا را نداشت و آمریکا اراده‌اش را. امروز اوضاعی مشابه اوضاع آن سال‌ها شکل گرفته است. آمریکا که در رأس نظام جهانی نشسته بود، زیر بار گرفتاری در دو جنگ منطقه‌ای و نیز بحران اقتصادی و بدهی‌های کلان کمر خم کرده است و چین همانند آمریکای آن روزگار با قدرت عظیم اقتصادی خود در دنیا سر برمی‌آورد. حال چنانچه بپذیریم که چین در دنیای امروز همان نقشی را دارد که آمریکا در دهه‌های 20 و 30 سده بیستم داشت، این پرسش به میان می‌آید که آیا چین در این صورت می‌تواند نقشی بهتر از آن ایفا کند که آمریکا در آن زمان کرد؟ پاسخ دادن به این پرسش کار پیچیده‌ای است که نیاز به پژوهش‌های مفصل دارد، اما در حد این مقاله می‌توان به این پرسش چنین پاسخ داد که نوع رفتار چین، بی‌تردید بر نوع، شکل و سیاق نظامی که از پس رکود اقتصادی حاضر دنیا سر برمی‌آورد، اثرگذار خواهد بود.

 رفتار در دو بحران
«چارلز کیندلبرگر» اقتصاددان بزرگ آمریکایی می‌گفت که آمریکا باید در مقام وام‌دهنده در رکود اقتصادی دهه 1930 ظاهر می‌شد و بازارهای اقتصادی خود را به روی سرمایه‌ها و بازارش را به روی کالای خارجی باز می‌گذاشت، اما به راه دیگری رفت و سیاست‌های حمایت‌گرانه از اقتصاد داخلی را پیشه کرد. آمریکا در آن روزگار می‌توانست با سیاست‌های مالی ضددوره‌ای ـ در مخالفت با بحران‌های دوره‌ای اقتصادی ـ به اقتصاد دنیا نیرو و حرکت ببخشد، اما در دوره رکود بزرگ، علل زیادی در کار بود که آمریکا از ظاهر شدن در نقش رسیدگی به بحران جهانی سر باز زند. ارسال پول به اروپای جنگ‌زده یکی از آن علل بود. به‌علاوه باید به‌یاد داشت که اروپا خود زمینه بروز جنگ جهانی و صحنه اصلی آن و به همین جهت، تا حدود زیادی سبب پیدایش رکود بزرگ اقتصاد جهانی بود. پس کمک مالی به اروپا از زاویه دید بلند‌مدت، واجد منافع زیادی بود، اما در کوتاه‌مدت نه نفعی سیاسی داشت و نه بازده اقتصادی.
حال، چین در بحبوحه بحران مالی جهانی، با جیب انباشته از پولی که دارد با چنین وضعی دست به گریبان است: «به منافع خود بیندیشد و کاری به نفع و ضرر جهانی نداشته باشد، یا به کمک کشورهایی بشتابد که دنیا را به ورطه جاری گرفتار ساختند؟»
امروز تقاضاهای زیادی وجود دارد که چین بیش از پیش، از طریق صندوق بین‌المللی پول، مبادرت به کمک‌های هماهنگ و نظام یافته جهانی بکند. چین یکی از چند اقتصادی است که در سال 2009 نیز همچنان رشد داشته‌اند، با اینکه بیشتر اقتصاددانان نرخ رشد چین را کمتر از گذشته برآورد می‌کنند. سرانجام این که چین و ایالات متحده تنها کشورهایی هستند که هم دارای وسعت کافی هستند و هم دولت‌هایشان منابع مالی ضابطه‌مندی دارند که می‌تواند برای حرکت دادن به اقتصاد جهانی به کار آید.سران پکن در حالتی هستند که به درستی احساس می‌کنند بهترین کاری را که ممکن بود انجام داده‌اند.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات