محمدکاظم انبارلویی
خانه احزاب سال 83 یک کار گروه را مسئول تنظیم سندی تحت عنوان منشور وفاق احزاب، تشکلها و گروههای سیاسی جمهوری اسلامی کرد که این سند در مجمع عمومی فوقالعاده خانه احزاب به تاریخ 25/4/83 به تصویب رسید. براساس این سند احزاب و گروههای سیاسی التزام خود را به قانون اساسی، پذیرش حقوق اساسی ملت، التزام به منافع و امنیت ملی و حفظ و تقویت وفاق ملی و نیز التزام به اسلامیت نظام و ولایت امر اعلام کردند. احزاب متعهد شدند در رقابتهای سیاسی به حمایت کشورها و عوامل خارجی اتکاء نکنند و زمینه دخالت آنها را در داخل کشور فراهم نسازند.
انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری یک آزمون بزرگ در مورد پایبندی احزاب و گروهها و نیز شخصیتهای سیاسی و مذهبی به این میثاق بزرگ بود.
متاسفانه یک ضلع از رقابت که در راس آن مجمع روحانیون مبارز، کارگزاران، حزب مشارکت، سازمان مجاهدین و... بودند این میثاق را نادیده گرفتند و دست در دست بیگانگان پای آنها را به رقابتهای داخلی کشاندند و با یک پل ارتباطی رسانهای با آنها اکثر پیامهای سیاسی خود را از طریق تواناییهای سختافزاری دشمن توزیع کردند.
آنها در یک بدهبستان سیاسی حاضر شدند بخشی از رهنمودهای بیگانگان را در سامان یک جنبش اجتماعی به نفع غرب در حین برگزاری انتخابات و نیز اجرای یک نافرمانی مدنی که به صورت آشوبهای خیابانی نمود پیدا کرد، عملیاتی سازند.
اوج این همگرایی برگزاری راهپیمایی 30 خرداد یک روز پس از خطبههای مقام معظم رهبری بود که متاسفانه منجر به کشته شدن تعدادی از هموطنانمان از جمله 9 بسیجی مظلوم شد.
رفتار سیاسی آنها متاسفانه نشان داد که ملتزم به قانون اساسی نیستند و حقوق ملت را برنمیتابند و دغدغه حفظ منافع و امنیت ندارند و در همگرایی با دشمن و زمینهسازی برای دخالت آنها از هیچ کوششی فروگذار نمیکنند. بدون شک این رفتار از عصبانیت ناشی از اعلام نتایج آرا بود. نتایجی که خود را با یک فاصله نجومی 11 میلیون نفری با رقیب خود دیدند و تحت القائات بدخواهان فکر کردند اگر مقاومت نکنند برای همیشه از صحنه سیاسی کشور حذف خواهند شد. حال آنکه این یک توهم بیش نبود. اصولگرایان علیرغم بیمهریها معتقد بودند اگر دوست یک خطا کند نباید آن را دشمن فرض کرد، لذا آغوش خود را برای تعامل باز کردند اما با سردی و نامهربانی روبرو شدند.
آنها بر طبل ابطال انتخابات کوبیدند و به اردوکشی خیابانی روی آوردند و چون اردوکشی جواب نداد شروع کردند به تردیدآفرینی در خصوص مشروعیت قانونی دولت و هنوز در این وادی به سیر و سلوک مشغولند.
در تازهترین اقدام، مجمع روحانیون مبارز با صدور بیانیهای خواستار برگزاری همهپرسی درباره مشروعیت قانونی دولت شد.
آقای خاتمی نیز به عنوان عضو ارشد و رئیس شورای مجمع پیشنهاد کرده است این رفراندوم زیرنظر مجمع تشخیص مصلحت نظام انجام شود. دو نکته را در مورد این پیشنهاد یادآور میشویم:
1- ملت ما طی 6 سال گذشته 6 انتخابات بزرگ برگزار کرد. دو انتخابات مربوط به شوراها، دو انتخابات مربوط به مجلس شورای اسلامی و دو انتخابات هم مربوط به ریاست جمهوری! در همه این انتخاباتها که به صورت همهپرسی هم برگزار شد، مردم به اصولگرایان روی آوردند و از دوم خردادیها به خاطر به خطر انداختن امنیت کشور و همگرایی با نامحرمان نظام روی برگرداندند. در هر انتخابات هم سران دوم خردادی میگفتند، این انتخابات به صورت رفراندوم برگزار میشود. در همین انتخابات اخیر تاجزاده و محمدرضا خاتمی تصریح کردند؛ انتخابات دهم به صورت رفراندوم برگزار میشود. خوب انتخابات برگزار شد و مردم در این رفراندوم 63 درصد به احمدینژاد و مشروعیت قانونی دولت او رای دادند و آقایان فقط 30 درصد آراء را به دست آوردند.
آیا برگزاری 6 رفراندوم و پاسخ «نه» به دوم خردادی ها کافی نیست؟!
لذا به 600 هزار نفر از مردمی که از معتمدین ملت و برگزارکننده انتخابات بودند تهمت تقلب زدند. آیا در انتخاباتی که احمدی نژاد در دور نهم مورد اعتماد مردم قرار گرفت و برگزارکنندگان هم دوم خردادی ها بودند، آنجا هم تقلب صورت گرفت؟ او در انتخابات دور نهم یک رجل سیاسی گمنام بود چطور توانست از همین وزارت کشور و مجریان که دست دوم خردادی ها بود 17 میلیون رای بگیرد. آیا این شفاف ترین رفراندوم این دوران نبود. اما آقایان با بی مهری نتایج رفراندومی را که خودشان برگزار کردند نپذیرفتند و بنا گذاشتند بر بی مهری و چوب لای چرخ گذاشتن بر سر راه دولتی که یک تنه در برابر دشمنان نظام و امام و اسلام قد علم کرده بود.
سخن دیگر اینکه اگر خاتمی و مجمع روحانیون نتیجه رفراندوم 22 خرداد را نپذیرند نتیجه نهایی هیچ رفراندومی را نخواهند پذیرفت.
آقای خاتمی می گوید رفراندوم زیر نظر مجمع تشخیص نظام باشد. قانون اساسی می گوید برگزاری رفراندوم فرایند قانونی خاص خود را دارد و از مسیر اصول 110 و 99 قانون اساسی می گذرد. لذا عدم التزام به قانون اساسی ایشان نیز در این پیشنهاد کاملاً مشهود است.
نکته آخر اینکه موضوع پیشنهاد برگزاری رفراندوم را رسانه های آمریکایی یک هفته قبل از مطرح کردن ایشان بیان کردند و همچنین فاش شد جان کین مامور ام.آی6 انگلیس در ملاقات سال گذشته خود با برخی مدعیان اصلاحات، به عنوان آخرین مرحله از پرژوزه مخملی رفراندوم پیشنهاد شده بود و نیز چندی قبل مایکل لوین دستیار ویژه دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا و دیک چنی معاون بوش همین پیشنهاد را مطرح کرده بود.
سوال ما این است این همه پیشنهاد مشفقانه مردم و رهبری و نخبگان برای پایان دادن به این نوع ماجرا جویی ها مطرح است چرا به آنها توجه نمی کنید و دنبال پیروی از رهنمودهای بیگانگان هستید؟
چرا رای مردم را که امام فرمودند میزان است به رسمیت نمی شناسید؟
توجه مجمع روحانیون مبارز و آقای خاتمی را به اولین بیانیه های مجمع در اعتقاد به اسلام ناب محمدی (ص) مقابله با اسلام سرمایه داری و اسلام آمریکایی جلب می کنم. عرض میکنم آیا رد راه حل های مشفقانه رهبری برای حل قضایا و پذیرش طرح های آمریکا و اروپا برای انشقاق بین ملت، سقوط در دامان اسلام آمریکایی نیست؟ پس کی می خواهید از این کژ راهه برگردید؟!