تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۲  ، 
کد خبر : ۱۱۰۶۵۰

نمایش اصلاحات در عربستان


مای یمانی، ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
خانم «مای یمانی» نویسنده اهل عربستان که البته در خارج از آن کشور زندگی می‌کند از جمله منتقدان حکومت آل سعود به شمار‌ی می‌آید. یمانی در مقاله زیر عنوان می‌کند که دولت عربستان در عرصه سیاست خارجی اقداماتی در جهت حل مسائل خاورمیانه انجام داده اما در عرصه داخلی هیچ‌یک از اصلاحات وعده داده شده از سوی ملک عبدالله تحقق نیافته است.
پس از آنکه ملک عبدالله با اظهارات خود در آغاز کار تا حد زیادی انتظارات مردم برای اصلاحات واقعی سیاسی را برانگیخت، در اقدامی‌ عجیب اعلام کرد که هنوز زمان مناسب برای تغییر و تحول فرا نرسیده است. کابینه عربستان حتی پس از تغییر همچنان در اختیار سالخوردگان قرار دارد. با وجود آنکه 50 درصد جمعیت عربستان از افراد زیر 15 سال تشکیل شده است اما همواره این شاهزاده‌های سعودی هستند که در تلویزیون‌های این کشور ظاهر می‌شوند، شاهزادگانی که برخی از آنان بیش از 40 سال است که در قدرت بسرمی‌برند ونمادی از پوسیدگی سیاست سعودی به شمار می‌آیند.
پارادوکس موجود در وضعیت عربستان به این صورت است که گرچه رژیم سعودی در عرصه دیپلماتیک فعال و به دنبال راه حلی برای مشکلات منطقه و عراق است، اما این کشور از نظر داخلی فلج شده است و این، آن چیزی نبود که مردم عربستان انتظار آن را داشتند زیرا آن تغییر کابینه در یکسال‌و‌نیم پیش برای مردم نوید اصلاحاتی را می‌آورد که پادشاه وعده آن را داده بود. اهمیت نمادین یک کابینه جدید در این نهفته است که این تغییر بازتاب‌دهنده تعریفی جدید از ملت عربستان و آینده آن باشد. در آن زمان این امید وجود داشت که تغییرات وعده داده شده در کابینه راه را برای گروه‌های حذف شده در عربستان باز کند و مثلا برای اولین‌بار در تاریخ این کشور شاهد وزیری شیعه در کابینه باشیم و همین‌طور این امیدواری بود که این تغییر موجب عزل وزیر یا وزرایی شود که سال‌هاست بر مناصب خود جا خوش کرده‌اند و بدین ترتیب مبارزه‌ای هم با فساد صورت گرفته باشد.
اما به جای آن دربار پادشاهی عربستان دچار نوعی بی‌میلی فلج‌کننده شد و این حالت به تحول‌خواهی مردم سرایت کرده و نوعی اصلاح‌طلبی پوچ را باز تولید کرد و کار به جایی رسید که به هیچ عنوان نمی‌توان این رکود را پنهان ساخت. این بی‌عملی در تغییر کابینه هم خود را نشان داد و دستگاه قضائی کشور با 700 قاضی همچنان بدون تغییر باقی مانده است.
طنز روزگار در اینجاست که گرچه ملک عبدالله با شور و شوق فراوان در موقعیت‌های پرتلاطم منطقه نقش رهبری به خود می‌گیرد، اما از قرار معلوم توانایی آن را ندارد که عقب‌ماندگی‌های حاد کشورش را با اصلاحات دموکراتیک جبران کرده و حداقل وضعیت عربستان را با همسایگانی چون اردن و دیگرکشورهای خلیج‌فارس مقایسه کند. چرا ملک عبدالله نمی‌خواهد به رهبری خود ارزش و اعتبار ببخشد؟ و چرا با وجود فشارهای بین المللی وخواست مردم عربستان حاضر نیست جانشینی برای ولیعهد بیمار خود تعیین کند؟ در این مورد آخر سنت شاهان عربستان این بوده است که پادشاه نه تنها می‌تواند ولیعهد خود را تعیین کند بلکه این اختیار را نیز دارد کاندیدای بعدی ولایتعهدی را هم مشخص کند. چرا همیشه روحانیان وهابی یعنی همان بزرگ‌ترین دشمنان اصلاحات و پیشرفت به عنوان نایب‌السلطنه‌های پادشاه معرفی می‌شوند؟ به عبارت ساده‌‌تر باید گفت که ملک‌عبدالله آقا و سرور خانه خود نیست. گرچه که وی دست در دست رئیس‌جمهوری ایران ورهبران حماس و رئیس‌جمهوری آمریکا قدم می‌زند، اما هیچ‌کدام از این تصاویر آرام‌بخش نشانگر رابطه واقعی او با دربار و مردم خود نیست. ملک عبدالله علاوه بر اخطارها و دخالت‌های خشک‌اندیشانه رهبران ریشه‌دار وهابی، با خودسری و سرکشی‌های یک دو جین برادر ناتنی و نزدیک به یکهزار عموزاده و برادر‌زاده خود نیز روبه‌روست. این نیروهای بازدارنده در درون دربار پادشاهی عربستان تبدیل به دژی تسخیرناپذیر شده‌اند و از آنجایی که به توافق رسیدن با آنها غیرممکن می‌نماید، پس به‌کارگیری و فرمول‌بندی هرگونه سیاست منسجم برای تحقق خواست‌ها و نیازهای ملت نیز دور از انتظار است.
شاهزادگان سعودی و همکاران وهابی‌شان به جای حرکت در مسیر تحقق مطالبات مردم به نوعی همزیستی نه چندان مسالمت‌آمیز در میان خود رسیده و هر یک صاحب حوزه‌های نفوذ مختلفی هستند. بی‌تحرکی و بی‌عملی در عربستان سعودی ریشه‌هایی عمیق در دو منبع مشروعیت یعنی در نفت و اسلام دارد. از زمان به قدرت رسیدن ملک عبدالله در آگوست 2005 تنها این قیمت بالای نفت است که این سیستم اقتصادی کهنه شده را سرپا نگه می‌دارد، سیستمی‌که بر اساس آن مردم در برابرسکوت‌شان حق‌السکوت می‌گیرند و هر ابتکار تحول‌خواهانه‌ای در نطفه خفه می‌شود.
علاوه بر آن مخالفان اصلاحات از نقش پادشاه سعودی به عنوان حافظ و خادم شهرهای مقدس اسلام نیز سوءاستفاده کردند و با برداشت‌های ناصواب از اسلام، از هر‌گونه رفرمی ‌جلوگیری می‌کنند. آنها عقیده دارند که هر تغییر و تحولی باید با موقعیت منحصر‌‌به‌فرد پادشاه هماهنگ شود و در عمل هرگونه اصلاحاتی را مغایر مسوولیت پادشاه به عنوان خادم الحرمین می‌دانند.
اصلاحات در عربستان سعودی از هر نظر به معنای مصالحه‌ای مضحک میان قدرت‌های متضاد جناح‌های بلند پایه آل‌سعود با تشکیلات رسمی‌ وهابی است و نتیجه چنین مصالحه‌ای جز یک شبه‌دموکراسی که به دموکراسی واقعی شباهتی ندارد چیز دیگری نیست. اگرچه در این سال‌ها شاهد برگزاری انتخابات‌های محلی بوده‌ایم، اما همه این انتخابات‌ها به شدت از سوی حکومت هدایت شده و هیچ نتیجه‌ای هم از آن حاصل نشده است. آن به اصطلاح مجلس شورا هم هیچ تاثیر و قدرتی ندارد و نمایندگانش هم از سوی پادشاه تعیین می‌شوند و حق قانون‌گذاری هم ندارد و در آینده نزدیک هم امیدی به انتخابی شدن اعضای آن نیست.
اخیرا به ابتکار ملک عبدالله گفت‌وگوهایی میان نحله‌های فکری مختلف ترتیب داده شده که البته همگی هدایت شده از سوی رهبران رسمی ‌وهابیون است و نمی‌توان از آن به عنوان «گفت‌وگوی ملی» یاد کرد. چندی پیش نمایندگانی از اقلیت شیعه و وهابیون اسماعیلی و دیگر اقلیت‌ها در چارچوب به اصطلاح گفت‌وگوی ملی در تلویزیون دولتی عربستان به گفت‌وگو پرداختند، اما این گفت‌وگو چیزی نبود جز نمایشی از اصلاحات. ظاهرا حاکمان سعودی فراموش کرده‌اند که ملت عربستان مدت‌هاست که فریب چنین نمایش‌هایی را نمی‌خورد.
برخورد و رابطه مردم با دنیای خارج که از طریق مسافرت، تلویزیون‌های ماهواره‌ای و اینترنت ایجاد شده است باعث آن شده که افکار عمومی ‌عربستان بیش از پیش خواهان برخورداری از حقوق سیاسی و دموکراتیکی شوند که دولت با روش‌های قیم‌مآبانه آنها را از داشتن آن محروم کرده است.
وقتی مردم با ولع برنامه‌های شبکه الجزیره را دنبال می‌کنند (شبکه‌ای که فعالیت آن در عربستان رسما ممنوع است) و از این طریق در جریان انتخابات در کویت و دیگر مباحث دموکراتیک در خلیج فارس قرار می‌گیرند، دربار پادشاهی دیگر نمی‌تواند در مقابل تحول‌خواهی مردم خود را کاملا بی‌توجه نشان دهد. اینگونه تجاهل و مقاومت در برابر خواست مردم هیچ ربطی به سیاست ندارد و بیش از هر چیز نوعی خودکشی است. درآمد بی حساب نفت و برداشت‌های ناصواب از اسلام برای حاکمان عربستان نوعی احساس مصونیت فریب‌دهنده ایجاد کرده است، مصونیتی که بی‌تردید موقتی و شکننده خواهد بود.
قیمت نفت روزی سقوط می‌کند و روزی بالا می‌رود و نمی‌توان با تکیه برآن خود را فریب داد و آینده‌ای نامطمئن ساخت. در عین حال که تجاهل نسبت به خواست مردم را نمی‌توان سیاست نامید اما خودفریبی یک انتخاب به‌شمار می‌آید. بسیاری از شاهزادگان 80 ساله سعودی و به‌ویژه شخص ملک عبدالله می‌دانند که چه کار باید بکنند، همانطور که مردم هم می‌دانند که چه کاری درست است. اگر خاندان سلطنت خواست مردم را از خودشان بپرسند و درست کنار آمدن با انتظارات آنها را آغاز کنند، آنگاه است که مصالحه و ثبات همچنان امکان‌پذیر خواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات