تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۶  ، 
کد خبر : ۱۱۱۸۶۶

فضیلت و سیاست


سروش دباغ
1- چندی پیش یادداشت نیکوی آقای عباس عبدی را درباره نسبت سیاست و ساده زیستی در روزنامه اعتماد ملی خواندم. آن یادداشت بهانه یی شد برای نوشتن سطور پیش رو.
یکی از دلمشغولی های عموم کسانی که مسائل سیاسی را دنبال می کنند، ربط و نسبت میان سیاست و ساده زیستی سیاستمداران است. می توان این پرسش خرد را در سطح کلان تر این گونه صورت بندی کرد؛ چه نسبتی میان فضائل اخلاقی و امر سیاسی برقرار است؟ به تعبیر دیگر، آیا لزومی دارد کنشگر سیاسی به لحاظ اخلاقی فردی فضیلت مند باشد و آراسته به فضایلی نظیر صبوری، شجاعت، مهربانی، ساده زیستی و... اگر سیاستمداری مثل سارکوزی فاقد فضیلت «صبوری»، «شجاعت» و «ایثار» باشد، آیا اخلاقاً مستحق ذم است؟ آیا می توان سیاستمدار شایسته یی را سراغ گرفت که فردی فضیلت مند نباشد؟
2- برای پاسخ دادن به پرسش فوق، ذکر نکاتی چند ضروری است. در اخلاق هنجاری معاصر، می توان سه نحله مهم نتیجه گرایی، وظیفه گرایی و فضیلت گرایی را از یکدیگر بازشناخت. نتیجه گرایان بر این رایند که برای رسیدن به داوری اخلاقی موجه باید در آثار و نتایج مترتب بر افعال به دیده عنایت نگریست. به عنوان مثال، اگر من قول داده ام در مهمانی امشب شما شرکت کنم و همزمان مادر من دچار بیماری قلبی شود، من باید بین شرکت در مهمانی امشب شما و نزد مادر ماندن یکی را انتخاب کنم. اگر در مهمانی شرکت نکنم اخلاقاً خلف وعده کرده ام که کار ناموجهی است. در عین حال اگر مادرم را ترک کنم، بی اعتنایی به والدین و قدرناشناسی پیشه کرده ام که آن نیز اخلاقاً کار نادرستی است. نتیجه گرایان می گویند با محاسبه میزان فایده و الم حاصله از هر یک از شقوق مطرح شده می توان به کنش اخلاقی موجه رسید؛ کاری از نظر اخلاقی موجه است که بیشترین فایده و کمترین رنج و الم را به همراه داشته باشد.
در مقابل، وظیفه گرایان بر این باورند که کنش اخلاقی موجه کنشی است که قطع نظر از آثار و نتایج ترتیب بر افعال انجام می شود؛ کنشی که در تناسب و تلائم با اصول و فرامین عقل عملی است (به عنوان مثال، اصل جهانشمولی پذیری و اصل غایت بودن انسان). کانت فیلسوف مشهور آلمانی، نمونه یی از یک وظیفه گرای کلاسیک است. مطابق با رای او، در سیاق اخلاقی یادشده، عمل به وظیفه اخلاقیً عقلانی که از اصول جهانشمول و تخطی ناپذیر مستفاد می شود، موجه است و انجام دادنی. فضلیت گرایان برخلاف نتیجه گرایان و وظیفه گرایان، رسیدن به داوری اخلاقی موجه را منوط به به کار بستن اصولی چند نمی دانند بلکه معتقدند غایت قصوا در وادی اخلاقی تربیت کنشگر فضیلت مند است؛ کنشگری که فضایلی نظیر بردباری، مهربانی، بخشندگی، گذشت و... در او نهادینه شده است.
هر قضاوتی که از انسان فضیلت مند صادر شود موجه است و برگرفتنی. انسان فضیلت مند و داوری های او در اینجا محوریت تمام دارد. در سیاق اخلاقی یادشده نیز انسان فضیلت مند تشخیص می دهد شخص باید به مهمانی رود یا با مادر خویش سر برد. علاوه بر این، آن گونه که جامعه شناسان اخلاقی می گویند، هرم پراکندگی کنشگران اخلاقی در اکثر جوامع به این قرار است؛ اکثریت کنشگران اخلاقی که قاعده هرم را تشکیل می دهند، مناسبات و روابط خویش را بر اساس نظریه نتیجه گرایی تنظیم می کنند. تعداد کمتری از کنشگران که میانه هرم را می سازند، از نظریه وظیفه گرایی مدد می گیرند و تعداد خیلی کمی از کنشگران که در راس قرار دارند، وفق نظریه فضیلت گرایی عمل می کنند.
در واقع اخلاق فضیلت گرا نوعی اخلاق نخبه گرایانه است که بعید است به نحو اغلبی و اکثری در میان انسان های جوامع گوناگون نهادینه شود؛ همان گونه که عرفا و قدیسان که بر این اخلاق نخبه گرایانه صحه می گذارند همیشه در جوامع بشری در اقلیت بوده اند.
3- در جهان جدید، نهاد سیاست در عداد نهادهایی نظیر تعلیم و تربیت، اقتصاد، بهداشت و درمان و... نهادی است که عموماً انسان های متوسط آن را می گردانند و در زمره کنشگران آنند؛ انسان های متوسطی که تردامن اند و در این دنیا غوطه می خورند. انسان های متوسط نیز درخور اخلاق متوسطین اند نه اخلاق نخبگان. بنابر آنچه آمد، اخلاق متوسطین نه اخلاق، اخلاق فضیلت محور که اخلاق نتیجه گرایانه است؛ اخلاقی که عموم انسان ها مناسبات و روابط خویش را بر اساس آن تنظیم می کنند. به همین سبب، یک سیاستمدار خوب سیاستمداری است که کنش های او و همکارانش در نهادهای مختلف جامعه در نهایت متضمن بیشترین فایده و کمترین درد و رنج برای بیشترین افراد جامعه باشد. اساساً مفهوم «منافع ملی» در جهان جدید از همین منظر قابل درک و پذیرش است. در سیاست مدرن برای ارزیابی اخلاقی کارنامه کنشگران سیاسی، به فضایل و کمالات شخصی آنها نظر نمی کنند. تونی بلر نخست وزیر پیشین انگلستان به این سبب مجبور شد پست نخست وزیری را رها کند که در مجموع، سیاست های خارجی او افزایش الم و رنج شهروندان بریتانیایی را به همراه داشت نه از این رو که وی انسانی حلیم، شجاع و... نبود.
لازمه منطقی مدعای این نوشته این نیست که سیاستمدار نباید فضیلت مند باشد. چقدر خوب است که در میان سیاستمداران نیز انسان های با فضیلت یافت شوند چراکه مقصد نهایی اخلاق رسیدن به راس هرم و انسان های فضیلت مند است هرچند این امر به سادگی به دست نمی آید. آموزه های اخلاق فضیلت محور بسان عطری است که باید در فضای اخلاقی جامعه پخش شود و هرکس متناسب با وسع خویش از آن بهره گیرد و معطر شود. اما نمی توان از همگان خواست همیشه از فضایل اخلاقی برای تنظیم مناسبات و روابط اخلاقی خویش بهره گیرند. اگر کسی از حق مسلم خود نمی گذرد و دیگری را بر خود مقدم نمی دارد و گذشت پیشه نمی کند، نمی توان اخلاقاً او را مذمت کرد. آسیب رساندن به دیگری اخلاقاً محکوم است نه از حق خود صرف نظر نکردن. آموزه های اخلاق فایده گرا متضمن کف مناسبات و روابطی است که ضمانت کننده بقای جامعه است در حالی که آموزه های اخلاق فضیلت گرا متضمن سقف مناسبات و روابط اخلاقی است. برای اخلاقی رفتار کردن در حوزه عمومی پاس داشتن حداقل مناسبات و روابط کفایت می کند و همین امر ملاک و معیار ارزیابی اخلاقی کنش های فرد قرار می گیرد. پس فضیلت مند نبودن هم عنان با سیاستمدار ناموجه و شایسته نبودن نیست. سیاستمداری که ایده ها و راهکارهایش فایده حداکثری و درد و رنج حداقلی را برای اکثریت افراد جامعه به همراه دارد، از منظر اخلاقی سیاستمداری موجه و شایسته است.
4- بنابر آنچه آمد می توان به سوالی که در ابتدا مطرح شد، پاسخ گفت. آیا سیاستمداری که فاقد فضایل اخلاقی است، لزوماً سیاستمدار ناشایستی است؟ پاسخ منفی است. سیاستمدار خوب انگاشته شدن تلازمی با فضیلت مند بودن ندارد. می توان سیاستمداران خوب و شایسته یی را یافت که فضیلت مند نبوده اند، اما اخلاق حداقلیً فایده گرا را پاس داشته اند و سیاستمدارانی را که ادعای فضیلت مندی می کرده اند، سیاستمدار خوب و موجهی نبودند چراکه اخلاق حداقلی را پاس نداشته اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات