بهزاد حمیدیه
گروه سیاسی، دومین عالمی که جناب دکتر محسن کدیور، او را از قائلین به نظریه “علمای ابرار” معرفی می کند،(1) ابن جنید اسکافی است.
دو ـ ابن جنید اسکافی: ابوعلی محمدبن احمد کاتب مشهور به ابن جنید اسکافی (متوفی قبل از 377.) جناب دکتر محسن کدیور، ابن جنید را عالمی دگراندیش و مورد انتقاد شیخ صدوق، شیخ مفید و سید مرتضی معرفی می کند. “دگراندیشی” به گزارش آقای کدیور، در دو رای مبنایی ابن جنید یکی در اصول فقه و دیگری در اصول اعتقادات است: باور به قیاس در فقه و دیدگاه خاص او درباره علم ائمه. دیدگاه خاص ابن جنید درباره ائمه علیهم السلام را جناب محسن کدیور، از دو موضوع استنباط می نماید. دو مورد مزبور عبارتند از:
1- “ابن جنید در “المسائل المصریه”، اختلاف اخبار وارده از ائمه را به قائل شدن ائمه به رای نسبت داده است”. این مطلب را آقای دکتر محسن کدیور از مجموعه مصنفات شیخ مفید، ج7 (المسائل السرویه)، صص 76-74 نقل نمودهاند.
2- ابن جنید در یک مسئله فقهی چنین نظر می دهد که حاکم مجاز نیست به علم خود در حقوق و حدود عمل کند زیرا میان علم پیامبر به چیزی و علم جانشینان و حکامش تفاوت است، “خداوند در میان مومنان حقوقی را در ارث و ازدواج و خوردن ذبائح واجب کرده و این حقوق را در بین کفار و مرتدها باطل کرده است. خداوند پیامبرش را از آنان که در دل، کافرند و به ظاهر اظهار اسلام می کنند مطلع ساخته اما احوال این منافقان را برای همه مومنان آشکار نساخته است تا از ازدواج با ایشان و خوردن ذبیحه هایشان امتناع کنند. [پس علم پیامبر با علم ائمه و حکام به لحاظ منشا و در نتیجه در آثار فقهی تفاوت دارد]“. (به نقل از الانتصار سید مرتضی (صص 243-236.))
آقای کدیور از دو موضع فوق الذکر، چند نتیجه میگیرد:
1- ابن جنید، گفتار ائمه را “رای” ایشان دانسته است و “رای یا نظر یا اجتهاد و استنباط، امری کسبی است و در شیوه متعارف کسب علم بشری، احتمال وقوع خطا منتفی نیست... براساس نسبت شیخ مفید، ابن جنید اختلاف روایات ائمه را ناشی از قول ایشان به رای دانسته .به دیگر سخن (براساس این انتساب) ابن جنید به عصمت و علم لدنی ائمه باور ندارد و ایشان را علمای ابرار می دانسته است”.
2- ابن جنید میان علم پیامبر و علم دیگر مومنان از جمله ائمه فرق می گذارد، زیرا پیامبر از برخی بواطن و غیوب به اذن الله آگاه است. یعنی ابن جنید “علم لدنی ائمه را باور ندارد.”
3- ابن جنید، رویکرد بشری به امامت داشته و به شئون فرابشری ائمه باور نداشته است، “یعنی براساس مبنای کلامی ابن جنید، “گفتار ائمه، آرای ایشان است”. اوصافی از قبیل علم لدنی و بالاخص، عصمت لازمه امامت شیعی در قرن چهارم نبوده است.”
4- “رویکرد بشری به امامت بر مبنای کلامی “گفتار ائمه، رای ایشان است” و لوازم اعتقادی آن یعنی عدم باور به عصمت و علم لدنی به عنوان لوازم امامت شیعی در قرن چهارم، چندان متعارف بوده است که معتقد به آن نه تنها تقبیح و متهم به ارتداد مذهبی نمی شده، بلکه به عنوان یکی از بزرگترین علمای تشیع دوران خود دارای شان و منزلت دینی و فرهنگی و اجتماعی نیز بوده است. گرچه چند دهه بعد مورد انتقاد علمی دیگر عالمان شیعه واقع شده است.”
نقد:
شهرت قول ابن جنید به قیاس، امری مفروغ عنه است و بحثی در آن نیست. اما در مورد تصویری که ابن جنید از ائمه در ذهن دارد جناب دکتر کدیور تنها دو موضع را مورد استناد قرار داده اند زیرا ظاهرا تا آنجا که اینجانب تفحص کردم، موضع دیگری که بتوان از آن نظر ابن جنید درباره مسئله مورد بررسی را به دست آورد وجود ندارد. اما در مورد همین دو موضع مورد استناد جناب دکتر کدیور نیز تردیدات جدی وجود دارد.
درباره موضع اول که جناب دکتر کدیور آن را از کتاب المسائل السرویه شیخ مفید نقل نمودند، در معجم رجال الحدیث مرحوم آیت الله العظمی خوئی (ج15، ص 337) آمده است: “اقول: ان نسبه هذاالکتاب الی الشیخ المفید(قدس سره)، لم تثبت و لم یذکر النجاشی و الشیخ له کتابا یسمی بالمسائل السرویه. نعم ذکر النجاشی له کتابا و هو النقض علی ابن الجنید فی اجتهاد الری، و لکن لم یعلم ان المراد به ماذا، فلعل المراد، النقض علی قول ابن الجنید بالاجتهاد بالرای، ای بجواز العمل بالظن و مما یوکد عدم صحه هذه النسبه انها لو صحت لذکرها النجاشی و الشیخ، فان ما نسب الیه اعظم من قوله بالقیاس، فکیف لم یطلع علی ذلک النجاشی و الشیخ و هما تلمیذان للمفید (قدس سره.)
یعنی نسبت این کتاب به شیخ مفید ثابت نشده است و نجاشی و شیخ طوسی کتابی به نام المسائل السرویه برای شیخ مفید ذکر نکرده اند. بلی نجاشی کتابی برای شیخ مفید ذکر کرده است با عنوان نقض نظر ابن جنید در مورد اجتهاد رای. ولی معلوم نیست که مقصود از این عنوان چیست.
شاید مقصود، نقض قول ابن جنید به اجتهاد با رای یعنی جواز عمل کردن به ظن و گمان باشد و از اموری که عدم صحت این نسبت [یعنی نسبت این نظریه به ابن جنید که ائمه از طریق رای و اجتهاد، فتوا می داده اند] را تقویت می کند آن است که اگر چنین نسبتی صحیح بود، نجاشی و شیخ طوسی آن را در احوالات ابن جنید ذکر می کردند، چرا که این نسبت مطلبی مهم تر و عظیم تر از مسئله قائل شدن ابن جنید به قیاس است و چگونه ممکن است که نجاشی و شیخ با آنکه شاگرد شیخ مفید بوده اند بر این امر مطلع نشده باشند؟!
در شماره بعد به نقد موضع دوم خواهیم پرداخت.