*با توجه به تغییر و تحولات جدید سیاسی در منطقه بعد از حوادث 11 سپتامبر و به خصوص بعد از بحران عراق در سال 2003، تغییر در نقش بازیگران منطقهای را چگونه میبینید؟
**بی تردید تغییر و تحولات جدید سیاسی از لحاظ ژئوپلتیک نقش بازیگران منطقه را تغییر داده است. در حال حاضر چهار بازیگر اصلی منطقه عبارتند از: ایران، عربستان سعودی، اسرائیل و ترکیه. ماهیت تغییر و تحولات نیز به گونهای بوده که هر یک از این بازیگران با توجه به جایگاه منطقهای، حضور و سابقه فرهنگی و ایدئولوژیک و مذهبی، جغرافیا و جمعیت، نقش شان عوض شده است.
در این میان نقش ایران و ترکیه افزایش و عربستان سعودی و اسرائیل کاهش یافته است. افزایش نقش ایران به دو دلیل بوده؛ نخست، موقعیت ژئوپلتیک آن و دسترسی همزمان به تمامی نقاط بحران در خاورمیانه بزرگ که در مبارزه با تروریسم القاعدهای بسیار مهم است. دوم، در مورد تقویت عنصر شیعی در ساخت قدرت و سیاست خاورمیانه که ایران نیز مرکز آن در منطقه است. در مورد کاهش نقش عربستان اساسا به یکسری تحولات جدید بعد از حوادث 11 سپتامبر و ورود مفاهیم جدید در نظام امنیت بینالملل از جمله مبارزه با تروریسم، حمله به رادیکالیسم سنی، دموکراسیسازی، مبارزه با حکومتهای اقتدارگرا و غیره میتوان اشاره کرد. که اینها اساسا پایههای مشروعیت عربستان و نقش سازی این کشورها را در منطقه زیر سوال بردهاند.
*تغییر نقشها در مورد اسرائیل و ترکیه چگونه بوده است؟
**نقش اسرائیل به دلیل شکستی که از حزبالله خورده و لشکرکشی ناموفقی که به غزه داشته، کاهش پیدا کرده است. آرامآرام نقش اسرائیل در منطقه در حال کاهش است. ترکیه نیز از خلاء کاهش نقش اسرائیل و عربستان استفاده کرده و سعی دارد خود را یک بازیگر مهم منطقهای و به خصوص در مسائل جهان عرب جلوه دهد. البته بازی ترکیه به گونهای است که نشان دهد میتواند با اسرائیل کنار بیاید. ترکیه میگوید من تنها بازیگری در منطقه هستم که میتوانم با همه طرفهای درگیر صحبت کنم. منظورش این است که ما خلاف ایران میتوانیم با اسرائیل هم صحبت کنیم، یعنی قدرت ما به اندازه قدرت ایران است ولی فرق مهم ما این است که ترکیه میتواند با اسرائیل هم صحبت کند، ولی ایران نمیتواند.
*ائتلاف اسرائیل و عربستان سعودی برای افزایش نقش ایران در منطقه به چه صورت در حال شکلگیری است؟
**از چند سال گذشته اسرائیلیها بحثی را تحت عنوان «تهدید وجودی ایران» مطرح و آن را به برنامه اتمی ایران وصل میکنند که به نظر من اغراق بیش از حد است. «تهدید وجودی» یعنی اینکه ایران کشوری است که میخواهد اسرائیل را کاملا نابود کند و اسرائیلیها دارند این را به آمریکا و جهان عرب میفروشند. جهان عرب محافظهکار نیز از یکی دو سال گذشته آرامآرام دارد به اسرائیل نزدیک میشود. چون فکر میکنند که دشمن مشترکشان ایران است.
به خصوص یک ایران اتمی و قدرتمند که از نظر آنها میتواند خواستههای خود را از جمله افزایش قیمت نفت در اوپک و حمایت از نیروهای مقاومت در منطقه به آنها تحمیل کند. آمریکا در منطقه خاورمیانه با 4بلوک قدرت مواجه است که هر کدام ساز مختلفی میزنند، به عنوان مثال برداشتهای سیاسی-امنیتی و استراتژیک ایران و عربستان سعودی و نوع نگاه آنها به مقوله تهدید امنیت ملی و تهدیدات خارجی کاملا متفاوت است. ایران، آمریکا را تهدید و ریشه ناامنی منطقه میداند، عربستان بر عکس وجود آمریکا را برای حفظ امنیت خود ضروری میداند. درست است که ایران و ترکیه از لحاظ اقتصادی با یکدیگر همکاری میکنند، ولی از لحاظ استراتژیک، نقش و بازیگری در منطقه خاورمیانه کاملا متفاوت از یکدیگر رفتار میکنند.
ترکیه میخواهد به اتحادیه اروپا بپیوندد و افزایش نقش و بازیگری جهانی و منطقهای خود را در این جهت میخواهد. ولی ایران میخواهد در منطقه و در جهان اسلام به بازیگری بپردازد. از سوی دیگر یک رقابت تاریخی نیز بین ترکها و اعراب وجود دارد که مربوط به حمایت اعراب از انگلیسیها در تجزیه امپراتوری عثمانی است که ترکها هیچ وقت آن را فراموش نمیکنند. اسرائیل هم در ته این قضیه با یکسری کشور عرب مسلمان سروکار دارد که سابقه طولانی منازعه و تنش را با آنها دارد و ایران را هم «تهدید وجودی» میداند و عربستان سعودی هم که به هیچکدام از ایران و اسرائیل اطمینان ندارد. بنابراین، مشاهده میکنیم که این چهار بلوک قدرت در منطقه خاورمیانه مخرج مشترکی از لحاظ نگاه استراتژیک سیاسی- امنیتی و حتی از لحاظ اقتصادی و فرهنگی هم ندارند.
مشکل آمریکا الان در منطقه خاورمیانه این است که چطور باید منافع خود را در مقابله با این 4 بلوک قدرت در منطقه که هر کدام ساز مختلفی میزنند، تامین کند. مساله این است که اگر آمریکا با ایران مذاکره کند، اسرائیل و عربستان سعودی را چه کار کند که ایران را تهدیدی علیه خود میدانند. نظام بینالملل نیز از حالت تکقطبی خارج شده و بازیهای منطقهای در حال شکلگیری هستند. در اینجا نقش ایران بسیار مهم است، چون ایران هم به عنوان زیرسیستم اصلی تمام مناطق مهم درون خاورمیانه بزرگ شامل منطقه خاورمیانه عربی، منطقه خلیجفارس، منطقه آسیای مرکزی و قفقاز و منطقه آسیای جنوبی محسوب میشود. به عبارت دیگر ایران تنها کشوری است که تمامی این مناطق را همزمان به هم وصل میکند.
*با توجه به این تعریفی که شما از نقش جدید منطقهای ایران انجام دادهاید، چگونه ایران میتواند خود را با استراتژی جدید آمریکا که با روی کار آمدن آقای اوباما در آمریکا در منطقه خاورمیانه در حال شکل گیری است، هماهنگ کند؟
**یکی از ابعاد استراتژی جدید آقای اوباما مبتنی بر بهکار گیری نظریه «قدرت هوشمند» آقای جوزف نای از نظریهپردازان مشهور آمریکایی است. براساس این استراتژی ماهیت تهدیدات بینالمللی تغییر کرده و عمدتا روی امنیت بشری و تهدیدات مربوط به تروریسم و خطرات تسلیحات کشتار جمعی متمرکز شده است. استدلال این است که آمریکا به تنهایی نمیتواند به حل و فصل آنها بپردازد، بنابراین باید از نقش متحدان آمریکا و یا بازیگران منطقهای استفاده کند. آمریکاییها براساس همین تئوری و استراتژی میخواهند به ایران نزدیک شوند. به نظر من اگرآمریکاییها همکاریهای ایران را میخواهند حداقل باید نقش و جایگاه ایران را به عنوان بازیگر اصلی منطقه شرق خاورمیانه بپذیرند.
*منظور شما از منطقه شرق خاورمیانه چیست؟
**منظور من از منطقه شرق خاورمیانه منطقهای شامل منطقه خلیجفارس، عراق، افغانستان و به طور کلی حوزههای اطراف ایران است. اینها مناطقی هستند که حیاط خلوت ایران محسوب میشوند و ایران از لحاظ استراتژیک دارای منافع سیاسی، امنیتی و اقتصادی است. نقش و نفوذ ایران در این منطقه باید مورد پذیرش آمریکاییها قرار بگیرد. هر چند ممکن است آمریکاییها مخالف افزایش نقش ایران در منطقه غرب خاورمیانه به خصوص در خاور نزدیک یعنی در لبنان و فلسطین و سوریه باشند ولی حتما باید مشروعیت نقش ایران در منطقه شرق خاورمیانه را بپذیرند.
*پس تضاد نقشها در روابط ایران و آمریکا را چگونه میبینید؟
**به عنوان یک واقعیت باید بپذیریم که نقش آمریکاییها در درون منطقه به صورت نهادینه شده وجود دارد. بنابراین، اگر جمهوری اسلامی ایران سعی کند که 100 درصد نقش آمریکا را زیر سوال ببرد یا اصرار کند که حتما آمریکاییها باید کلا از منطقه خارج شوند، این امر مساله تضاد نقشها را بهوجود میآورد که ممکن است به نفع ایران نیز نباشد. تردیدی در این نیست که آمریکاییها در درون منطقه میمانند چون دارای منافع زیادی هستند.
در آمریکا مطرح شده است که جنگ آمریکا در عراق نزدیک به 300 تریلیون دلار بهطور مستقیم و غیرمستقیم برای آمریکا هزینه داشته است. آمریکاییها به عراق نرفتند که نزدیک به 5 هزار کشته بدهند. آمریکاییها چنین کاری را انجام نمیدهند و از لحاظ تاریخی، آمریکاییها هرگاه در هر نقطه جهان به جایی رفتهاند از آنجا هم بیرون نیامدهاند. پس ایران باید تا حدودی بپذیرد که به هر حال آمریکا در درون منطقه یک بازیگر مهم و دارای نقش است و بسیاری از حکومتهای محافظه کار عرب منطقه خواهان تداوم حضور آمریکا هستند. منتها مسالهای که وجود دارد این است که آمریکاییها نمیپذیرند ایران در درون منطقه دارای نقش باشد. بحث تضاد نقشها روی این مساله است.
اگر دولت آقای اوباما بتواند به گونهای افزایش نقش ایران را در منطقه خاورمیانه و خلیجفارس بپذیرد، آنوقت ایران و آمریکا وارد یک بازی و همکاری«برد ـ برد» میشوند و با همدیگر برای حل و فصل بحرانهای منطقهای و مسائل دیگر همکاری و یا حداقل رقابت سازنده میکنند. چگونه آمریکا میتواند نقش ایران را بپذیرد، این مساله بستگی به پذیرش سهم ایران در مسائل اقتصادی منطقه، پذیرش نگرانیهای مشروع امنیتی ایران در عراق و کمک به روی کارنیامدن حکومت ضدایرانی در این کشور مشارکت جدی ایران در ترتیبات سیاسی-امنیتی خلیجفارس دارد. ایران بخشی از این بازی است.
*به نظر شما بهترین استراتژی ایران در به حداکثر رساندن نقش منطقهای در راستای رفع تهدید آمریکا و تقویت و ارتقای جایگاه منطقهای ایران چیست؟
**البته شما سوال خیلی سختی را مطرح میکنید و این مساله بسیار پیچیده است. چون اگر ما پاسخ این را میدانستیم، اصلا سیاست خارجیمان خیلی عالی میشد و ایران در منطقه خلیجفارس بازیگر اول میشد. من زیاد به این مساله فکر کردهام و در این کتاب نیز در مورد آن بحث کردهام. همانطور که آمریکاییها قدرت هوشمند دارند ما ایرانیها هم باید «قدرت هوشمند» داشته باشیم.
*و ایران چگونه میتواند از این قدرت هوشمند، مانند آمریکا استفاده کند؟
**از نظر آمریکاییها «قدرت هوشمند» این است که یک «قدرت بزرگ» مثل آمریکا با یک قدرت منطقهای «مثل ایران» کار کند. ایران هم باید از نقش آمریکا استفاده کند. آمریکا به ابزارهای نقش سازی ایران در حوزههایی مثل ژئوپلتیکش در مبارزه با تروریسم، عنصر شیعهاش در جهت مثبت یعنی مبارزه با افراط گرایی سنی در درون منطقه، بحثهای مربوط به برنامه هستهایاش در کار کردن با نظام بینالمللی و آمریکا مثل ایجاد کنسرسیوم بینالمللی در درون خاک ایران نیاز دارد.
عوامل فوق همزمان قدرت سخت و قدرت نرم ایران را در بر دارند. افزایش نفوذ سیاسی ایران در تودههای جهان عرب و کلا در منطقه یک قدرت نرم است. در مقابل ائتلافسازیها با دوستان منطقهای در عراق، سوریه، لبنان و فلسطین یک قدرت سخت است. حفظ اینها برای رفع تهدیدات امنیت ملی ایران خوب هستند. ترکیب این دو یعنی قدرت هوشمند ایران. یعنی اینکه ایران ضمن رفع تهدید امنیتی آمریکا، نقش آمریکا را در منطقه به نفع فرصت سازیهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی مدیریت کند.
*ایران چگونه میتواند این را تبدیل به نتایج ملموس کند؟
**البته کار راحتی نیست. اگر ایران و آمریکا وارد یک گفتوگو شوند که در این مذاکره آمریکاییها بپذیرند که به هر حال برنامه مستقل اتمی ایران (چرخه مستقل سوخت) اتفاق بیفتد، من فکر میکنم که در نهایت آمریکاییها مجبورند که بازیگری ایران را به عنوان یک قدرت منطقهای بپذیرند و چارهای ندارند.
این نکته را هم بگویم که در میان تمامی مسائل موجود بین ایران و آمریکا، تنها برنامه هستهای است که قابلیت نزدیکی دو طرف را دارد. چون ایران را در موضع برتر و استراتژیک قرار میدهد. همانطور که سابقه نشان داده آمریکا تنها با بازیگران استراتژیک (مثل مورد چین و روسیه)وارد گفتوگوهای جدی برای نقش سازی شده است. در منطقه خاورمیانه، آمریکا بازیگر جدی و ماندنی است که باید به آن توجه داشت و این بازیگر جدی و ماندنی باید مدیریت شود نه اینکه در جهت ریشهکن کردن این بازیگر جدی حرکت کنیم. بنابراین به نظر من ته قضیه بازی ایران و آمریکا در منطقه خاورمیانه برای «تثبیت نقشها»ست. اساسا بازیهای آینده در منطقه برای «تثبیت نقش»هاست.
مشکلات بین شیعه و سنی در عراق، تنها مشکلات ایدئولوژیک نیست. مشکل اصلی «تثبیت نقش»هاست. یعنی هر کدام میخواهند قدرت خودشان را در ساخت جدید قدرت در عراق افزایش دهند. شیعیان میخواهند سهمشان در مجلس عراق را تثبیت کرده یا افزایش دهند، سنیها هم میخواهند افزایش دهند یا حداقل منزوی نشوند. کردها هم دارند بازی خودشان را در حیاط خلوت خودشان در شمال عراق میکنند یا در منطقه خاورنزدیک حزبالله دارد یک بازی جدی را در ساخت قدرت لبنان انجام میدهد.
برخی میپرسند که ایران حمایت ایدئولوژیک از حزبالله لبنان دارد، این درست است. یعنی ایران و حزب الله بهطور متقابل به یکدیگر برای تثبیت نقش نیاز دارند. حزبالله لبنان طبیعتا از یک ایران قوی حمایت میکند. اگر ایران ضعیف شود مسلما حزبالله هم ضعیف میشود. پس حزبالله به عنوان یک بازیگر به ایران نگاه میکند که از آن برای حفظ خودش در صحنه قدرت لبنان و برای مبارزه با تهدید اسرائیل و آمریکا پشتیبانی استراتژیک دارد.
در عملیاتی کردن سیاست خارجی و نقشسازی در سیاست خارجی و رسیدن به نتایج، بازیهای استراتژیک دارای اهمیت حیاتی است. این به عنوان یک اصل پایدار است که در منطقه خاورمیانه باید به آن توجه کرد. اگر ایران بازیگر استراتژیک نباشد، به نظر من آمریکاییها حاضر نیستند با ایران وارد معامله و گفتوگوی جدی شوند. اتحادیه اروپا هم همین طور. بازیهای استراتژیک ایران باید مبتنی بر ترکیبی از قدرت سخت و نرم ایران در درون منطقه باشد. البته با بازی استراتژیک برنامه هستهای ایران که در راس همه قرار دارد. یک بار دیگر تاکید میکنم که برنامه هستهای و قاطع بودن در «حفظ چرخه مستقل سوخت» ایران را تبدیل به یک بازیگر استراتژیک کرده است. آن وقت ایران باید در کنار این بازیگری استراتژیکی در مورد برنامه هستهای بتواند مشکلات استراتژیک و مسائل منطقهای خودش را هم به خصوص با آمریکاحلوفصل کند.
*حال با توجه به تمامی بحثهایی که انجام دادیم، نظام سیاسی- امنیتی در منطقه خلیجفارس و نقش ایران در آن چگونه باید باشد؟
**تمام این بحثها را مطرح کردم که بگویم اگر ایران در درون منطقه بازیگر جدی باشد، این بسیار خوب است. خیلیها میگویند ایران در درون منطقه دوستی ندارد. بنابراین بهتر است بازی در منطقه را جدی نگیرد. منطق این بحث درست است اما به نظر من چنین تفکری ایران را تبدیل به یک بازیگر «منفعل» میکند. یعنی شما ادعای فرهنگی، تاریخی، منابع انرژی، ژئوپلتیک، وسعت وجمعیت دارید ولی نمیخواهید بازیگر فعالی باشید.
ایران نیاز به بازیگران منطقهای دیگر ندارد. ایران خودش را دارد و ویژگیهایی دارد که نظام بینالملل به آنها نیاز دارد، بنابراین باید با قدرتهای بزرگ بازی کند. اگر ایران بازیگری فعال در درون منطقه نداشته باشد، جایگاه منطقهای و نقش آن در بلندمدت دچار آسیبپذیری جدی میشود. مثلا نزدیک 20 سال است که اتحادیه اروپا دارد با ایران در زمینه گفتوگوهای انتقادی حقوق بشر، مسائل اقتصادی، دموکراسی و... بحث میکند. ولی از زمانیکه برنامه هستهای وارد برنامههای دوطرف شد، اتحادیه اروپا دارد ایران را جدی میگیرد. این امر در مورد آمریکا نیز صادق است. هر کاری که ایران میکند باز اتحادیه اروپا یا آمریکا میگویندمامیخواهیم با ایران کار کنیم. اصلا نوع و روش دیالوگ اتحادیه اروپا در خصوص ایران تغییر کرده است. یعنی از زمانی که ایران سفت و سخت روی برنامه هستهایاش ایستاده است و گفته که به عنوان یک اصل استراتژیک به آن نگاه میکنم، نوع نگاه آمریکاییها در مذاکره با ایران عوض شده است و این کاملا مشخص است.
*تا کی چنین موقعیت ویژهای که شما از ایران تعریف میکنید تداوم خواهد داشت؟آیا عنصر زمان به نفع ایران است؟
**مساله من این است که تمام این ابزارهایی که ایران دارد، خوب است. ولی اگر خوب از اینها استفاده نکنیم، تاریخ مصرف بهینه آنها تمام میشود. مثلا اینگونه نیست که احزاب سیاسی طرفدار ایران در عراق تا ابد در راستای سیاستهای ایران گام بر دارند. اهمیت نقش ایران در شرایط انتقالی است.
ابزارهای قدرت ایران همگی به طور «بالقوه» هستند. برای اینکه منجر به نتیجه شوند باید تبدیل به «نقش» شوند و تثبیت نقشها یعنی هدایت بازی «برد- برد» و همکاری در سطح بینالمللی. اگر برنامه هستهای ایران قوی است، باید آن را به صورت بستهای در بسیاری از مسائل استراتژیک منطقه به مذاکره بگذارد. مثلا آمریکا تعریف از ایران را به عنوان یک «تهدید» در استراتژی خودش حذف کند. الان آمریکاییها این امر را در منطقه تقویت میکنند که اساسا ایران یک تهدید بنیادی در منطقه است، حالا فکر کنید که این مساله برعکس شود و گفته شود که ایران تهدیدی در درون منطقه نیست. اصلا کل استراتژی آمریکا تغییر میکند.
*در مورد ترتیبات جدید سیاسی ـ امنیتی خلیج فارس چطور؟
**به نظر من اساس تغییر «ترتیبات جدیدسیاسی- امنیتی» در منطقه میتواند براساس بازتعریف و جابهجایی از تئوری «توازن قوا» به تئوری «توازن امنیت» انجام شود. اگر آمریکاییها به دنبال «توازن قوا» به صورت سنتی آن در منطقه باشند این یک اشتباه است. اگر آمریکاییها به دنبال ثبات درازمدت هستند و اگر دولت اوباما میخواهد ایجاد ثبات کند، براساس کارکرد ملتها، این «توازن سنتی قوا» باعث ایجاد بیاعتمادی، جنگ و برخورد بین کشورها میکند.
فرضیه اصلی در «توازن قوا» این است که «قدرت نسبی» کشورها را بالا ببرد و این یعنی رقابت تسلیحاتی. مثلا وقتی شاه مبادرت به خرید تسلیحات میکرد، از وی پرسیدند که این تسلیحات را برای چه میخواهید؟ ایران که نمیتواند جلوی شوروی بایستد؟ یکی از استدلالها برای این بود که این تسلیحات برای شوروی نیست، بلکه برای عراق و حفظ توازن قدرت است. چون عراق یک روزی به ایران حمله میکند و این اتفاق افتاد. در مقابل، افزایش خرید تسلیحاتی رژیم بعثی عراق نیز برای حفظ چنین توازنی بود. با تداوم جنگ ایران-عراق به مدت 8 سال فراتر از ماجراجوییهای صدام و حمایت غرب، به دلیل وجود انبارهای تسلیحاتی در دو کشور بود.
*ممکن است بیشتر در مورد اینگونه «توازن قوا» و «توازن امنیت» توضیح دهید؟
**«توازن قوا» در نهایت منجر به افزایش نسبی قدرت میشود، توازن امنیت منجر به افزایش نسبی امنیت کشورها میشود. اولی در درون خود رقابت و جنگ احتمالی را دارد، دومی در خود احترام متقابل، حفظ امنیت و نهایتا همکاری سازنده و رقابتی. بحثی به نام نظریه «رئالیسم تهاجمی»در روابط بینالملل وجود دارد که فرضیه آن این است که کشورها برای افزایش قدرت نسبی خودشان مبارزه میکنند.
در برابر «رئالیسم تهاجمی» نظریه دیگری به نام «رئالیسم تدافعی» وجود دارد که میگوید منازعه کشورها برای افزایش «قدرت نسبی» نیست بلکه برای افزایش «امنیت نسبی» است، مثلا اگر ایران در عراق حضور فعال سیاسی دارد، نمیخواهد «قدرت نسبی»اش را افزایش دهد. بلکه میخواهد «امنیت نسبی»اش را افزایش دهد، چون فکر میکند آمریکاییها در عراق حضور دارند و احتمال دارد که عراق تبدیل به پایگاه ضد ایرانی شود، بنابراین باید از تهدید قبل از اینکه به مرزهایش برسد، پیشگیری شود. بحث «توازن سنتی قوا»و«توازن امنیت»درمنطقه را میتوان در قالب«افزایش نسبی امنیت» نظریهسازی کرد.
درواقع «توازن امنیت» در درون خودش «امنیت نسبی» را میآورد. اگر ایران بتواند با آمریکا براساس «توازن امنیت» به توافقی برسد که آمریکا تهدیدگر ایران نباشد و نقش ایران را در حوزه خلیجفارس بپذیرد، طبیعتا این «توازن امنیت» ایجاد میکند اما آمریکا در هیچکدام از این دو مورد با ایران به توافق نرسیده و همچنان تهدیدگر است و نقش ایران را در خلیجفارس نمیپذیرد.
*سابقه نشان داده که آمریکاییها به هیچ عنوان حاضر به اعطای نقش به جمهوری اسلامی ایران نیستند، چرا؟
**چون فکر میکنند که منافع آمریکا و متحدان سنتی آن در جهان عرب و اسرائیل به خطر میافتد. ولی من به این اعتقاد ندارم. آمریکاییها در دوران بوش خیلی به ضرر ایران و به ضرر مسائل امنیت منطقهای و ایجاد تضاد و عدم همگرایی پیش رفتند.
وظیفه اوباما این است که این بازتعریف را در سیاستخارجی آمریکا نسبت به ایران در خلیجفارس انجام دهد، بنابراین اگر ما در درجه نخست از «توازن سنتی قوا» وارد «توازن امنیت» شویم که آمریکاییها دست از تهدیدشان بردارند و دوم اینکه نقش ایران را بپذیرند و ترتیبات جدید امنیتی در درون منطقه شکل بگیرد، مثلا ایران و عراق مثل سابق دشمن یکدیگر تعریف نشوند و به همراه عربستانسعودی، به عنوان سه بازیگرمهم منطقهای وارد بحثهای جدید برای ایجاد ترتیبات سیاسی-امنیتی جدید در منطقه خلیج فارس بشوند، آمریکا نیز میتواند به عنوان یک بازیگر مهم فرامنطقهای نقش نظارتی داشته باشد. بنابراین اگر میخواهد «ترتیبات سیاسیامنیتی» در کل منطقه خاورمیانه شکل بگیرد، سرنخ این است که ایران و آمریکا باید گشایشی انجام دهند.
ایران ضمن حفظ استقلال خودش باید روابطی مثل چین با آمریکا در پیش بگیرد تا برای تقسیم نقشها در درون منطقه با آمریکا به توافق برسد. یک بحثی در درون آمریکا وجود دارد و استراتژیستهای آمریکایی مثل کسینجر و برژینسکی نیز از آن حمایت میکنند و آن اینکه یک ایران قوی به ضرر آمریکاییهاست. نکتهای که میخواهم مطرح کنم این است که آمریکاییها در سالهای اخیر رفتهرفته نقش ایران را در حوزههای استراتژیک اطراف خود از جمله عراق و افغانستان پذیرفتهاند.
البته مشکل اصلی آنان افزایش روزافزون نقش ایران در مسائل جهان عرب است. باز تاکید میکنم که منطقه خاورمیانه از لحاظ ژئوپلتیک باید به منطقه شرق و غرب تقسیم شود. ایران باید بازیگر اصلی منطقهای در منطقه شرق خاورمیانه یعنی در حوزه اطراف مرزهای ملی ایران و خلیجفارس باشد. در حوزه غرب خاورمیانه ایران باید نقش خود را در چارچوب نقش بازیگران اصلی دیگر متعادل کند و بعضی از خواستههای آنان را نیز لحاظ کند. البته ایران همچنان میتواند بازیگر در مسائل جهان عرب باشد. علائم نشان میدهد که چنین دستهبندیای حتی میتواند مورد پذیرش آمریکا و سایر بازیگران منطقهای نیز قرار گیرد. در واقع ایران در هرکدام از حوزههای منطقهای باید یک سیاستخارجی تعریفشده داشته باشد و براساس پایههای قدرت و ویژگیهای متفاوت آن را عملیاتی کند.