تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۶  ، 
کد خبر : ۱۰۹۸۰۳

مارتین لوترکینگ دوم ظهور کرد


منصور ضابطیان
اینجا در قلب واشنگتن دی‌سی تقریبا همه مردم تاریخ رفتن رئیس‌جمهور جورج بوش را می‌دانند. این تاریخ تنها چند عدد ردیف شده پشت سر هم در ذهن مخالفین بوش نیست. بلکه آمریکایی‌ها از هر فرصتی برای یادآوری این تاریخ استفاده می‌کنند. در فروشگاه‌های خرت و پرت فروشی و بیشتر مراکزی که وسایل تزئینی و یادگاری می‌فروشند، حتی در دکه‌های کنار خیابان تی‌شرت‌ها، ماگ‌ها، جاکلیدی‌ها و خودکارهایی می‌شود پیدا کرد که روی آن ماه و روز پایان ریاست جمهوری جورج بوش نقش بسته است.
آمریکایی‌ها می‌گویند هیچ‌گاه به خاطر نداشته‌اند که درباره پایان دوره ریاست یک رئیس‌جمهور تا این حد اشتیاق وجود داشته باشد. محبوبیت بوش در آخرین آمارگیری مراکز معتبر نزدیک به بیست و یک درصد بوده است. شاید برای بوش بهتر باشد همین آمار را دودستی بچسبد وگرنه آنچه در شهرهای ایالات متحده در جریان است اوضاع را برای او بدتر از این نشان می‌دهد.
یک فروشگاه لوازم تزئینی در خیابان چهاردهم واشنگتن دی‌سی ده‌ها بج (گل سینه)‌هایی می‌فروشد که روی آنها پر است از شعارهایی علیه بوش. روی یکی از آنها عکس بوش با یک کلاه بوقی نقش بسته با این جمله که: «فقط یک مغز کم دارم!» روی یکی دیگر بوش را می‌شود دید که یک اسلحه به دست گرفته و روی یکی دیگر تصویری از صورت بوش که نیمی از صورتش به صورت صدام حسین تبدیل شده و زیر آن نوشته شده: «چه فرقی می‌کنند؟» یکی از بج‌ها هم اشاره به دوران بیل کلینتون دارد و این مضمون را دنبال می‌کنند: «When Clinton Lied, nobody died.» (وقتی کلینتون بود، هیچ‌کس نمی‌مرد).
اما بامزه‌تر از همه پوستری است که عکس چهره بوش پدر و پسر را در کنار هم به چاپ رسانده و با توجه به فیلم معروف جیم‌کری و جف دانیلز زیر عکس آنها نوشته: «Dumb and Dumber». (احمق و احمق‌تر)
آنا یک دانشجوی 25 ساله دانشگاه مریلند است. او تابلویی درست کرده با این شعار که: «پس کی می‌خواهی بروی؟» او یکشنبه صبح‌هایش را به این کار اختصاص داده که تابلو را در دست بگیرد و مقابل درب ورودی کاخ سفید بایستد تا توریست‌ها و کسانی که ناگزیرند از در اصلی کاخ وارد محوطه شوند او را ببینند. گرچه شو دموکراسی آمریکایی این اجازه را به آنا می‌دهد که نظرش را آزادانه بیان کند اما ساکنان کاخ سفید از این نوع حرکات چندان خوشحال نیستند.
آنا می‌گوید که همین چندی پیش یکی از خبرنگاران وابسته به کاخ سفید و جمهوری‌خواهان در یک روزنامه محافظه‌کار کسانی چون او را که دست به چنین مخالفت‌هایی می‌زنند یک مشت احمق بی‌آبرو خوانده است. او معتقد است که ساکنان کاخ نظراتشان را از طریق این نوع خبرنگاران بیان می‌کنند و وجهه خود را در حمایت مستقیم از بوش و کارهایش به خطر نمی‌اندازند.
در واشنگتن کم نیستند کسانی که مانند آنا مخالفت خود را با بوش و سیاست‌هایش از طریق حضور مستقیم روبه‌روی کاخ سفید بیان می‌کنند. تازه این اوضاع واشنگتن است، در لس‌آنجلس وضع از این هم بدتر است. روزنامه لس‌آنجلس تایمز دست انداختن بوش را انگار به عنوان یک وظیفه تاریخی دنبال می‌کند و روزی نیست که کاریکاتوری انتقادی از بوش چاپ نکند. در خیابان هالیوود تصاویر بوش را می‌شود در پوسترفروشی‌ها پیدا کرد که به مضحک‌ترین شکل ممکن کشیده شده‌اند و مشتریان خاص خود را هم دارند.
روبه‌روی سالن معروف کداک تیاتر در کنار کسانی که خود را به شکل اسطوره‌هایی چون مرلین مونرو، چارلی‌چاپلین، جیمزدین، برادپیت، جانی‌دپ و حتی اسپایدرمن و سوپرمن درآورده‌اند تا توریست‌ها در مقابل پرداخت چند دلار با آنها عکس بگیرند، یک دختر و پسر را هم می‌توان دید که خود را به شکل جورج بوش و کاندولیزا رایس درآورده‌اند. آنها حرکات خنده‌آور می‌کنند. جورج بوش روی دست‌هایش راه می‌رود و کاندولیزا رایس هم کارهایی می‌کند که ترجیح می‌دهم به آن اشاره‌ای نکنم.
بین نخبگان، روشنفکران و اهالی فرهنگ هم اشتیاق فراوانی برای رفتن هرچه زودتر بوش وجود دارد. در تئاتر معروف «Avenue» که برای تماشای آن به خیابان برادوی در شهر نیویورک می‌روم، آوازی خوانده می‌شود که بند تکرارشونده آن این است: «It’s only for now» یعنی همه چیز موقتی است. خواننده این جمله را بارها و بارها تکرار می‌کند و هر بار چیزی را موقتی می‌خواند. یک بار عشق، یک بار زندگی، یک بار مهربانی و... همه حضار در سالن در خلسه این ترانه غم‌انگیز فرو رفته‌اند اما وقتی به ناگهان خواننده می‌خواند: «بوش هم موقتی است» سالن به یکباره منفجر می‌شود و صدای کف زدن تماشاچیان، صدای خواننده را در خود گم می‌کند.
«کرک الیس» بدون شک این روزها معروف‌ترین فیلمنامه‌نویس سراسر آمریکاست.
مجموعه تلویزیونی جان آدامز به نویسندگی او سروصدای فراوانی در آمریکای شمالی به پا کرده است. خیلی‌ها شخصیت منفی مجموعه او را با جورج بوش مقایسه می‌کنند. کرک اگرچه این تشابه را رد می‌کند اما وقتی نظر او را درباره هشت سال ریاست‌جمهوری بوش می‌پرسم پاسخ می‌دهد:
«وحشت!» او نام بوش را هم‌طراز واژه‌هایی چون ترور و جنگ خوانده و وضعیت به وجود آمده فعلی را حاصل سیاست‌های غلط هشت سال اخیر بوش می‌داند. او می‌گوید: «هیچ فکر شریفی در آمریکا با جنگ موافق نیست اما در وضعیت فعلی که کاخ سفید دارد هیچ‌کس انتظار دیدن آدم‌های شریف را ندارد. جورج بوش تنها یک آدم جنگ‌طلب نیست بلکه بدترین کاری که او کرد تخریب چهره آمریکا نزد مردم دنیا و به خصوص مردم خاورمیانه بود. مردم آن منطقه دیگر اعتمادشان را به آمریکا از دست داده‌اند حتی در اروپا هم شرافت آمریکا مورد پرسش مردم قرار می‌گیرد.»
کرک الیس به دوران ریاست‌جمهوری بیل کلینتون اشاره می‌کند که در آن دوران به‌رغم همه مشکلات موجود، آمریکا دارای یک وجهه بین‌المللی بوده است. می‌خندم و به شوخی می‌گویم: «پس کرک الیس یک دموکرات است.» می‌گوید: «نه... سیاستمداران از هر دسته‌ای که باشند دلشان به حال ما نسوخته ولی این را می‌بینم که مردم در دوران کلینتون زندگی راحت‌تری داشتند. هرچند که جورج بوش همیشه شعارهای اقتصادی داده است.»
کرک نیز تازه از اعتصاب چندماهه فیلمنامه‌نویسان هالیوود دست کشیده و مرتبا به وضعیت بد اقتصادی که مردم آمریکا با آن روبه‌رو هستند اشاره می‌کند. قوانین اقتصادی سختی که دولت بوش در دو مرحله پس از جنگ افغانستان و عراق به مردم آمریکا تحمیل کرده، یک نارضایتی عمومی در ایالات متحده آمریکا به بار آورده است. این قوانین بیش از هر قشر، طبقه متوسط جامعه را نشانه می‌گیرد. بالا رفتن مالیات‌ها فشار بیش از پیش به مردم می‌آورد.
این در حالی است که مطابق قوانین جدید در دو سال گذشته کسانی که درآمد بیشتری داشته‌اند، به طور نسبی درآمد کمتری داشته‌اند.
«بیچاره رئیس‌جمهور بعدی که باید این همه خرابکاری را درست کند!» این را جانسون می‌گوید که فروشنده یک سوپرمارکت سون الون (11 – 7) در شهر رالی در ایالت کارولینای شمالی است. او سی ساله است و دو سال به عنوان یک سرباز تمام‌وقت در افغانستان و نه ماه به عنوان یک سرباز موقت در عراق خدمت کرده است.
از او می‌پرسم: «به نظرت رئیس‌جمهور بعدی کیست؟»
می‌گوید: «من از جمهوری‌خواهان می‌ترسم. و می‌ترسم که وقت انتخابات آنها یک دفعه یک جنگ دیگر راه بیندازند. شاید اصلا به ایران حمله کنند تا بگویند الان وضعیت خیلی خاص است و بهتر است که جمهوریخواه‌ها بمانند تا بتوانند منافع آمریکا را حفظ کنند.»
جانسون هم مثل بسیاری دیگر از آمریکایی‌ها معتقد است که بوش نمی‌توانست به ریاست‌جمهوری برسد بدون آنکه حمایت کارل روف سناتور مستر جمهوریخواه را به همراه داشته باشد و این بار هم بیم آن می‌رود که سناتور روف دوباره دست به کار شود تا به هر شکل ممکن حضور همکارانش را در کاخ سفید حفظ کند.
وقتی از جانسون می‌پرسم که خودش طرفدار کدام‌یک از کاندیداهای فعلی است، دکمه open صندوقش را می‌زند. اسکناس‌ها را از توی جعبه‌های مخصوص بیرون می‌آورد و زیر صندوق را نشان می‌دهد که عکس اوباما را چسبانده است.
سناتور باراک اوباما پرسروصداترین شخصیت سیاسی آمریکا در این روزهاست. او حتی از همتای دموکرات خود هیلاری کلینتون نیز جنجالی‌تر به نظر می‌رسد چه برسد به رقیب جمهوریخواهش مک‌کین.
اگر از آمریکایی‌ها بپرسید که چه چیزی در اوباما شما را به سمت او جلب کرده نخستین پاسخی که می‌شنوید این است: «او یک سخنران بی‌نظیر است که حرف‌هایش به دل می‌نشیند.»
نخستین بار اوباما با یک سخنرانی پا به عرصه انتخابات گذاشت.
او چنان جانانه سخن گفت که حتی مخالفین خود را نیز به تحسین واداشت. از این زاویه او را با مارتین لوترکینگ مقایسه می‌کنند که سخنرانی معروفش (I have a dream…) از او چهره‌ای محبوب نزد آمریکایی‌ها ساخت. اوباما نیز در سخنرانی‌هایش مرتب از صلحی سخن می‌گوید که به کمک جنگ به دست نیاید. او برای پایان دشمنی‌ها با کشورش در همه نقاط جهان نسخه مذاکره را می‌پیچد. هرچند که نمی‌تواند راهکارهایی برای این نظریه خود عنوان کند.
اوباما جوان است. شاید 45 سالگی را نتوان سن جوانی خواند اما در مقایسه با روسای جمهور آمریکا، او اگر به کاخ سفید راه یابد می‌تواند جوان‌ترین قلمداد شود. از این منظر اوباما با جان.اف.کندی مقایسه می‌شود؛ رئیس‌جمهوری که نوگرایی، جوان بودن و البته چهره سمپاتیکش توانست او را تا عالی‌ترین مقام ایالات متحده بالا بکشد. هرچند فرجام‌ خوبی پیدا نکرد.
قدیمی‌ترها می‌گویند که هیچ‌گاه به خاطر نمی‌آورده‌اند که جوانان آمریکایی تا این حد درباره انتخابات ریاست‌جمهوری صحبت کنند و اینقدر زود وارد کارزار انتخابات شوند. جوان‌ها بیش از هرکس دیگر از اوباما طرفداری می‌کنند. پوشیدن تی‌شرت‌هایی با عکس اوباما دیگر یک کار معمولی برای بسیاری از جوانان به شمار می‌آید. در یک بعدازظهر آفتابی در واشنگتن دو جوان آمریکایی را می‌بینم که تی‌شرت‌هایی مشکی پوشیده‌اند منقش به عکس اوباما. آنها با ذوق فراوان مقابل دوربین می‌ایستند و لبخند می‌زنند. شری و تف هر دو در کالجی در ویرجینیا درس می‌خوانند.
آنها می‌گویند که باراک را دوست دارند برای آنکه صادقانه حرف می‌زند و می‌خواهد وضعیت آمریکا و نسل آینده آمریکا را بهتر از این که هست تربیت کند. تف ادامه می‌دهد: «خوبی باری این است که خیلی به روزه. جوان‌ها رو می‌شناسه و بهشون فکر می‌کنه. می‌دونه اونها چی می‌خوان، چه جور موسیقی گوش می‌دن، چه قهرمان‌هایی دارن.»
شری فهرستی از خواننده‌هایی که باراک دوست دارد و ترانه‌های آنها را در آی‌پاد خود ذخیره کرده ارائه می‌دهد و بعد آی‌پاد خودش را بیرون می‌آورد و همان ترانه‌ها را ردیف می‌کند و می‌گوید: «حالا دیدی؟ باری هم مثل خود ما همین چیزها رو گوش می‌ده.»
با تعجب می‌پرسم: «خب، فقط همین؟ پس اگر مک‌کین هم این موسیقی را گوش می‌داد شما طرفدار جمهوریخواهان می‌شدید؟»
شری دست‌هایش را مثل پنجه خرس می‌کند و دندان‌هایش را نشان می‌دهد و می‌گوید: «نه... اون یه خرس پیره. موزیک چه می‌دونه چیه؟»
بحث را تف ادامه می‌دهد و از دلایلش برای انتخاب اوباما می‌گوید: «او می‌تونه جنگ رو تموم کنه. اون گفته که خیلی زود از عراق میاد بیرون و کشور اونها رو به خودشون تحویل می‌ده. برای چی ما باید اونجا باشیم؟ چرا بوش نمی‌گذاره اونها خودشون کشورشون رو اداره کنن... حتی اگر جنگ داخلی هم بشه به نظر من به نفع عراقی‌هاست. اونها باید مشکلشون رو خودشون حل کنن.»
شری می‌گوید: «نه جنگ می‌کنیم – نه مالیات می‌دیم.» (No War – No Tax)
اینجا تی‌شرت‌ها، پوسترها و برچسب‌های دیگری را هم می‌توان دید که کلمه hope (امید) روی آن نقش بسته است. این کلیدی‌ترین واژه‌ای است که اوباما در مجموعه سخنرانی‌های خود به کار می‌برد و ظاهرا به دل آمریکایی‌ها نشسته است. به عقیده زیبا یک دختر افغانی‌تبار آمریکایی که در یک موسسه غیردولتی کار می‌کند و خود تی‌شرتی با شعار hope به تن کرده است، امید مهمترین چیزی است که آمریکایی‌ها در هشت سال اخیر از دست داده‌اند.
او می‌گوید: «وقتی بوش به ریاست‌جمهوری رسید من فقط دوازده سال داشتم و حالا بیست ساله‌ام. در این هشت سال من فقط از مبارزه با تروریست‌ها شنیده‌ام و هر وقت تلویزیون را باز کرده‌ام، خبرهای مربوط به جنگ را دیده‌ام حالا یا جنگ افغانستان یا جنگ عراق. فرقی نمی‌کند، جنگ جنگ است.
اما می‌خواهم بدانم که نتیجه این جنگ‌ها چی شد؟ آیا تروریسم در جهان نابود شده یا مثلا در افغانستان یا عراق دیگر کسی کشته نمی‌شود؟ به نظر من هیچ چیز تغییر نکرده و تازه اوضاع بدتر هم شده و من امیدوارم که اوباما بتواند همان‌طور که در سخنرانی‌هایش می‌گوید امید را دوباره در دل آمریکایی‌ها زنده کند و به جهان بفهماند که آمریکایی‌ها آدم‌های مهربانی هستند که آنها را دوست دارند نه یک مشت سرباز که فقط بچه‌ها را می‌کشند یا روی سر آدم‌ها بمب می‌ریزند.»
از نظرات مردم کوچه و بازار در شهرهای مختلف ایالات متحده چنین برمی‌آید که بسیاری از آنها به دنبال ایجاد تغییرات عمده در عرصه سیاست‌های خارجی و اقتصادی آمریکا هستند. شاید همین تمایل است که مهمترین شعار تبلیغاتی اوباما را با چنین استقبالی روبه‌رو کرده است. شعاری که از باور به تغییرات می‌گوید: «We belive on change».
بسیاری از شعارهای خودجوش مردمی در حمایت از اوباما از همین منظر از او حمایت می‌کند. یک فروشگاه بزرگ لباس در خیابان بیست و سوم نیویورک تابلوی تبلیغاتی بزرگی را بر ویترین خود نصب کرده با این مضمون: «Yes senator obama, we are ready to belive again».
بله، سناتور اوباما. دوباره آماده‌ایم که ایمان بیاوریم.
با این حال طرفداران باراک اوباما این روزها بیش از آنکه نگران رقابت اوباما با مک‌کین باشند، نگران رقابت‌های اولیه دو نامزد حزب دموکرات هستند. هیلاری کلینتون در انتخابات پنسیلوانیا با اختلاف ده درصد جلو افتاد. اگرچه در این رقابت تنگاتنگ اوباما همچنان پیش‌تر از هیلاری کلینتون است اما رای‌گیری اخیر می‌تواند زنگ خطری برای او هم باشد.
مهمترین برگ برنده اوباما سخنرانی‌های دلنشین، لحن تاثیرگذار و حرف‌های مردم‌پسندی است که می‌زند اما آیا این ابزار در درازمدت می‌تواند تاثیر خود را حفظ کند؟ تغییر نظر خانم سوزانا که در ایالت نیومکزیکو یک کلکسیونر است شاید بتواند پاسخ این پرسش باشد: «هیچ‌کس شک ندارد که اوباما یک سخنران درجه یک است که رقیبی ندارد. خود من وقتی اولین بار سخنرانی او را شنیدم، پای تلویزیون میخکوب شدم، هیچ تکانی نمی‌توانستم بخورم.
یادم می‌آید که توی آتلیه‌ام یک قرار ملاقات داشتم. به منشی‌ام زنگ زدم و قرار را لغو کردم. بعد از آن هم به یک طرفدار همیشگی اوباما تبدیل شدم ولی آرام‌آرام دارم به این نتیجه می‌رسم که آیا واقعا این حرف‌های خوبی که اوباما می‌زند عملی است؟ و آیا می‌تواند چیزهایی که می‌گوید را به نتیجه برساند؟ چون اوباما در هیچ‌کدام از سخنرانی‌هایش هیچ راهکاری برای حل مشکلات ارائه نمی‌کند و فقط مشکلات را مطرح می‌کند. تصور می‌کنم باید کمی بیشتر فکر کنیم تا بتوانیم انتخاب منطقی‌تری داشته باشیم.»
این تنها نگرانی این روزها نیست بلکه نگرانی اصلی حادتر شدن رقابت در مرحله اول است. آن هم میان خود دموکرات‌ها. طرفداران دموکرات‌ها می‌ترسند که مجموعه این شوهای انتخاباتی میان کلینتون و اوباما بتواند به عنوان یک ابزار تبلیغاتی در دست جمهوریخواهان عمل کند. آنها بدشان نمی‌آید این فرضیه را مطرح کنند که دموکرات‌هایی که حتی به خودشان هم رحم نمی‌کنند وچنین آبروی هم را می‌برند، چطور از پس اداره کشوری چون ایالات متحده برخواهند آمد؟ این پرسشی است که این روزها ذهن بسیاری از آمریکایی‌ها را به خود مشغول کرده است: «پایان این بازی کجا خواهد بود؟»
با آنکه کلینتون و اوباما سعی دارند پرنسیب سیاسی خود را حفظ کنند و در مناظره‌ها و نمایش‌های انتخاباتی تنها به نقد نظریات آنها بپردازند، اطرافیانشان در spin roomها از هیچ تلاشی برای تخریب نامزد رقیب فروگذار نمی‌کنند. اسپین روم‌ها اتاق‌هایی هستند که روزنامه‌نگاران طرفدار هر نامزد پس از سخنرانی نامزد رقیب در آن گرد هم می‌آیند و به تحلیل حرف‌ها، رفتارها و حتی میمیک چهره او می‌پردازند. کاری که رقابت‌های انتخاباتی دموکرات‌ها را بیش از پیش به شوهای مورد علاقه بینندگان MTU شبیه کرده است.
همین ماجراست که سناتور هوارد دین بزرگ خاندان دموکرات‌ها را بر آن داشت تا مقاله‌ای بنویسد و در آن از نامزدهای حزب، طرفداران‌شان و سوپردکیلیت‌ها بخواهد که هرچه زودتر این بازی را به پایان برسانند. ترس او از این بود که دموکرات‌ها چنان درگیر بازی‌های درون‌حزبی شوند که از اصلی‌ترین رقیب خود سناتور مک‌کین جمهوریخواه غافل بمانند و او فرصت این را پیدا کند که به لطف حضور اسلافش در کاخ سفید در سکوت بالا بیاید و در سال 2009 زمام اداره کشور را در دست بگیرد. اما دموکرات‌ها در یک پز سیاسی – اجتماعی می‌خواهند که همه چیز را به مردم بسپارند و این مسئله مستلزم این است که رقابت‌ها همچنان ادامه یابد.
برخلاف تحلیل اولیه‌ای که سیاه‌پوستان را طرفدار اوباما و زنان را طرفدار کلینتون می‌دانست، تحقیقات موسسات آمریکایی نشان می‌دهد که اتفاقا تقسیم‌بندی اولیه را باید میان پیراهن سفیدها و پیراهن‌آبی‌ها دانست. پیراهن سفیدها اصطلاحا به قشر تحصیل‌کرده‌ای اطلاق می‌شود که بخش عمده‌ای از جامعه آمریکایی را تشکیل می‌دهد. آنها معمولا برای رفتن به سر کار پیراهن سفید می‌پوشند و کراوات می‌زنند درست برخلاف کارگرانی که معمولا پیراهن‌های آبی به تن می‌کنند.
اما این اتفاق در جامعه شهری آمریکایی می‌افتد. نگرانی اصلی از بابت رای‌دهندگان روستایی است که از جمهوری‌خواهان تاثیرپذیری بیشتری دارند. آنها به سرعت تحت تاثیر رسانه‌ها قرار می‌گیرند. رابطه اصلی آنها با جهان پیرامون‌شان غالبا از طریق شبکه تلویزینی Fox News است که طرفداری آن از جمهوریخواهان و مک‌کین بر کسی پوشیده نیست.
جمهوریخواهان این روزها سعی دارند در رقابت بین اوباما و کلینتون بیشتر جانب کلینتون را بگیرند تا او بتواند به عنوان رقیب دموکرات مک‌کین پا به میدان بگذارد. بسیاری از آنان معتقدند که اگر چنین شود، دو عامل اصلی به پیروزی جمهوریخواهان کمک خواهد کرد. نخست اینکه بدنه جامعه آمریکایی به‌رغم همه تبلیغات و شعارها، هنوز آمادگی پذیرش یک زن را در مقام ریاست‌جمهوری آن کشور ندارد و دوم اینکه مک‌کین اگرچه جمهوریخواه است اما نه به اندازه جورج بوش جنگ‌طلب است و نه به اندازه او مذهبی. هرچند این نکته بدان معنا نیست که سناتور مک‌کین طرفدار خروج نیروهای آمریکایی از عراق و افغانستان باشد. فراموش نکنید او تنها به اندازه جورج بوش جنگ‌طلب نیست.
هر سه نامزد اصلی با اینکه شجاعت اظهارنظر صریح درباره اوضاع مهاجرین غیرقانونی را ندارند اما سعی می‌کنند به هر طریق ممکن دل آنها را به دست آورند. گرچه مهاجرین غیرقانونی اجازه رای دادن ندارند اما هموطنان آنها که پس از سال‌ها توانسته‌اند اقامت آمریکا را بگیرند به کسی رای خواهند داد که بتواند کمک بیشتری به اقوام و نزدیکانشان بکند. از سوی دیگر چند مرکز آمارگیری رقمی بین 6 تا 12 میلیون نفر از مهاجرینی را اعلام کرده‌اند که به صورت غیرقانونی به آمریکا آمده‌اند اما دارای مدارک قلابی هستند. طبیعتا این رقم می‌تواند کمک فراوانی به چرخش نتیجه انتخابات کند.
با آنکه قدم زدن‌هایم در خیابان‌های واشنگتن، نیویورک و لس‌آنجلس و گفت‌وگو با مردم کوچه و بازار جای هیچ تردیدی برایم نمی‌گذارد که باراک اوباما پیروز این میدان است اما این را نباید فراموش کرد که شو ریاست‌جمهوری آمریکا چنان وضعیت هالیوودی پیدا کرده است که هر آن باید در انتظار یک غافلگیری بود. جمله آخر را از امیر نادری فیلمساز صاحب‌نام ایرانی ساکن نیویورک بشنوید که وقتی نظرش را درباره برنده انتخابات می‌پرسم، می‌گوید: «من نمی‌دانم فیلمنامه‌های اینها را چه کسی می‌نویسد ولی نویسنده‌اش هرکس هست کارش را خوب بلد است.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات