از روزی که زندگی بشر در غارها آغاز شد تا امروز، نوآوریهای زیاد و تغییرات فراوانی در شئون مختلف زندگی انسانها ایجاد شده است که اگر نیک بنگریم، «نیاز» مهمترین عامل برای این تغییرات بوده است. حتی بسیاری از تنوعطلبیهای انسان نیز ریشه در نوعی «نیاز» دارد. این نیازمندی گاه ناشی از احساس خطر بوده و زمانی از فطرت کمالجویی انسان نشأت میگیرد. بر همین اساس، موفقترین انسانها کسانی بودهاند که به سرعت خطرات پیرامون خود را تشخیص میدهند و یا با تکیه بر استعدادهای خدادادی، حس کمالجویی خویش را ارضا مینمایند.
اما اگر کسی خود را در بهترین شرایط ممکن فرض نماید و یا از خطرات پیرامون خویش آگاه نباشد، تلاش زیادی برای تغییر شرایط انجام نخواهد داد. البته باید اذعان کرد که هم خطرات موجود نسبت به ادوار گذشته تاریخ بشر تغییر کرده و هم پیشرفتهای اعجاببرانگیز، اشتهای کمالجویی انسانها را سیریناپذیر کرده است. از سوی دیگر، محدودیت منابع و فرصتهای موجود عدهای را در نقاط مختلف کره خاکی، به این نتیجه رسانده که تنها راه وصول به چیزی که آن را پیشرفت و کمال میدانند، سلب فرصت و تهدید منافع دیگران است. به عبارت دیگر متاسفانه در دنیای کنونی میان «فرصتیابی برای خویش» با «تهدید دیگران» ملازمهای قطعی به وجود آمده است.
در چنین شرایطی، دسترسی به دقیقترین اخبار و اطلاعات، «نیاز» قطعی همه انسانها است. چرا که در غیاب اخبار دقیق، بسیاری از فرصتها شناسایی نمیشود و از انبوه تهدیدها غفلت میگردد. بر همین اساس، در کشورهای پیشرفته، جز در مواردی خاص، تلاش میشود که اطلاعات با سرعت در اختیار عامه مردم قرار گیرد زیرا آنها به این نتیجه رسیدهاند که همه مهارتها و استعدادها، تنها در چند مدیر و کارشناس دولتی متمرکز نشده و بدون شریک کردن عامه مردم، نمیتوان از فرصتهای موجود بهترین بهرهبرداری را داشت.
از سوی دیگر اخبار مربوط به تهدیدها نیز به سرعت به جامعه منتقل میشود تا اولاً گروههای مختلف کارشناسی و حتی آحاد مردم به چارهجویی مشغول شوند و ثانیاً آمادگی لازم برای مواجهه و مقابله با تهدیدها فراهم شود. دولت آمریکا - که بدون اغراق در حال حاضر یکی از بزرگترین تهدیدها برای قانونمندی جهانی است و خود را به انجام هر کاری در اقصی نقاط دنیا مجاز میداند - یکی از دولتهایی است که با درک صحیح این نکته با توسعه شبکههای اطلاعرسانی از یک سو راههای دسترسی مردم به بسیاری از اطلاعات را تسهیل نموده و از سوی دیگر، اخبار مربوط به برخی حوادث را نیز آنگونه که خود میخواهد پرورش داده و به خورد مردم میدهد.
همین دولت، در صورت لزوم با بزرگنمایی تهدیدها به نوعی جامعه آمریکایی را در برابر حوادث احتمالی واکسینه مینماید. ضمن آن که بهرهبرداری تبلیغاتی مناسبی نیز از وقایع محتمل به عمل میآورد. سخنان سه روز قبل وزیر دفاع آمریکا را تنها در همین راستا میتوان ارزیابی کرد. او برای دفاع از اقدامات امنیتی و نظامی دولت متبوع خود - که متأسفانه در بسیاری از موارد با وحشیگری و تعدی به قوانین بینالمللی توأم بوده است - اعلام کرد که دولت آمریکا در مبارزه با القاعده، از آن سازمان تروریستی عقب افتاده است.
این روش، 5/4 سال قبل و بلافاصله بعد از عملیات 11 سپتامبر نیز مورد توجه مقامات آمریکایی بود. آنها تهدید القاعده را آنقدر بزرگ جلوه دادند که اقدامات نظامی در خارج از مرزهای آن کشور، تا مدتها تایید نسبی اکثریت آمریکاییها را به همراه داشت که این تایید، در راهیابی مجدد جرج بوش به کاخ سفید در سال 2005 متبلور شد.
اما در این طرف دنیا، ما تصور دیگری از مقوله «خبر» داریم و ظاهراً به جای آن که خبر را یک «نیاز» فوری و قطعی تلقی کنیم، آن را «تفنن» میدانیم. به همین جهت عجلهای برای معرفی به موقع فرصتها و هشدار به هنگام در مورد تهدیدها نداریم. همچنین برای «دقت» خبرهایی که در جامعه منتشر میشود اهمیت زیادی قائل نیستیم.
البته تصور نشود که این موضوع تنها در مسائل مهم و ملی گریبانگیر ماست، بلکه گاه حتی مسائل بسیار کوچک - که غفلت از آنها میتواند تبعات بزرگ داشته باشد - نیز مشمول بیتوجهی رسانههای ما میشود. در کشورهای پیشرفته، به محض آن که احساس میشود اقدامات یک جنایتکار جنبه سریالی دارد رسانههای مختلف به روشهای گوناگون به مردم هشدار میدهند تا هم مراقب باشند و هم برای دستگیری عامل جنایت به کمک حکومت بشتابند اما در کشور ما مواردی مانند قتل سریالی زنان در مشهد و جنایات سعید حنایی در تهران، تنها پس از رسیدن آمار جنایات به حد غیر قابل قبول به اطلاع مردم میرسد.
متاسفانه همین وضعیت در برخی موضوعات بزرگ و ملی اعم از اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نیز حاکم است. این در حالی است که مخفیکاری در این موضوعات، علاوه بر آن که با ایجاد حاشیه امن برای قاصران یا مقصران، موجب تداوم اشتباهات و افزایش هزینههای ملی میشود، هدف احتمالی مخفیکنندگان - یا ادعای آنها - یعنی جلوگیری از انتقال تنش به جامعه را نیز محقق نمیسازد. زیرا در کنار چند رسانه ملی و داخلی، هزاران رسانه دیگر در دسترس مردم ایران است و مخلوطی از اخبار واقعی و منویات رقبا و دشمنان ایران را به صورتی ماهرانه در سطح جامعه منتشر مینمایند.
اگر کارگزاران حکومتی ما بپذیرند که «دسترسی به اخبار» و «اطلاع از فرصتها و تهدیدها» نه یک تفنن بلکه یک نیاز قطعی همچون نیاز آحاد ملت به سایر عوامل حیات است قاعدتاً در برخی روشهای خود تجدید نظر خواهند کرد. در آن صورت خود آنها پیشقدم میشوند و «تهدید»ها را در ابعاد واقعی به اطلاع مردم خواهند رساند تا از یاری ملت برای مقابله به موقع با تهدیدها برخوردار شوند.
همچنین فرصتهای موجود به جای آن که به «رانتی» برای عدهای خاص تبدیل شود، امکانی عمومی خواهد بود تا مستعدترین فرزندان این کشور - نه فقط نزدیکترین افراد به مراکز تصمیمگیری - از آن برای توسعه و آبادانی کشور استفاده نمایند.
البته این کار برای عدهای خاص - که منفعت آنها در تاخیر انتقال خبر ناکامیها به جامعه و یا عدم دسترسی عمومی به اخبار مربوط به بعضی فرصتهای اقتصادی و سیاسی است - زیانبار خواهد بود. اما وظیفه حکومت تامین منافع عام است حتی اگر این کار نگرانی و دلخوری عدهای از قدرتمندان و وابستگان به آنها را به دنبال داشته باشد.