استاد اصغر طاهرزاده
اگر بخواهیم از فضای سکولاری که در درون انقلاب رخنه کرده انقلاب اسلامی خود را نجات بدهیم و اگر بپذیریم که در دولت های سازندگی و اصلاحات در زیرپوشش توسعه و اصلاحات، یک نحوه رجوع به غرب در بدنه نظام جاری شد، رسالت بزرگ دولت دهم این است که سیاست کلی خود را رجوع به متن معنویت و عدالت قرار دهد تا از آن سکولار پنهان که زیرپوست انقلاب ریشه دوانده آرام آرام مردم را به یک خودآگاهی برساند تا بتواند نسبت به برون رفت از آن اقدام کنند.
علت برخی عدم موفقیت ها در امور فرهنگی و اقتصادی در سالهای گذشته این است که ازذات انقلاب که عبور از غرب بود دور بودند. به توسعه ای رجوع شد که از جنس انقلاب اسلامی نبود و لذا تا حدی به همان ناکامی دچار شدیم که تاریخ ما از قاجار به بعد گرفتار آن بوده است.
وظیفه ما رویکرد از غرب به سوی انقلاب اسلامی است، انقلابی که رجوع آن به حقیقت است. وقتی پذیرفتیم که انقلاب اسلامی و تئوری ولایت فقیه مرحله عبور از غرب منقطع از عالم قدسی، به سوی نظامی است که باید درنهایت؛ انسان کامل به عنوان واسطه، فیض الهی بر آن حاکم باشد، متوجه می شویم که سال های گذشته از ذات انقلاب فاصله گرفته ایم. وظیفه دولت هم برگشت به ذات انقلاب و نشان دادن راز ناکامی ها و دادن خودآگاهی به ملت است تا موقعیت تاریخی خود را با بازگشت به انقلاب اسلامی که ریشه در غدیر دارد، تصریح کند.
محتوای نظام آموزشی موجود در آموزش و پرورش و آموزش عالی متأثر از تفکری است که بیشتر می توان آن را سکولار و بعضا لائیک دانست. تا الهی و دینی. درنتیجه زبان تفکر نظام آموزشی موجود با زبان تفکر دینی نامأنوس است و آنقدر که با زبان و ارزش های غربی احساس قرابت می کند، با زبان دین چنین قرابتی را ندارد و لذا از سرمایه های دینی افراد را که به طور شخصی به دست آورده اند، درنظر نگیریم، براساس نگاهی که نظام آموزشی موجود، به عالم و آدم، در اختیار نسل تحصیل کرده قرار می دهد، آن نسل نمی تواند جایگاه انقلاب اسلامی و ارزش هایی را که انقلاب دنبال می کند، بفهمد تا در حفظ و نگهداری آن در مقابل دسیسه های غرب مقاومت کنند- البته این غیر از نگاه دانشجویان متدینی است که براساس اعتقادات خود جانانه از انقلاب و ارزش های آن دفاع کردند و می کنند- بحث بر سر نگاه نسلی است که در نظام آموزشی ما در حال پرورش یافتن است.
مشکل فوق را نیز در موضوع اقتصاد و سیاست داریم به طوری که سکولاریسم اقتصادی اجازه حرکت به سوی عدالت و معنویت نمی دهد و سیاست قدرت پرست، مانع حضور سیاستمدارانی است که مسئولیت های سیاسی را خدمتگزاری می دانند.
همین جا لازم است تاکید شود که اگر دولت هم با همان روحیه انقلابی و حماسه ساز خود و با تعاریفی که مبتنی بر اهداف انقلاب اسلامی است، تحولی در نظام اقتصادی و فرهنگی و آموزشی و سیاسی کشور، به کمک دلسوزان کشور پدید نیاورد و تنگناهای کشور در امور فوق همچنان ادامه یابد، امید رسیدن به کشور اسلامی و تمدن اسلامی سال ها به عقب می افتد و اقتصاد سرمایه داری شبه مدرن با نفوذ هرچه بیشتر در مراکز قدرت و تصمیم گیری، برای انقلاب مشکلاتی را به وجود خواهدآورد.
خطری که سخت باید مواظب آن بود این است که کارشکنی ها در مقابل دولت به عملیات استحاله کردن کلیت انقلاب از مسیر خود نینجامد و با توجه به این که دولت آقای احمدی نژاد بر شعارهای اصیل انقلاب اسلامی تاکید دارد، به بهانه کینه ورزی با ایشان، کینه ها به سوی شعارهای اصیل انقلاب اسلامی سوق پیدا نکند و به صورت جبهه ای جهت ریشه کن کردن کلیت انقلاب تبدیل نشود، خصوصا ازطریق طرح تز «جدایی دین از سیاست».
تز جدایی دین از سیاست تفکر بسیار خطرناکی است و همان طور که تا حال صاحبان ثروت و قدرت سکولار با این تفکر مانع شدند تا لکوموتیو انقلاب در ریل اصلی خود با سرعت حرکت کند، تلاش می کنند به کلی ریل دیگری را درمقابل انقلاب قرار دهند و سقیفه این بار به شکلی دیگر در درون انقلاب اسلامی شکل گیرد.
روحیه سکولار پنهان در نظام آموزشی ما تمدن غرب را به عنوان یک تمدن قابل قبول پذیرفته و اگر هم انتقادی دارد انتقاد در هویت و اصل وجود آن نیست. همانند مسئولان اسلامی کشور ترکیه، که درعین تاکید برحجاب اسلامی و رعایت اسلام در امور فردی، سعی دارند با پذیرفته شدن در اتحادیه، اروپا به عنوان کشوری اروپایی، در کنار فرهنگ مدرنیته، امور خود را بگذرانند و درعین انتقاد به رژیم اسراییل، آن را به رسمیت بشناسند، چیزی شبیه آنچه گروههای ملی- مذهبی در کشور ما به دنبال آن هستند. در آن نگاه چیزی به نام انقلاب اسلامی و ایجاد زمینه جهت تمدن اسلامی مطرح نیست و روح تاریخ سازی انقلاب اسلامی به عنوان حرکتی معنوی که از حضرت آدم «علیه السلام» شروع شد و باید به حضرت مهدی «عج الله تعالی فرجه» ختم شود، اصلا به چشم نمی خورد، در آن نگاه سرنوشت ملت انقلابی ایران مثل سرنوشت سایر ملت های غرب زده، در رنج بی تاریخی و بیرون افتادن از تاریخ نور خواهد بود، که تحت عنوان نیهلیسم مورد بحث قرار می گیرد.
در مورد توجه به ذات و حقیقت انقلاب اسلامی آنچه می توان به اجمال عرض کرد عبارت است از این که: انقلاب اسلامی با جایگاه فراتاریخی خود و با هویت اسلامی، ریشه در غدیر دارد که خداوند برای مدیریت جامعه اسلامی، انسانی معصوم را منصوب فرمود و مکتب تشیع با وفاداری به غدیر، همچنان تاریخ را در نوردید تا این که با ظهور انقلاب اسلامی، فرهنگ غدیر در زمان غیبت، با ولایت فقیه محقق شد، بر این اساس که حکم خدا و رسول (ص) و امامان معصوم (ع) توسط کارشناسی توانا، از متون اسلامی أخذ گردد، تا زمینه برای ظهور مقدس حضرت صاحب الامر (عج) آماده شود و تمدن اسلامی به عنوان عالی ترین بستر تعالی بشر به صحنه تاریخ پای گذارد و لذا آن جریان از انقلاب اسلامی شروع شد تا به «دولت اسلامی» برسد و سپس «کشور اسلامی» واقع شده و در نهایت «تمدن اسلامی» ظهور یابد.
نظام آموزشی کشور باید با برنامه ریزی دقیق، جهت گیری خود را از سکولاریسم به سوی نگاهی الهی به آدم وعالم تدوین کند و خاستگاه انقلاب اسلامی را با رویکرد به سوی تمدن اسلامی روشن کند تا نسل تحصیل کرده ما جایگاه تاریخی خود و انقلاب را بشناسد و گمان نکند انقلاب اسلامی یک حادثه اتفاقی بی ریشه ای است که با چند تظاهرات و تبلیغات رادیوهای بیگانه از صحنه تاریخ حذف می شود.
بازخوانی وضع موجود خبر از آن می دهد که انقلاب اسلامی در تحقق دولت اسلامی که رویکردش به سوی تمدن اسلامی باشد، با دولت آقای احمدی نژاد شروع میشود.
نکته دومی که در بازخوانی نظام آموزشی از جهت فکری و فرهنگی باید به صورت جدی و برنامه ریزی شده مورد بررسی قرار گیرد، جایگاه تاریخی فرهنگ مدرنیته و مبانی نظری آن فرهنگ است و این که نسبت فرهنگ مدرنیته با انقلاب اسلامی چگونه باید باشد.
حاصل کلام آن که فرهنگ مدرنیته، از نظر مبانی نظری رابطه خود را با عالم قدس به کلی منقطع کرده و از عالم بیکرانه غیب و معنویت بیگانه است و برمبنای نگاه منقطع از عالم قدس، عالم و آدم را می نگرد و تعریف می کند و جلو می برد. «رنه گنون» به خوبی تبیین می کند که فرهنگ غربی با هرگونه نگاه قدسی، کینه توزانه برخورد می کند و یکی از ابعاد آن فرهنگ، نفی هر فرهنگ دینی وقدسی است. در مورد خاستگاه تاریخی فرهنگ مدرنیته و این که با شروع رنسانس معنی انسان در غرب تغییر کرد، باید به خوبی بحث شود، تا معلوم گردد تفاوت انسان دینی با انسان غرب زده در آن است که انسان دینی سعی دارد خود را از نظر فکری و اخلاقی طوری تغییر دهد که شایسته قرب الهی گردد، ولی انسان غربی سعی دارد با تغییر طبیعت به خود هویت ببخشد.
باید در نظام آموزشی کشور مباحث دقیقی صورت گیرد تا نسل جوان خود را با غایتی که غرب برای انسان قائل است تربیت نکنیم و به اسم بهره مندی از تکنولوژی غربی، غایت نظام اسلامی و غایت تحصیل کردگان آن نظام، داشتن تکنولوژی برتر نگردد، در آن صورت نسلی را تربیت کرده ایم که آنقدر که احساس قرابت به فرهنگ غرب دارد، چنین احساسی را با انقلاب اسلامی ندارد، چون خود گمشده اش را در دنیایی که زمینه ارتباط با عالم قدس و معنا را برایش فراهم می کند جستجو نمی کند.
جریانات قبل و بعد از 22 خرداد سال 1388 به منزله تلنگری بود که ما را به هوش آورد که در کجای تاریخ انقلاب ایستاده ایم و جدی ترین وظیفه ما در رویارویی با مسائل پیش آمده از نظر فکری و فرهنگی چیست.
شرایط پیش آمده ضرورت تغییر ساختار و محتوای نظام آموزشی را بر مبنای ارزش ها و اهداف انقلاب اسلامی به خوبی نشان می دهد. این تغییر ساختار و محتوا باید در دو جنبه «شناخت جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی» از یک طرف، و «شناخت غرب و نسبتی که ما باید با غرب داشت باشیم» از طرف دیگر، صورت گیرد و فراموش نکنیم انقلاب اسلامی نقطه درگیری معنویت و دنیازدگی و عدالت خواهی و ثروت پرستی است. وقتی معلوم شد اساسی ترین مسئله انقلاب اسلامی دو نکته «فهم جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی» و «شناخت غرب و نسبت آن با انقلاب اسلامی» است دیگر چگونگی فعالیتهای فرهنگی برای آینده مشخص خواهد بود.
فراموش نکنیم در امر دو نکته فوق به جبهه ها نظر شود و نه به اشخاص و همچنین به راه کارهایی نظر شود که بتواند ما را از وضع موجود به سوی وضع مطلوب عبور دهد. در این مرحله است که باید با دقت و حکمت حرکت کرد تا در عین توسعه کشور، جهت گیری معنوی و عدالت گرایی، هم زمان و متوازن جلو رود که تحت عنوان «عدالت و پیشرفت» نامبرده می شود. اهمیت مسئله را می توان در ابلاغیه مقام معظم رهبری در رابطه با سیاست های برنامه پنجم توسعه دانست که می فرمایند.:
«انتظار دارم در دوره پنج ساله آینده اقدامات اساسی برای تدوین الگوی توسعه ایران اسلامی که رشد و بالندگی انسان ها بر مدار حق و عدالت و دستیابی به جامعه ای متکی بر ارزش های اسلامی وانقلابی و تحقق شاخص های عدالت اجتماعی و اقتصادی در گرو آنست، توسط قوای سه گانه کشور صورت گیرد».
برای رسیدن به چنین اهدافی هیچ شروعی مهم تر از توجه به دو نکته فوق و رجوع به ذات انقلاب اسلامی نیست و اگر در دولت دهم پایه های آن شکل نگیرد سال های سال عقب خواهیم افتاد.