امیر شریفی خضارتی ـ کارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسی
در طول تاریخ حقوق کیفری، شکنجه متهم به شیوههای مختلفی انجام میشده است. به طور مثال طبق فرمان شاهی 1498 فرانسه، در آغاز شکنجه، متهم میبایست ناشتای هشت ساعته باشد و شکنجه نیز به مدت یک تا یک ساعت و نیم بهطول انجامد. اما متداولترین شکنجهای که کلیسا آن را اجرا میکرد «بیدار نگه داشتن متهم به مدت چهار روز» بود که به عقیدة قضات اعمال کنندة آن، نتایج بسیار جالبی را به بار میآورد. در نوع دیگری از شکنجه موسوم به «شکنجه با آب»، متهم را به نیمکتی بسته و حدود ده لیتر آب را از سوراخ تعبیه شده در شاخی، آرام آرام به حلق او میریختند. در «شکنجه با طناب» نیز دستهای متهم را از پشت سر با ریسمانی میبستندو سر دیگر طناب را به کمک قرقرهای میکشیدند تا متهم در فضا قرار گیرد و سپس، او را رها میکردند تا به زمین بیفتد.15
البته در دورانهای گذشته، اعمال شکنجه فقط برای اخذ اقرار از متهمان به عمل نمیآمد، بلکه در بسیاری از موارد نسبت به محکومان، مجازاتهایی اعمال میشد که مصداق بارز شکنجه بودند. این نوع مجازاتهای شکنجهای در قرون گذشته، در بسیاری از کشورهای اروپایی اجرا میشدند. به طور مثال، براساس فرمان سال 1670 پادشاهی فرانسه، رعایت سه اصل زیر در مورد مجازاتها ضروری بود: مجازاتها بایستی با زجر و شکنجه به مورد اجرا گذارده میشدند، انواع شکنجهها باید با نوع جرایم مطابقت میداشت و همچنین شخصیت مجرم و ستمدیده در تعیین نوع زجر و شکنجه حائز اهمیت بود.16
زجر و شکنجه دادن مجرمان، روش خاصی داشت و مجری حکم در شکنجه دادن محکوم، ابتکارهای تازهای به کار میبرد به طوری که غالباً اجرای مجازاتها با داغ کردن، بریدن اعضای بدن و کیفر نقدی توأم بود. در تشریح موارد مذکور، طرز اجرای مجازات یک محکوم – با حفظ حرمت – نقل میشود. در 2 مارس 1757 «دامین» که محکوم به مجازات با حرمت شده بود در یک ارابه، در حالی که فقط یک پیراهن به تن داشت و یک شمع روشن 2 کیلویی را حمل میکرد، به مقابل در ورودی اصلی کلیسای پاریس آورده شد. مأمور اجرای مجازات ابتدا با گازانبر، سینه و بازوها و بالای ران محکوم را داغ کرد و سپس روی زخمها سرب داغ ریخت و بعد از آن هم روغن داغ پاشید. از آنجایی که محکوم پدر خود را کشته بود، دست او را قطع کردند و جای زخم وی، سرب داغ پاشیدند. سپس پاها و آرنجهای او را به چهار اسب بستند. هر اسب را هم یک نفر میکشید تا اعضای بدن محکوم قطعه قطعه شود. در این بین، محکوم نیز فریادهای مهیبی میکشید و از خدا و مسیح طلب رحمت و مغفرت میکرد. با این وجود، اسبها نتوانستند بدن محکوم را قطعه قطعه کنند؛ لاجرم مجری حکم با چاقو اعضاهای دست و پا را قطع کرد. سپس بدن محکوم را به میلهای بستند و زیر بدن محکوم، گوگرد آتش زدند. وقتی که بر اثر آتش، پوست بدن محکوم از گوشتها جدا میشد به جای آن سرب داغ میریختند و بالاخره، جسد او را در آتش سوزاندند و خاکستر آن را در هوا پخش کردند.17
به طور کلی باید گفت که در دورانهای گذشته، پادشاه و نمایندة او در اتخاذ تصمیمهای قضایی و تعیین نوع شکنجه و مجازات دارای اختیارات تام بودند. در بسیاری از موارد، متهمان در سیاهچالهها نگهداری میشدند و اکثر آنان قبل از حضور در جلسة محاکمه میمردند.18
در قرون گذشته در کشور فرانسه، خائن به کشور را پس از سر بریدن، قطعه قطعه میکردند و سپس هر قطعه را برای عبرت دیگران تا مدتی بر سر دار در معرض دید عموم مردم میگذاشتند. در برخی کشورها حتی از جسد جاسوسان و خائنین هم نمیگذشتند و اجساد را با سوزاندن و نظایر آن نابود میکردند. به همین دلیل به طور مثال، وقتی «یازجی» که یکی از مخالفان دستگاه سلاجقة روم بود کشته شد، یاران او جسدش را قطعه قطعه کردند و هر قطعه را در جایی به خاک سپردند تا دشمن بدن او را نسوزاند. در انگلستان و نظام کامنلا، خیانت بزرگ همواره شدیدترین جرم تلقی میگشت و در کنار جُنحه و جنایت به عنوان پایة سوم در طبقهبندی جرایم مورد اشاره قرار میگرفت. درطول تاریخ، مجازات مرگ برای این جرم به وحشیانهترین صورت در انگلستان اجرا میشده است. البته تخفیفی که در قرن هجدهم در نظر گرفتند آن بود که از آن پس، مجازات مرگ به وسیلة دار زدن اجرا شود.19
اعدام خائنین در انگلستان همواره منتهی به قطعه قطعه کردن بدن آنان پس از به دار آویخته شدن و ارسال آن قطعات به نواحی مختلف انگلستان میشده است. این کار نه فقط برای ارعاب عامه انجام میگرفت، بلکه در حقیقت با قطعه قطعه کردن بدن او، از نظر خودشان، امکان حیات مجدد روح از آن سلب میشده است. اعدام یکی از خائنان به نام «اسکاتسمن سایمون» در وقایعنامة ادوارد اول و دوم به شکل زیر شرح داده شده است: «او در پشت یک اسب در وسط شهر لندن به زمین کشیده و سپس به دار آویخته شد و درحالی که هنوز زنده بود، بدن او قطعه قطعه و در نهایت سر وی بریده شد. اعضای داخلی بدنش بیرون آورده و سوزانده شد و بالاخره با به صدا درآمدن شیپوری، سر او را به بالاترین نقطه پل لندن (London Bridge) آویختند.»
نکتة جالب این است که حتی فرزندان فرد خائن نیز به خفت و خواری دچار میشدند، زیرا تصور میشد که فساد آن فرد خائن از طریق خون به فرزندان پسر وی منتقل شده است. فقط به زن و دختران او اجازه میدادند که بخشی از مهریة زن را برای خود نگاه دارند.20
چنین مجازاتهای وحشتناک و شکنجههای سختی در کشور ایران نیز نسبت به محکومان اجرا میشد. در ایران باستان، قوانینی که برای کیفر خیانتپیشگان و فراریان از جنگ وضع شده بود بسیار سخت و از جمله این بود که خیانت یک فرد موجب هلاکت همة خویشانش میشده در این گونه حالات، گناهکار را مجبور میکردند که زهر بنوشد یا او را به چهار میخ می کشیدند و به دار میآویختند یا سنگسار میکردند و یا بدن او را به جز سر، در خاک فرو میکردند و یا سرش را در میان دو سنگ بزرگ میکوفتند. محبوس کردن مجرمان سیاسی به همراه جانوران موذی یا انداختن این افراد در «قلعه فراموشی» نیز از مجازاتهای معمول در ایران باستان بوده. یکی دیگر از مجازاتهای رایج در دوران ساسانیان و پس از آن در سایر ادوار شاهنشاهی ایران، مجازات کور کردن بود که مخصوصاً در مورد شاهزادگانی اجرا می شد که عَلَم طغیان یا مخالفت با حکومت را برمیداشتند و یا صرفاً ظن مخالفت آنها در آینده میرفت. کور کردن معمولاً به وسیله کشیدن میل گداخته یا ریختن روغن داغ به چشم محکومان انجام میگرفت. گاهی تمامی مردم شهری که علیه شاه قیام کرده و یا تسلیم نشده بودند، به امر او به چنین مجازاتهای دهشتباری محکوم میشدند که نمونة آن در رفتار «آغامحمدخان قاجار» با مردم کرمان و از حدقه درآوردن چشمان بسیاری از آنها است.21
بهطور کلی باید گفت که شکنجه در قالب مجازات در قرون گذشته در ایران رایج بود. بهطوری که گاهی مجرمان با «تخماق» (چوبی که روی آن میخهای آهنین فرو کردهاند) مضروب و له میکردند، گاه چشمها را با کارد بیرون میآوردند، دندانها را با سنگ میشکستند، خطاکاران را در قفس آهنین محبوس میکردند تا جان دهند.22 برخی اوقات نیز مجرمان را تخته بند میکردند (یعنی دست و پای آنان را با تخته میبستند تا نتوانند حرکت کنند) و سپس زیر فرشها میفشردند تا جان دهند و گاهی هم مجرمان را مقابل سگهای خونخوار رها میکردند. شاید به دلیل وجود همین مجازاتهای دهشتبار بوده است که گاهی مردان جنگی و رجال سیاسی قبل از آنکه مورد شکنجه و مجازات قرار گیرند، دست به خودکشی میزدند.23
در ایران باستان، مجازات اعدام به انحاء مختلفی اجرا میشد که رایجترین آنها عبارت بودند از: نوشاندن زهر، به دار آویختن، سنگسار کردن، زنده به گور کردن، شقه کردن بدن به دو نیم، دوپاره کردن بدن به وسیلة درخت، طعمة حیوانات وحشی کردن، در چاه انداختن، در پوست گاو دوختن، کشتن به وسیلة میلههای نوکتیز، چهارمیخ کوب کردن.
علاوه بر مجازاتها و کیفرهای فوق، شکنجههای متفاوتی هم درباره محکومان و مجرمان اجرا میشد که برخی از آنها عبارتند از: کور کردن، قطع اعضای بدن، کندن پوست سر، ریختن سرب گداخته دردهان و گوش و چشم و کندن زبان.24
اینگونه مجازاتها و شکنجههای وحشتناک تا قبل از دورة مشروطیت هم ادامه داشت. در دورة صفویه، انواع مجازاتها عبارت بودند از: به دار آویختن، شکم پاره کردن، دم توپ گذاشتن، محکوم را به سر دو درخت که خم کرده بودند بستن و سپس درخت را رها کردن تا بدن مجرم دریده شود، بریدن دست و گوش، کور کردن، داغ کردن با سیخ و سرب به دهان ریختن. در این دوران مجازاتها به حد اعلای خشونت و بیرحمی رسید و هر حاکم و صاحب نفوذی به ابتکار و میل و هوس خود، نوع کیفر را تعیین میکرد و میرغضبان هم درنهایت بیرحمی و شقاوت آن را اجرا میکردند و حتی گاهی اطفال متهمان نیز در معرض تعدی و تعرض قرار میگرفتند؛ به طور مثال، در باب وصول پول سرشماری که ً در دهات کرمان معمول بود، طفل را در حضور پدر و مادرش مینشاندند و آتش حاضر کرده و انبر را در آتش میگذاشتند و همین که انبر سرخ میشد، دست و پای طفل را با آن داغ میکردند. آن وقت پدر و مادر مجبور میشدند پول مأمور دیوان را بدهند.25
شکنجه از دیدگاه حقوق جزای بینالملل
شکنجه به تدریج در قرون هجدهم و نوزدهم، از لحاظ قانونی لغو شد؛ اما به رغم تحریم شکنجه در متون قانونی و تعیین مجازات برای کسانی که برای اخذ اقرار از متهم به آن متوسل میشدند، شکنجه در عمل و در بسیاری از کشورها به حیات خود ادامه داد. تردیدی نیست که اگر دولتها به وظیفة خود در زمینة مجازات شکنجهگران عمل میکردند، نیازی به مداخلة جامعة بینالملل باقی نمیماند. لیکن متأسفانه در بسیاری از موارد، دولتها بر عملکرد عمال خود چشمپوشی میکردند و بدین ترتیب، با مجازات نکردن مسئولان شکنجه به طور غیر مستقیم بر اعمال آنان مهر تأیید میزدند و در نتیجه شکنجه در خفا و به طور غیررسمی ادامه یافت و بعضاً در زمان حاضر نیز مشاهده میشود26. اما امروزه اهمیت منع پدیدة شکنجه چه در سطح داخلی و چه در سطح بینالمللی، به رسمیت شناخته شده است. از جمله اسناد بینالمللی که شکنجه را منع کردهاند عبارتند از: مادة 5 اعلامیة جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد (1948)، مادة 3 کنوانسیون اروپایی حقوق بشر (1950)، پیماننامه منع و مجازات شکنجه در قارة آمریکا (1985)، مادة 5 منشور حقوق بشر و ملل آفریقا (1981)، مادة 7 میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (1966)، پیماننامه اروپایی منع شکنجه که به موجب آن «کمیسیون منع شکنجه» به وجود آمده است و نهایتاً، کنوانسیون سازمان ملل متحد علیه شکنجه و سایر مجازاتها و رفتارهای ظالمانة غیرانسانی و خوارکننده (1984).
در همة اسناد مذکور، شکنجه تقبیح و مکانیزمهایی برای جلوگیری از ارتکاب آن و الزام دولتها به جرم دانستن شکنجه و جبران خسارت از قربانیان آن پیشبینی شده است27. ادامه دارد...