بهزاد حمیدیه
در این شماره به ادامه نقد و بررسی نتایج مهم تر جناب دکتر کدیور (1) از عبارت شهید ثانی که به عنوان شاهد سوم آورده شده بود، میپردازیم.
2- “عدم اعتقاد به عصمت ائمه، ملازم با اعتقاد به صدور معصیت یا خطا از ایشان نیست، بلکه به معنای عدم برخورداری از سرشت ویژه برتر و متفاوت با دیگر آدمیان است والا در طول تاریخ کم نبوده اند افراد مذهبی که هرگز به معصیت حضرت حق تن نداده، عمری را در طهارت نفس سر کرده اند و به معنای اصطلاحی نیز معصوم نبودهاند.”
از آنجا که محور بحث، آن چیزی است که شهید ثانی درباره اعتقاد قدما راجع به صفات ائمه علیهم السلام گفته است لذا نباید این نکته را از نظر دور داشت که به نظر شهید ثانی، آن عده از قدما که به عصمت ائمه قائل نبودند و با این حال، از سوی ائمه، مومن و بلکه عادل خوانده می شدند، به حداقل اعتقاد و ایمان، یعنی اعتقاد به امامت ائمه و وجوب انقیاد در برابر اوامر و نواهی ایشان پایبند بوده اند. این عده، ائمه را به عصمت نمی شناخته اند، اما به بیان دکتر کدیور، این گونه هم نبوده است که قائل به صدور گناه و معصیت از ائمه باشند. ائمه در نظر این عده از قدما، همانند “بسیاری انسان های دیگر که عمری را در طهارت نفس سپری کرده اند”، عاری از معصیت بودهاند.
بر خواننده با فطانت، روشن است که گزارش شهید ثانی با مطلب استدراکی دکتر کدیور، ناخوانانه می نماید. آنچه در گزارش شهید ثانی آمده است، مبنی بر اینکه قدما، امامان را واجب الاطاعه و الانقیاد می دانستند، با توصیف دکتر کدیور از طهارت نفوس ائمه، منعقد نمی شود. یک پیشوا هرچه طاهرالنفس و بری از معاصی باشد، تا مادامی که به تایید و نصب الهی، مصون از خطا و واجب الاطاعه اعلام نشود، حجیت شرعی بر لزوم پیروی از او پدید نخواهد آمد.
انسان های مذهبی عاری از گناه که به تعبیر دکتر محسن کدیور، “در طول تاریخ کم نبوده اند”، دائما در معرض خطا و معصیتند و هرچند تاکنون خطا نکرده باشند، هیچ تضمینی در رخ ندادن خطا از ایشان در آینده وجود ندارد و لذا وجوب پیروی از چنین افرادی، در شرف هلاکت قرار دادن تابعین و مریدان خواهد بود. بنابراین، قدما هرچند کثیری از ایشان به عصمت ائمه، اعتقاد تفصیلی و خودآگاه نداشته اند، اما در ضمن اعتقاد به وجوب اطاعت از ائمه، به طور اجمالی و ناخودآگاه، عصمت ائمه را در پس زمینه فکری خویش داشته اند (آن هم نه عصمت به معنی گناه نکردن، بلکه به معنی وقایه و حفاظتی الهی که ضامن اجتناب اختیاری ائمه از گناه و خطا است.)
سزاوار است جناب دکتر محسن کدیور، طی توضیحی روشن سازند که اگر افراد طاهرالنفس در تاریخ، کم نبوده اند و به اعتقاد قدمای شیعه، ائمه علیهم السلام، تنها تعدادی قلیل از آن عده هستند، چرا قدمای شیعه، تنها به 12 نفر (نه کمتر و نه بیشتر)، صفت “امام” را نسبت داده اند و بر فرض عدم اعتقادشان به نصب الهی امام، چه خصوصیتی را با چه مکانیسمی در این 12 فرد خاص، تشخیص دادهاند؟!
نکته قابل تذکر دیگر در عبارت استاد محسن کدیور، آن است که ایشان به طور ضمنی، صفت “عصمت” را مشتمل بر عنصر “برخورداری از سرشت ویژه برتر و متفاوت با دیگر “آدمیان” گرفته اند که با نفی عصمت، آن عنصر نیز نفی می شود. ابهام آشکار در این عنصر به چشم می خورد (کلمه “سرشت”، کلمه “ویژه”، کلمه “متفاوت با دیگران” همه مبهمند.) نهایتا جناب دکتر کدیور، باید بپذیرند که قدمای شیعه اثنی عشریه، تفاوت ائمه 12 گانه خویش با دیگر انسان ها را قطعا پذیرفته اند (والا امام دانستن 12 فرد مخصوص، ترجیح بلا مرجح می شد) و این تفاوت، حتی در نزد علمای متاخر و امروزین شیعه نیز، متضمن تبدیل ائمه به موجودی جز انسان نمی شود (چه اینکه حتی عرفای بزرگ شیعی نظیر سید حیدر آملی، در عالی ترین توصیفات خویش از ائمه، صفت “انسان کامل” را استعمال مینمایند.)
حال، تفاوت مزبور کذایی را “سرشت ویژه” بنامیم یا آن را به نامی دیگر بخوانیم، دعوا نهایتا لفظی و فاقد ثمر خواهد شد. می خواهم بر این نکته تاکید کنم که ذکر کردن عنصر “برخورداری از سرشت ویژه برتر” در تبیین “عصمت”، گویا و رسا نیست و نمی توان نفی عصمت را با نفی آن عنصر توضیح داد.
3- “گروه فراوانی از اصحاب ائمه و راویان حدیث از شیعیان معاصر ائمه که ایشان را علمای ابرار می دانسته اند... بر این باور بودند که آنان نیز همانند دیگر عالمان بر اساس نظر و رای و اجتهاد و استنباط حکم می کنند، یعنی علمشان کسبی است...”
عباراتی از شهید ثانی که استنتاج فوق از آنها انجام گرفته است چنین اند: “انه لا ریب انه یشترط التصدیق بکونهم ائمه یهدون بالحق و بوجوب الانقیاد الیهم فی اوامرهم و نواهیهم... اما التصدیق بکونهم معصومین... و ان علمهم لیس عن رای و اجتهاد، بل عن یقین تلقوه عمن لا ینطق عن الهوی خلفا عن سلف... فهل یعتبر فی تحقق الایمان ام یکفی اعتقاد امامتهم و وجوب طاعتهم فی الجمله فیه الوجهان السابقان فی النبوه یمکن ترجیح الاول بان الذی دل علی ثبوت امامتهم دل علی جمیع ما ذکر، خصوصا العصمه لثبوتها بالعقل و النقل و لیس بعیدا الاکتفاء بالاخیر علی ما یظهر من حال رواتهم و معاصریهم من شیعتهم فی احادیثهم علیهم السلام فان کثیرا منهم ما کانوا یعتقدن عصمتهم لخفائها علیهم بل کانوا یعتقدون انهم علماء ابرار یعرف ذلک من تتبع سیرهم...” (2)
همان گونه که در عبارات فوق آشکار است، ایشان دو نظریه را بیان می دارد. در نظریه اول، برای تحقق ایمان، اعتقاد به عدم استناد علم امام به نظر و اجتهاد، لازم و ضروری است، اما در نظریه دوم چنین نیست و بعید نیست که نظریه دوم درست باشد، زیرا بسیاری از روات و معاصرین ائمه، ائمه را علمای ابرار می دانستند. از این سخن به التزام، دو امر مختلف قابل برداشت است:
الف) روات و معاصرین مزبور، درست، متضاد با آنچه در نظریه اول آمد، می اندیشیدند و به عبارت دیگر، آنان علم امام را برآمده از نظر و اجتهاد میشمردند.
ب) روات و معاصرین مزبور، نسبت به آنچه در نظریه اول آمد، بی اطلاع و فاقد هرگونه موضع گیری ایجابی یا سلبی بودند. آنان ائمه را علمای ابرار می شمردند، ولی تاملی بر این موضوع نداشتند که علم این علما، چگونه برایشان حاصل می شود (از رای و اجتهاد یا از طریقی دیگر.)
هر دو امر فوق، به عنوان دو برداشت محتمل از سخن شهید ثانی، متکافی و دارای احتمال مساوی اند، بنابراین، جناب دکتر کدیور که به ضرس قاطع، برداشت اول را انتخاب کرده، قدما را نافی علم یقینی یا لدنی امام معرفی نموده اند، باید مرجحی ارائه دهند و از مظان ترجیح بلامرجح، فاصله بگیرند. علاوه بر اینکه تقدیم برداشت اول بر دوم، مظنه ترجیح مرجوح نیز هست، زیرا بعید نیست بلکه کاملا محتمل است که اعتقاد قدما به وجوب انقیاد در برابر امام (که طبعا با خطاپذیر دانستن علم امام ناسازگار می نماید) را مرجح برداشت دوم بشماریم. به علاوه، قید علتی که شهید ثانی آورده است، یعنی “لخفائها علیهم” خود مویدی قوی برای برداشت دوم به نظر میرسد.
بررسی انتقادی چهارمین استنتاج دکتر کدیور از عبارات شهید ثانی در شماره بعد خواهد آمد.