تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۴  ، 
کد خبر : ۱۱۰۵۶۶

منازعه کنگره و کاخ سفید

مقدمه: چندی پیش مجلس سنای آمریکا پس از روزها بحث و جدل با کاخ سفید، لایحه جنجالی مربوط به جدول زمانی خروج نیروهای آمریکایی از عراق را با 51 رأی موافق در مقابل 46 رأی مخالف به تصویب رساند اما بوش این مصوبه را وتو کرد. نانسی پلوسی رئیس مجلس نمایندگان و هری رید رئیس مجلس سنای آمریکا پس از این اقدام بوش اعلام کردند که همچنان به مخالفت خود با کاخ سفید در خصوص ادامه اشغال عراق ادامه خواهند داد. پلوسی وتوی مصوبه اخیر کنگره را بی احترامی به خواست مردم آمریکا دانست و اظهار داشت که بوش از ما چک سفید خواسته است که ما این چک را در اختیار او قرار نخواهیم داد. هری رید هم گفت که اگر بوش تصور کرده است که با این اقدام خواهد توانست ما را از ادامه فعالیت هایمان با هدف تغییر مسیر در جنگ عراق متوقف کند، سخت در اشتباه است. در مقابل، جرج بوش در اظهاراتی مصوبه کنگره را غیرمسئولانه خواند و مدعی شد سیاستمداران نباید خود را جایگزین فرماندهان نظامی کنند. وی در ادامه گفت: نباید تاریخ خروج نیروهایمان را به دشمن اطلاع دهیم زیرا با این کار به دشمن فرصتی می دهیم تا با جمع آوری قوای خود برای تحولات بعدی اقدام کند. او از کنگره خواست تا بودجه لازم را در اختیارش قرار دهد و ادعا کرد که خروج نیروهای آمریکا از عراق، روحیه مردم این کشور را ضعیف و تروریسم را در خاورمیانه دلگرم می کند. سایت «بصیرت» در تحلیل هفته خود به بررسی ابعاد پیدا و پنهان منازعه کاخ سفید و کنگره پرداخته که آن را با هم می خوانیم. «سرویس خارجی کیهان»

الف) مبانی تضاد کنگره و کاخ سفید
تقابل کنگره با کاخ سفید مبتنی بر مبانی ذیل است که به اختصار بیان می شود:
1- دموکرات ها معتقدند که نتیجه عملکرد و اقدامات جمهوری خواهان به ضرر آمریکا تمام شده است. آنها می گویند دکترین بوش نه تنها خاورمیانه را دموکراتیک نکرد، بلکه در برخی موارد به تقویت نیروهای مخالف این روند نیز کمک کرد، به گونه ای که امروز در خاورمیانه و بویژه جهان عرب، آمریکاستیزی در میان جوانان و روشنفکران یک ارزش محسوب می شود و بر این اساس افراد آمریکاستیز مورد حمایت قرار می گیرند.
2- یکی دیگر از مبانی تضاد کنگره با کاخ سفید، افول قدرت آمریکا در نظام بین الملل است. دموکرات ها معتقدند که با توجه به اینکه مهم ترین هدف استراتژیک سیاست خارجی آمریکا باید بازسازی ساختار قدرت با کارکرد هژمونیک باشد، اما عملکرد نئومحافظه کاران باعث شده است قدرت آمریکا افول کرده و نتواند به عنوان یک قدرت برتر در تحولات بین الملل نقش اصلی خود را ایفا کند.
3- مبنای دیگر تضاد، عدم تحقق وعده های بوش است. دموکرات ها معتقدند که بوش نتوانسته وعده های خود را پس از 11 سپتامبر محقق سازد و برعکس، در عراق، افغانستان و خاورمیانه با چالش های جدی مواجه شده و در نتیجه، مخالفت افکار عمومی جهانی به ویژه کشورهای اسلامی با آمریکا افزایش یافته است. بنابراین آمریکا مجبور است از سیاست های اصلاحات و دموکراسی سازی خود در منطقه عقب نشینی و به حمایت از رژیم های طرفدار خود بپردازد، چون ادامه روند دموکراتیک سازی با توجه به احساسات ضدآمریکایی در منطقه ممکن است سبب روی کارآمدن نیروهای ضدآمریکایی در این کشورها شود. همچنین افزایش تلفات نیروهای آمریکایی و ایجاد ناامنی برای آمریکا در منطقه، از دیگر مسایل مطرح شده در این چارچوب است.
منازعات کنگره و کاخ سفید از همان آغاز پیروزی دموکرات ها در انتخابات میان دوره ای مجلس نمایندگان و سنا وجود داشت و به تدریج تقابل دموکرات ها و نئومحافظه کاران بر سر مسائل مختلف از جمله عراق افزایش یافت. دموکرات ها در پی راهکارهایی جهت پیروزی در انتخابات 2008 هستند و جمهوری خواهان نیز همچنان به لجاجت خود با دموکرات ها ادامه می دهند. براین اساس می توان مدت باقیمانده تا زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اکتبر 2008 را مقطعی بحرانی برای اجرای سیاست های نئومحافظه کاران تلقی کرد. در واقع مطابق آخرین تحقیقات نظرسنجی، موقعیت بوش و تیم همراهش کاهش یافته و متزلزل است و تنها 25 درصد از شهروندان آمریکایی از عملکرد بوش رضایت دارند که وضعیت کم نظیری در تاریخ سیاسی آمریکاست. از سوی دیگر حضور غالب دموکرات ها در فرمانداری ایالات نیز در پیروزی احتمالی آنها در سال 2008 بی تأثیر نیست. دموکرات های کنگره بر این باورند که نمایندگان پارلمان باید توان دخالت در امور سربازان خود در عراق را داشته باشند که ظاهراً بوش چنین حقی را برای آنها قائل نیست.
بنابراین تقابل جدی بین کنگره و کاخ سفید روند تحولات سیاسی آمریکا را دستخوش تغییرات جدی قرار داده و باعث ایجاد نوعی شکاف سیاسی در آمریکا شده است.
سؤالی که در اینجا مطرح است این است که ابعاد منازعه و تقابل بین کنگره و کاخ سفید چیست؟ و پیامدهای این منازعه چه خواهدبود؟
ب) ابعاد منازعه کنگره و کاخ سفید
واقعیت این است که دموکرات ها پس از تسلط بر کنگره و پایان دادن به اکثریت جمهوری خواهان در آن، عصر جدیدی از فعالیت های خود را برای منازعه آغاز کرده اند.
جامعه آمریکا در حال حاضر خواستار تغییر و تحول در سمت و سوی سیاست آمریکا مخصوصاً در عرصه مناسبات بین المللی است و پیامد این رخداد باعث فشار و ضربه به جمهوری خواهان شده است. به طور کلی ابعاد تقابل واقعگرایان و نئومحافظه کاران حاکم بر کاخ سفید را می توان در دو حوزه سیاست خارجی و داخلی بررسی کرد:
سیاست خارجی
بررسی مواضع دموکرات ها و جمهوری خواهان نشان می دهد که چگونگی حل مشکلات بین المللی و حضور و ایفای نقش فعال در معادلات جهانی، محوری است که طرفین به آن توجه خاصی داشته اند. در رویکرد کلان سیاست خارجی دو حزب تفاوت اساسی و بنیادین وجود ندارد، اما اختلاف آنها برسر سلیقه، تاکتیک و چگونگی مدیریت در دستیابی به اهداف است. عمده ترین محورهای تقابل مبتنی بر موارد زیر است:
1/1) اختلاف در حل و فصل بحران در عراق: نئومحافظه کاران از انگیزه قابل توجهی برای یکجانبه گرایی در رفتار سیاست خارجی خود در قبال عراق برخوردارند. در بسیاری از مواضع سیاسی آنها می توان نشانه هایی از جدال گرایی بی پایان را مورد ملاحظه قرارداد؛ بدین معنا که آنها به گونه ای صریح از پذیرش هنجارها و قواعد بین المللی در جهت مداخله گرایی خودداری می کنند. در مقابل، دموکرات ها هرچند طرفدار مداخله گرایی هستند اما اعتقاد دارند که سیاست خارجی آمریکا در عراق باید با مؤلفه ها و عناصر جدیدی سازماندهی شود. یعنی باید نیروهای جدیدی در ارتباط با بحران عراق فعال شوند و این موضوع را امری طبیعی و اجتناب ناپذیر قلمداد می کنند.
بنابراین مهم ترین بخش تقابل دو حزب درخصوص تحولات عراق و راه های خروج از آن بن بست است. در این چارچوب دموکرات ها تلاش می کنند تا با بهره گیری از تصویب لوایح بازدارنده اولاً از یکجانبه گرایی کاخ سفید در تحولات عراق جلوگیری کنند و ثانیاً با طرح های خود راهکارهایی برای حل بحران موجود ارائه نمایند. بنابراین آنها تصویب بودجه جنگ را مشروط به تعیین جدول زمانی برای خروج از عراق و عدم اعزام نیروی جدید به آن کشور می دانند.
1/2) افغانستان: بدون شک افغانستان بعد از عراق عامل مهمی در شکست نئومحافظه کاران در انتخابات میاندوره ای آمریکا بود. هرچند جمهوری خواهان سعی می کنند که افغانستان را مسئله ای تمام شده تلقی کرده و خود را پیروز در آن معرفی کنند اما دموکرات ها سعی می کنند با تکیه بر ناکامی آمریکا در افغانستان از آن برعلیه جمهوری خواهان استفاده کنند. دیدارهای «نانسی پلوسی» و سایر مقامات کنگره از پاکستان و افغانستان بیانگر نگاه ابزاری آنها به مسأله افغانستان در تقابل با جمهوری خواهان بوده تا با اهمیت دادن به افغانستان از آن به عنوان نمونه دیگری از شکست های کاخ سفید استفاده کنند، درحالی که حضور خود را نشانه بهبود شرائط عنوان می کنند. در این راستا سیاست تحریک پاکستان را به عنوان دامن زدن به بحران افغانستان در دستور کار خود قرار داده اند.
1/3) اختلاف در نحوه حل و فصل مسائل ایران: هرچند که هردو حزب نسبت به مهار ایران بعنوان به اصطلاح یک کشور رادیکال چالش گر فراملی اتفاق نظر دارند، اما در شیوه و نحوه برخورد و اعمال فشار با هم اختلاف زیادی دارند. دموکرات ها بر این باورند که واقعیت های منطقه خاورمیانه به گونه ای آرایش یافته که ایران به عنوان قدرت مؤثر منطقه ای، وزنه اصلی در حل و فصل مسائل منطقه به حساب می آید.
دموکرات ها گرایش بیشتری نسبت به مذاکره با ایران و حل مسالمت آمیز اختلافاتشان دارند و بهره گیری از ایران را برای خروج نیروهای خود از عراق به صورت آبرومندانه در دستور کار خود قرار داده اند. آنها معتقدند که ایران از قدرت نظامی و اراده سیاسی کافی برای برهم زدن معادلات قدرت به زیان آمریکا در منطقه خاورمیانه برخوردار است و برخورد عجولانه به نفع آمریکا نیست اما جمهوری خواهان بر اعمال فشارهای بیشتر تأکید دارند.
1/4) کیفیت برخورد با روسیه: نحوه برخورد آمریکا با روسیه یکی دیگر از محورهای تقابل گرایی دو حزب به شمار می رود. دموکرات ها معتقدند که باید سیاست های آمریکا نسبت به مسکو از مواضع سخت گیرانه و شدیدی برخوردار باشد و از جمهوری خواهان در این خصوص انتقاد می کنند و عقیده دارند که آنها در برخورد با روسیه تنها از ابزار گسترش ناتو به شرق اروپا و جمهوری های سابق روسیه استفاده کرده اند درحالیکه باید به تحمیل ارزش های لیبرال دموکراسی، نهادهای دموکراتیک غربی و بازار آزاد اهمیت داد.
1/5) نحوه برخورد با سوریه و لبنان: سوریه بعنوان یک بازیگر مهم در خاورمیانه دیگر محور تقابل گرایی بین کنگره و کاخ سفید است، زیرا آنها سوریه را دشمن اصلی و مانع تسلط اسرائیل بر کل منطقه می دانند. تحولات لبنان و شکست و رژیم صهیونیستی موقعیت سوریه را حساس کرده و ازطرفی سوریه از این ظرفیت برخوردار است که درصورت بازسازی قدرت مسکو، در اتحاد مجدد با روسیه قرارگیرد. از این رو سوریه برای هردو حزب بسیار مهم، اما نحوه برخورد دموکرات ها با نئومحافظه کاران متفاوت است. نئومحافظه کاران معتقد به اعمال فشار بر سوریه ازطرق مختلف هستند اما دموکرات ها معتقدند که باید ازطریق تعامل و بازکردن باب مذاکره با سوریه به اهداف خود دست یابند. سفر جنجال برانگیز پلوسی به سوریه و مخالفت کاخ سفید با آن در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
1/6) اجرای طرح خاورمیانه بزرگ: دموکرات ها با ادعاهای حقوق بشر، سیاست نظامی گری برای اجرای مفاد طرح خاورمیانه بزرگ را زیرسؤال می برند و استفاده از سیاست نرم را توصیه می کنند. آنها معتقدند که چنین فضایی باعث خواهد شد میانه روی در جهان عرب مورد تشویق قرارگیرد؛ و براین باورند که این سیاست به معنای آن است که اصلاحات سیاسی با لحاظ کردن کشورهای عرب امکان پذیر است چراکه اعمال فشار آمریکا، خطر فروپاشی قدرت کشورهای خاورمیانه و خارج شدن شرائط از کنترل را دربردارد.
درنهایت باید گفت که تقابل دموکرات ها با جمهوری خواهان براساس جهاتی اصولی چون هژمونیک گرایی، افزایش قدرت و اقتدار جهانی آمریکا، حمایت از رژیم صهیونیستی و تحقق صلح خاورمیانه صورت می گیرد، هرچند که در عمل و تاکتیک متفاوت هستند.
2) حوزه داخلی
حوزه داخلی هم عرصه تاخت و تاز و تقابل بین کنگره و کاخ سفید است. محافظه کاران جدید طی چند سال گذشته با تسلطی که بر کنگره داشته اند توانستند دست به اصلاح، تعدیل و تغییر قوانینی بزنند ک حقوق و آزادی های مدنی در آمریکا را محدود ساخت و دست دولت را برای نقض آن بازگذاشت. آنها سیستم داخلی آمریکا را دگرگون کرده و باعث ایجاد نگرانی های جدی در بین اقشار مختلف به ویژه طبقه متوسط این کشور و نارضایتی مردم آمریکا شده اند. دموکرات ها با استفاده از این مسائل جمهوری خواهان را با چالش جدی مواجه کرده اند و معتقدند که باید درجهت رفاه اجتماعی و آزادی های مدنی و رفع نگرانی مردم فعالیت کرد.
ج) پیامدهای منازعه
1-تقابل کنگره و کاخ سفید می تواند به تسهیل روند چندجانبه گرایی آمریکا کمک کند. این تقابل می تواند روند چند جانبه گرایی را تا انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 نیز ادامه دهد. براساس این رویکرد ممکن است بوش و همراهانش با انجام برخی اقدامات که دموکرات ها خواهان آن هستند، سیاست های یک جانبه گرایانه خود را تعدیل نمایند.
2-تغییر روش به کار گرفته شده در خاورمیانه باتوجه به اهداف و منافع ملی آمریکا می تواند یکی دیگر از پیامدهای منازعه بین دو حزب جمهوری خواه و دموکرات باشد. دموکرات ها براین نکته تأکید می کنند که شیوه های مورداستفاده دولت بوش در خاورمیانه زیرسؤال رفته است. جمهوری خواهان در تأمین امنیت آمریکا معتقد به استفاده از قدرت نظامی برای شکست دادن (نه حل کردن) مشکلات پیش روی آمریکا هستند. اما دموکرات ها معتقدند برای مبارزه با تروریسم و تأمین امنیت ملی آمریکا باید در برابر تروریست سخت گیری کرد اما استفاده از نیروی نظامی و زور تنها ابزار نیست. آنها می گویند قدرت نظامی آمریکا باید کالایی لوکس و در ویترین باشد. بنابراین احتمال تغییر روش های به کار گرفته شده در خاورمیانه به معنای عقب نشینی بوش از سیاست جنگ طلبانه خود نیست.
3-احتمال پیروزی دموکرات ها در انتخابات ریاست جمهوری 2008 آمریکا از دیگر پیامدهای تقابل موجود است که باتوجه به روند تحولات بین المللی و منطقه ای در اثر اقدامات نئومحافظه کاران و ناکامی آنها در نقاط مختلف بویژه خاورمیانه و عراق پیش بینی می شود.
4-به نظر می رسد که دموکرات ها در واکنش به اقدام اخیر بوش در وتو نمودن لایحه خروج نیروهای آمریکا از عراق چند راهکار را برای تأثیرگذاری بر رئیس جمهور مدنظر قرار دهند.
1) استفاده از افکار عمومی برای فشار بر سیاست های نئومحافظه کاران.
2)استفاده تبلیغاتی برای تحولات آینده بویژه انتخابات.
3) احتمال استیضاح بوش.
4) بودجه و فشار مالی.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات