مسجد
شماره 138 ماهنامه «مسجد» با عناوین زیر منتشر شده است : ایمان و اخلاق منشور اخلاقی انتخابات شرایط کارگزاران حکومتی در قرآن و حدیث مصرف گرایی نوین بازخوانی فرهنگ حجاب درباره آینده امپراتوری آمریکا ماهیت بحران کنونی اقتصاد جهان پیامبر اعظم و عدالت اجتماعی پوپولیسم و عوام گرایی مذهبی دین و تجدد سیاست مسجدستیزی در آذربایجان نسل جوان در سیره امام صادق علیه السلام وحدت اسلامی از دیروز تا فردا رسانه ملی و اصلاح الگوی مصرف صفات و کرامات حضرت فاطمه سلام الله علیها نماز در حکمت های لقمان در قرآن خط قرمز مردم سالاری در قرآن پیام های دینی را باید غیرمستقیم مطرح کرد جایگاه قرآن در مهندسی فرهنگی کشور جریان های جدید وهابیت و تعدادی عناوین دیگر. از میان مقالات مذکور مقاله جریان های جدید وهابیت را که نوشته عصام العماد است را برای بهره برداری خوانندگان درج می کنیم .
تقریبا از سال 1950 در وهابیت یک جریان جدیدی مطرح شده است . چون قبل از آن وهابیت براساس کتاب توحید محمد بن عبدالوهاب شکل گرفته بود. می دانیم که توحید نزد همه مسلمانان به عنوان یک اصل وجود داشته و دارد و در این خصوص کتاب های بسیاری نوشته شده است . ازجمله کتاب توحید فخرالدین رازی کتاب توحید زمخشری و اصولا تفاسیر علمای پیشین حتی تفسیر قرطبی و همچنین تفسیر علمای کلامی ازجمله تفسیر محمد غزالی طوسی همه در مورد توحید سخن گفته اند ولی تلقی وهابیت این بود که در زمان گذشته توحید اسلامی به خوبی مطرح نشده است ولی ویژگی جریان جدید این است که آن ها معتقدند وهابیت تنها یک بعد توحید را بیان کرده و مورد تاکید قرار داده است در حالی که باید به نیاز مسلمانان توجه کرد تا بدانیم که کدام معنا از توحید مدنظر بوده و به همین خاطر همه پیامبران آمده اند. محمد بن عبدالوهاب در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد و زندگی کرد. پدرش از علمای برجسته حنبلی بود. برادر او نیز از علمای درجه یک عصر خود بود. زندگی کردن در خانواده ای محمد بن عبدالوهاب که همه عالم بودند.
اولین مساله ای که محمد بن عبدالوهاب بیان کرد مساله توحید بود. او معتقد بود که توحید اثناعشری ها ما تریدی ها و اشعری ها غیر از توحید پیامبران است و مسلمانان با گذشت زمان از توحیدی که پیامبران معرفی کرده اند منحرف شده اند و بعد هم مسایلی مانند شفاعت استغاثه توحید الوهیت به معنای توحید ربوبیت را مطرح کرد و گفت : همه مسلمانان معتقدند که علت بعثت حضرت رسول (ص) همان توحید الوهیت بوده است . این جریان ادامه داشت تا اینکه سید قطب ظاهر شد. سید قطب شاعر و تخصص او ادبیات نمایش نامه نویسی و نقد ادبی بود; اما تخصص او علوم اسلامی نبود و حتی علیه اسلام هم کتاب نوشته بود . وی در سن 45 سالگی با اسلام آشتی کرد و مسلمان شد. سید قطب می گفت چون من کافر و ضداسلام بوده ام و کتاب هایی علیه اسلام نوشته ام روز تولد من همان روزی است که به اسلام گرویدم . به زودی بزرگان وهابیت متوجه خطر تفکرات سیدقطب شدند. بزرگان وهابیت مانند شیخ ربیع مدخلی شیخ سلیمان عوده شیخ عثیمین شیخ بن باز شیخ مقبل وداعی گفتند قبلا توحید محمدبن عبدالوهاب در سراسر جهان مطرح بوده است و سیدقطب کتابی بر ضد وهابیت ننوشته و اصلا شاید کتاب های محمد بن عبدالوهاب را ندیده باشد ولی او به تفسیر آیات توحیدی پرداخته و بنابه گفته آقای ربیع مدخلی هر کس که کتاب تفسیر قرآن ایشان را خوانده ضدوهابیت شده است . این واقعیتی است که من و دوستانم که قبلا وهابی بودیم این مساله را تجربه کرده ایم و واقعا عمل سیدقطب خنثی کردن توحید وهابیت است . در هنگام اعدام از سیدقطب پرسیدند که شما جاهلیت عرب را در قرن بیستم مطرح کردید مگر در عربستان توحید نیست؟
سیدقطب خندید و گفت : این توحید صحرایی و بدوی است نه آن توحیدی که پیامبر(ص) برای آن فرستاده شدند! پس از آن حکومت عربستان دچار یک اشتباه بزرگ شد و به محمد برادر سیدقطب که متاثر از تفکرات او بود اجازه تبلیغ و بسط تفکرات سیدقطب را در کشور عربستان داد و او هم تفکرات سیدقطب را به سراسر جهان منتقل و پخش کرد . محمد قطب دارای 60 تالیف است و او نیز همچون برادرش در مصر محکوم به اعدام بود ولی با رفتن جمال عبدالناصر از اعدام رهایی و از مصر اخراج شد. به علت مشکلات دو کشور مصر و عربستان و از آنجا که حکومت مصر مخالف پادشاهی بود عربستان از محمد قطب استقبال کرد و قصه از اینجا شروع شد. ربیع مدخلی که بزرگ ترین مورخ وهابیت در قرن بیستم است می گوید : بزرگ ترین اشتباه وهابیت استقبال از محمد قطب بوده است . محمد قطب فردی آرام و متفکر بود و در مقایسه با سیدقطب که کمی تندرو بود او همان فکر را با نرمش و ملایمت مطرح می کرد. با ورود محمد قطب به عربستان ربیع مدخلی متوجه خطر محمدقطب شد و به حکومت عربستان هشدار داد که اگر محمد قطب در این کشور بماند تفکرات محمد بن عبدالوهاب نابود خواهد شد ولی آن ها متوجه نشدند و به این مساله اهمیت ندادند هرچند محمد قطب را در مدینه محصور کرده بودند. نظر سید قطب در مساله توحید درست برخلاف محمد بن عبدالوهاب بود هرچند آن را آشکارا به زبان نیاورده بود.
او معتقد بود که نباید توحید فقط در حد مسایل مربوط به قبرستان مطرح شود. بنابه تعبیر غزالی مصری بیشتر توحید محمدبن عبوالوهاب به قبرستان پرداخته است و نقل می کند که در الجزایر پیروان نظریات محمد بن عبدالوهاب در قبرستان عملیات انتحاری انجام می دهند و قبور را از بین ببرند. در یمن هم همین کار تکرار شد و مورد تمسخر قرار گرفتند که مسلمانان در قدس و لبنان عملیات انتحاری انجام می دهند و وهابیان در قبرستان ! سیدقطب توحید القصور و توحید القبور را مطرح کرد و همه چیز از اینجا شروع شد. او می گفت پیامبران توحید قبور را مورد توجه خود قرار نداده اند. حضرت موسی (ع) که به مصر آمد در آنجا اماکن متبرکه خیلی زیاد بود ایشان مساله توسل استغاثه شفاعت را مطرح نکردند بلکه جهت اصلی توجه خود را مبارزه با فرعون قرار داد. اگر منظور از بعثت پیامبران توحید قبور بود پس چرا قرآن و حتی سیره پیامبران بر این مدعا دلالت ندارد سید قطب استدلال می کند که وقتی از یکی از سرداران اسلام در جنگ قادیسه و هنگام فتح ایران می پرسند برای چه به اینجا آمدید نگفت برای تخریب حرم گاه ها! در صورتی که در ایران آن روز و در آیین زرتشت اماکن متبرکه زیادی وجود داشته و مساله استغاثه و توسل مطرح بوده است بلکه پاسخ آن ها این بود که جئنا لنخرج العباد من عباده العباد الی عباده رب العباد. سید قطب توحید قبور را توحید پادشاهان معرفی کرد.
چون آنان واقعا عاشق توحید قبور بودند. با گذشت زمان تفکرات سیدقطب مطرح شد و ربیع مدخلی به ابعاد این مساله پی برد. او می گفت : هر کس اول کتاب سیدقطب را بخواند و سپس کتاب محمدبن عبدالوهاب را بخواند مسخره می کند و می گوید کتاب های محمدبن عبدالوهاب بار علمی ندارد. یکی از کسانی که نزد محمدقطب درس می خواند سلمان عوده بود. او در وهابیت مثل شهید بهشتی برای شیعیان است ! سلمان عوده از توحید محمد بن عبدالوهاب به نام توحید صحرایی و بدوی یاد می کرد. این تعبیر در سراسر عربستان یک انقلاب به وجود آورد. مساله به آنجا رسید که برخی در داخل عربستان مطرح کردند که شخص سنی مذهب اگر توحید و عقاید محمد بن عبدالوهاب را بررسی کند می گوید اینجا بحثی از توحید نیست. اینجا بحث قبرستان توسل و استغاثه است . طبیعی است که به سراغ کتاب های دیگران برود. تا آنجا که برخی به طعنه گفتند : شاید مادر محمد بن عبدالوهاب او را در قبرستان به دنیا آورده که این قدر از قبرستان صحبت می کند! عامل دیگری که باعث شده تفکرات محمدبن عبدالوهاب زیر سوال برود برادر ایشان سلیمان بن عبدالوهاب بود.
سلیمان که برادر بزرگ محمد است فردی حنبلی مذهب با گرایش های صوفیانه و به اعتراف خود وهابیان از محمدبن عبدالوهاب عالم تر بود; یعنی اگر بگویند شیعیان که بر ضد محمدبن عبدالوهاب کتاب نوشته اند از سردشمنی بوده است; یا اگر صوفی ها علیه او کتاب نوشته اند شاید به دلیل دشمنی بوده (چون سران صوفیه را به عنوان بت معرفی کرده بود) ولی در مورد سلیمان نمی توان این حرف را زد; او بر اساس برادری بر ضد برادر خود کتاب نوشته و مسایلی مبنایی مطرح کرده است . سلیمان ابتدا به برادر خود نامه هایی خصوصی فرستاد و در آن ها به او تذکر داد که وی مشکلات فکری دارد و سپس در رد او کتاب نوشت که این مساله برای وهابیان خیلی گران تمام شد. محمدبن عبدالوهاب براساس مبنای فکری دو شخصیت تربیت شده است: یکی ابن تیمیه و دومی ابن حنبل . سلیمان بارها تکرار کرد که او و محمد هر دو کتاب های این دو را خوانده ولی برداشت او و برادرش با هم متفاوت بوده است. وی معتقد بود که محمد آن متون را به طور کامل متوجه نشده است. شیخ محمد غزالی مصری این مساله را ثابت کرده و روی این نکته انگشت گذاشت که ابن تیمیه از لحاظ علمی خیلی بالاتر از محمدبن عبدالوهاب بوده چرا که علوم مختلفی همچون کلام منطق و فلسفه را خوانده بود. از طرف دیگر او در شهری زندگی می کرده که توسل و استغاثه به شکلی افراطی مطرح بود.
چرا که در آنجا بزرگان حضور داشتند و ابن عربی نیز در آن شهر دفن است . با این همه ابن تیمیه به کشتن شیعیان و صوفیان فتوا نداد. سلیمان از این مساله استفاده کرد و به برادر خود گفت که تو مخالف ابن تیمیه هستی ! چرا که او هیچ موقع کشتن شیعیان و صوفیان را مطرح نکرد و به مناطق مسلمانان حلمه نبرد در صورتی که تو حمله کردی و کشتن آن ها را جایز می دانی . وهابیان می گویند که شاید پس از کتاب های شیعیان و سیدقطب کتاب های سلیمان بیشترین اثر را در اطرافیان محمدبن عبدالوهاب گذاشته است . چالش دیگر وهابیت آن است که متفکری سنی مذهب به نام محمدسعید رمضان البوطی کتابی مبنایی با نام السلفیه مرحله زمینه مبارکه لامذهب اسلامی نوشت که وهابی ها می گفتند; این کتاب بعد از کتاب های سیدقطب و سلیمان بیشترین لطمه را به وهابیت زد; زیرا نویسنده باز یک سنی مذهبی بود که ثابت کرد اصلا سلفیه مذهب نیست بلکه صرفا یک روش است . و این روشی است که می توان در هر دین و مذهبی از آن استفاده کرد و اصلا نام گذاری یک آیین به نام سلفیه بدعت است . انتقاد دیگر او این بود که روش وهابیان با روش عالمان سلف مخالف است و از طرف دیگر در بین خود علمای سلف نیز اختلاف بوده است. وهابیان وقتی می گویند باید به سلف برگردیم انسان را به صحرا و دریا می کشد! چرا که ما می دانیم همه مذاهب اسلامی موجود در همین قرن زندگی کرده اند.
حتی در میان یاران پیامبر نیز اختلاف بوده است . اگر سلفی ها بگویند ما میان آن ها گزینش کرده ایم به آنها گفته می شود این گزینش بر چه اساسی است آیا سلف یعنی احمد بن حنبل ! اگر اثنا عشریه بگویند به سلف رجوع می کنیم دوازده نفر را مستند به پیامبر و منتخب الاهی می دانند; ولی دلیل و ملاک گزینش احمد بن حنبل و بخاری از میان حداقل یک میلیون نفر چیست نکته مهم دیگر درباره وهابیت این که در سال های اخیر کتاب های جدیدی به وسیله وهابیان درباره فرقه ناجیه نوشته نشده است ; چرا که برخی متفکران وهابی در ناجی بودن وهابیت تشکیک کرده اند! ازجمله رهبر بزرگ آنان سلمان عوده کتابی نوشته بنام صفه القربا. این کتاب خیلی جالب است و تاکنون حداقل ده نفر از وهابیان جهان بر رد این اثر کتاب نوشته اند. یعنی اینها به جایی رسیده اند که بر ضد خودشان هم کتاب می نویسند البته این مساله به 11 سپتامبر و بیست سال گذشته برمی گردد یعنی در دوره اوج تفکر وهابیت . بعد از حادثه 11 سپتامبر نیز این نوشته ها بیشتر شد ولی اغلب جنبه سیاسی دارد و از سوی وهابیان انقلابی و بر ضد آمریکاست . ما می دانیم که سال ها پیش به دلیل گسترش تفکر سیدقطب غزالی و محمدسعید رمضان دو جریان در درون وهابیت ایجاد شد یکی جریان وهابیت انقلابی و دیگری جریان وهابیت درباری . مبنای فکری وهابیت درباری محمدبن عبدالوهاب است چون تفکر او خود به خود به تفکر درباری کشیده می شود. جنگ فقط با قبرستان است و اصلا به قصر کاری ندارد.
محمدبن عبدالوهاب خود نیز به پادشاهان و رهبران سیاسی آل سعود پیوسته بود و با محرومان و مستضعفان می جنگید ولی بعد از ورود کتاب های سیدقطب جریانی جدید ایجاد شد و ورود محمد قطب تکمیل کننده آن بود. وهابیان درباری می گویند اینها حقیقت توحید را نشناخته اند. اکنون در کشورهای عربی برای عقاید محمدبن عبدالوهاب کلاس درس برگزار می کنند و برای آن ها نیروی نظامی درست کرده اند. الان در یمن الجزایر مصر و عربستان برای این تفکر پادگان های نظامی دارند! بن لادن نیز از کسانی است که نزد شاگردان محمدقطب درس خوانده است . وی در طول تحصیلاتش کم کم متوجه کتاب های سیدقطب شد و بعد از خواندن آن ها دیگر آمریکا را به تمسخر می گرفت . در نامه بن لادن خطاب به بن باز این لحن را به خوبی می توان دید . این نامه قبل از حادثه 11 سپتامبر است . درباره دولت آن ها در افغانستان نیز شیخ ربیع مدخلی در نامه ای خطاب به بن باز می گوید : این دولت دولت ما نیست ! این توحید محمدبن عبدالوهاب نیست ! این توحید سیدقطب است ! و ربیع مدخلی کسی است که بن باز می گوید جنبش هایی که ربیع مدخلی قبول ندارد من نیز قبول ندارم ! البته در جریان دولت طالبان در افغانستان عناصری از هر دو نوع جریان وهابیت حضور داشتند یعنی هم توحید درباری بود و هم توحید قطبی یا انقلابی ولی نزاع این دو جریان از مدت ها پیش شکل گرفته و ادامه دارد.
به عنوان نمونه باید از شخصی به نام عبدالله عزام نام برد که قبل از حوادث 11 سپتامبر کشته شد . وی در نامه های متعددی به رد شیخ ربیع مدخلی پرداخته است . نکته مهم دیگر این که در میان شخصیت های وهابیت درباری چهره سازی های متعددی صورت گرفته که در این زمینه علاوه بر بن باز و ربیع مدخلی باید از جامی هم یاد کرد که حتی به نام او جریانی از وهابیت به نام جامیه شناخته می شوند و از مشخصات آن ها افراط در تفکرات درباری و عشق آنان به کاخ و قصر سلاطین است و وهابیان قطبیه بر ضد آنان کتاب های بسیاری نوشته اند.