امروزه سازندگان فیلم، کسانى هستند که قدرتمندترین رسانهها را در جهان کنترل مىکنند، به همین دلیل مىتوانند ایدهآلها را ترسیم کنند؛ زبان را تغییر دهند یا حکومت را واژگون کنند. (جان باکر 1959)
طبق نظریه دموکراسى، "مردم " حکومت مىکنند و سیاستمداران را با راى خود بر مىگزینند و اگر سیاستمداران نتوانند خواستههاى مردم را برآورده سازند، مردم مىتوانند آنها را از کار برکنار کنند. براى مثال در جایى که احزاب متعدد وجود دارد، چنان که حزبى توانایى خود را در برآورده ساختن نیازهاى مردم از دست دهد، حمایت مردم به نفع حزب دیگرى تغییر مىکند.
بدین ترتیب اصول دموکراتیک به رسمیت شناخته مىشود: «حکومت مردم بر مردم». چه خوب مىشد اگر همه چیز به این سادهگى باشد. لکن در حکومتِ رسانهاى بسیار گسترده و مدرن چنین نیست. آیا مردم میتوانند اطلاعات و دانش لازم براى انتخاب افراد از راه حدس و گمان به دست آورند؟ آیا مردم مىتوانند از مسائلى که در کشورشان روى مىدهد، به راحتى آگاه شوند؟ تنها تعداد بسیار کمى از این مردم رهبران سیاسى خود را از نزدیک مىبینند، ولى اکثریت آنها از مسائل سیاسى بى اطلاع هستند و به درستى نمىدانند که چه چیز درحال انجام است؛ برفرض دانستن، براى تفسیر آن هم به راهنما نیاز دارند.
این مردم، دکتر، حقوقدان، مهندس، کارمند، مغازه دار، کارگرِ شرکت، مزرعه دار، تاجر، پرستار، دبیر، معلم و... هستند. آنها باید از سرزمینى که در آن زندگى مىکنند، چیزهایى بدانند، اما فقط تعداد کمى از آنها درباره کشور خود اطلاعاتى دارند و از تعداد بسیار اندکى از آنان مىتوان انتظار داشت که از امور سیاسى کاملا آگاه باشد.
سیاست با داشتن مسائل فراوان، یکى از پیچیدهترین موضوعات است؛ هر کدام از این مسائل با چندین دیدگاه در ارتباط است. براى اینکه مردم از این مسائل آگاه شوند و دیدگاههاى متفاوت را ارزیابى کنند، ضرورى است که این دیدگاهها به شکلى به آنها عرضه شود تا بتوانند آنها را به خوبى بفهمند. رسانههاى جمعى از جمله روزنامهها، تلویزیون و رادیو باید به این صورت عمل کنند. رسانههایى با گرایش تحقیقاتى زیادىوجود دارد که عبارت است از کتابها، مجلات و اینترنت؛ هر چه تکنولوژى اطلاعات پیشرفت کند، بر این فهرست افزوده مىشود.
اما در اینجا مشکلى وجود دارد؛ اینکه مردم نمیتوانند بررسانهها مالک شوند یا آنها را کنترل کنند. اقلیتى از مردم مالک آنها مىشوند، اقلیتى کوچک که در واقع کمتر از یک درصد جمعیت را تشکیل مىدهند. این اقلیت تعیین مىکنند که مردم چه چیزهایى را باید بدانند؛ چه رویدادهایى باید به آنها گزارش داده شود؛ چه دیدگاههایى را مىتوانند بررسى و ارزیابى کنند؛ چه احزابى براىرأى آوردن صلاحیت دارند و چه احزابى صلاحیت انتخاب شدن را ندارند؛ کدام سیاستمدار شایسته، امین، قابل اعتماد و تواناست و کدام یک بدنام، فاقد صلاحیت، خطرناک و افراطى؛ این امر نشان مىدهد، اقلیتى که با قدرت تمام رسانههاى جمعى را کنترل مىکنند، شاید قدرتى بیشتر از نخست وزیر یا کابینه داشته باشد. این اقلیت شرایط افکار عمومى را تعیین مىکنند. سیاستمداران باید در محدوده او عمل کنند؛ به او احترام گذارند و در صورت انتخاب شدن این شرایط را زیر پا نگذارند.
حتى زمانى که رسانههاى جمعى عمدتا روزنامهها بودند و اقلیت کوچکى از مردم آن روزنامهها را مطالعه مىکردند، قدرت مالکان روزنامهها بسیار قابل ملاحظه بود. در جهان امروز که رسانههاى جمعى، تلویزیون و روزنامهها با تیراژهاى تودهاى و میلیونى چاپ مىشوند، قدرت صاحبان رسانهها از دامنه تصور فراتر رفتهاست.
ما نباید یک واقعیت را فراموش کنیم؛ نفوذ سیاسى صاحبان رسانهها از گزارشها و مقالات روزنامهاى و برنامههاى تلویزیونى فراتر مىرود؛ بدین معنا که مسائل موجود سیاسى با قدرت آنان در ارتباط است. آنها با یک شیوه بسیار ماهرانه مىتوانند الگوهاى تفکر مردم را تحت تاثیر قرار دهند و این تاثیر، از طریق ابزارى دیگر، همچون گزارشهاى روزنامهها، صفحه فرهنگ مردمى، فیلمها، سریالهاى تلویزیونى، برنامههاى آموزشى صورت مىگیرد. همه این شیوههاى ارائه، به شکلگیرى ارزشهاى انسانى، مفهوم خوب و بد، درست و نادرست، احساس و بى احساسى، مُد و غیر مد کمک مىکند. ارزشهاى انسانى که بدین شیوه شکل مىگیرد، خود نگرش مردم نسبت به مسائل سیاسى را شکل مىدهد و نظر آنان را در اینکه چگونه راى دهند و چه کسانى را براى در دست گرفتن قدرت انتخاب کنند، تحت تاثیر قرار مىدهد.
بنا به برخى دلایل، امروزه در بریتانیا میزگردهاى علنى بسیار کم است و این نمونهاى است بر اینکه چه کسانى عملا کنترل رسانهها را تمرین مىکنند. مردم را به خوشحالى درباره نتایج انتخابات سراسرى و حتى نسبت به انتخابات دولت ملى تشویق مىکنند. اما این رقابتهاى انتخاباتى ارتباط ناچیزى با این پرسشها دارند که چه کسانى بر ما سلطه مىرانند؛ چه کسى افکار عمومى را شکل مىدهد و در نتیجه دستور العملهاى مربوط به انتخابات و وظایف نمایندگان را تعیین مىکند.
هرگونه تحقیق درباره رویداهاى ملى باید تحقیق درباره نحوه عمل رسانههاى جمعى را نیز در برگیرد؛ یعنى تحقق این مسئله که چه کسانى مالک رسانهها هستند و آنها را کنترل مىکنند و با چنین قدرت وسیع، چه هدفى را دنبال مىکنند؟!
گفتوگوهاى مربوط به امور جارى
برنامههاى گفتوگو که در باب امور جارى کشور از تلویزیون و رادیو پخش مىشود، وانمود مىکند که برنامههاى آنها با روح دموکراسى مطابق است همچنین این برنامهها نشان مىدهند که دیدگاههاى مختلف را به عموم مردم عرضه مىکنند. اما وقتى این گفتوگوها به مسائلىاشاره کند که مقامات یهودى که رادیو و تلویزیون را در اختیار دارند، به آن حساس باشند، با دقت تمام برنامه را چنان ترتیب مىدهند که دیدگاه خطرناک حذف شود؛ به ویژه وقتى گفتوگوها به موضوعات قتل و عام یهود در جنگ جهانى دوم مربوط شود یا کسى سعى کند که از قدرت اقلیت یهودى بحث کند.
چندى پیش برنامهاى در تلویزیون بریتانیا به موضوع "ضد سامىگرى "اختصاص یافت که گسترش ضدسامىگرى در سراسر اروپا، از جمله بریتانیا را نشان مىداد؛ چند یهودى و غیر یهودى در برنامه حاضر شدند تا نظر خود را در این مورد بیان کنند. پس از پخش بخش اندکى از برنامه، کاملاً مشخص شد که تنها هدف شرکت کنندگان در این برنامه این بود که چگونه باید با «ضد سامى گرى» برخورد شود. برخى گفتند باید با تعریف قوانین سخت بهطور جدى آن را سرکوب کرد و برخى معتفد بودند این عمل با قربانى ساختن آنان به نفع ضدسامىگران تمام مىشود، ولى ضد سامىگرى باید نابود شود. لیکن سرکوبى از طریق، قانون شیوه مبارزه با این جریان نیست. یکى از شرکت کنندگان در میزگرد، با اشاره به اینکه ضدسامىگراها از نوع به خصوصى از جنون رنج مىبرند، به تحلیلى عمیق از وضعیت ذهنى آنان پرداخت.
در این برنامه تبیین مشخصى از دیدگاه به اصطلاح ضدسامىگرایان ارائه نشد؛ یعنى در این برنامه کسى نظر ضدسامىگرایان را مطرح نکرد؛ البته ضدسامىگرى اصطلاح غلط اندازى است که صاحبان رسانهها مطرح کردهاند تا نشان دهند که با یهودیان بدرفتارى مىشود و حتى به دلیل یهودى بودنشان آنان را اذیت مىکنند. در حالى که اکثریت وسیعى از مردم که به عنوان ضدسامىگرایان توصیف مىشوند، با دیدگاه آنان به عنوان یهودیان قدرتمند افراطى مخالف هستند؛ اینکه آیا آنها در ارزیابىشان از این قدرت درست مىگویند یا خیر، از موضوع خارج است. اگر دموکراسى بیش از یک فراز تهى است، مالکان رسانهها باید موضوع خود را در انظار عمومى مطرح کنند و اجازه دهند که از نظر همگان مورد ارزیابى، بحث و گفتوگو قرار گیرد. اما این چیزى است که مالکان رسانهها هیچ وقت نمیخواهند.
بنابراین، هر برنامه تلویزیونى که ضدسامىگرى (به عنوان مثال انتقادگرایى از قدرت یهود) مطرح شود، ضدسامىگرایان (مثل منتقدان قدرت یهود) به صورتى حساب شده کنار گذاشته مىشوند؛ گویى اصلاً گفتوگویى در میان نبوده است.
این عوامفریبان چه کسانىاند؟
در پشت صحنه این عوامفریبى چه کسانى قرار گرفتهاند؛ چه کسانى تعیین مىکنند که از تلویزیون چه چیزى پخش شود و چه مطالبى در روزنامهها چاپ شود؟ تحقیق در این مورد چندان ساده نیست، چرا که بسیارى از افراد مسئول به طور مخفیانه عمل مىکنند؛ حتى اطلاعات ما در مورد زمینههاى زندگى و ارتباط افرادى که نامشان شناخته شده است، بسیار اندک است. به همین دلیل تعداد بسیار ناچیزى از مردم بریتانیا از تاثیر شگرف یک اقلیت نژادى معین بررسانهها آگاه هستند؛ این اقلیت مشخصاً یهودیان هستند. بیدرنگ مىتوان انتظار داشت که ذکر نام این اقلیت، خوانندگان زیادى را در وضعیت تدافعى قرار خواهد داد. برخىها مىپرسند، آیا طرح این گونه مباحث ضدسامىگرى نیست؟
این وضعیت اولین نمونه اثر جادویى قدرت رسانهاى است؛ رسانههاى جمعى در بریتانیا، در اذهان مردم این ایده را ترویج کرده اند که حتى تصدیق اینکه اعضاى جامعه یهودیان نقش زیادى را در کنترل اخبار و افکار ما بازى مىکنند و نیز بحث از اینکه چنین کنترلى براى بریتانیا خوب است یا خیر ضد سامى گرى است. احساس نگرانىکه از ذکر کلمه «یهود» درذهن برخى از خوانندگان این متن به وجود مىآید، نشان دهنده اولین سرمشق شستوشوى مغزى توسط رسانههاست؛ این مقاله تحقیق سادهاى است از اینکه چه کسانى در بریتانیاى کبیر، افکار عمومى را کنترل مىکنند.
ما معتقدیم در این تحقیق، نباید منطقه ممنوعهاى وجود داشته باشد؛ ما با واقعیتها سر و کار داریم. اینکه مردم چه نتایجى از آن واقعیتها مىگیرند، به خودشان مربوط است. هدف ما این است که مردم باید از جهالت، ندانم کارى و بى تفاوتى سابق بیرون تنیده، وارد مبارزات سیاسى ما شوند، تا از طریق وسایل مسالمتآمیز و قانونى، به یک جامعه غیر نژادگرا دست یابیم؛ جامعهاى که اقلیتىنژاد پرست با اعتقاد به اینکه قوم برگزیده خدا هستند، برآن سلطه ندارند.
به اعتقاد ما، اعضاى جامعه یهودى، قدرت و نفوذى در رسانههاى جمعى بریتانیا دارند که با نسبت تعداد آنان در کل جمعیت بریتانیا تناسب ندارد؛ به عبارت دیگر قدرت و نفوذ آنها در مقایسه با میزان افرادشان در کل جمعیت بسیار زیاد است و به نظر ما واقعیتى است که نباید مخفى نگه داشته شود، بلکه باید روشن شده، مورد بحث و گفتوگو قرار گیرد. هیچ مسئله مهمى را نمیتوان بررسى کرد، مگر آنکه همه واقعیتهاى مربوط به آن شناخته شده، به طور صادقانه مورد ملاحظه قرار گیرد هیچ چیز، از ترس مخالفت احتمالى برخى عناصر پرهیاهو، از نظر دور نماند.
ممکن است عدهاى یافتههاى این تحقیق را به عنوان یافتههاى دقیق و معتبر بپذیرند، لکن در عین حال بگویند: خوب که چه؟ آیا معمول نیست که گروه خاصىدر سرزمینهاى معینى، به دلایل استعدادها و قابلیتهاى طبیعى، اتفاقات تاریخى یا به هر دلیل دیگر، به فراوانى و وفور دست مىیابند؟ آیا کم هستند معماران و نویسندگان ایرلندى، دکترها و مهندسین اسکاتلندى، خوانندگان ولزى، ورزش کاران سیاه پوست، صاحبان رستورانهاى ایتالیایى، تاجران نساجى هندى و پاکستانى؟ به همین منوال یهودیان نیز بیشتر در رسانههاى جمعى یافت مىشوند؛ آیا این حضور باید شوم و خطرناک تلقى شود؟ به عبارت دیگر، هنر این تحقیق چیست؟
امیدواریم در بخش پیشین این مقدمه به این پرسشها پاسخ داده باشیم؛ هیچ یک از حوزههاى کارى مذکور امکان دست یافتن به قدرت واقعى را ندارند؛ قدرت سیاسى، تسلط بر دولتمردان و قدرتى که جامعة ما و ارزشهایش را شکل مىدهد تا سرنوشت و آینده ما را رقم زند؛ بنابراین، نمىتوانیم بگوییم که حضور یهودیان در صنعت رسانه، همانند حضور دیگران در شغلهاى خویش یا مثل حضور افراد در خطوطِ تولید است تا گفته شود «آنها توانایى خوبى در این صنعت دارند، اجازه دهید به کارشان ادامه دهند» چیزىکه با توجه به کنترل موسسهاى با چنین قدرت عظیم در معرض خطر است، این است که رسانهها آن موسسه را در دستهبندى خاص خود قرار مىدهند و این امر سطح بالایى از نگرانى نسبت به مسئله را موجه مىکند. آیا مىتوانیم در عین آگاهى از اینکه گروهى کنترل نیروهاى مسلح ما را در دست گرفتهاند، آسوده خاطر باشیم؟ احتمالا در این صورت دلواپس مىشویم که در هنگام جنگ، علائق چنین گروهى با کدام جبهه گره مىخورد.
اگر متوجه شویم که تسلط بر رسانههاى جمعى در جهان امروز، با امکانات بالقوهاى که به دست مىدهد، به اندازه قدرت صدها لشکر زره پوش در هنگام جنگ است، قدرت رسانههاى جمعى به موضوعى فوق العاده نگران کننده تبدیل مىشود و بسیار احمقانه خواهد بود که ما به این وضعیت اهمیتى ندهیم؛ وضعیتى که در آن، این قدرت رسانهاى در اختیار مردمىقرار گرفته که خودشان را در درجه اول یهودى مىنامند و به طور علنىوابستگى خود را به دولت یهودى اسرائیل اعلان مىکنند. این کل ماجرا نیست؛ چنانکه پیشتر ذکر شد، امروزه بر این عقیده اتفاق نظر وجود دارد که قدرت بیش از حد رسانهاى شرارت بار بوده، به لحاظ اجتماعى نیز اثرات مخربى دارد.
پرسش را بنیانیتر طرح مىکنیم؛ اگر بسیارى از مردم بر این باورند که سلطه بیش از حد رسانه شرارت بار و مخرب است، ما باید ماهیت رسانه را بررسى کنیم، نه آن پرسش کم اهمیتتر را که هدف آن بررسى این مسئله است که چه کسى بر رسانه سلطه مىراند؟
این تحقیق هدف کسانى را برآورده مىکند که معتقدند، رسانههاى جمعىموظفاند، در هر نظام دموکراسى آن را برآورده کنند؛ یعنى انجام تحقیقات آزاد و بدون محدودیت و ارائه کاملا آزادانه واقعیتها و دیدگاهها. متاسفانه در بریتانیاى امروزى، امکان انجام تحقیقات آزاد و ارائه آزدانه واقعیتها و دیدگاهها از رسانههاى جمعى وجود ندارد و کمتر از همه امکان آزادى عمل نسبت به موضوع این مقاله است. شما هرگز یک مقاله تحقیقى درباره نفوذ و قدرت یهودیان در صنعت اخبار و اطلاع رسانى بریتانیا، در هیچ روزنامه کثیرالانتشارىملاحظه نمىکنید و هرگز برنامهاى را درباره موضوع مذکور از تلویزیون تماشا نکردهاید! چرا؟ پاسخ به این پرس هدف ماست.
شاید یکى از شیوههاى اعمال نفوذ در رسانهها، روزنامهنگارى جستوجوگرانه است؛ روزنامه نگاران جستوجوگر، به مثابه مبارزان قهرمانى هستند که گشتن آنان به دنبال حقیقت و از خود گذشتنشان بهخاطر منافع جمعى، موجب مىشود که در مقابل نیروهاى سرکوبگر احتمالى و سانسور سینه سپر کنند؛ حتى گاهى این مقاومت به شکل نفرتانگیزِ تجاوز به حریم خصوصى افراد منتهى مىشود (همانطور که گاهى چنین چیزى روى مىدهد). شکل دیگر روزنامه نگارى جستوجوگرانه که رسانهها مطمئنا بدون دلواپسى به آن ترغیب مىکنند، اطلاعاتى است درباره کسانى که سعى مىکنند، مالکان رسانهها و دستور العملهاى بنیادى آنان را مورد بررسى قرار دهند.
به طور طبیعى نمیتوان انتظار داشت واقعیتهایى که ما کشف مىکنیم، مورد استقبال رسانهها واقع شده، آشکارا بررسى شوند. هنگامى که مواد لازم براىتحقیق حاضر را جمع آورى کردیم، براى ما روشن شد که نفوذ و کنترل رسانهاى در دنیاى مدرن ارتباطات، کار فوق العاده دشوارى است که توضیح این موضوع در شکل ساده، همواره با مشکلاتى روبهرو است.
حضور صرف گروهىخاص در بخشى از رسانه، بهخودى خود نشان نمیدهد که سخن نهایى در آن بخش از آنِ گروه مربوطه است. علاوه بر این، واقعیت این است که کنترلکردن موسسهاى همانند رسانههاى جمعى با شیوههاى مختلف امکان پذیر است. سادهترین آنها کنترل مستقیم از طریق مالکیت است. اما آگاهى از این نوع کنترل، براى فهم اشکال غیر مستقیمى که از آن طریق رسانهها کنترل مىشوند، کافى نیست. در این مقاله قدرت سیاستمداران یهودى و تنظیم محتواى چاپ و نشر، تلویزیون، کتابها و وسایل دیگر ارتباطى بررسى مىشود که با اعمال فشار به طرق مختلف، همچون اعتصاب استودیوها و کتابفروشىها (که برخورد ضمنى خشونت آمیز همیشه وجود دارد) و شاید قویتر از آن، از طریق شیوه بایکوت تبلیغاتى صورت مىگیرد.
مطلب دیگرى نیز باید در ارزیابى منابع کنترل رسانهاى مورد توجه قرار گیرد؛ معروف است که کمونیستها در دوران اوج قدرت خود مىگفتند: جایگاه سوم را در هر کمیتهاى به ما بدهید؛ ما ضمانت مىکنیم که آن کمیته را در اختیار مىگیریم. این عبارت بیانگر واقعیتى است که در هر تشکیلات دولتى یا خصوصى اقلیتى که دقیقا خواستههاى خود را میدانند، با همدیگر همچون یک گروه متحد فعالیت مىکنند و با علائق واحد و هدف واحد به هم پیوند خوردهاند، به آسانى مىتوانند خواسته خود را بر اکثریت تحمیل کنند. اما تودهاى از افراد که به حرکات خود تسلط نداشته چنین پیوندى ندارند و به صورت انفرادى، بدون هیچ گونه هدف جمعى تعریف شده عمل مىکنند، هرگز موفق نمىشوند.
ادعاى ما این نیست که تعداد یهودیان در همه بخشهاى رسانهاى بیشتر از غیر یهودیان است، بلکه تنها ادعاى ما این است که همبستگى، وحدت، علاقه و هدف واحد، امتیاز فوق العادهاى را در تسلط بر دیگران به آنان بخشیده است. پژوهندگان نفوذ یهود در رسانهها، با یک پارادوکسى مواجه خواهند شد: در حالىکه یهودیان در جهت تضعیف حس ناسیونالیستى و روح جمعى مردم بریتانیا، از نفوذ و قدرت رسانهاى استفاده مىکنند، خودشان در نگاه خویش به دولت یهودى اسراییل و زیر سوءال بردن صهیونیسم به طور کلى، در زمره سرسختترین ناسیونالیستهاى جهان قرار مىگیرند.
مسئله دیگرى نیز وجود دارد که از شما به عنوان خواننده متن مىخواهیم، مورد ملاحظه قرار دهید. قدرت یهود در رسانههاى جمعى آن گونه که در محافل سیاسى به رسمیت شناخته مىشود، پدیدهاى است که حتى گاهى از آنچه خود یهودیان انتظار دارند بسیار بیشتر است و ما این مهم را در قالب یک یا دو مثال نشان خواهیم داد.
در ادامه، یهودیانى را با درشت نوشتن اسامى آنها مشخص خواهیم کرد؛ همه اسامى مورد نظر، در ظاهر یهودى بنظر نمیرسند؛ در طى قرنها عادت یهودیان بر این جارى شده است که اسم خود را تغییر داده و اسم دیگرى انتخاب کنند تا با اسامى جمعیت کشورى که در آن زندگى مىکنند، مخلوط شود؛ جایى که اسامى غیر یهودى به عنوان یهودى مشخص شوند، خواننده مىتواند دیگر مطمئن شود که تحقیقات زیادى صورت گرفته است تا افراد یهودى معین شوند.
چه کسى ایستگاههاى رادیویى و تلویزیونى را کنترل مىکند؟
بىتردید تلویزیون، قدرتمندترین عامل براى ارائه اخبار و همچنین شکل دادن نگرشهاست؛ به هر کارگاه، مدرسه، مغازه یا موءسسهاى قدم گذارید، مشاهده مىکنید که مکالمات روزمره درباره سریالهاى شبانه یا مطلب خاصى از اخبار روز گذشته است و چیزهایى که از صفحه تلویزیون پخش شده، به احتمال زیاد نوع نگرش تماشاگران به جهان را تحت تاثیر قرار مىدهد.
صاحبان ایستگاههاى تلویزیونى با استفاده از چنین تکنیکهایى، قدرت فوق العادهاى در شکل دادن افکار عمومى در اختیار دارند. نگاه اجمالى به برنامههاى تلویزیونى، آشکار خواهد شد که مدیران ایستگاههاى تلویزیون با فراهم آوردن حجم بىپایانى از تبلیغات در حمایت از صهیونیسم و یهود، ابایى از بکارگیرى آن قدرت ندارند. اینها چه کسانى هستند، همانها مسئول مسائل و برنامههاىویرانگرى هستند که از شبکههاى تلویزیونى پخش مىشود.
بى.بى.سى (B.B.C)
قدرتمندترین مرد در شرکت خبرگزارى بریتانیا آلن ینتوب(1) کارگردان برنامههاى بى.بى.سى است. این سمت، کنترل همه برنامههاى غیرخبرى بى.بى.سى از جمله کنترل کانالهاى ماهوارهاى و برنامههاىانگلیسى ورلد سرویس(2) را براى وى فراهم مىکند. ینتوب دوست صمیمى و نزدیک روساى قدرتمند تلویزیونهاى مستقل، یعنى میخائیل گرید(3) و میخائیل گرین(4) است. این سه تعطیلات خود را در معیت چارلز ساتچى(5) در کاربین(6) مىگذرانند. از این اشخاص با عنوان مافیاى خیابان جان وود(7) یاد مىکنند؛ ساتچى و ینتوب پیش از اینکه از عراق به انگلستان منتقل شوند، روابط نزدیک خانوادگى داشتند.
در پشت صحنه، یهودیان نمایندگانى درمیان مدیران بى.بى.سى دارند. از جمله رئیس سابق بانک تجارى اس. جى. واربرگ(8) دیوید اسکولى(9) سِرکنت بلوم فیلد(10) و جانت کوهن(11). کسانى که پستهاى مهم مدیریتى بى.بى.سى را اشغال کردهاند، عبارتند از: سارا فرنک، کیث ساموئل، دیوید آرنوویچ، آنِ سلومن(12)، روث کالب، لوئیس مارکس، تونى کى(13)، آدام سینکر(14)، آبرى سینگر(15)، جان پلومن(16)، بن التون(17)، ورد ناکیل(18)، روى ساتچى و... .
رادیو
بانفوذترین مرد در رادیوى بریتانیا میخائیل گرین است که به عنوان مدیر شبکه رادیویى بى.بى.سى فعالیت مىکند، جانشین دائمى وى جنىآبرامسکى(19) است که در حال حاضر، نه تنها پنج موج زنده مستقیم رادیویىرا کنترل مىکند، بلکه همچنین اخبار 24 ساعته بریتانیا، بى.بى.سى ورلد (BBC World)، سیفکس (Ceefax) و سرویسهاى مالتى مدیا را مدیریت مىکند. رئیس برنامههاى نمایشى شبکه رادیویى بى.بى.سى کارولین رافائل است که دبیر برنامههاى نمایشى و برنامههاى ویژه جوانان بر عهده وى است. طبق نوشته مجله جویش کرونیکل(20)، رافائل به داشتن هویت یهودى خویش افتخار مىکند.
سینما، موسیقى، و برنامههاى نمایشى
همانند رسانههاى فرستندگى، صنعت فیلم بریتانیا تعداد قابل توجهى از یهودیان را، هم در تهیهکنندگى و هم در بدنه نظارتى خود جاى داده است، رئیس کمیسیون فیلم بریتانیا سدنى ساموئلسون(21) است؛ وى متولىفیلم و هنرهاى تلویزیونى و رئیس کمیته ادارى آن است و در جون 1995 از سوى جان ماژور، لقب سِر دریافت کرد. سدنى به شدت هواخواه «استیون اسپیلبرگ»(22) و فیلم تبلیغاتى دروغین وى Schindlers Lisr است. سرسدنىهمچنین رئیس شرکت سهامى گروه ساموئلسون است (شرکت سهامىعام با مسئولیتى محدود). طبق نوشته جویش کرونیکل، این شرکت بزرگترین شرکت فیلمسازى جهان است.
جمیز فرمن(23) رئیس اجرایى و مدیر رتبهبندى فیلم بریتانیا (BBFC) است. او بارها به دلیل قضاوتهاى بیش از حد آزادانه مورد انتقاد قرار گرفته است؛ براى مثال در سال 1995، تنها دو فیلم از 364 فیلم توسط هیأت مذکور حذف شدند تا خشونتهاى جنبى را کاهش دهند. شوراهاى محلى و نمایندگان عام که فرمن را به بى مسئولیتى متهم کردند، مورد حمله قرار گرفتند، با این عنوان که این شوراها و نمایندگان از لحاظ فرهنگى بى سواد هستند.
در این میان، جرمى ایسا(24) رئیس سابق کانال 4 به عنوان مدیر صنعت فیلم بریتانیا از سال 1979م، بسیار موءثر بوده است؛ کسى که با چشم باز مراقب ظهور ستارگان و مخالفان اصلى در نسل جدید تولید کنندگان است، دیوید پوتنم(25) رئیس صنعت فیلم و تلویزیون ملى.
نشریات و منابع مطالعاتى
اگر چه دنیاى چاپ و نشر، دیگر آن نفوذ سابق خود را از دست داده است و اگر چه رسانههاى سخن پراکنى، امروزه مهمترین عامل در شکلدادن افکار عمومى به شمار مىروند، اما در عین حال مالکان، سردبیران، روزنامهنگاران روزنامههاى ملى، همچنان از قدرت و نفوذ قابل ملاحظهاى برخوردارند؛ به ویژه موضوعات مربوط به رقابتهاى انتخاباتى را روزنامههاى ملى تعیین مىکنند. پوشش مطبوعاتى در بالابردن و یا تضعیف دولتمردان و نیز پایهگذارى اندیشه سیاسى مورد قبول، همچنان عامل اساسى است. روزنامههاى ملى از مدتها پیش "رکن چهارم دموکراسى "نام گرفتهاند، ولى حتى این اصطلاح هم قدرت آنها را دست کم مىگیرد. به هیچ وجه مبالغه نیست اگر گفته شود، هر کس مطبوعات را کنترل کند، روند سیاسى کشور را کنترل مىکند.
حضور یهودیان در مطبوعات، به اندازه رسانههاى سخن پراکنى نیست، لیکن با بزدلیِ اکثریت قاطع روشن فکران خود باخته با عنوان روزنامه نگاران، به نظر مىرسد که جامعه یهودى مىتواند خطمشى خود را حتى بیشتر از تلویزیون برآنان تحمیل کند. در عینحال، تعداد یهودیانى که در موقعیتهاى کلیدى شبکههاىزنجیرهاى مالکیت روزنامهاى قرار گرفتهاند، در مقایسه با تعداد جمعیت آنان به کل جمعیت جهان، به طور کلى نامتناسب است.
رابرت مردوخ که معمولا فردى غیریهودى شناخته مىشود، اگر چه بهعنوان فرزند نامشروع یهودى(26) معروف شده است، بالاترین مقام اجرایى چندین روزنامه کثیر الانتشار و مجله است که در این میان مىتوان به نشریاتى چون Twentieth Century مجله سان(27) که مجلهاى کفر آمیز، پوچ گرا، فاسد و مبتذل است و هر هفته بالغ بر سه میلیون و هفتصد هزار نسخه تیراژ دارد ساندى تایمز(28) و تایمز لیترارىاند اجیوکیشنال ساپلمنت(29) اشاره کرد.
پدر مردوخ، یک گزارشگر کم درآمد بود و بهطور اتفاقى با دختر یک یهودى ثروتمند به نام الیزابت جوى گرین ازدواج کرد. فرصت خانوادگى موجب شد که پدر مردوخ لقب سِر دریافت کند و از این طریق توانست یک ایستگاه رادیویى و دو روزنامه در یکى از شهرهاى استرالیا خریدارى کند و همچنین توانست پسر خویش رابرت را در مدرسه خصوصى گیلانگ (Geelong) ثبت نام کرده وى را سپس به آکسفورد بفرستد.
رابرت پس از مرگ پدر براى در اختیار گرفتن آن دو روزنامه به استرالیا بازگشت. در طى سه سال، با ذخیره میلیونها دلار، همه روزنامهها و ایستگاههاى رادیویى و تلویزیونىاسترالیا را خرید؛ در سال 1968 ارزش سیطره رسانهاى مردوخ بالغ بر 46 میلیون پوند بود. خرید و فروش وى در دهه 1970 ادامه یافت تا اینکه به بریتانیا و ایالات متحده آمریکا راه یافت و با گام نهادن به استودیوهاى فیلم ماهوارهاى و تلویزیونى در چند سال اخیر، نفوذ خود را در سطح جهانى با سرمایهاى بالغ بر 14/3 میلیارد پوند گسترانده است. اینگونه صعود بىامان مردوخِ جوان، تااندازهاى حاصل مهارت بىچون و چراى وى در تشخیص معیارهاى پایین مردم عامه بود. اما بسیار مهمتر از آن، پشتیبانى 4 شرکت بزرگ چند ملیتى بود. مردوخ زمانى وارد این عرصه شد که پدرش از بیوربوک(30) خواست تا به رابرت جوان تجارت روزنامه را تعلیم دهد. بیوربوک رابرت را به هارى اپنهایمر(31)، رئیس شرکت بزرگ انگلو امریکن(32) و ادگار برانفمن(33) معرفى کرد. با تأثیر گذاشتن بر مردوخ، آنان از وى خواستند هر وقت به کمک نیاز داشت، با آنان تماس بگیرد. در طى این چند سال، مردوخ به عنوان نماینده خرید و فروش رسانهاى آپنهایمر و برانفمن فعالیت مىکرد و نیز از کمکهاى آرمن. دىهمیر34، کلاهبردار و امپراطورى روچیلد برخوردار مىشد.
در پس صعود بىامان سیطرهآمیز مردوخ، حمایت مالى نامحدود قرار داشت که از محل فروش 3/5 میلیارد نسخه روزنامه در سال تامین مىشد؛ منافع دیگرى از رسانههاى دیگر نیز باید به این سرمایه افزوده شود. مردوخ از بهکارگیرى قدرت عظیم خود و حامیانش براى سیطره بر سازمانهاى سیاسى هیج ابایى نداشت تااندازهاى که در سال 1972 پس از اینکه ویتمن(35) رهبر حزب کارگر استرالیا موافقت خود را جهت پىگیرى سیاستهاى صددرصد طرفدارانه از اسرائیل و حمایت از انحصار رسانهاى مردوخ اعلام کرد، از این قدرت در راستاىمفتخَرى شرکتها استفاده کرد.
وقتى ویتمن با برقرارى تماس با عربها و اهمیت ندادن به قراردادهاى آپنهایمر، از قول خود (مبنى بر طرفدارىصددرصد از سیاست اسراییلى) برگشت، رسانههاى تحت سیطره مردوخ در یک عملیات موفقیتآمیز، ویتمن را از دفترش بیرون انداخته، باب هوک(36) یک صهیونیست به تمام معنا را به جاى او نشاندند. در همین اواخر نیز غول رسانهاى آمریکا، یعنى «تد ترنر» را وادار کردند که از اینکه مردوخ را در استفاده از رسانهها براى دست رسى به قدرت سیاسى با هیتلر مقایسه کرده بود، عذر خواهىکند.
علاوه بر حامیان نامشخص مردوخ، تعدادى از موقعیتهاى کلیدى رسانههاى او را نیز یهودیان به عهده گرفتهاند؛ از جمله پیتر چرنین که ریاست استودیوى فیلم و ناظر تولیدات تلویزیونى و دیوید آلستین(37) مدیر تولید برنامههاست.
تلگراف
رئیس شرکت سهامى عام تلگراف، شخصى بهنام «کانرد بلک»(38) است؛ اگر چه وىظاهرا یک سیاه پوست غیر یهودى کانادایى است، در عین حال عضو کمیته نظارتى گروه بلدربرگ(39) و مدیر انتشارات اورشلیم پست است. علاوه بر آن، نه تنها همسر اول وى، بلکه دومین همسرش باربارا امیل نیز یهودى است. کانرد بلک دیدگاه افراطى صهیونیستگراى خویش را هرگز پنهان نمیکند. در این زمینه روزانه تلگرافهایى را به بخشهاى دیگر رسانهها و همچنین سیاستمداران ارسال مىکند، تا آنها را در حمایت نکردن از صهیونیست ملامت کند و مىگوید: او دشمن اسراییل است. نمونهاى بارز از بدگمانى وى به اسرائیل در مقالهاى با عنوانى مضحک نمایان مىشود: "این نفرت از اسراییل به فاشیسم نزدیک است ".
مضحکتر از همه اینکه خانم بلک سرسختانه به برخى از گزارشگران گاردین و ایندپندنت متذکر شد تا بدون تعارف به فاشیسم محترم دهه سى (The Thirties) نزدیک شوند. از قرار معلوم بلک، روزنامه نگاران اصلى ایندپندنت، نیل آسولون(40) و دیوید آرنوویچ(41) را به حساب نمىآورد. مىتوان احتمال داد که وى هرگز نشریهها را مطالعه نکرده است. 82 درصد سهم شرکت سهامى عام تلگراف در اختیار گروه هولینگر قرار دارد. هنرى کیسنجر(42) عضو هیات رئیسه آن شرکت است. گروه هلینگر همچنین اسپکنتیور (43) و (23) مجله مهم و روزنامه کثیر الانتشار را در ایالات متحده آمریکا تصاحب کرده است. مدیر کل روزنامههاى تلگراف عبارت است از استفن گرانبر(44) و یهودیان دیگرى که در پستهاى مدیریتى تلگراف قرار دارند.