تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۵  ، 
کد خبر : ۱۱۲۲۰۸
گفت‌وگو با صادق زیباکلام

هاشمی اهل ترس نیست

هومان دوراندیش اشاره: حسن ظن صادق زیبا کلام به اکبر هاشمی رفسنجانی، امری زوال‌ناپذیر است. زیباکلام اگرچه دموکراسی‌خواه است اما از کنش‌های محافظه‌کارانه هاشمی گلایه نمی‌کند. گویی نسبت او را با هاشمی باید در این شعر حافظ بازجست: لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ. با زیباکلام در باب مواضع اخیر هاشمی و آینده سیاسی وی گفت‌وگو کردیم. زیباکلام بر این باور است که هاشمی نظام جمهوری اسلامی را، چونان فرزند خویش، عاشقانه دوست می دارد و زبان حالش در مقام جلوگیری از مسخ ماهیت این نظام از سوی راستگرایان افراطی در این شعر حافظ تقریر شده است؛ در عاشقی گزیر نباشد ز سوز و ساز / استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم.

* با توجه به سخنان اخیر هاشمی رفسنجانی در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام، برخی به این باور رسیده اند که هاشمی برای نجات خودش و خانواده اش نوعی عقب نشینی ظریف را آغاز کرده است. شما با این نظر موافقید؟
** نه، من به هیچ وجه با این تحلیل موافق نیستم و تصور می کنم گذشته آقای هاشمی نشان می دهد ایشان از همان سن 15-14 سالگی که به قم آمدند، درگیر مسائل سیاسی و مبارزه و زندان بوده اند. هاشمی حدود 60 سال درگیر مبارزه بوده و اساساً زندگی اش در مبارزه برای انقلاب اسلامی خلاصه شده است. هاشمی در این 60 سال بارها داغ و درفش را تجربه کرده اما به دلیل اعتقاداتش راه سیاسی اش را ادامه داده است. پس این طور نیست که ما بگوییم هاشمی ترسیده و از روی ترس تغییر موضع داده است و پرچم سفید را بالا برده و در حال فاصله گرفتن از مواضع یکی دو ماه اخیرش است.
* ظاهراً هاشمی تمایلی ندارد منتظری دوم نظام جمهوری اسلامی بشود؟ آیا هاشمی بر مواضع خودش حتی به قیمت دچار شدن به سرنوشت آیت الله منتظری ایستادگی می کند؟
** ببینید گذشته آقای هاشمی نشان می دهد ایشان خیلی اهل فرار کردن و ترسیدن و جازدن نیست. بالطبع هیچ کس نمی خواهد درگیر مشکلات شود و بلایی بر سر خودش یا فرزندانش بیاید ولی در عین حال آقای هاشمی اعتقاداتی دارد و من گمان می کنم ایشان انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را کمتر از فرزندانش دوست ندارد. شاید ایشان یک روزی به سرنوشت آیت الله منتظری دچار شود یا حتی سرنوشتی بدتر از آن برای هاشمی رقم بخورد ولی ما نباید فراموش کنیم که آقای هاشمی همواره از یک موضع اعتدالی برخوردار بوده است. هاشمی به دلیل رویه اعتدالی اش همیشه با جریانات تندرو مشکل پیدا کرده است. در اوایل انقلاب، در سال 60، کار به جایی رسید که در نماز جمعه شعار مرگ بر بازرگان سر داده شد؛ بازرگانی که اولین نخست وزیر بعد از انقلاب بود و عمر خود را صرف اسلام و قرآن و مبارزه کرده بود و صداقت و درستی و پاکی اش بر همه آشکار بود. در همان زمان آقای هاشمی که یکی از ائمه جمعه تهران بودند، از جمعیت خواستند شعار مرگ بر بازرگان ندهند و از سر داده شدن این شعار گلایه کردند. این موضع گیری آقای هاشمی متعلق به زمانی بود که ایشان در اوج قدرت قرار داشتند. می دانید که در تمام دورانی که امام زنده بودند، کسی نمی توانست به آقای هاشمی تعرضی داشته باشد و منحنی افول آقای هاشمی دقیقاً از زمان فوت امام در سال 68 شروع شد.
بنابراین گذشته هاشمی حاکی از شجاعت و میانه روی توامان وی است. نباید فراموش کنیم که آقای هاشمی یکسری اعتقادات سیاسی- مذهبی بنیادی دارد. هاشمی همواره معتقد بوده نهاد ولایت فقیه نباید تضعیف شود. البته در اینجا دو نکته را باید از یکدیگر تفکیک کرد؛ یکی اینکه ممکن است است شما ولی فقیه را جانشین امام غایب بدانید و معتقد باشید ولی فقیه در عصر غیبت از همان قداست و جایگاه امام غایب برخوردار است. من حقیقتاً خیلی مطمئن نیستم که آقای هاشمی چنین نظری داشته باشد. اما من یقین دارم که اصرار ایشان بر حفظ جایگاه ولی فقیه، بیش از آنکه به تفکر مذهبی و جهان بینی هاشمی مربوط باشد به نگاه سیاسی و عملگرایانه هاشمی مربوط می شود. این همان نکته دومی است که باید مورد توجه قرار بگیرد. هاشمی معتقد است ولی فقیه در حکم عمود خیمه نظام جمهوری اسلامی است؛ عمودی که کل خیمه را نگه داشته است. هاشمی معتقد است جایگاه ولی فقیه در درون نظام تحت هیچ شرایطی نباید تضعیف شود.
قبلاً امام در این جایگاه قرار داشتند و الان آیت الله خامنه یی در این جایگاه هستند و ممکن است بعد از 120 سال فرد دیگری در این جایگاه قرار بگیرد. آنچه از نظر هاشمی مهم است، حفظ جایگاه ولی فقیه است زیرا از نظر هاشمی تضعیف این جایگاه، جامعه را به سمت بی ثباتی و هرج و مرج می برد. اصرار هاشمی بر حفظ جایگاه ولی فقیه به این معنا نیست که او هیچ انتقادی ندارد. اما هاشمی انتقادش را به شیوه های خاص خودش دنبال می کند و حاضر نیست مخالفتش با برخی از سیاست ها باعث تضعیف ولی فقیه شود. این نکته بسیار ظریفی است که خیلی ها متوجه آن نمی شوند و زمانی که هاشمی از جایگاه رهبری دفاع می کند، خیلی ها این حرف او را به حساب تایید تمامی سیاست ها می گذارند. ما باید این دو نکته را از یکدیگر تفکیک کنیم. البته تفکیک این امور از یکدیگر کار دشواری است.
* ملاحظه اصلی هاشمی حفظ جایگاه ولی فقیه است یا حفظ نهاد ولایت فقیه؟
** من این دو امر را خیلی جدای از یکدیگر نمی دانم. اگر کسی به من بگوید بزرگ ترین دغدغه هاشمی این است که جایگاه ولی فقیه تضعیف نشود، من قطعاً با این سخن همراهی می کنم. بنابراین هاشمی به رغم اینکه دغدغه حفظ جایگاه ولی فقیه را دارد، وقتی در عمل می بیند که برخی از سیاست ها باعث تضعیف جایگاه ولی فقیه می شود، سعی می کند این وضعیت را اصلاح کند که البته این کار، کار ساده یی نیست.
* آیت الله دستغیب در بیانیه خود به این نکته اشاره کردند که افراد می آیند و می روند اما آنچه باید باقی بماند، نظام است. آیا هاشمی در این روزهای حساس، برای حفظ نهاد ولایت فقیه، به عنوان رئیس مجلس خبرگان کنشگری بیشتری خواهد داشت؟
** ببینید سوال اساسی این است که آیا کارکرد و عملکرد مجلس خبرگان در دو دهه گذشته، در مجموع باعث تقویت نهاد ولایت فقیه در جامعه ایران شده است؟ پاسخ من به این سوال منفی است. من معتقدم عملکرد مجلس خبرگان در دو دهه گذشته و حتی در زمان حیات مرحوم امام، در مجموع نتوانسته جایگاه نهاد ولایت فقیه را در جامعه مستحکم تر کند زیرا مجلس خبرگان خیلی در مقام کنکاش و تفحص در سیاست های رهبری برنیامده و نقشی صوری و تشریفاتی ایفا کرده است.
به نظر من این نقش تشریفاتی و صوری، هیچ کمکی به تثبیت و تقویت جایگاه ولی فقیه در جامعه ما نکرده است. این نقطه ضعف کلی مجلس خبرگان را به تمامی اعضای مجلس خبرگان از جمله به آقای هاشمی می توان تسری داد.
* به نظر می رسد هاشمی این روزها بیشتر ترجیح می دهد در مقام رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نقش آفرینی سیاسی داشته باشد نه در مقام رئیس مجلس خبرگان.
** بله، دلیل آن هم واضح است زیرا مجلس خبرگان جایگاه خودش را به جایگاه یک نهاد صوری و تشریفاتی تقلیل داده است؛ نهادی که سالی یکی دو بار تشکیل جلسه می دهد و در بیانیه های خود امریکا را محکوم می کند، خواستار تقویت اسلام می شود و بر این نکته تاکید می کند که انرژی هسته یی حق مسلم ملت ایران است.
اصلاً انگار نه انگار که در مملکت مشکلاتی وجود دارد و این مجلس باید عملکرد کلی نظام را بررسی کند و ببیند که ما از منظری کلان، به لحاظ اقتصادی و اجتماعی و سیاسی به کدام سمت و سو داریم می رویم. اینها دغدغه هایی بوده که باید برای مجلس خبرگان مطرح می شده. اما چون این مجلس به این مسائل نپرداخته است. بنابراین طبیعی است که در مجمع تشخیص مرتباً جلسه بگذارند و به رغم اینکه جایگاه مجلس خبرگان خیلی بالاتر از مجمع تشخیص مصلحت نظام است، اما در عمل اوضاع برعکس شده است و همه فکر می کنند که مجمع تشخیص مهم تر از مجلس خبرگان است.
* به نظر شما عملکرد هاشمی در دو ماه اخیر مثبت بوده و ایشان از همه توانایی های خودش برای مهار جریان راست رادیکال استفاده کرده است؟
** آقای هاشمی هیچ وقت آبش با جریانات راست و رادیکال به یک جو نرفته است. ایشان از همان دوران زندان زمان شاه با جریانات رادیکالی مثل سازمان مجاهدین خلق مشکل داشت. پس از انقلاب هم با جریانات رادیکال و تندرو، چه مجاهدین خلق در اوایل انقلاب و چه جریانات تندرویی که روزنامه سلام را منتشر می کردند، همسو نبود و همیشه مورد حمله و انتقاد آنان قرار می گرفت. پس از دوم خرداد نیز برخی از اصلاح طلبان رادیکال سنگین ترین حملات را به هاشمی انجام می دادند. امروز هم لبه تیز حملات راست رادیکال متوجه هاشمی است. این بسیار جالب است که در 30 سال گذشته، تمام جریانات رادیکال، چه راست چه چپ، با هاشمی مشکل پیدا کرده اند. اما در باب نحوه برخورد هاشمی با راست رادیکال، باید بگویم که هاشمی شیوه های زندگی سیاسی خاص خودش را دارد.
هاشمی خیلی اهل ضد حمله و بغض و کینه و انتقامجویی نیست. هاشمی خیلی اهل علنی کردن دعواهای سیاسی نیست. حالا ممکن است ما با این شیوه ایشان موافق یا مخالف باشیم. اما در مجموع هاشمی خیلی اهل این نیست که مخالفان خودش از جمله راست رادیکال را به گونه یی سر جای خودشان بنشاند که آنها دیگر نتوانند بلند شوند.
* دقیقاً به دلیل همین شیوه کنش سیاسی هاشمی است که به نظر می رسد نیروهای دموکراسی خواه جامعه ایران خیلی نباید روی ایشان حساب کنند، یعنی آنها باید جنبش سبز را بدون احتساب حمایت هاشمی پیش ببرند.
** ببینید در عمل این اتفاق می افتد، یعنی جنبش دموکراسی خواهی یا جنبش سبز نه تنها در رابطه با هاشمی بلکه در رابطه با میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی هم همین وضع را دارد، یعنی اگر بدنه جنبش دموکراسی خواه ببیند آقای موسوی ملاحظاتی برای خودش دارد و حاضر نیست پا به پای جنبش حرکت کند، خیلی راحت آقای موسوی را کنار می گذارد و از آقای موسوی عبور می کند.
* بله، اما با توجه به حوادث دو ماه اخیر به نظر می رسد جنبش دموکراسی خواه جامعه ایران روی ایستادگی موسوی و کروبی به مراتب بیش از ایستادگی هاشمی می تواند حساب کند.
** بله، من این را کاملاً قبول دارم. من دوست ندارم از واژه یکدندگی استفاده کنم ولی مقاومت موسوی و کروبی خیلی بیشتر از هاشمی بوده است. هاشمی درست مثل یک بندبازی است که در حال عبور از روی طناب است و باید آن میله تعادل را به خوبی حفظ کند چرا که در غیر این صورت یا از این طرف سقوط می کند یا از آن طرف. آقای هاشمی در حقیقت در تلاش است که جامعه از وضعیت دوقطبی بیرون بیاید. هاشمی معتقد است این وضعیت برای جمهوری اسلامی خیلی جالب نخواهد بود. هاشمی خیلی نگران شکاف پدیدآمده در میان نیروهای جنبش سبز و جریان راست رادیکال است.
او معتقد است این شکاف در بلندمدت دمار از روزگار نظام درمی آورد. هاشمی می خواهد حتی الامکان جلوی تقابل تام و تمام این دو جریان سیاسی را بگیرد و وضعیتی را پدید آورد که نظام به گونه یی از درون اصلاح شود. البته من نمی گویم که رهبران اصلاح طلب چنین ملاحظه یی ندارند. موسوی، کروبی و خاتمی هم نمی خواهند جامعه دچار بحران شود یا اینکه بحران کنونی عمیق تر شود. اما هاشمی خودش را موظف می داند که این دو مجموعه متعارض را به گونه یی در درون نظام حفظ کند. حالا اگر شما بپرسید آیا ممکن است در آینده بخش رادیکال جناح راست کاملاً در برابر هاشمی بایستد و او را حذف کند، پاسخ من مثبت است.
بله، ممکن است چنین اتفاقی بیفتد. برعکس این وضعیت هم صادق است. یعنی ممکن است جنبش سبز بگوید ما از مواضع دوپهلوی هاشمی خسته شده ایم و دیگر کاری به کار او نداریم و مثلاً در نماز جمعه های او شرکت نمی کنیم. زمانی که دو جریان کاملاً متعارض در برابر یکدیگر قرار دارند، اگر شما بخواهید راه سومی را در پیش بگیرید، اتفاقاً ممکن است هر دو طرف شما را حذف کنند.
* در باب آینده سیاسی هاشمی، این گزینه هم مطرح است که ایشان دیر یا زود از مناصب انتصابی اش کنار گذاشته می شود. شما چه نظری در این باره دارید؟
** من شخصاً دعا می کنم چنین اتفاقی رخ ندهد. من واقعاً به دلیل دغدغه یی که برای آینده مملکت و نظام جمهوری اسلامی دارم، امیدوارم این گونه نشود. اما اگر چنین شود، نظام جمهوری اسلامی در حقیقت نیرو و ابزاری را از دست داده است که این ابزار در شرایط بحران خیلی می توانست به سود و به نفع نظام کارکرد داشته باشد. پاسخ کوتاه سوال شما این است که ممکن است در آینده نزدیک آقای هاشمی از مناصب انتصابی اش کنار گذاشته شود.
* اگر این اتفاق بیفتد به نظر شما هاشمی بین دو گزینه انفعال و تقابل، کدام گزینه را انتخاب می کند؟
** من فکر می کنم حتی اگر هاشمی از مناصب انتصابی اش عزل شود، یکی از زیبایی های شخصیت تاریخی آقای هاشمی این است که ایشان هیچ وقت انفعالی یا واکنشی عمل نمی کنند. هاشمی نمی گوید چون من از این مناصب انتصابی حذف شده ام و به من توهین شده است، باید واکنش نشان دهم و این کار را تلافی کنم.
من پس از آخرین نماز جمعه آقای هاشمی، در یادداشتی نوشتم که وقتی آدم به خطبه های ایشان در این نماز جمعه گوش می کند، تازه متوجه می شود چرا مرحوم امام خمینی آنقدر به آقای هاشمی نظر داشت و چرا همیشه در بزنگاه ها و نقاط حساس، یعنی زمانی که مشکلات سیاسی جدی پیش می آمد، امام حل این مشکلات را به آقای هاشمی ارجاع می داد. به هر حال برای آینده نظام امیدوارم که این اتفاق نیفتد ولی اگر ایشان از مقامات انتصابی اش عزل شود، گذشته آقای هاشمی نشان داده که ایشان به صورت واکنشی عمل نخواهد کرد، یعنی نمی گوید چون من از نماز جمعه حذف شده ام حالا می آیم و به جنبش سبز می پیوندم.
* اگر هاشمی نه دچار انفعال شود و نه از در تقابل درآید، پس چه رویکردی را اتخاذ می کند؟
** ببینید صلابت شخصیتی آقای هاشمی خیلی بیشتر از آن است که بخواهد انفعالی عمل کند یا اینکه از در تلافی درآید. ایشان در دوره 60 ساله عمر سیاسی اش هیچ گاه چنین رویه یی را در پیش نگرفته است. هاشمی حتی زمانی که زیر حجم سنگین ترین حملات طرفداران مسعود رجوی قرارگرفت، حاضر نشد واکنش نشان دهد.
* اگر هاشمی از ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و امامت جمعه تهران عزل شود، به نظر شما از ریاست مجلس خبرگان نیز استعفا می دهد؟
** نه، خودش به هیچ وجه از ریاست مجلس خبرگان استعفا نخواهد داد. مگر اینکه مجلس خبرگان در سال آینده، هنگام انتخاب هیات رئیسه، زیر فشار به ریاست هاشمی رای ندهد وگرنه هاشمی در مقام رئیس مجلس خبرگان باقی خواهد ماند، زیرا هاشمی باقی ماندن در مسند ریاست مجلس خبرگان را تکلیفی برای خودش و لازمه تثبیت و بقای نظام می داند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات