تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۹  ، 
کد خبر : ۱۰۹۱۱۳

بازساماندهی تئوریک و تشکیلاتی جناح


امیر محبیان
جناح ارزشگرا در جریان انتخابات سوم تیر تحولات مهمی را پذیرفت؛ هر چند که تغییرات بیرونی آن در مقایسه با دگرگونی‌های زیرپوستی و در لایه‌های عمیق‌تر چندان قابل قیاس نیست ولی بروز پاره‌ای از گسست‌ها که بعضا در حوزه گفتمان و بعضی در حوزه سازمان شکل گرفت؛ انکارناپذیر است.
هرچند افکاری ممکن است بدون درک عمیق از میزان ادراک توده‌ها از آنچه که در حوزه سیاست می‌گذرد موافق طرح بروز مشکلات موجود نباشند ولی تردیدی نیست که انکار این واقعیت کمکی به حل معضل فعلی نخواهد کرد و انگیزه لازم را نیز برای ساماندهی مجدد این تشکیلات از صاحبنظران آن خواهد ستاند. لذا بر این باورم که فرصت بازساماندهی تشکیلات به واقع موقعیتی طلایی است که امکان نوگرایی در ساختار و گفتمان را به جریان ریشه‌دار صحنه سیاسی ایران ارزانی داشته است.
اما آنچه که باید در ساماندهی مجدد مورد توجه قرار گیرد و می‌توان آن را در دستور کار هر نشست بازساماندهی آینده دانست؛ از منظر نگارنده چنین است:
بازسازی تئوریک:
بازسازی تئوریک جناح باید از طریق پاسخگویی به مباحث ذیل پی‌گیری شود:
1ـ موضع ما در قبال انواع مشارکت سیاسی چیست؟ و از میان الگوهای مشارکت حزبی (سازمانی): آمریتی، تابعیتی و مشارکت توده‌ای کدامیک را برای کشور مفید می‌دانیم؟
2ـ اگر به شاخص مشروعیت الهی، مقبولیت مردمی باور داریم؛ وزن این مقبولیت مردمی را در راهیابی به مصادر قدرت ارزیابی چگونه می‌کنیم و تا کجا  مجاز هستیم کسب مقبولیت مردمی را به عنوان راهبرد برگزینیم؟ از سوی دیگر وزن اصولگرایی (تکیه بر اصول فارغ از اقتضائات زمان و مکان) تا چه اندازه است و در صورت مواجهه فرضی میان اصول و مقبولیت؛ قاعده مصلحت پیروز میدان خواهد بود یا تکلیف؟
3ـ ما در گفتمان ارزشگرایی یا اصولگرایی (هرچند تفاوت‌هایی با هم دارند) "غیر" خود را چگونه تعریف می‌کنیم؟ به عبارت روشن‌تر؛ خودی‌ها و غیرخودی‌ها چه کسانی هستند؟
4ـ نوع مواجهه ما با غیرخودی‌ها باید چگونه باشد؟ همراهی، اصلاحی، فاصله‌گیری یا درگیری منفی.
بازسازی تشکیلاتی:
در بازسازی تشکیلاتی لحاظ کردن محورها و پرسش‌های ذیل ضروری است:
1 ـ مرکزیت تشکیلات از میان الگوهای زیر کدامیک را برمی‌گزیند:
الف ـ نمایندگی Representation ب ـ مدیریت Management ج ـ رهبری Leadership در تبیین نقش مرکزیت به درستی گفته‌اند که مرکزیت، هم ابزار پرورش و انباشت خرد جمعی است، و هم ابزار تمرکز اراده جمعی. از این رو؛ تعریف نادرست از نقش مرکزیت عملا به ناکارآمدی مرکزیت و نتیجتا به نابودی و یا ناکارآمدی کل تشکیلات خواهد انجامید.
2ـ منفک‌سازی مدیریت تشکیلاتی از مدیریت سیاسی جناح: متاسفانه یکی بودن مدیریت سیاسی جناح با مدیریت تشکیلاتی آن عملا باعث شده است که به محض به قدرت رسیدن تشکیلات بدنه از مدیران موثر تخلیه شده و در عمل تشکیلات به هنگام رسیدن به قدرت به حالت نیمه تعطیل درآید. این معضل در احزاب مدرن از طریق جداسازی پیکره سیاسی حل شده است و جناح نیز باید در مورد این وضعیت به تصمیم‌گیری قاطعی دست یازد.
3 ـ اولویت دادن به مجمع نمایندگان کشوری جناح (یا کنگره نمایندگان استانی) بر تمامی ارگان‌های دیگر جناح مثل مرکزیت (مدل دموکراتیک) یا ترجیح مرکزیت بر کنگره یا مجمع نمایندگان استانی (الگوی مرکزگرایانه)
4 ـ طراحی مدلی برای تضمین چرخش نیروها میان بدنه و مرکزیت و جلوگیری از رسوب نیروها در نهادهای جناح
در پایان تاکید بر این مساله ضروری است که پذیرش اختلافات در روش‌ها یا حتی بخش‌هایی از استراتژی‌ها (و نه اصول) شرط عقلانی بقای وحدت تشکیلاتی است و لازم است از طریق به رسمیت شناختن فراکسیون‌بندی در جناح از بروز تفرقه جلوگیری نماییم. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات