* آقای بریسه این روزها که همزمان با تشکیل کنگره بزرگ رهبران چین هم بود رقابتی استراتژیک میان چین و غرب شدت گرفته است که از مصداق های آن می توان به مواضع مخالفت آمیز غربی ها در قبال پیشرفت های تکنولوژیک چین مانند موفقیت این کشور در عملیات انهدام ماهواره در فضا یا موارد مشابه اشاره کرد. تحلیل شما در این مورد چیست؟
** این یک واقعیت است که میان چین و آمریکا رقابتی استراتژیک وجود دارد اما معتقد نیستم این نوع رقابت میان چین و اروپا وجود داشته باشد. به طور مثال در زمینه برنامه های فضایی می توان گفت چالش هایی میان پکن و واشنگتن به چشم می خورد اما در رابطه پکن با اروپا مشکل خاصی وجود ندارد.
* فکر می کنید در شروع این موج نوین رقابت موجود میان چین و آمریکا، دو طرف چه اهدافی را دنبال می کنند؟
** نگرانی آمریکا از زمانی اوج گرفت که تکنولوژی ارتش چین وارد فضا شد. امروز برای آمریکا مسجل شده که در زمینه پرتاب ماهواره چین از نظر فنی و کیفی به سطح بالایی رسیده است. البته چینی ها این تکنولوژی را ابتدا در عرصه اقتصاد به نمایش گذاشتند به طوری که پرتاب ماهواره تجاری استرالیا سود کلانی نصیب این کشور کرد. اما امروز ماهواره های نظامی این کشور است که موجب بروز برخی چالش میان پکن و واشنگتن شده است. زیرا چین می خواهد به آمریکا ثابت کند که می تواند در برابر ماهواره های نظامی و قدرت فضایی این کشور واکنش نشان دهد. چنان که تاکنون نیز دو بار توانسته است ماهواره هایی را در فضا مورد هدف قرار دهد. مورد اول هدف قرار دادن ماهواره آمریکایی به وسیله لیزر و مورد دوم نیز منفجرکردن یکی ازماهواره های خود چین به وسیله پرتاب یک موشک در فضا بود.
* فکر می کنید در حال حاضر توان چین در زمینه تکنولوژی نظامی با آمریکا یا روسیه برابری می کند؟
** برخی افراد که با فناوری های ماهواره و فضا آشنایی نداشتند اقدام چین در منفجرکردن یکی ازماهواره هایش در فضا را چنین قلمداد کردند که این کشور با دستیابی به فناوری پیشرفته، همسطح آمریکا یا روسیه شده است. اما روسیه و آمریکا۳۰ سال پیش چنین فناوری را داشتند. چینی ها اطلاعات مربوط به زمان عبور این ماهواره را دراختیار داشتند و تنها کافی بود این ماهواره را مورد هدف قرار داده و به آن شلیک کنند. بنابراین درست است که چین با این پیشرفت ها منشأ نگرانی آمریکا شده است اما هنوز برای همسطح شدن با آمریکا یا روسیه در فضا باید گام های دیگری هم بردارد. فناوری امروز فضایی آمریکا با روسیه در زمینه رهگیری یا هدف قراردادن و انهدام ماهواره نسبت به ۳۰ سال قبل خیلی پیشرفت کرده است.
* اتفاق دیگری که در سیاست خارجی پکن در محافل غرب جنجال انگیز شده، همکاری استراتژیک آن با روسیه است، ارزیابی تان از این مسأله چیست؟
** همکاری استراتژیک میان پکن و مسکو بسیار قابل توجه است. این ۲ قدرت اکنون در زمینه نظامی همکاری های چشمگیری دارند. مسکو همواره نگران همکاری های نظامی میان چین و رقبای دیگرش بوده و به همین دلیل می خواهد در انتقال مواد و فناوری به این کشور حرف اول را خود روسیه بزند.
* اما چندی است که پکن و مسکو پایه یک همکاری راهبردی را در قالب اجلاس شانگهای نهاده اند. درباره همکاری های راهبردی میان چین و کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای چه نظری دارید؟
** حوادث و تحولات پس از ۱۱ سپتامبر تفکر سیاست خارجی چین را تغییرداد. وقایعی در اطراف مرزهای این قدرت رخ داده که پکن را به کنار گذاشتن عادت سنتی خویش یعنی پرهیز از مناقشات وادار کرده است. تاریخ نشان داده است که چین همواره از اتحاد با کشورها امتناع ورزیده است.
گریز پکن از همپیمانی با روسیه و هند و پاکستان درگذشته از مصداق های عمده آن می تواند باشد اما پکن ناگهان خود را هم مرز کشورهایی یافت که مشغول مبارزه با تروریسم بودند. بویژه آن که دولت های آسیای مرکزی درگیر حوادث جدید شده بودند. بنابراین چین تلاش کرد با ۴ کشور آسیای مرکزی همکاری امنیتی آغاز کند و این برای نخستین بار بود که چین در یک سازمان چندملیتی عضو شد. اما با ورود آمریکا به افغانستان و اقدام واشنگتن برای گرفتن پایگاه های نظامی از کشورهای آسیای مرکزی بویژه ازبکستان و قزاقستان برای مردان پکن معنا و پیام متفاوتی داشت. از نگاه استراتژیست های این کشور با این اتفاق ها بوش بانفوذ در کشورهای آسیای مرکزی ازنظر سیاسی تاحدودی چین را در تنگنا قرار داده بود و اکنون نوعی مبارزه برای نفوذ در کشورهای آسیای مرکزی بین چین و آمریکا وجوددارد و روسیه نیز با علاقه بسیار این مبارزه را تعقیب می کند.
* بنابراین از حوادث جدید می توان این نتیجه را گرفت که چینی ها پس از سال ها، دیپلماسی پرهیز از رقابت های نظامی و راهبردی با غرب را کنار گذاشته و جبهه ای تازه پیش روی آمریکا گشودند به نحوی که ما شاهد تولد یک چین با قدرت نظامی در کنار پویایی اقتصادی هستیم.
** به نظر من چین از لحاظ اقتصادی دارای موقعیت ویژه و فوق العاده ای در جهان است و آنچه در درجه نخست آمریکا را نگران کرده، پیشرفت های اقتصادی پکن است. از نقطه نظر نظامی با این که این قدرت ظرفیت ها و توانایی های بسیار زیادی نسبت به همسایگانش دارد اما هنوز مانند آمریکا یا روسیه سرمایه گذاری وسیعی در زمینه سلاح های متعارف انجام نداده است. البته این بحث جدای از سلاح هسته ای است که این کشور در اختیار دارد.
* آقای بریسه چشم انداز آینده این رقابت ها چیست به نظر شما آمریکا و اروپا آینده چین را چگونه می بینند؟ به عنوان شریک یا رقیب؟
** اروپا، چین را به عنوان یک شریک و همکار برای آینده خود می بیند که این دیدگاه از چندسال پیش به وجود آمده است. اما آمریکا همواره دیدگاهی متفاوت از اروپا نسبت به چین داشته است. بویژه امروز در محافل آمریکا، چین بیشتر به عنوان یک رقیب تصور می شود تا یک شریک و همکار. اما رقیبی که می توان با آن همکاری ای نیز داشت. می توان گفت از دید آمریکا، چین یک رقیب مفید در بسیاری از موارد و یک رقیب خطرناک در برخی موارد دیگر به شمار می رود. جالب است که در نگاه شرکت های غربی نیز این نگاه دوگانه نسبت به چین به چشم می خورد. از دید گروهی از کمپانی های اروپایی ، چین دوست شمرده می شود مثلاً در نظر شرکت هایی همچون ایرباس فرانسه و برخی شرکت های آلمانی که با خرید محصولات آنها در بازار بزرگ چین رشد این شرکت ها تضمین می شود. اما از نظر کسانی که در امور تکنولوژی های پیشرفته فعالیت دارند چین به عنوان یک دشمن تلقی می شود. زیرا قوانین و ضوابط رقابتی این کشور صاحبان تکنولوژی های پیشرفته را به شدت نگران می کند.
* برداشت های کشورهای آسیایی این است که آمریکایی ها و اروپایی ها دیگر بیش از این نمی توانند پیشرفت و رشد چین را تحمل کنند و مقاومت هایی که از سوی آنان در برابر مانور فضایی چین و فناوری های نوین این کشور صورت می گیرد، ناشی از این است که این کشورها با ابزارهای سیاسی وحتی حقوق بشر به دنبال محدودکردن و کنترل چین هستند آیا چنین برداشتی درست است؟
** به اعتقادمن دو موضوع متفاوت در این بحث مطرح است. موضوع اول این است که در واقع چین از ابزارهایی برای پیشرفت استفاده می کندکه بامعیارهای دنیای نوین مورد نظر غرب غیرقابل قبول است زیرا چین براین باور است که با پذیرش این معیارها دیگر نمی تواند آن طور که باید امکانات پیشرفت سریع خود را فراهم کند موضوع دوم این است که چین برای پیشرفت خود از نیروی انبوه انسانی استفاده می کند که اقتصاد غرب فاقد آن است.
* بتازگی یک موضوع جدید به فهرست چالش های چین و غرب اضافه شده است، کشورهایی همچون آمریکا ، فرانسه و انگلیس اعلام کرده اند که هکرهای چینی به سایت های وزارت دفاع این کشورها رخنه کرده اند و این منشأ اختلاف شده است. دراین زمینه چه توضیحی دارید؟
** علاوه بر ۳ کشور غربی سایر کشورها از جمله آلمان، استرالیا، زلاندنو و بسیاری از کشورهای دیگر از رخنه هکرهای چینی سخن می گویند. در حال حاضر هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد این حملات از سوی چین صورت گرفته باشد. زیرا وقتی حملات اینترنتی از کشوری صورت می گیرد، دلیل بر این نیست که هکر از همان کشور اقدام به این حمله اینترنتی کرده باشد. از سوی دیگر باید بین دو نوع حمله اینترنتی تمایز قائل شد. حمله اینترنتی نوع اول حمله ای است که هکرها معمولاً برای سرگرمی انجام می دهند و دولت چین در این باره سعه صدر بیشتری از خودنشان می دهد و بسیاری از جوانان از این نوع حملات برای سرگرمی استفاده می کنند. حمله نوع دوم حملاتی است که از سوی شبکه فناوری دولت طراحی و هدایت می شوند که دولت چین به طور مسلم از این نوع تکنیک بهره می گیرد کما این که کشورهای غربی نیز حملاتی را علیه یکدیگر انجام می دهند و هدف از این حملات بهره برداری سیاسی و استراتژیکی است زیرا این حملات قابل مشاهده نیستند. طراحان این عملایت می گویند حمله خوب حمله ای است که دیده نشود. این حملات در دو سطح انجام می گیرد در باره اول منظور از حمله شناسایی قفل ها، کلید ها و محیط پایگاه اینترنتی مورد نظر است که کشور حمله کننده می خواهد وارد آن شود. در سطح دوم که حمله مجدد به همان پایگاه صورت می گیرد دامنه این حمله بسیار فراتر می رود و به مرحله دستبرد به اطلاعات و داده ها می رسد.
* بخش دیگری از چالش های چین با غرب همچنان پیرامون مسائل منطقه ای می چرخد به نظر شما آیا امکان دارد بحران های تایوان و تبت و حتی مسائل کره شمالی و ایران به چالش عمیق میان غرب و چین تبدیل شوند؟
** در حال حاضر تایوان به عنوان یک مشکل اساسی برای چین مطرح است. یعنی این که جمهوری خلق چین معتقد است که تایوان از سال ۱۹۴۹ هیچ تغییری نیافته است و حتی پس از گذشت ۶۰سال همچنان باید اتحاد چین و تایوان ادامه یابد و این موضوع بیش از پیش از سوی محافظه کاران مطرح می شود و به نظر من در حال حاضر اندیشه جدیدی میان برخی از رهبران چین پدید آمده که تایوان و چین همکاری های خود را در زمینه اقتصادی بیشتر کنند و پکن از آن موضع سرسختانه سنتی درباره تایوان عقب بنشیند. این مسأله به عنوان اصلی ترین بحث سیاسی چین مطرح است که سایر رهبران سیاسی چین بشدت با آن مخالف هستند و حال باید چندین سال منتظر ماند تا روشن شود که آیا مجموعه رهبران سیاسی چین حاضر هستند برای حل بحران بپذیرند که تایوان از سال ۱۹۴۹ مستقل شده است. درباره مسأله ایران و کره شمالی نیز باید بگویم مسأله این ۲ کشور چالش مهمی برای آمریکا به شمار می آید و چین نیز مسلماً براساس منافع ملی سیاست اش را در زمینه این ۲ مسأله تنظیم می کند.