تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۱  ، 
کد خبر : ۱۱۲۳۱۰
آنارشیسم در تقابل با انقلاب و تعامل با محافظه‌کاری

بگذار باد از هر سو که می‌خواهد بوزد


ایران شیری
آنارشیست‌ها برخلاف آنچه معروف است، آشوبخواه یا «هرج و مرج» طلب نیستند و جامعه بی‌سامان نمی‌خواهند بلکه به نظامی می‌اندیشند که براثر همکاری آزادانه پدید آمده باشد. آنارشیسم انسان را بالذات اجتماعی می داند و از این رو صبغه‌ای سیاسی دارد. سابقه یونانی این اصطلاح (anarkia = بی‌سروری) نشان‌دهنده مخالفت هوادارانش با دولت و یا هرگونه نهاد بالاسری است. الیزه رکلوز (1905ـ1830) می‌گوید: «هدف ما زیستن بدون دولت و بدون قانون است.»
گفته می‌شود که متفکران منسوب به این جریان در ارائه برنامه‌هایی برای رسیدن به وضعیت مطلوب هم عقیده نیستند. ولی باید پرسید کدام جریان را شناخته‌ایم که عقول آن به طور کامل یکدیگر را تأیید می‌کنند. آنها به کارآمدی عقل قویاً اعتماد دارند و تصور می‌کنند در صورت آزادگذاری فرد، جامعه به طور طبیعی بهترین شکل خود را گرفته متعالی می‌گردد.
اگر جریان‌های ادبی را به سه دسته محافظه‌کارها، میانه‌روها و انقلابی‌ها تقسیم کنیم یک آنارشیست در دسته دوم قرار خواهد گرفت. تعجب نکنید؛ زیرا سکوت و ریسک‌ناپذیری محافظه‌کاران او را می‌آزارد و همپالگی انقلاب‌های ادبی با رادیکالیزم ادبی باعث آشفتگی‌اش می‌گردد.
تقابل با انقلاب (Revolution)
در مباحث ادبی نمی‌بایست آنارشیسم را با اولترائیسم (ultraism) یا افراط‌گرایی خلط کرد. چه اولترائیسم ناظر بر مکتب‌‌هایی افراطی و مشخص از قبیل اکسپرسیونیسم، سوررئالیسم و مانند آنهاست. اینگونه مکاتب و اساساً مکاتب افراطی ادبی برای نفی اشکال پیشین از راه تفوق بخشیدن به جنبه و رویه‌ای خاص در یک اثر ادبی وارد می‌شوند. به همین خاطر بزودی دچار نامگذاری می‌گردند.
نام‌پذیری شعاع فعالیت مؤلف را مرزگذاری می‌نماید و فراروی را محدود می‌سازد و این با روحیه آنارشی ناسازگار است. جنبش‌های آنارشیستی چه در جهان سیاست (که از بحث ما برکنار است) و چه در دنیای ادبیات بازی مؤثری را در برهه‌های انقلابی نشان می‌دهند چرا که همیشه آماده‌اند تا در کنار دیگر جریانات به سرنگونی قدرت مرکزی یاری رسانند به طوری که می‌توان گفت یکی از وجوه مشترک انقلاب‌ها یاوری و حضور آنهاست و همه انقلابیون می‌توانند از این بابت آسوده خاطر باشند. هر گاه بخواهید یکی از این گروه‌ها را ببینید کافی است که انقلابی را در گوشه‌ای تماشا کنید. به همین خاطر به نظر می‌رسد یک رابطه صمیمی مابین دو پدیده یادآمده وجود دارد در حالی که لزوماً این طور نیست و علت آن رابطه مخفی انقلاب و محافظه‌کاری است.
انقلاب به آنارشی که دوشادوش او ایستاده لبخند می‌زند در حالی که در ذهن‌اش طناب دار او را آماده کرده است. هر چه باشد محافظه‌کاری چیزی است که در طول و دقیقاً پس از انقلاب قرار می‌یابد بنابراین اولترائیسم که به منظور پیاده‌کردن رویه‌ای ویژه شکل گرفته است در نهایت نمی‌تواند آنارشیسم را تاب بیاورد چرا که آگاه است که آنارشیسم بزودی علیه او هم خواهد شورید.
شاعران و نویسندگان زیادی را می‌شناسیم که در طول عمر خود به مکتب‌های گونه‌گونی سرسپرده‌اند. شاید مهمترین دلیل جابه‌جایی موضع به دست نیاوردن مراد باشد. مؤلف می‌اندیشد که می‌باید از وضعیت تنگ موجود برهد اما بزودی خود را در چارچوب تازه‌ای می‌یابد در حالی که انتظار آزادی را می‌کشید. امروز که انبوه تجربه‌ها به ما می آموزانند تا در برابر هیجانات صبور باشیم احتمالاً زمان آن رسیده که سرکشی علیه «سالاری» را حفظ کنیم اما مراقب سروران تازه نفس باشیم.
تعامل با محافظه‌کاری (conservatism)
آنچه محافظه‌کار را می‌سازد اعتقاد و اصرار بر پابندی به اصولی است که بیشتر حضور داشته‌اند. تأکید او بر چیستی قواعد بازی محبوب‌اش نیست بلکه او بر چگونگی حفظ قواعد متمرکز می‌شود و علاقه‌ای که به بحران‌زدایی نشان می‌دهد به سبب مخاطره‌آمیز بودن چالش است و از هر جهت با آرامش موافقت می‌کند زیرا میل ندارد در سلسله مراتب خللی ایجاد شود. معمولاً هر نیروی محافظه‌کار درگیر حمایت از سیستمی است که در زمان وجود دارد. سیستم‌های موجود غالباً منظم هستند و مؤلفه‌های قدرت را به صورت سلسله مراتبی چیده‌اند. چنانچه عاملی چیدمان را تهدید کند این مؤلفه‌ها که هر کدام به نوبه خود و نسبت به مؤلفه‌های پائین‌دستی سروری دارند احساس خطر می‌کنند بنابراین همواره در حال به زاویه راندن پدیده‌های انقلابی هستند هم از اینجاست که معمولاً فرضیه دشمنی محافظه‌کاری با آنارشیسم طبیعی جلوه می‌کند در حالی که ممکن است این طور نباشد. محافظه‌کاری در دو بعد نظری و عملی و در هر بعد به نوعی باعث بروز آنارشیسم می‌گردد.
در بعد نظری می‌توان گفت ماهیت هر پدیده از راه تمایز با دیگر پدیده‌ها است که مشخص می‌شود. به این معنی که هستی آنارشیسم در مبارزه علیه محافظه‌کاری صورت می‌بندد. اگر جریان محافظه‌کارانه را از جهان حذف کنیم هیچ گونه طغیانی و از جمله آنارشیسم محل اعراب نمی‌یابد.
در بعد عملی نیز باید به ویژگی درونی آنارشیسم اشاره نمود. تفکر خودگردانندگی و نظام خود به خودی آنارشیستی باعث تفارق در جریان آنارشی می‌گردد. در حالی که نیروهای درونی همگرا در ضعیف‌ترین حالت ممکن خود قرار دارند اما باز جریان‌های مذکور همچنان ادامه حیات می‌دهند. چرا؟
شاید مهمترین دلیل آن فشارهای بیرونی است که بر این بدنه متکثر و ناهمگون وارد می‌آید. محافظه‌کاران همواره در حالت ستیزش با آنارشیسم به سر می‌برند اما قانونی است که می‌گوید آنچه در حاشیه قرار بگیرد به شکلی زیرزمینی درآمده متحد می‌شود. در آن حالت حمله به نیروی مرکزی به صورتی آرمانی درمی‌‌آید و بنا به مصلحت آرمان صلح و هماهنگی درونی ایجاد می‌شود.
راست است که می‌گویند همیشه در هر استراتژی چیزهایی وجود دارند که علیه همان استراتژی به کار می‌افتند و آن را ضربه‌پذیر یا حتی در مواردی نابود می‌کنند. در نتیجه نظری مستفاد می‌شود که معتقد است محافظه‌کاری عملاً باعث احیا و بروز آنارشیسم است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات