* از 16آذر 32 تا پیروزی انقلاب، دانشگاه یکی از نیروهای اصلی مبارزه علیه استبداد به شمار می رفت اما پس از انقلاب، عده یی مایل به به رسمیت شناختن رویه انتقادی سازنده دانشگاه به منظور پاسداشت خدمات غیرقابل انکار آن نبودند. چرا چنین دیدگاهی به وجود آمد؟
** از اوایل دهه 40، به تدریج فشارهایی به حکومت وارد شد تا فرآیند دموکراتیزاسیون را از داخل آغاز کنند اما شاه مقاومت می کرد. نه تنها نسبت به این فشارها توجهی نشان نمی داد بلکه برعکس در جریان قیام 15 خرداد روحانیون مترقی، رهبران جبهه ملی و جنبش دانشجویی را نیز به بند کشیده و پس از آن دوران تازه سرکوب آغاز شد. این چنین بود که بسیاری از مبارزان داخلی مشی مسلحانه را تنها راه مبارزه می دانستند. همزمانی این اتفاق با انقلاب الجزایر، پیروزی فیدل کاسترو در کوبا و قیام مردم ویتنام علیه فرانسوی ها نیز یک حالت آرمانی در میان برخی گروه ها به وجود آورده بود که گمان می کردند اسلحه باید با اسلحه جواب داده شود. در واقع تا روزهای پیروزی انقلاب، اجماع نظر بر عدم اصلاح دستگاه دربار و استبداد سلطنتی بود چون در برهه یی برخی امیدوار به اصلاح سیستم بودند اما به تعبیر مرحوم بازرگان، محمدرضا به جهت منفی یکی از عوامل پیروزی انقلاب بود. پس از انقلاب اما مساله قابل تامل، غفلت روشنفکران و بدنه فعال جنبش دانشجویی از موقعیت تاریخی خود بود. دانشگاه به این نکته توجه نکرد که پس از انقلاب در کجای تاریخ ایستاده است، البته گروه های به اصطلاح چپ، نقش فعالی در ایجاد این روند داشتند. در دوران انقلاب نظر این بود که دانشگاه در صحنه باشد اما گروه های چپ دانشگاه را به یک پادگان مبدل کردند. تمامی این گروه ها اعم از چریک های فدایی خلق، حزب توده و بعضی رادیکال های مذهبی دفاتری را در دانشگاه به خود اختصاص داده بودند و انجمن های اسلامی نیز گرایش بسیار زیادی به حاکمیت داشتند. به طور طبیعی در چنین شرایطی انقلاب چه واکنشی باید اتخاذ می کرد؟ اگرچه در جریان انقلاب تمامی گروه ها اعم از ملی، مذهبی، گروه های چپ و... به ایفای نقش پرداخته بودند اما در دانشگاه نوعی مرزبندی میان آنها ایجاد شد. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با برخی رفتارهای دولت موقت موافق نبودند و همچنین جریانات چپ را نفی می کردند، چرا که به رهبر فقید انقلاب و نظام گرایش زیادی داشتند. این اختلافات زمینه قدرت گرفتن مخالفان حضور دانشگاه در بخشی از بدنه حاکمیت را فراهم کرد. البته در برخی موارد نیز انجمن های اسلامی حالت ابزاری پیدا کرده و به تدریج استقلال خود را از دست دادند که این موضوع مهمی بود که در جنبش دانشجویی ایران اتفاق افتاد.
* پس از انقلاب به علت برخی محدودیت ها در نگرش ها، تنها انجمن های اسلامی به عنوان یک تشکل دانشجویی رسمی از سوی حاکمیت پذیرفته شدند. پس از رحلت امام اما این انجمن بود که رویه یی انتقادی به خود گرفت. گسترده شدن ارتباط جهانی و بی پاسخ ماندن چرایی عقب ماندگی کشور باعث این تغییر نگاه شد یا نوع تعامل نظام با دانشگاه سبب برخی تقابل ها شد؟
** علت هایی که شما گفتید می تواند به عنوان بخشی از علل مورد توجه قرار بگیرد اما اینها به تنهایی سبب ایجاد رویه انتقاد در دانشگاه نشد. انجمن های اسلامی دانشجویان به دلیل صفت دانشجو بودن و هویت تاریخی خود، از تبار روشنفکران دینی به شمار می روند. روشنفکری دینی و آنچه انجمن های اسلامی نیز از بدو تاسیس تاکنون به آن وابسته بودند دارای ویژگی های مشخصی بود. به عنوان نمونه این دو گروه با وجود احترام زیادی که برای روحانیت انقلابی قائل بودند هیچ گاه عملکرد آنان را بی چون و چرا مورد تایید قرار نداده و از استقلال فکری و تعقل استعفا ندادند. اما انجمن های اسلامی دانشجویان پس از انقلاب یعنی دفتر تحکیم وحدت دو موضوع را با یکدیگر اشتباه گرفت: یکی نیاز و ضرورت زمان در برخی حمایت ها و دیگری تغییر استراتژی. اگر به برخی اظهارنظرهای آنان مراجعه شود در می یابیم که برخی موضع گیری های آنان با گروه خونی روشنفکران دینی هیچ سنخیتی نداشت. البته باید توجه داشت که همانند یک رفتار حزبی و به دلیل ضرورت تاریخی می توان برخی مواضع را در دستور کار قرار داد اما اشکال آن به عنوان استراتژی آن است که یا باید از فعالیت دانشجویی استعفا می دادند یا مجدداً برخی سوالات کلیدی درباره خط مشی فعالیت ها مطرح می شد. بنابراین درزمان حیات رهبر فقید انقلاب به دلیل تسلط کاریزمای ایشان، دانشجویان به شکل دیگری عمل می کردند اما پس از درگذشت ایشان به تدریج دانشجویان به رویه انتقادی گذشته خود بازگشتند. هویت آنها به عنوان دانشجو و روشنفکر دینی، برخی تغییرات در مواضع را طلب می کرد. این تغییر مواضع در دوم خرداد 76 به اوج خود رسید.
* جامعه شناسان و فعالان سیاسی اصلاح طلب معتقد به اجتناب ناپذیر بودن دوم خرداد هستند اما در عین حال حمل آن را بر دوش دانشگاه می دانند. به هرحال تریبون دفتر تحکیم در اختیار و رای خانواده و بستگان دانشجویان نیز به کاندیدای مورد حمایت دانشگاه داده شد. این واکنش به بلوغ دانشگاه پس از نیم قرن مربوط است یا عوامل دیگری در آن دخیل بود؟
** دانشگاه ما نیز مانند هر پدیده یی، متاثر از فرآیند یادگیری است. پس از درگذشت رهبر انقلاب، تغییرات رخ داده در ساختار قدرت و سیاست های اتخاذ شده پس از ایشان، سبب هدایت دانشجویان قدیمی و جدید به سمتی شد که احساس کردند آن گونه که باید به نقش آنها توجه نمی شود. بنابراین بخشی از حرکت دوم خرداد واکنش به افرادی بود که به نوعی با استفاده از دانشگاه، خود را به برخی مناصب رسانده بودند. همانطور که اشاره داشتید حدود دو میلیون دانشجو در کشور مشغول به تحصیل بوده و هستند که این به معنای همین تعداد خانواده است. اگر اعضای هر خانواده به طور میانگین 4 نفر در نظر گرفته شوند، حدود 8 میلیون رای یکپارچه به دست می آید که توانایی تاثیرگذاری بر بسیاری از فرآیندها را دارا است. تحلیل های پس از دوم خرداد نیز این پدیده را رای منفی به برخی سیاست ها و نه به آنها می دانست. از آن پس جنبش دانشجویی آرام آرام وارد فاز تازه یی می شود.
* پس می توان نام جنبش بر حرکت های دانشجویی گذاشت؟
** بله، باید دانست که جنبش دارای ریشه، تاریخ، هویت و هدف است که همه اینها در حرکت های دانشجویی ایران از سال 1320 به بعد به چشم می خورد. بنابراین دوم خرداد به دلیل خارج شدن دانشجویان از حالت جریان انجمن های اسلامی در اختیار حاکمیت و تبدیل شدن به هوادار دولت خاتمی - و نه ابزار آن - یک نقطه عطف به شمار می رود. آنها ماهیت انتقادی خود را ضمن حمایت نسبت به دولت اصلاحات حفظ کردند که این نشانه عبور از مرحله «حمایت بی چون و چرا» است. درست از همین جا مشکل دانشجویان آغاز می شود.
* مقصود شما به نوعی تضاد در رفتارهای آنان بازمی گردد؟
** مشکل اساسی آنان این بود که هم نمی خواستند مطیع چشم بسته صاحبان قدرت باشند و هم هوادار دولتی بودند که به رغم تلاش های برخی جریان های تندرو برای به قدرت رسیدن کاندیدای مدنظر خود، به قدرت رسیده بود. به طور طبیعی دانشگاه باید هزینه این تضاد را می پرداخت و در مواقعی نیز این هزینه را پرداخت. پس از خاتمی این وجه حمایت از دولت نیز از بین رفت. با نیم نگاهی به رفتارشناسی جنبش دانشجویی می توان به یک تغییر جهت (Shift) در حرکت آنها پی برد. دانشگاه از حمایت از دولت در قبل از دوم خرداد به حمایت و استقلال در دوره خاتمی رسیده و آرام آرام در دوره کنونی به استقلال و مخالفت و نقد دولت دست یافته است و هزینه های تحمیل شده بر دانشگاه در دو سال و نیم اخیر به دلیل تداوم این فاز حرکتی است.
* پارادوکس مورد اشاره شما در انتخابات ریاست جمهوری نهم به اوج خود رسید و دانشگاه با این تحلیل که «با دولتی که به آن تعلق خاطر نداریم به شکل دیگری تعامل می کنیم»، انتخابات را تحریم کرد. اما در دو سال و نیم گذشته فضا به اندازه یی محدود شد که هیچ یک از آن تحلیل های خیال پردازانه به واقعیت مبدل نشد. این رفتار ناشی از یک اشتباه تاکتیکی در یک بزنگاه حساس تاریخی و نوعی عافیت طلبی دانشگاه در تاکید بر تداوم اصلاحات- با همه نقایص آن- نبود؟
** دانشگاه در آن برهه عافیت طلبی نکرد اما باید دانست که دانشجویان برای یک دوره معینی در دانشگاه حضور داشته و این مکان همانند یک ایستگاه نیست که در آن متوقف بمانند و پس از 4 تا 8 سال فضای دانشگاه را ترک می کنند. معنای این جمله این است که دانشجویان در بدو ورود به دانشگاه تجربه، آمادگی و آموزش خاصی درخصوص فعالیت های سیاسی نداشته و به دلیل جوان بودن- حتی با نیت برداشتن گامی مثبت برای کشور- همیشه باید از صفر شروع کنند.
این امر آفت یک جنبش به شمار می رود. حال چه اتفاقی رخ داده است؟ دوران پیش از انقلاب دانشجویان ارتباط تنگاتنگی با احزاب سیاسی داشتند و این احزاب بودند که سیاست ها و خط مشی های دانشجویان را شکل می دادند. حتی پس از انقلاب نیز این احزاب و تشکل های بیرون دانشگاه بودند که در دانشگاه شرایطی که اشاره شد را پدید می آوردند.
* شما ارتباط دانشگاه با احزاب سیاسی و خط دهی به جنبش دانشجویی از سوی آنان را مفید می دانید؟
** این امر اجتناب ناپذیر است. نه تنها دانشجویان که سایر اقشار اجتماعی نیز هنگامی که تصمیم به فعالیت سیاسی بگیرند لاجرم باید با گروه های سیاسی مانند احزاب رابطه نزدیکی داشته باشند. این به معنای از دست دادن استقلال نیست. در دوره استقلال جنبش دانشجویی، رابطه دانشجویان با احزاب سیاسی قطع شده بود. احزاب چپگرا که محلی برای فعالیت نداشتند و گروه های سیاسی رسمی نیز تحت فشار بودند و این امر مانع شکل گیری یک رابطه منطقی میان دانشجویان و احزاب شد. در نتیجه دانشجویان از فقدان یک استراتژی حساب شده رنج می بردند و دست به حرکت های زیگزاگی زدند.
* این امر در دو سال آخر دولت خاتمی و انتخابات ریاست جمهوری نهم چگونه خود را نشان داد؟
** آنان گاهی طرح های مربوط به رفراندوم را امضا می کردند. در واقع زمانی که جنبش دانشجویی که هنوز مسائل ابتدایی مربوط به حرکت های دانشجویی را بررسی نکرده اند شعار رفراندوم سر می دهند این امر نشان از عدم وجود تحلیل درست آنها از شرایط است. اگر انجمن های اسلامی پس از دوم خرداد و برای استفاده از آن موقعیت تاریخی به جای طرح مطالبات فرادانشگاهی- که وظیفه احزاب سیاسی است- روی استقلال دانشگاه متمرکز شده و فشار را روی این امر قرار می دادند با حمایتی که از طرف استادان، روسای دانشگاه ها و مجموعه نهادهای آموزش عالی دولت اصلاحات داشتند، به این سادگی امکان برخورد با دانشگاه را نداشتند. اما دانشجویان روش هایی فراتر از توان، امکانات، وظایف و رسالت های خود را به کار گرفتند. جنبش های دانشجویی در بسیاری از کشورها مانند انقلاب الجزایر و انقلاب اسلامی ایران، بخش تفکیک ناپذیری از حرکت های مردمی به شمار می رفتند اما در آنجا هماهنگی تنگاتنگی میان آنها و مردم وجود داشت. اما پس از خرداد 76، جامعه از دانشجویان جدا شده و بخش قابل توجهی از جامعه از جریانات تند سنتی حمایت می کرد. بنابراین باید گفت که جنبش پس از طی همه مراحل برشمرده، فاقد یک برنامه محاسبه شده دقیق بود و این امر به آنها لطمه زده و همچنان با مشکلات ناشی از این فقدان نقشه مشخص دست به گریبان هستند.
* در دو و نیم سال گذشته با توجه به تحدید فعالیت های دانشجویی، انتصابی شدن روسای دانشگاه ها، بازنشسته کردن استادانی که دکتر توسلی آخرین آنها بود و با توجه به محدود بودن ایجاد تغییرات در کشور به کانال انتخابات، دانشگاه باید چه استراتژی را اتخاذ کند؟
** اگر جمله پایانی پاسخ من به سوال قبلی شما درست باشد، دانشجویان باید بازگشتی به درون خود داشته و یک نقد عالمانه از حوادث گذشته انجام دهند. سپس یک تحلیل جامع از شرایط حال حاضر جامعه صورت داده و بهترین عمل ممکن را انجام دهند. به عنوان مثال بسیاری از دانشجویان اکنون به درستی به اهمیت و ضرورت کار روی فعالیت های صنفی پی برده اند. وقتی اکثر قریب به اتفاق دانشجویان با مسائلی مانند خوابگاه، ایاب و ذهاب و غذای دانشجویی مواجه هستند نباید در آسمان ها پرواز کنند، بلکه برای حفظ ارتباط با قاطبه دانشجویان باید به این مسائل توجه کنند. حتی اگر فردی عضو یک حزب سیاسی باشد، به عنوان یک دانشجوی فعال باید مطالبات صنفی را بر اهداف سیاسی برتری دهد.
* تحقق این مطالبات صنفی و پافشاری روی آن چه سودی برای جنبش دانشجویی دارد؟
** این تاکید بر مطالبات صنفی سبب عدم قطع ارتباط با دانشجویان شده و آنها حس می کنند که تشکل های دانشجویی مدافع حقوق آنها هستند. دانشجویان در این صورت در مواقع لزوم به حمایت از تشکل های منتخب خود می پردازند. اینکه دانشجویان با وجود تمامی فشارها، در یک موضوع صنفی از یکدیگر حمایت می کنند یک پیام سیاسی روشن دارد. به همین دلیل در تجارب تاریخی گفته می شود که کارهای صنفی پیامدهای سیاسی دارد. برای مثال سندیکای کارگران شرکت واحد هیچ مطالبه سیاسی ندارد اما وقتی به جای مذاکره با آنها و رسیدگی به مطالبات بحق کارگران روش های دیگری در مواجهه با آنان به کار گرفته می شود، حتی در جهان بازتاب سیاسی می یابد. فعالان سندیکا بحق شعار سیاسی نداده و نباید هم بدهند. حتی در صورت عضویت همزمان یک فرد برای مثال در نهضت آزادی و سندیکای شرکت واحد، دستور سازمانی نهضت به فرد مذکور، عدم طرح مسائل سیاسی در سندیکا است، چرا که به حرکت صنفی آن لطمه وارد می کند. دانشجویان نیز اکنون آرام آرام به این نتیجه می رسند. نکته آخر اینکه دانشجویان در سال های گذشته در آموزش سیاسی دچار ضعف های عمده هستند. آموزش سیاسی با برگزاری یک جلسه و دعوت از فعالان سیاسی در آن تفاوت دارد. هنگامی که ما در امریکا انجمن اسلامی دانشجویان را تاسیس کردیم در اساسنامه آن بر عدم انجام کار سیاسی تاکید شد. اما در مقابل سمینارهایی سه روزه با عنوان هایی مانند تاریخ معاصر ایران برگزار می کردیم. انجمن های اسلامی دانشجویان باید به تدریج وارد این مقولات شوند. تاریخ معاصر ایران از جنبش تنباکو آغاز شد اما هنوز ما به جمع بندی کاملی در این خصوص نرسیده ایم. باید این یکصد سال مورد مطالعه قرار گیرد و درخصوص موضوعات مختلف آن به طرح سوال پرداخته شود. در این صورت جنبش دانشجویی وظیفه تاریخی خود نسبت به ایران را انجام داده، چه اینکه پس از پایان دوران دانشجویی، به عنوان یک نیروی فعال برای ادامه مسیر تحقق خواسته های سیاسی در بیرون از دانشگاه عمل خواهند کرد.
* در این صورت به طور خودکار، آگاهی نیز به جامعه منتقل خواهد شد؟
** وقتی انجمن های اسلامی ما به مرکز آموزش سیاسی و نه فعالیت سیاسی مبدل شوند چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ دانشجویان این آموزش ها را به خانواده های خود و جامعه انتقال می دهند و این افزایش سطح آگاهی سیاسی توده های مردم، نقش و تاثیر بسیار مهمی بر ایران خواهد داشت.