اسرائیل در حالی از طرح آتش بس با حماس سخن گفتهاست که مقاومت ساکنان غزه ،شکستهای بسیاری را برای رژیم صهیونیستی به همراه داشته است به گونهای که تلآویو اعتراف کرد در صورت ادامه محاصره ، باید امتیازات بسیاری را واگذار کند طرح آتش بس با غزه در حالی مطرح میشود که:
1- به رغم خواست صهیونیست ها، ابومازن نتوانست به عنوان مهرهای سازشکار، به سرکوب مقاومت بپردازد به گونهای که در نهایت ابومازن نیز به مذاکره با سایر گروهها وادار گردید. صهیونیست ها که در سیاست سرکوب با مهره داخلی شکست خورده اند به اجبارا باید آشتی با غزه را اجرایی کنند.
2-رژیم صهیونیستی در عرصه داخلی با دو بحران مواجه است. اول تغییر در ساختار سیاسی که شامل کناره گیری اولمرت از قدرت است و بحران دوم ، در افزایش اعتراضات مردمی و حتی نظامیان علیه تل آویو خلاصه می شود .
رژیم صهیونیستی برای خروج از این بحرانها نیازمند برقراری آرامشی هرچند موقت است .آزادی شالیط اسیر دربند مقاومت از ارکان این روند است .
3-تحولات غزه در حالی که موجب تخریب جایگاه جهانی رژیم صهیونیستی گردید ، ارتقای جایگاه ملت فلسطین را به همراه داشته است. اکنون صهیونیستها برای جلوگیری از ادامه این روند و احیای مشروعیت خود نیازمند روند سازش هستند.
4-متحدان اصلی رژیم صهیونیستی یعنی انگلیس، فرانسه و آمریکا برای اجرای اهداف خود نیازمند برقراری ثبات هرچند کوتاه در فلسطین هستند. آمریکا برای انتخابات ریاست جمهوری و اجرای طرح به اصطلاح صلح خاورمیانه با سازش کاری اعراب ، انگلیس برای خروج ازبحران داخلی و فرانسه برای طرح اتحادیه مدیترانهای به این آرامش نیاز دارند. به هر حال حرکت صهیونیست ها در مسیر سازش را میتوان نشانه ناتوانی آنها در برابر مقاومت دانست که آنها را وادار به اجرای این مهم کرده است هرچند باید در نظر داشت که تجربه های گذشته بی تعهدی اسرائیل را به آتش بس نشان داده است .
توافق با حماس
در مسئله معاهده آتشبس با حماس هیچ مشکلی با خود آتشبس نداریم؛ بلکه مشکل ما با اصل معاهده و توافق با حماس است.
در راه رسیدن به این آتشبس، حکومت اسرائیل مهمترین برتری استراتژیکی که بعد از رسیدن حماس به حکومت در دست داشت را از دست داد. برتری مخالفت با مذاکره با حماس، مخالفت با به رسمیت شناختن حماس، مخالفت با پذیرفتن راهحلهای میانه، مخالفت با آنچه خود به همه جهانیان سفارش میکرد تا براساس آن با حماس برخورد کنند.
این مخالفت و نپذیرفتن، دارای قدرت زیادی بود؛ زیرا براساس یک مبنای اخلاقی بود. همان مبنای اخلاقی که حتی دشمنان اسرائیل نیز آن را قبول داشتند، برخی از آنها کاملا عیان و برخی نیمه پنهان با این مبنای اخلاقی موافق بودند. این مبنای اخلاقی این است که هیچکس با شخص دیگری که تصمیم دارد او را از تخت بیرون کند به یک بستر نمیرود. متاسفانه حکومت فقط دو راه را پیشروی ما گذاشت و چنین وانمود کرد که راهحلهای دیگری وجود ندارد. آنها به ما گفتند که یا باید آتشبس کنیم یا جنگ پر تلفاتی را به راه بیندازیم، در حالی که ما میتوانستیم حملات محدود خود را تا کشتن آخرین فلسطینی ادامه بدهیم.
در سال 1940 آلمان نازی از بریتانیا خواست که مذاکرات غیرمستقیمی را شروع کنند. در آن موقع وینستون چرچیل این ابراز محبت نازیها را قاطعانه رد کرد؛ زیرا میدانست که هرگونه تماسی با دشمن به این معنا است که دشمن را به رسمیت شناخته است. چرچیل در دام این سخنان شیرین نیفتاد و تمدن بشریت را با این کار خود نجات داد.
درس 1940 آویزه گوش شود
حکومت صهیونیست هیچ نیازی نداشت که حماس را به رسمیت بشناسد و ما زندگی خوبی هم بدون آنها داشتیم. موشکهای آنها عملا هیچ قدرتی تخریبی ندارند و این حماس بود که در این مرحله نیاز شدیدی داشت تا به رسمیت شناخته شود؛ زیرا ملل جهان درهایشان را به روی آنها بسته بودند و فلسطینیها برای همیشه از جمع کشورهای عربی اخراج شده بودند. فلسطینیها همانند القاعده طرد شده و در جهان گوشهگیر شده بودند. هیچکس در جهان با القاعده مذاکره یا گفتوگو نمیکند و حاضر نیست با القاعده دور یک میز بنشیند.
همین استراتژی مخالفت و نپذیرفتن باعث شده که خورشید القاعده در جهان غروب کند و آن را به تدریج از تاثیرگذاری بر صدها هزار مسلمان خارج کند و کمتر کسی است که در جهان قبول میکند دوست القاعده باشد.
اگر اسرائیل به استراتژی مخالفت و اعتراض و نپذیرفتن خود در مورد حماس ادامه میداد، خیلی زود نوار غزه فرو میپاشید و آنها تسلیم میشدند، ولی بدون هیچ دلیلی حکومت اسرائیل دست از این سیاست خود برداشت. آن هم در زمانی که تاثیر این سیاست کمکم نمایان میشد و بعد از مدتها تلاش اروپا، ایالات متحده، روسسیه، چین و سازمان ملل قانع شده بودند که جبهه واحدی علیه مردم نوار غزه به وجود بیاورند. در این شرایط بود که اسرائیل خود اولین کسی بود که این حصار و این جبهه واحد را شکست و به نفع حماس عقبنشینی سیاسی، فکری و استراتژیک کرد. در نتیجه، عملا اسرائیل حماس را به عنوان حاکم بر نوار غزه به رسمیت شناخت؛ بلکه به عنوان نماینده ملت فلسطین و به عنوان نماینده ملت فلسطین و به عنوان شریکی برای مذاکره از او استقبال کرد.
این امر هدیه بسیار ارزشمندی برای حماس است که ارزش آن از طلا بیشتر است. بدون این هدیه مطمئنا حماس شکست میخورد و مردم غزه تسلیم میشدند و فشار سایر فلسطینیها و ملل عربی بر آنها نتیجه خود را میداد؛ زیرا حماس دیگر هیچ بهانه و توجیهی برای سیاستهای خود نداشت. حماس مجبور میشد که یک طرفه آتشبس کند و خود یک طرفه اقدام به آزادی گلعاد شالیت اسیر اسرائیلی میکرد و او را به مصریها تحویل میداد و با همه شرط و شروط اسرائیل موافقت میکرد. تحقق این هدف بسیار نزدیکی بود و فقط کافی بود کمی محاصره اقتصادی را بر آنها تنگتر کنیم، ولی میبینیم به جای اینکه فلسطینیها تسلیم شوند، اسرائیل تسلیم شد.
دیگر امیدی نیست و از آن میترسیم که حکومت اسرائیل اشتباه خود در شمال را در جنوب نیز تکرار کند و همانند حزبالله بخواهد بر سر تعیین مرزها نیز با حماس گفتوگو کند.
بازی سارکوزی در تلآویو
نیکلا سارکوزی رئیسجمهور فرانسه روز گذشته برای دیداری دو روزه وارد سرزمینهای اشغالی فلسطین شد. وی در شرایطی به خاورمیانه سفر میکند که در یک سال گذشته بسیاری از تحرکات جهانی وی در جهت تقویت رژیم صهیونیستی بوده است. وی که از او به عنوان مرد شماره 4 موساد در فرانسه یاد میشود برای اجرای اهداف صهیونیستها تلاش زیادی کرده است.
مردم فرانسه بر این عقیدهاند که گرایش سارکوزی به رژیم صهیونیستی و آمریکا، بسیاری از منافع پاریس در عرصه بینالملل را تحت تاثیر قرار داده است که نتیجه آن بحرانهای داخلی و افول جایگاه جهانی فرانسه است. با توجه به روابط گسترده تلآویو – پاریس و اهداف سیاست خارجی فرانسه، دلایل سفر سارکوزی به سرزمینهای اشغالی در چند محور قابل بررسی است:
1- فرانسه در عرصه داخلی با چالشهای اقتصادی بسیاری مواجه است که دولت سارکوزی را با چالشهای زیادی مواجه کرده است. وی تلاش دارد تا از تمامی امکانات برای ورود سرمایه به بازارهای فرانسه بهرهبرداری کند. فعالیت وی در عرصه خاورمیانه به عنوان منجی صلح، میتواند عاملی برای جذب سرمایههای صهیونیستها و کشورهای عربی در فرانسه باشد وی به این بهانه تاکنون قراردادهای بسیاری با کشورهای عربی بویژه در بخش نظامی بسته است.
2- چنانکه ذکر شد سارکوزی خود را مجری خواستههای صهیونیستها میداند. در شرایطی که این رژیم با بحرانهای داخلی مواجه است، سارکوزی برای بررسی وضعیت سیاسی این رژیم و نیز اعطای کمکهای نظامی به آن، به سرزمینهای اشغالی سفر میکند. یادآوری میشود که فرانسه از بزرگترین تامینکنندگان نیازهای رژیم صهیونیستی است که برخی اوقات با اعتراضات جهانی همراه شده است.
3- فرانسه تلاش دارد تا به احیای بازیگری در خاورمیانه بپردازد. برگزاری نشست پاریس برای کمک به لبنان و فلسطین، دیدارهای مکرر کوشنر وزیر خارجه از خاورمیانه، رایزنیهای سارکوزی با کشورهای عربی (بهمن 86)، فعالیتهای نماینده فرانسه در سازمان ملل و... بیانگر فعالیتهای خاورمیانهای پاریس است. فرانسه که در سالهای اخیر در انزوا بوده است اکنون بازیگری در خاورمیانه را حول محور تحولات لبنان و سوریه، گروههای فلسطینی و سازش آنها با رژیم صهیونیستی تدوین کرده است. پاریس با گرایش به تمام این گروهها برای اجرای به اصطلاح صلح خاورمیانه تلاش میکند در حالی که در لوای آن رضایت کل منطقه و عرصه بینالملل را طلب میکنند. سارکوزی اکنون برای بازیگری مستقیم در این زمینه به سرزمینهای اشغالی فلسطین سفر کرد تا به تقویت موقعیت فرانسه در برابر سایر بازیگران بپردازد.
4- نکته مهم در سیاست خارجی فرانسه، تاکید آن بر تشکیل اتحادیه مدیترانهای و آغاز فعالیت موثر و فراگیر در دوران ریاست پاریس بر اتحادیه اروپا است. سارکوزی که این دو هدف را، اصلی مهم در جایگاه منطقهای و جهانی فرانسه میداند، تلاش دارد تا با حضور در خاورمیانه به ویژه سرزمینهای اشغالی فلسطین به عنوان کانون اصلی بحران، به اجرای این اهداف دست یابد.
در این چارچوب وی اجرای طرح اتحادیه مدیترانه را در گرو جلب رضایت کشورهای عربی میداند لذا با به سازش کشاندن رژیم صهیونیستی و برخی تحرکات برای صلح خاورمیانه برای این مهم فعالیت میکند. نکته مهم آنکه در نهایت این طرح به اجرای اهداف جهانی رژیم صهیونیستی و پذیرش این رژیم از سوی کشورهای عضو اتحادیه مدیترانهای منجر میشود.
در نهایت سفر سارکوزی به خاورمیانه را میتوان تلاشی برای احیای جایگاه پاریس در منطقه و مقابله با سایر بازیگران دانست که اولویت آن را اجرای خواستههای صهیونیستها در عرصه سیاسی و نظامی و نیز پایهگذاری سیاستهای آینده فرانسه در منطقه و عرصه بینالملل تشکیل میدهد. آنچه مسلم است پاریس در دوران سارکوزی تماما در چارچوب منافع تلآویو حرکت کرده، چنانکه اولمرت، وی را اولین دوست رژیم صهیونیستی نامیده است. بر این اساس برخلاف وعدههای سارکوزی نمیتوان به تحرکات چندان مثبت پاریس در روند صلح خاورمیانه امیدوار بود هر چند که آنها در باب مسائلی چون پایان اختلافهای تلآویو با سوریه، لبنان و گروههای فلسطینی سخن به میان آوردهاند. بنابراین سفر سارکوزی را میتوان خوش رقصی جدید او برای صهیونیستها دانست که در لوای صلح انجام میشود.