نام خلیج فارس از جمله نام هاى تاریخى است که از گذشته بسیار دور تاکنون در اسناد، قراردادها و مکاتبات مورد استفاده همه اقوام و ملت هاى دور و نزدیک آن، از فارس و عرب، ترک و هندى تا اروپاییان قرار داشته است. متاسفانه در دهه هاى گذشته برخى از همسایگان در اقدامى که با روح همزیستى مسالمت آمیز ملل و فرهنگ هاى منطقه ناسازگار بوده به جاى استفاده از نام معتبر خلیج فارس، نام خلیج عربى یا خلیج را به کار گرفته اند و اخیراً نیز علاوه بر کشورهاى عربى پاره اى از سازمان ها، ارگان ها، خبرگزارى ها یا مجلات و رسانه هاى بین المللى به این نامگذارى مجعول رو آوردهاند.
تبار ملت ایـران، عرب نیست و تنها وجه اشتراک ایرانیان و اعراب در پیروی از دین اسلام است. اما اعراب نشان داده اند همین نقطه مشترک را هم در زمانی که منافعشان ایجاب کند، به نفع غیر مسلمان ها نادیده میگیرند.
با توجه به اینکه کوشش های ملی گرایان افراطی عرب برای تغییر نام «خلیج فارس» به «خلیج عربی» در سطح بین المللی از هیچ گونه پایه و اساس علمی برخوردار نیست، کوشش آنها تنها وحدت واقعی جهان اسلام را به مخاطره می اندازد. کشورهای عربی در قبال خلیج فارس به دنبال منافع خود هستند، در حالیکه وحدت جهان اسلام تنها وقتی تحقق می یابد که کشورها، حقوق رسمی و بین المللی یکدیگر را به رسمیت بشناسند.
در این نوشتار ضمن تشریح موقعیت استراتژیکی خلیج فارس، به بررسی تبارشناسانه نام خلیج فارس و چگونگی شکل گیری ادعاهای واهی اعراب در استفاده از نام جعلی خلیج یا خلیج عربی خواهیم پرداخت.
جغرافیای طبیعی و راهبردی خلیج فارس
خلیج فارس شیار هلالی شکلی که بیش از یک چهارم ذخایر فسیلی جهان را در خود دارد و از طریق دریای عمان به اقیانوس هند و آبهای آزاد راه مییابد طولی نزدیک به 900 کیلومتر و پهنایی نزدیک به 240 کیلومتر دارد. این خلیج در کشاله و چینخوردگیهای پست و فرو افتاده جنوب زاگرس پدید آمده است.
خلیج فارس به عنوان شعبه اى بزرگ از اقیانوس هند که بر سر راه کلیه خطوط دریایى در مشرق عدن واقع شده است مانند دالانى است که بین ۲۴ دقیقه ۳۰ درجه عرض شمالى و ۴۸ دقیقه ۵۰ درجه طول شرقى واقع شده، حدود آن از شمال و شمال خاورى، سواحل ایران، از خاور خلیج عمان از جنوب و باختر شبه جزیره عربستان است. رودخانه هاى دجله و فرات، کارون و کرخه که از جبال ارمنستان و ترکیه سرچشمه گرفته اند، به انضمام رودخانه هاى جراحى، هندیان و رودهاى کوچک دیگر به این دریا مىریزند.
آبهای خلیج فارس کم عمق و زیر بستر آن دارای منابع نفت و گاز (هیدروکربن) فراوان است. این عمق در دهانه خلیج ۷۰ تا ۹۰ متر است و هر قدر به طرف بالاى خلیج می رود کمتر می شود و به مسافت ۹۰ کیلومترى تا دهانه شط به ۳۰ متر می رسد. عمق خلیج فارس در بیشتر موارد از 50 متر تجاوز نمی کند و حداکثر عمق آن به حدود صد متر می رسد. این امر به سادگی امکان حفاری و استخراج منابع آن را فراهم می سازد. در صیدگاه هاى مروارید عمق خلیج کمتر از ۳۶ متر است. مساحت خلیج فارس ۹۷ هزار مایل مربع است و طول آن از سواحل عمان تا رأس دریا در حدود ۵۰ مایل و عرض آن کم وبیش بین ۲۹ تا ۱۸۰ مایل است.(1)
حاشیه خلیج فارس شامل کشورهای ایران، عراق، کویت، بحرین، عربستان، قطر، امارات و عمان میشود و در این بین بیشترین ساحل خلیج فارس که قابلیت کشتیرانی نیز دارد، تحت حاکمیت ایران میباشد.
خلیج فارس به مثابه یک راه آبی و دریایی از آغاز تاریخ موقعیت برجسته سیاسی داشته است و به نوعی خاستگاه تمدنهای بزرگ خاور باستان با پیشینهای چند هزار ساله است. از قرنها پیش عیلامیان از بندر بوشهر و جزیره خارک برای سکنا و کشتیرانی و حکمفرمایی بر سواحل خلیج فارس و بازرگانی با هند غربی و دره نیل استفاده میکردند.
اکثر مورخان یونانى - از جمله هرودوت - معتقدند که بابلى ها وسائل مورد نیاز خود را که از عربستان و هندوستان تهیه مى کردند از طریق خلیج فارس حمل مى کردند. به لحاظ موقعیت سوق الجیشى نیز بابل در حوالى خلیج فارس در کنار دجله و فرات قرار گرفته بود و سه دریاى فارس، هند و اسود را به هم مرتبط مى ساخت. هرودوت و استرابون تاکید مى کنند که در این نواحى مراکز مهم تجارتى وجود داشته است. (2)
هم اکنون نیز خلیج فارس مهم ترین آبراه بین المللى جهان است که بیش از ۵۰ درصد انرژى جهان در آن نهفته است. (3) خلیج فارس و کشورهای ریز و درشت پیرامون آن (ایران، عراق، کویت، عربستان سعودی، بحرین، قطر، امارات متحده عربی و عمان ) نزدیک به 10 درصد از گستره 44 میلیون کیلومتر مربع قاره آسیا را در برمیگیرند.
خلیج فارس در مقام محل و معبر مبادله کالا و تجارت میان شرق و غرب؛ نه تنها از زمان هاى دور صحنه رقابت و کشمکش هاى ملل ذینفع و متجاوزان و استعمارگران بوده است بلکه همیشه و بیش از هر دریاى دیگرى مورد توجه علماى معرفه الارض و باستان شناسان و مورخان و جغرافیانویسان قرار داشته است.
پیشینه تاریخی
خلیج فارس، نام تاریخی آبهایی است که از زمان باستان تا به حال به کار برده شده است. بنا بر مدارک متقن، خلیج فارس از هزاران سال پیش نه توسط ایرانیان، بلکه توسط ملت هایى که با ایرانیان مراوده داشته اند، از جمله یونانیان و رومیان با عنوان دریای پارسی نامیده شده است. عربها نیز قرنها آن را «خلیج فارس» یا «بحر فارس» نامیده اند. خلیج فارس با همین نام طى هزاران سال گذشته شناخته شده و تمامى کشورها و اقوام مختلف از جمله اعراب از این نام استفاده کردهاند.
به تحقیق تمام متون قدیمى جغرافى جهان از نقشه هاى هکاتایوس و بطلمیوس، تا آثار جغرافیدانان و جهانگردان مسیحى و مسلمانان شعبه اى بزرگ از اقیانوس هند را که از جنوب ایران به موازات بحر احمر، تا قلب دنیاى قدیم پیش رفته است خلیج فارس یا دریاى فارس نامیدهاند.
از سده هاى هفتم و هشتم ق.م تمام عالمان از جمله آناکسى ماندر، هکاتوس، هرودوت، اراتوستن، هیپارک، پومپونى مله، کراتس مالوس، استرابون، بطلمیوس، مایکروپیوس، ایزیدورسویلى، محمدبن موسى الخوارزمى، ابوزید بلخى، ابن سرابیون، ابن رسته، ابن فقیه، قدامه، ابن فضلان، ابن خردادبه، مسعودى، اصطخرى، ابن حوقل، مقدسى، ناصرخسرو، ادریسى، جیحانى، فرازى، بیرونى، ابن جبیر، یاقوت، قزوینى، مستوفى، ابن بطوطه، حافظ ابرو، شرف الدین على یزدى، ابوالغازى و... دریاى جنوبى ایران را تحت عناوین و اسامى: خلیج فارس، خلیج پارس، دریاى فارس، بحرالفارس، بحر فارس، سینوس پرسیکوس 4، ماره پرسیکوس5، گلف پرسیک 6، پرژن گلف (گالف) 7، پرزشیر گلف، یاد کرده اند. پرسیس 8 یا پرسیکوس 9، نامیدهاند.
بررسى و بازنمود اوضاع و احوال اجتماعى، سیاسى و اقتصادى خلیج فارس و جزایر آن پس از اسلام تا برهه تجاوز پرتغالى ها و تشریح وضعیت آن از عصر صفویه تا امروز مبحثی عظیم می طلبد که از حوصله این نوشتار خارج است. در ادامه به بررسی سندیت نام خلیج فارس از میان منابع تاریخی ـ جغرافیایی ایرانی، یونانی، اسلامی، غربی و اسناد حقوقی خواهیم پرداخت.
1- منابع ایرانی:
خلیج فارس طبق اسناد موجود از هزاره هشتم قبل از میلاد مورد استفاده تجارى ونظامى ملل دنیاى قدیم قرارگرفته است. در سنگ نبشته داریوش هخامنشی در مصر متعلق به سال 518 تا 515 پیش از میلاد، که هنگام حفر کانال سوئز به دست آمده است، در عبارت «درایه تپه هچا پارسا آیی تی هنی» به معنای دریایی که از پارس میرود یا سر میگیرد، نام دریای پارس آمده است.
ایرانیان در روزگار هخامنشى این دریا را «پارسا درایا» یا دریاى پارس مى خواندند. در کتیبههایی که از داریوش در تنگه هرمز نیز یافت شده، عبارتی پیرامون دریایی که از «پارس رود» سرچشمه گرفته است به چشم میخورد.
درکتاب حدود العالم به عنوان قدیمى ترین کتاب جغرافیا به زبان فارسى که حدود هزار سال قبل تألیف شده است آمده است: «خلیج پارس از حد پارس برگیرد، با پهناى اندک تا به حدود سند.» مى توان گفت از هنگامى که بشر تاریخ نویسى را آغاز کرد دریاى جداکننده فلات ایران از شبه جزیره عربستان را «دریاى فارس» یا «خلیج فارس» نامیده است. و درهیچ یک از ادوار تاریخى نام دیگرى به آن نهاده نشده است.
2- منابع یونانی:
طبق نوشته مورخان و جغرافی نگاران یونانی که پیش از میلاد مسیح می زیسته اند چون هرودت (484 – 425 ق.م) کتزیاس (445 – 380 ق.م)، گزنفون (430 – 352 ق.م) استرابن (63 ق.م – 24 م)، یونانیان نخستین ملتی هستند که به این دریا نام پرس و به سرزمین ایران پارسه، پرسای،پرس پولیس یعنی شهر یا مملکت پارسیان دادهاند.
نئارخوس، سردار مقدونی نیز موجب اشتهار دریای مکران و پارس شده است. وی در سال 326 ق.م به دستور اسکندر مقدونی، از رود سند گذشت و دریای مکران و خلیج فارس را با کشتی طی کرد و تا دهانه آن پیش رفت.
«هکاتیوس هلطی» از علمای قدیم یونان و ملقب به پدر جغرافیا در سال 475 قبل از میلاد از نام دریای پارس استفاده کرده است. در نقشه هاى باستانى از قول هرودوت و گزنفون به این دریا، دریاى پارس (13) اطلاق شده است.
کلودیوس پتوله مااوس (بطلمیوس)، جغرافی نگار، نقشه نگار و ریاضی دان مشهور قرن دوم میلادی، در کتاب جغرافیای عالم که به زبان لاتین نگاشته شده، و هم چنین در نقشه ای که کشیده، از نام پرسیکوس سینوس به عنوان خلیج فارس یاد کرده است.
کوین توس کوروسیوس روفوس مورخ رومی که در قرن اول میلادی میزیسته این دریا را دریای پارس یا آبگیر فارس خوانده است. و در کتاب های جغرافیایی لاتین، آب های جنوب ایران (دریای مکران و خلیج فارس) را ماره پرسیکوم یعنی دریای پارس نوشتهاند.
بنابراین مورخان و جغرافی نگاران یونانی پیش از میلاد در شرح وقایع تا سده 7 ق.م یعنی سقوط حکومت عیلام و تشکیل حکومت ماد و روی کارآمدن هخامنشیان دریای مکران و خلیج فارس را دریای پارس میخواندند.
3- منابع اسلامی:
محققان اسلامى نظیر استخرى، مسعودى، بیرونى، ابن حقول، مقدسى، مستوفى، ناصرخسرو، الطاهربن مطهر المقدسی (بشاری)، ابوالقاسم بن محمدبن حوقل و... که مطالعه در اطراف این دریای ایرانی را تا قرن 15 ادامه دادند، در آثار و نوشته هاى خود از آب های جنوب ایران به نام های بحر فارس، البحر الفارسی، بحر مکران، الخلیج الفارسی و خلیج فارس یاد کرده اند. حتی از این جغرافی دانان نقشه هایی موجود می باشد که اقیانوس هند را البحر الفارسی نام گذاردهاند.
جغرافیانویسان عرب و اسلامى این نام را از دو تمدن باستانى گرفتند و همزمان مورد استفاده قرار دادند. «پارسا درایاى» ایرانى را « بحر فارس» و «سینوس پرسیکوس» یونانى را «خلیج فارس» مىنامیدند.
به اعتقاد برخی از عالمان منظور از دو دریا در سوره الرحمن قرآن مجید همان دریای فارس و دریای متوسط است.
ابوعلی احمدبن عمر معروف به ابن رسته در کتاب الاعلاق النفیسه که در سال 290 هجری به رشته تالیف درآورده، تصریح می کند: «فاما البحر الهندی یخرج منه خلیج الی ناحیه فارس یسمی الخلیج الفارسی». « اما از دریای هند خلیجی بیرون میآید به سمت سرزمین فارس که آن را «خلیج فارس» مینامند».(14)
به گفته جرجی زیدان تاریخ دان عرب، "بحر فارس" محدود به آب هایی می شود که دنیای عرب را دور می زند. جرجی زیدان میگوید: «بحر فارس ـ ویراد به عندهم کل البحور المیحطه ببلاد العرب من مصب ماءدجله فی العراق الی ایله فیدخل فیه مانعبر عنه الیوم بخلیج فارس و بحرالعرب و خلیج عدن و البحر الاحمر و خلیج العقبه...». «دریای فارس ـ نزد آنان متقدمین همه دریاهایی که سرزمینهای عرب از مصب آب دجله گرفته تا ایله را احاطه میکند، به عنوان دریای فارس تعبیر میشده و از آن جمله است آنچه را که ما امروز از آن به «خلیج فارس» و دریای عرب و خلیج عدن و دریای سرخ و خلیج عقبه تعبیر میکنیم».(14)
محمد عبدالکریم صبحی، نیز در کتاب پرارزش دانش کارتوگرافی «علم الخرائط» در نقشههایی که با ترجمه عربی نقل کرده است، دریای جنوب ایران را «الخلیجالفارسی» و «بحر فارس» نامیده است. (15)
نقشه های فراوانی که از این قرون در دست است، علاوه بر تاکید و تایید نام خلیج فارس، دگرگونی یاد شده در تغییر نام بحر فارسی و دگرگونی در دایره شمول این نامها راترسیم میکنند.
4- منابع غربی:
بیش تر کسانی که در مورد دریای پارس و دریای مکران مطلب نوشته اند از بیگانگان و به ویژه انگلیسی ها بوده اند، زیرا به لحاظ موقعیت ویژه ای که دراین منطقه داشته اند، کوشیده اند تا حقیقت نهفته بماند و نام های جعلی و ناقص جای اسامی درست را بگیرد. اما منابعی از آن ها بجای مانده است که بر صراحت نام خلیج فارس تکیه میکنند.
در سال 1892، لرد کرزن، وزیر خارجه انگلستان، در کتاب «ایران و قضیه ایران»، بارها به نام خلیج فارس اشاره کرده است.
ادعاهای واهی
چندین دهه از کوشش های برنامه ریزی شدهء اعراب (با پشتوانه دلارهای نفتی) برای تغییر نام تاریخی خلیج فارس می گذرد. آبراهی که ایران را از شبه جزیره عربستان جدا می سازد بر اساس تمام اسناد تاریخی/جغرافیایی، نقشه های موجود از یونان باستان تا دوره معاصر و همچنین بیانیه های سازمان ملل متحدد، «خلیج فارس» نام دارد و حتی در تمام نوشته ها و نقشه هاى عربی که پیش از دهه ۱۹۶۰ به چاپ رسیده اند از عنوان «الخلیج الفارسی یا بحر فارس» استفاده شده است. وحتى در بخشى از سرود ملى قدیمى مصر نیز از خلیج فارس نام برده شده است. جایى که مى گوید «حدود نامن الخلیج الفارسى حتى بحر الابیض» یعنى مرزهاى ما (اعراب) از خلیج فارس تا دریاى مدیترانه است.
موضوع تغییر نام خلیج فارس از دهه سوم قرن بیستم به دنبال سیاست فارسى زدایى انگلیسى ها در منطقه خلیج فارس مطرح شد. هدف اصلى سیاست یاد شده توسعه سرزمینى انگلستان در منطقه خلیج فارس بود که تنها مانع اصلى آن را باید هویت ایرانى دانست که سالیان دراز بر منطقه خلیج فارس سایه افکنده بود.
اصطلاح «خلیج عربی» برای اولینبار از طرف یک دیپلمات بریتانیایی در منطقه خلیج فارس عنوان شد. »سرچارلز بلگریو» که بیش از سه دهه نماینده سیاسی دولت بریتانیای کبیر در خلیج فارس بود پس از مراجعت به لندن در سال 1345 هجری خورشیدی کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن برای نخستین بار عنوان تازه و جعلیای به خلیج فارس داد.
چارلز بلگریو در کتاب خود ادعا کرده بود که اعراب علاقهمندند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند. نقل است که بلافاصله پس از انتشار کتاب «ساحل دزدان» ـ نامی که پیشتر به سواحل جنوبی خلیج فارس اطلاق میشد ـ استفاده از اصطلاح جعلی خلیج عربی در مطبوعات منطقه آغاز شد و پس از چندی در مکاتبات رسمی کشورهای حاشیه خلیج فارس، نام خلیج عربی(17) به جای خلیج فارس(18) نشست.
دولت ایران در همان زمان گرچه در قبال این عمل واکنش نشان داد و از قبول محمولههایی که نام «خلیج عربی» را به خود داشت خودداری کرد اما دیپلمات بریتانیایی کار خود را کرده بود و اعراب با واژه تازهای آشنا شده بودند که به جنگ لفظی عرب و عجم دامن میزد.
هنگامی که سر چارلز بلگریو دیپلمات بریتانیایی در خلیج فارس نام خلیج عربی را جعل کرد دولتهای حاشیهای این خلیج تبلیغات سیاسی، مکاتبات دیپلماتیک و محور برنامههای آموزشیشان را بر نام خلیج عربی متمرکز کردند.
درسال ۱۹۶۲ روزنامه تایمز لندن دریکى از مقالات خود از خلیج عربی به جاى خلیج فارس استفاده کرد و از آن زمان به بعد برخی از دولتها و شیخ نشینان عرب با خریدن روزنامه نگاران و خبرنگاران خارجی و غربی و یا با پرداخت مبالغ هنگفت به چاپ نقشههایی که خلیج فارس را خلیج عربی نشان میداد مبادرت کردند.
این تحرکات ابتدا از سوی چهره هایی چون عبدالکریم قاسم (دیکتاتور عراقی) و سپس توسط جمال عبدالناصر رهبر جنبش ملی جهان عرب در مصر ادامه یافت.
درسال ۱۹۵۸ سرهنگ عبدالکریم قاسم با کودتایى در عراق به حکومت رسید وبعد ازمدتی داعیه رهبری جهان عرب را مطرح ساخت. درراستای چنین اندیشه ای از تاکتیک دشمن تراشى برای تحریک احساسات عمومی ملی سود جست وبرای نخستین بار «خلیج فارس» را به نام جعلی «خلیج عربی» خواند.
سرهنگ عبدالکریم قاسم در حقیقت با تغییر نام خلیج فارس مى خواست دشمن تازه ای از همسایه ایرانی برای عربها بتراشد به این امید که توجه آنان را از قاهره به بغداد و به رهبری خود علیه ایران منحرف سازد. وی چنان دراین کار شکست خورد که تلاشهایش حتی نتوانست توجه مقامات رسمی دانشگاهی عراق را هم جلب کند. اسنادی در همان دوران در عراق و حتی از سوی دانشگاه بغداد چاپ و منتشر شد که گویای این واقعیت است.
سرهنگ جمال عبدالناصر که در سرآغاز نظریه وحدت عربى خود دنیاى عرب را «من المحیط الاطلسى الى الخلیج الفارسى» از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس نامیده بود، دیرى نپایید که با اوج گیرى هیاهو و جنجال پان عربیسم خود (19)، و براى سرپوش گذاشتن بر شکست هاى اعراب از اسرائیل (20) از نام ساختگى خلیج عربی سود جست تا از این راه تعصبات نژادی اعراب را زنده کند.
مصر اتحادیه عرب را وسیله سیاستش در خلیج فارس قرار داد و از شیخ نشین های بحرین و قطر و دوبی و ابوظبی و شارجه و سلطان نشین عمان خواست که در راه آرمانهای مشترک ملت عرب و رفاه عمومی منطقه با جمهوری عربی متحده (21)همکاری کنند. در 23 مرداد 1342 کمیسیون اتحادیه عرب در شیخ نشین های خلیج فارس تصمیم گرفت که برنامه اش را برای فعالیت در منطقه به موقع اجرا بگذارد. این نخستین باری بود که نام خلیج عربی در یک سند رسمی ذکر می شد و بدنبال آن اتحادیه عرب تصمیم گرفت ای« نام معجول را در برنامه های درسی کلیه کشورهای عضو اتحادیه و مکاتبات رسمی به کار ببرد. (22)
مقاصد اعراب از تغییر نام خلیج فارس فراتر می رفت و شامل استان نفت خیز خوزستان نیز می شد که آن را عربستان می نامیدند تا این نظریه را تایید کنند که بخشی از سرزمین عربی است که رضا شاه با پشتیبانی انگلستان از چنگ اعراب خارج ساخته است. در 11 دسامبر 1964 کنفرانس حقوق دانان عرب، خوزستان را جزو لاینفک میهن عربی دانست و در 10 نوامبر 1965 رژیم بعثی سوریه این ادعا را پذیرفت و از آن پشتیبانی کرد. (23)
در واقع پشت کلمه خلیج عربی، جزایر عربی، خوزستان عربی (عربستان)، حکم فرمایی بر تنگه هرمز و تبدیل کردن ایران به زائده جهان عرب بود. (24) اما تلاشهای ناصر اگرچه برخی سیاستمداران عرب را با وی همراه کرده بود، نتیجه دلخواهی در پی نداشت. چرا که رستاخیز عرب را آنطور که ناصر در در رویای خود مجسم می کرد، هرگز عملی نبود. علت این امر این بود که چیزی بنام ملت عرب وجود نداشت. ملتی که ناصر از آن دم می زد، چیزی جز تخیل نبود. (25)
در دوران حکومت صدام حسین این حرکات به اوج خود رسید. وی صدها میلیون دلار هزینه کرد تا با کمک گروهی روزنامه نگار و دانشگاهی پول پرست، نام خلیج فارس را تغییر دهد. پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران و دگرگونی هایی در روابط ایران و عرب، این گونه برخوردهای نژاد پرستانه تا حدودی تخفیف پیدا کرد.
با روی کارآمدن حکومت اسلامی در ایران، با فاصله گرفتن از ملی گرایی ایرانی، حساسیت زمامداران ایران بر اختلافی که بر سر نام خلیج فارس وجود داشت کاهش یافت و حتی در ایران پیشنهادهایی مطرح شد حاکی بر اینکه این خلیج را خلیج اسلامی یا خلیج اسلام بنامند.
سقوط تسلط قدرت نظامی ایران در منطقه خلیجفارس موجبات تحریک کشور عراق و جرات تجاوز به خاک ایران را فراهم آورد و مدت هشت سال جنگ فرسایشی و ویرانگری را به ایران تحمیل کرد. با گذشت زمان و بویژه در پی بروز جنگ ایران و عراق، حساسیت بر نام خلیج فارس افزایش یافت و ایرانیان استفاده از نام خلیج عربی را نوعی ستیز با ایرانیت و تجاوز به تاریخ ایران قلمداد کردند.
در شرایطی که ایران دیگر نتوانست نقش مهم خود را در امنیت خلیجفارس ایفا کند، در سال 1991 در فضایی که ناشی از حماقت های صدام حسین بود ایالات متحده وارد منطقه شد و برآن گشت تا این منطقه حساس را به زیر سلطه درآورد. دیری نپایید که نیروهای مسلح آمریکا با تمسک به بروز جنگ کویت و سپس آزاد بخشی عراق از حکومت صدام، با حضور در حوزه خلیجفارس امکان ساماندهی هر طرحی را به منظور تامین امنیت منطقه که از حقوق مسلم کشورهای ساحلی است از آنان سلب نمود.
از سوی دیگر، در پی طرحهای استعماری برای رو دررویی کشورها و شیخنشینهای ساحل جنوبی با ایران بر پایه تمهیدات قبلی چون عنوان کردن نام «خلیج فارس»، شیخ نشین شارجه و شیخ ابوظبی (طرفدار سرسخت پان عربیسم ناصری و صدامی)را وارد گود ساختند تا نسبت به مالکیت جزایر سهگانه ایرانی که تسلط استراتژیک بر تنگه هرمز دارند به ادعا بپردازند ؛ و در مسیر این ادعا جنگ تبلیغاتی عظیمی را علیه ایران و هرآنچه به پارس و فرهنگ پارسی مربوط می شود را آغاز کرد. شیخ زایدبن سلطان آل نهیان صدها میلیون دلار برای تغییر نام خلیج فارس و تردید آفریدن بر مالکیت مطلق ایران بر جزایر هزینه کرد ولی گذشت زمان به او نشان داد که در این زمینه به موفقیت زیادی دست نخواهد یافت...»
اعراب در طول سالیان و دهه های اخیر تبلیغات گسترده ای را به منظور تغییر نام خلیج فارس آغاز کرده اند. آنها نام شرکتهای هواپیمائی، روزنامه ها، مجلات، شرکتها و بسیاری از چیزهای دیگر را بنام خلیج یا خلیج عربی تغییر نام داده اند.
اعراب منطقه خلیج فارس همواره در پی ایرانزدایی از منطقه بودهاند و اینک در شرایطی که تهران سرگرم موضوعاتی چون پرونده هستهای است فرصت را برای تحریف تاریخ مناسب دیدهاند.
به کار بردن نام جعلی "خلیج عربی" برای خلیج همیشه "فارس"، عنوان "کاسپین" برای دریای مازندران، "شیخ شعیب" برای جزیره ی لاوان، "قیس" برای مروارید خلیج فارس ـ جزیره ی کیش ـ و سرانجام "شط العرب" برای اروندرود، مواردی است که دولت ایران را ملزم می کند برای حفظ تمامیت ارضی و جلوگیری از تحریف تاریخ با این جاعلان، قاطعانه تر برخورد نماید.
در حال حاضر بازیگران جهانی، منطقه اى و محلی برامنیت خلیج فارس اثرگذار هستند. اما نباید از یاد برد که بیش از نیمى از خلیج فارس و حساس ترین نقاط استراتژیک و ژئواکونومیک منطقه
به ایران تعلق دارد. از یک سو پهناورى سرزمین، فراوانى جمعیت، گستردگى و تنوع منابع معدنى و طبیعى ایران و از سوی دیگر امنیت خلیج فارس، تداوم جریان بى خطر صدور نفت و ورود کالاهاى بازرگانى از راه خلیج فارس براى ایران جنبه حیاتى دارد. کنار گذاردن و نادیده گرفتن ایران از ساختار امنیتى منطقه ناممکن است.
پیشگیری از بروز رویدادهای تهدید کننده در گرو آن است که با اتخاذ سیاستی هوشمندانه و تعامل آمیز با کشورهای مطرح منطقه و قدرتهای غرب، بار دیگر قدرت ایران در منطقه زنده شود و در پاسداری از امنیت تنگه هرمز و حفظ امنیت در خلیج فارس و دریای عمان، نقشی بنیادی به عهده آن گذارده شود. هرگونه سهلانگاری و سازشکاری در راه دستیابی به این مهم، ضربهای کاری بر استقلال و حفظ یکپارچگی کشور وارد خواهد ساخت.