تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۹  ، 
کد خبر : ۱۱۲۱۴۷

تروریسم صهیونیستی در اندیشه و عمل (بخش اول)

مترجم: اسماعیل اقبال مقدمه: «تروریسم» ویژگی اصلی تفکر صهیونیست ها را تشکیل می دهد. این روش از متونی سرچشمه می گیرد که کتاب عهد قدیم(که تورات بخشی از آن است) و تلمود نیز متضمن آن می باشد. چون صهیونیست ها اینگونه تصور می کنند که ملت برگزیده از سوی خداوندهستند، نوعی تمایل برای تجاوز به سایر ملتها در آنها متولد گردیده است. بنا به گفته منابع گوناگون، این خصیصه برای یهودیان در طول تاریخ موجب روشی نژادپرستانه در رفتار شده که سبب اذیت و آزار دیگر ملتها می شود. متقابلاً این امر منجر به اذیت و آزار یهودیان توسط دیگر ملتها در طول تاریخ این قوم شده است. یهودیان همواره در یک وضعیت بی ثبات و به دور از آرامش بسر برده اند، و به دلیل اعتقاد آنها به متون و نصوص دینی که متضمن این تفکرات است، امکان اینکه میان آنها و هرگونه مجموعهِ انسانی دیگر روابطی باثبات بوجود آید، بسیار دشوار گردیده است. متون مسیحی و اسلامی و منابع تاریخی، حاوی ادلهِ بسیاری است که روح نژادپرستی را در یهودیان نشان می دهد، این متون دشمنی این قوم نسبت به سایر اقوام و از جمله پیامبران(ص) را بیان می کند، توضیح اینکه نژادپرستی و دشمنی این قوم برگزیده نسبت به سایر ملتها، مبتنی بر هیچ عهدنامه و منشوری نمی باشد، بلکه تجاوز، کینه جویی و قتل از ویژگیهای رفتاری این قوم گردیده است. براین اساس، ما ملاحظه می کنیم که رهبران رژیم صهیونیستی سرزمین غصب شده فلسطین را به یک پادگان نظامی بزرگ تبدیل کرده اند، تمامی شهروندان این رژیم یک نظامی آموزش دیده و مسلح هستند. نتانیاهو نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی در توجیه این وضع در اراضی اشغالی تاکید می کند؛ بروز چنین عملکردی از سوی شهروندان اسرائیلی صرفاً با هدف بازدارندگی در برابر مقاومت فلسطینی هاست که بزعم آنها تروریسم نامیده می شود. او در این خصوص می گوید: «بخش عظیمی از مردم اسرائیل جزء افراد ذخیره در یگانهای نظامی به شمار می آیند، بسیاری دیگر با خود سلاح سبک حمل می کنند، این امراز احتمال اجرای حملات تروریستی علیه آنها می کاهد، هیچ گونه محدودیتی برای شهروندان اسرائیلی در اینکه چه نوع سلاحی حمل کنند وجود ندارد، بنابراین شهروندان ما در برابر هرگونه حمله تروریستی محتمل، در سطح گسترده ای آمادگی دارند. (1) عبارات فوق بیانگر این است که سلاح در نزد هر شهروند صهیونیست وجود داردو هیچ گونه محدودیتی برای استفاده از آن بر ضد صاحبان عرب این اراضی وجود ندارد، شهروندان صهیونیست می توانند در مقابل هرگونه حمله احتمالی از این سلاحها استفاده کنند، این بدین معناست که چنانچه شهروندان صهیونیست حتی اگر شک نمایند که حمله ای در پیش است، پس می توانند صاحبان عرب این اراضی را به قتل برسانند، یا آنها را از سرزمین خود بیرون برانند، هیچ گونه محدودیتی برای اقدامات آنها علیه اعراب وجود ندارد، این همان چیزی است که جنگ پیشگیرانه نامیده می شود.

گرایش‌های تروریستی در تفکر یهود - صهیونیسم
ستون ادبیات دینی معتبر در نزد یهودیان در کتب عهد قدیم و تلمود را متونی تشکیل می دهد که روحیهِ برتری جویی و خصومت را بر ضد تمامی کسانی که یهودی نیستند، می پروراند، بر این اساس بنا به زعم یهودیان، آنها ملتی هستند که از سوی خداوند برگزیده شده اند، سایر ملتها بیگانه هستند و جزء اغیاریا خارجی به شمار می آیند، بلکه کتاب تلمودِ یهودیان، برای این ملتهای غیریهود اوصافی را برمی شمرد که از آنها حیواناتی به ظاهر بشر می سازد.
یهودیان بر این گمان هستند که آنها ملتی هستندکه خداوند آنها را برگزیده است، در تایید این ایده نیز در کتاب عهد قدیم، نصوصی را ساخته اند، یکی از این نصوص این است که <اکنون اگر شما از اوامر من اطاعت کنید و بر عهد من وفادار بمانید پس شما برای من از تمامی ملتها متمایز هستید، چون تمامی ارض برای من است.>(2)
نص دیگری نیز وجود دارد که می گوید: <بدرستی که شما ملتی مقدس برای پروردگار هستید، شما را پروردگار برگزیده است تا ملتی متمایز از تمامی ملتهای روی زمین باشید.(3)
متونی که در کتب عهد قدیم و تلمود ادبیات دینی یهودیان را تشکیل می دهد، پر از مفاهیمی است که خصومت، روح خشونت و آدم کشی و تخریب را ترویج می کند، آنها تمامی این اقدامات را به دستورات پروردگار نسبت می دهند، در نتیجه، جنایات و تجاوزات در تفکر یهودیان و صهیونیست ها رنگ قداست به خود می گیرد.
یکی دیگر از متونی که در عهد قدیم آمده و روش تجاوزکارانه آنها نسبت به سایر ملتها را تائید می کند این است:
<هنگامی که به شهر وارد شدید اهالی آن را از لبه شمشیر بگذرانید، با تمامی آنها حتی چهارپایان آنها با شمشیر بجنگید.>(4)
بسیاری از محرمات در نزد سایر ملتها، در نزد اینان حرام نمی باشد. سوزاندن، خراب کردن و به قتل رساندن سایر ملتها جایز است. آنها می گویند این افعال از اوامر الهی سرچشمه می گیرد!
از متون اعتقادی آنها چنین استنباط می شود که با تمامی انسانها و کسانی که با مذهب آنها موافق نیستند دشمن می باشند، در این خصوص نصی وجود دارد که مورخان در خصوص درگیری یهودیان با مردم <بنی مدین> نگاشته اند. بد نیست در این متن تامل شود: <بنابراین با اهالی مدین بجنگید، همانطور که پروردگار موسی(ع) فرموده است، تمامی مردان آنها را بکشید، بنی اسرائیل زنان آنها را به اسیری بگیرند، و کودکان و تمامی چهارپایان و اثاثیه آنها را به غنیمت گیرند و سپس تمامی شهرهای آنها با منازل و کاخهای آنها را با آتش بسوزانند.>(5)
در اینجا درصدد نیستم تا تمامی متون اعتقادی یهودیان را که بنی اسرائیل را به نابودی دشمنانشان دعوت می کند، ذکر نمایم، بلکه هدف از ذکر این نصوص این است تا نسبت به اینکه یهودیان چگونه فکر می کنند و صاحبان فرهنگ توراتی چگونه برنامه ریزی می کنند، آگاهی یابیم، از سوی دیگر با آگاهی از تفکرات و اعتقادات آنها، خود را برای مقابله با چنین تفکری آماده سازیم.(6)
اما فرهنگ تلمودی در تفکر صهیونیسم تاثیر بسیار بیشتری دارد تا فرهنگ عهد قدیم، چون فرهنگ نژادپرستی در کتاب تلمود بسیار بیشتر از کتاب تورات است شاید علت این امر، به تحریر کتاب تلمود برگردد که در اواخر قرن ششم میلادی صورت گرفته است، بدین علت در این کتاب با نصوص فراوانی برخورد می کنیم که در آن صریحاً مسیحیت را تحقیر می کند، این یکی از دلایلی بود که رهبران اروپا در قرون وسطی را بر آن داشت تا نسخه های کتاب تلمود را بارها بسوزانند.
در اینجا به منظور آشنایی با تفکر نژادپرستانه یهودیان که برگرفته از تلمود می باشد، تنها به ذکر بخشی از آن اکتفاء می کنیم:
کسانی که از دین یهود خارج می باشند، عموماً حیوان اند، پس باید آنها را سگ یا الاغ و یا خوک نامید، نطفهِ آنها نطفهِ حیوانی است، حاخام اباربائیل می گوید: زنان غیریهود نیز حیوان هستند، خداوند بیگانگان غیریهود را به قیافه و هیات انسان آفریده است تا اینکه در خدمت کسانی باشد که دنیا به خاطر آنها خلق گردیده است، چون این زیبندهِ امیر نمی باشد تا یک حیوان شب و روز در خدمت او باشد.(7)
کتاب <پروتکلهای حکمای صهیون> خواه از تولیدات یهودیان باشد یا به آنها نسبت داده شده باشد، بهرحال حاوی متونی است که در کتاب عهد قدیم و تلمود نیز مشابه آن وجود دارد. در این کتاب مطالبی که بیانگر روح نژادپرستانه یهودیان است، وجود دارد، به عنوان مثال در پروتکل اول آمده است:
<هیچ ارتباطی میان سیاست و اخلاق وجود ندارد، حکومت که بر مبنای اخلاق حرکت می کند، حکومت رجال خبرهِ سیاست نمی باشد، کسی که می خواهد حکومت کند بر او لازم است تا به مکر و خدعه تکیه نماید، استقامت و مقاومت دو فضیلت مردمی هستند، این دو در سیاست جایی ندارند، حق با کسی است که قدرت کافی برای انهدام تمامی موسسات و نظام حاکم را در اختیار دارد.>(8)
متن فوق بیانگر این مهم می باشد که یهودیان و صهیونیست ها این روزها تا چه حد بر عنصر قدرت تکیه می کنند، آنها اهمیتی به ارزشها و مبانی نمی دهند، بلکه تمامی تلاش آنها این است تا مطامع خود را محقق سازند. هر کاری برای آنها مباح است، تا زمانی که اهداف آنها محقق نشود، هیچ محدودیتی بر سر راه اقدامات آنها نمی باشد، این روحیه نژادپرستانه و خصمانه می باشد که تفکر سیاسی آنها را بوجود آورده است، براساس این تفکر است که آنها اراضی فلسطین و سایر کشورها را غصب می کنند.
«تروریسم؛ طرح ایجاد دولت اسرائیل»
طرح صهیونیسم که منجر به تاسیس رژیم اشغالگر و غاصب گردید، از همان لحظات نخست، براساس ایدهِ تروریسم تدوین گردید، بنابراین طمع به فلسطین در واقع پاسخی به مطامع سازمانهای صهیونیستی بود، در عین حال پاسخی به مطامع و خواستهِ کشورهای استعماری غربی و آمریکایی بود، این رژیم توسط قدرتهای غربی و آمریکا به صورت یک مزدور و جسمی غریب در جهان اسلام تاسیس شد، تا تهدیدی برای امنیت امت عرب و کل منطقه، و حافظ منافع و مصالح قدرتهای غربی باشد.
مبنا و اساس شکل گیری صهیونیسم تروریسم می باشد، آبادیهای یهودی نشین با سرمایه و حمایت غرب به صورت تجمعات کوچکی ایجاد شدند، سپس مهاجرت یهودیان به این تجمعات با هدف ایجاد شهرک های صهیونیست نشین مسلح که مقدمه ای برای تأسیس دولت غاصب اسرائیل بود، به صورت مستمر و پیاپی آغاز گردید.
بنا به عرف و قوانین موجود، برای شکل گیری دولت ها عناصری چون سرزمین، مردم و حکومت و حاکمیت لازم است، سرزمینی که ملتی بر روی آن زندگی می کنند، قانون اساسی و حکومت را پی ریزی کنند، نهادهای حکومتی از جمله یک نهاد نظامی را با هدف دفاع از امنیت کشور ایجاد نمایند، اما دولت صهیونیستی ، درست عکس این است، چون این دولت برخلاف سنن تاسیس دولتها بوجودآمده است، بلکه باندهای مسلح و مالی، موسس این رژیم غاصب هستند ، این باندهای مسلح اهالی سرزمین فلسطین را بزور از اراضی و دارائیهای خود بیرون رانده اند، برخی از آنها را صرفا با هدف ایجاد رعب و وحشت در میان مردم، به قتل رسانده اند، در مقابل یهودیان از مناطق دیگر جهان با فشار و یا خلق حوادث امنیتی به اراضی فلسطین اشغالی کوچانده شده اند.
چنانچه پروژه های شهرک سازی یهودی مورد حمایت غرب را دنبال کنیم، ملاحظه خواهیم کرد که میان تجاوز صهیونیست ها با تاسیس باندهای مسلح تلازمی وجود دارد. اولین سازمان نظامی در سال 1909 با عنوان هاشومیر تاسیس گردید. پس از آن سازمانهایی چون گروه صهیونیستی بغاله در سال 1915، لشکر یهود( 1916- 1915)، هاگانا(1921)، بیتار(1923)، ایرگون( 1931)، اشترن(1937) ، تیپ یهود ( 1945- 1939) ، جدناع (1949) و پالماخ (1941) تاسیس گردید.
این سازمانها اندکی بعد انشعاب پیدا کردند و برخی با دیگری ترکیب شدند، هاگانا نخستین تشکیلات نظامی بود که سازمانهای متعددی با آن ائتلاف نمودند، این سازمان با بازوی نظامی اش پالماخ ، در جنگ صهیونیست ها نقش محوری داشت، این سازمان به ارتش آژانس یهود تبدیل شد و سپس به هنگام تاسیس اسرائیل به ارتش دفاعی اسرائیل تبدیل شد.
ارتش بریتانیا نیز با حمایت غرب تمامی کمک ها و تسهیلات لازم برای اعمال خشونت بر ضد فلسطینی ها را در اختیار صهیونیست ها قرار داد، این کمک ها موجب شد تا صهیونیست ها بزرگ ترین عملیات کوچاندن فلسطینی ها را از سرزمین خود و گسترده ترین عملیات خرابکاری در این اراضی را محقق سازند، برای این عملیات مشابه ای نمی توان یافت، تنها می توان به عملیات اروپایی ها در قاره آمریکا اشاره کرد، زمانی که آنها سرخپوستان ساکنان اصلی آن منطقه را از اراضی خود بیرون راندند و شهر را منهدم نمودند، گویا صهیونیستها می خواستند برای بار دوم عملیات مشابه ای را در تاریخ تکرار کنند.
بدین ترتیب حملات مسلحانه یهودیان به شهروندان عرب در سال 1947 آغاز گردید و در خلال سال 1947 و ماه های نخست سال 1948 تا تاسیس رژیم غاصب در ماه مه سال 1948 ادامه یافت. این حملات در حالی صورت می گرفت که اعراب فلسطینی اصلاً برای یک جنگ آمادگی نداشتند و اغلب آنها غیر مسلح بودند و در موضع دفاعی قرار داشتند، هاگانا، ارگون، لومای حیروت یسرائیل (بانداشترن)، حملات تهاجمی هماهنگی را بر ضد شهروندان عرب در سه شهر مهم حیفا، بیت المقدس و یافا آغاز نمودند. یک سلسله حملات شبانه و عملیاتهای انفجاری بی هدف در این مناطق صورت گرفت، و منازل فلسطینی ها منهدم گردید و با هدف ترساندن اعراب فلسطینی و وادار ساختن آنها به فرار از فلسطین، کشتارهای جمعی وسیعی صورت گرفت.(9) از میان حملات متنوع صهیونیست ها در اینجا تنها به دو مورد به عنوان نمونه ذکر می کنیم، تا تروریسم صهیونیستی را در عمل تبیین نمائیم:
1- حادثه انفجار هتل <سمیرامیس> در بیت المقدس که در شب پنجم ژانویه سال 1948 روی داد، هاگانا این هتل را که در ناحیه القطمون واقع شده است منفجر نمود، در نتیجه این انفجار 12 عرب و معاون کنسولگری اسپانیا کشته شدند و دو عرب دیگر مجروح شدند، میان کشته شدگان چهار زن و پنج کودک وجود داشتند.
صهیونیست ها تنها به این کشتارها نیز بسنده نکردند، بلکه می خواستند زیربناهای اقتصادی و عمرانی این مناطق را نیز نابود سازند، یوئیل یادین از مسئولان هاگانا در اوایل سال 1948 در این خصوص تصریح کرده است: <ما باید راه های ارتباطی عربی با این منطقه و ارتباطات اقتصادی آنها را مورد حمله قرار دهیم، آنها را در روستاها و شهرها در محاصره قرار دهیم، این اقدامات می تواند مقدمه ای برای در هم شکستن روحیه آنها باشد.>(10)
اقدامات تروریستی صهیونیست ها پس از این عملیات نیز ادامه یافت و در سراسر اراضی اشغالی و کشورهای اطراف فلسطین، مصر، اردن، سوریه و لبنان گسترش یافت، عملیات تروریستی صهیونیست ها تا فرودگاه عینتیبه در اوگاندا، تونس و کارخانه هسته ای عراق، نیز ادامه یافت. از این کشتارها که بیان روشنی از روش تروریستی صهیونیست ها در اندیشه و عمل ارائه می دهد، می توان به کشتار در مدرسه بحرالقمر در مصر و حادثه قانا در لبنان در آوریل 1996 و کشتار در حرم ابراهیمی اشاره نمود که عملیات اخیر را <گلدشتاین> در بهار سال 1994 انجام داد.
اما در خصوص مصادره اراضی، منازل، املاک و تجاوز به مقدسات از آتش زدن مسجدالاقصی در اوت 1969 گرفته تا سرقت از کنیسه القیامه و حمله به آن برای نابودی آن، باید گفت که حد و حصری برای آن نمی توان مشخص کرد. این اقدامات به صورت بخشی از رفتار صهیونیست ها در اندیشه و عمل در آمده است.
آبادی هایی که رهبران رژیم صهیونیستی در اراضی اشغالی بنا کرده اند و یا در حال بنا کردن هستند، بسیار شبیه دژهای طبیعی است که کاملاً خودکفا هستند، این آبادی ها بر اساس اصول نظامی بر بالای کوه ها و چهارراهها ساخته شده اند، تا بر مناطق مجاور خود تسلط داشته باشند، و دفاع از آن آسان باشد، همچنین عقده جامعه اسرائیل در احساس به امنیت ارضاء شود.
این شهرک ها با حضور طلایه داران لشکر که آموزش سلاح دیده اند، بنا شده است، شهروندان آن سربازان و جنگجویان هستند، حضور این افراد آموزش دیده در این شهرک ها اسرائیل را از حفاظت مرزهای این مناطق بوسیله نیروهای نظامی زبده، بی نیاز می سازد. این نیروها برای عرصه های اقتصادی نیز پشتوانه خوبی هستند، این شهرک ها کانون های مقاومت و در همین حال نقطه تهاجم به جلو به شمار می آیند.(11)
بدین ترتیب می توان گفت: صهیونیست ها تمامی مجتمع های مسکونی را بر اساس دکترین قدرت بنا نموده اند، به مردم آن مجتمعات خشونت و ترور را آموزش می دهند، چنانچه بخواهیم نظریه امنیت از نگاه اسرائیل را مشخص نمائیم و به مبانی آن، شناخت پیدا کنیم، باید آن را در محورهای ذیل خلاصه کنیم:
1- قدرت نظامی برتر از لحاظ تسلیحات، تکنولوژی و تدارکات.
2- ارتباط استراتژیک با آمریکا
3- استراتژی بازدارندگی
4- جلوگیری از دستیابی کشورهای عربی به سلاح هسته ای یا هر نوع سلاح کشتار جمعی دیگر.
5- مرزهای امن و مرزهای قابل دفاع از آن(12)
اسرائیل با حمایت آمریکا و غرب تلاش کرده است تا به سلاح هسته ای و سایر سلاحها دست یابد، دستیابی به چنین سلاحی منجر به برتری نظامی این رژیم خواهد شد، رژیم صهیونیستی چنین می پندارد با اتکاء به برتری خود در این عرصه، ضمن براه انداختن یک جنگ روانی از طریق حملات تبلیغاتی و سیاسی، اعراب را تسلیم خواسته های خود خواهد ساخت.
پس از تسلیم شدن اعراب، این رژیم با همکاری آمریکا یک ائتلاف خاورمیانه ای از همه کشورهای منطقه را بوجود خواهد آورد، سپس از طریق این ائتلاف به از بین بردن هویت امت عربی اقدام خواهند کرد و در نهایت وسیع ترین عملیات برای ویران کردن غیر جغرافیایی بلکه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را در منطقه انجام خواهند داد.
برادر کمال شاتیلا این خطر را چنین تبیین کرده است: <ما کشورهای عربی، با یک جنگ روانی خسارت باری مواجه هستیم که قابل مقایسه با جنگ روانی هیتلر نمی باشد، او قبل از اینکه نیروهای نظامی اش برسند، نیمی از یک قاره را نابود ساخته بود، جنگ روانی که امروز بوسیله وسایل تبلیغاتی برتر و مخرب علیه ما در جریان است، در صدد است تا ما را در مقابل خود به تسلیم وادارد و روح پایداری و مقاومت را از میان امت عربی بزداید.
همچنین بدنبال این است تا ما را متقاعد سازد به اینکه رهایی کشورهای عربی از وضع کنونی محال است، بنابر این سرنوشت ما باید در دست دیگران به شکلی که منطبق با اهداف و مصالح آنهاست، رقم بخورد.>(13)
بدین ترتیب هدف نهایی تروریسم صهیونیستی که مورد حمایت آمریکا و غرب است، این است تا در جنگ روانی خود موفق شود.
4 -تروریسم و نژادپرستی در اقدامات کنونی صهیونیسم؛ وقایع گذشته از جمله کنفرانس مادرید که اعراب با حمایت آمریکا و با رضایت کامل در آن حضور یافتند، هیچ تغییر در شیوه نژادپرستانه و تروریستی صهیونیست ها بوجود نیاورده است، بلکه در گسترش توسعه طلبی و برتری طلبی این رژیم موثر بوده است و مطامع اش را به منافع امت عربی افزایش داده است، چون رژیم صهیونیستی در چند سال اخیر توانسته است رویارویی انفرادی را جایگزین رویارویی با تمامی کشورهای عربی سازد، این رژیم هم در جنگ و هم بر سر میز مذاکرات بدنبال این است تا با کشورهای عربی بطور جداگانه وارد شود تا بتواند شروط خود را بر آنها تحمیل کند.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات