محمدمهدی تهرانی
مندرجات نامه شیخ شکست خورده اصلاحات به هاشمی رفسنجانی از یک سو و انتشار عمومی آن از سوی دیگر اگر چه در نوع خود آن قدر تاسف برانگیز بود که حتی سایت خبری رسمی حزب اعتماد ملی هم متن آن را از آرشیو سایت خود حذف کرده است، اما شاید این رسم دنیای سیاست است که سیاستمداران به جای پذیرش اشتباه خود با توجیه های خالی از منطق، اشتباه بر اشتباه می افزایند و خشت کج دیوار را تا ثریا پی می گیرند.
یادداشت منتجبنیا در روزنامه اعتماد ملی و افاضات برخی صاحب نظران هم حزبی مهدی کروبی چیزی جز حکایت همان خشت های کج را تداعی نمی کند. حزبی که معمارش تریبون ضد انقلاب و تندروها باشد و فیلم تبلیغاتی خود را هم به اعاده حیثیت از زندانیان مسئله دار و طرح شعارهای رادیکال اختصاص دهد، طبیعی است که نتوان فرجام خوش آیندی را برایش به انتظار نشست. منادی حزب گرایی از هم حزبی هایش برید و میدان را به خارج گودنشینان اعتمادملی سپرد؛ منتقد سینه چاک تندروی خود داعیه دار سپاه تندروها شد و مدعی خط امام و حفظ انقلاب از بی بصیرتی، وجد و شوق و شعف دشمنان دیرینه کشور را موجب شد.
در خصوص یادداشت رسول منتجبنیا در دفاع سمبلیک از شیخ البته نکاتی درخور توجه است؛ اما چون اشاره رهبر انقلاب این روزها به مختصات جنگ صفین بوده است، بد نیست از همین زاویه که اتفاقاً تطابق های جالبی را به دست می دهد، سخن آغاز شود.
امیر(ع) به معاویه نامه نوشت و "جریر" را به سوی او فرستاد تا او را به بیعت دعوت کند و مسائلی را باز گوید: «و قَد اَکثَرت فى قَتله عثمان و لعمرى لئن نَظرت بعَقلک دون هَواک لَتَجِدُنى ابر قریش مِن دَم عثمان.» امیرالمؤمنین علی(ع) نوشته بود: «و تو بسیار ذکر کشندگان عثمان مى کنى و از قاتلین او سخن مى گویى و به جان خودم قسم که اگر تو به عقل خود مراجعه کنى و از هواى نفسانى دور باشى، مرا از تمام قریش در قتل عثمان پاکدامن تر مى دانى.»
شایعه دست داشتن امیرالمؤمنین علی(ع) در قتل عثمان که از جانب معاویه در کوچه و بازار رواج می یافت، زمینه ساز نبردی جدید در بین مسلمانان بود؛ نبردی که خون ها بر زمین ریخت. "شرجیل" طرف مشاوره معاویه بود در پاسخ به فرستاده امیرالمؤمنین علی(ع). نوع استناد سخنان شرجیل در این ماجرا و نتیجه ای که می گیرد، محل توجه است.
شرجیل غضبناک به نزد معاویه آمد و گفت: «"تمام مردم" مى گویند که على عثمان را کشته است. اى معاویه! اگر تو با على بیعت کنى به خدا قسم یا تو را مى کشم و یا از شام بیرون مى کنم.» و معاویه گفت: «من هرگز با شما مخالفت نمى کنم.»
همان حرف و حدیث کوچه و بازار که خود معاویه بین مردم رایج کرده بود، بدون استناد منطقی و ادله حَکَمی، مؤید تصمیم قبلی معاویه شد و او در پاسخ به امیرالمؤمنین علی(ع) بدین مضمون نوشت:«اما بعد؛ به جان خودم قسم که اگر تو مردم را بر عثمان نشورانده بودى و دخالت در خون عثمان نمى کردى، هر آینه تو هم مثل ابوبکر و عمرو عثمان بودى ولیکن تو مردم را بر او شوراندى و مردم تو را اطاعت کردند تا آنکه عثمان کشته شد. و ابا کردند اهل شام مگر جنگ با تو را تا اینکه قاتلان عثمان را به اهل شام تحویل دهى پس اگر این کار را انجام دادى تو اولایى به خلافت از دیگران.»
اما استدلال آقای منتجبنیا در دفاع از مهدی کروبی: «این بازداشتها سبب ایجاد بحثها و گفتوگوهایی "در میان مردم" شده است، دایر بر اینکه در این برههعدهای مورد ضربوشتم، شکنجه یا حتی آزار جنسی قرار گرفتهاند. این اخبار و زمزمههای "میان مردم" در سطح گستردهای مطرح شده و اختصاص به جامعه نخبگان یا حتی معترضان به شرایط نیز ندارد.»
همان طور که ملاحظه می شود استناد ایشان هم به همان حرف و حدیث هایی است که اتفاقاً از سوی جریان سیاسی همسو با آنها و همگام با هجمه سنگین رسانه های بیگانه و شبکه های ماهواره ای، هر روز در حجمی وسیعتر از دیروز در فضای خبری کشور پمپاژ می شود.
منتجبنیا با اشاره به این شایعات می نویسد: «نهتنها مهدی کروبی، بلکه بیشتر سیاستمدارانی که با مردم و گروههای مختلف اجتماعی در ارتباط هستند، این نگرانی و ابهام را در بطن جامعه درک کردهاند و متعاقب آن نگران سلامت نظام و دستگاه قضایی شدهاند. از سوی دیگر مهدی کروبی نیز همانطور که در آن نامه آمده است، بهطور قطع و یقین این اخبار را تأیید نکردهاند بلکه نسبت به گسترش این اخبار و نگرانی هشدار دادهاند و خواستار پیگیری شدهاند آنچنان که در فرازهایی از این نامه نوشتهاند، امیدوارند که این مسئله ریشه در واقعیت نداشته باشد.»
قائم مقام اعتماد ملی به گونه ای سخن می گوید که انگار تا پیش از این، همه ایران از تجاوز جنسی در اوین و کهریزک سخن می گفته اند و آقای کروبی هم به عنوان یک سیاستمداری که این نگرانی را احساس کرده اند، خیرخواهانه به میدان آمده اند و خواستار رفع این شبهه از سوی مسئولان شده اند! حال آنکه چنین نیست و آقای کروبی باید در خصوص تشویش اذهان عمومی پاسخگو باشند. طبیعتاً در شرایطی که گزارش کمیسیون مجلس هم بر کذب بودن ادعاهای کروبی تأکید دارد، وی باید مستندات خود را هر چه سریعتر ارائه کند؛ البته اگر مستنداتی داشته باشد نه اینکه اظهارات ضدونقیض 4 نفری که میگوید نزد وی مطالبی را بیان کردهاند.
با این همه حتی اگر نگرانی وی را بپذیریم و این اقدامات را صرفاً در راستای تداوم فضاسازی ها و بهره گیری برای فرار از بازنشستگی تلقی نکنیم، آیا به تبعات بازنشر عمومی شایعات و حرف و حدیث های اینچنینی که صحت درستی هم ندارند، فکر شده است؟ چرا نامه به هاشمی نوشته شد؟ این نامه سیاسی است یا قضایی؟ چه ضرورتی در علنی کردن آن بود؟ آیا به بهره برداری های رسانه های بیگانه و وجهه ای که برای ایران اسلامی در فضای بین المللی ایجاد می شود هم اندیشیده شده بود؟ مهدی کروبی و همکیشانش رقص و پایکوبی دشمنان را که در سایه بی بصیرتی مفرط آنان رقم خورده است، نمی بینند و صدای دف و خنده هایشان را نمی شنوند؟ دست های دشمن را نمی بینند؟ آیا این دوستی از جنس دوستی خاله خرسه نیست؟
منتجبنیا البته توجیهات دیگری هم دارد: «ممکن است عدهای در اینجا بگویند تا زمانی که موضوعی قطعیت پیدا نکرده است، نباید آن را مطرح کرد، چراکه جامعه را دستخوش التهاب و نگرانی میکند. اما این پرسش هم پاسخی داد، علما و اهل دین میگویند به احتمالات بهویژه "احتمالات ضعیف" نباید ترتیب اثر داد اما اگر مسئله مهم یا بسیار مهم باشد، هر قدر هم احتمال وجود آن ضعیف باشد، توجه به آن موضوع باید هر چه زودتر صورت بگیرد و به واقعیتداشتن یا نداشتن موضوع ترتیب اثر داده شود. به این ترتیب، این خبر نیز شامل این حکم میشود زیرا شایعه و اخبار درباره آنچه در مورد بازداشتشدگان روا داشته شده، هر روز قوت میگیرد و گسترده میشود و به هیچ روی در چنین مواردی نمیتوان گفت اصل بر برائت است و امثال این قواعد صادق نیست، چراکه مسئله حیثیت نظام، اسلام، انقلاب و روحانیت در میان است.»
جالب اینجاست که آقای منتجبنیا خود را نگران حیثیت نظام، اسلام، انقلاب و روحانیت هم می دانند اما در مغلطه ای کودکانه اتهام را گونه ای دیگر پاسخ می دهند! کسی آقای کروبی را به خاطر پیگیری "احتمال ضعیف" اما "مهم" مؤاخذه نکرده است که آقای منتجبنیا از آن سخن می گویند. مسئله اینجاست که چرا و به چه حقی "احتمالات ضعیف" این گونه رسانه ای می شوند و دست مایه گرگ صفتان خارج از مرزها قرار می گیرند؟ آیا منتجبنیا که از قاعده علما و اهل دین می گوید، خود متوجه مغلطه کودکانه ای که رفت، نیست یا این همه تلاشی است آگاهانه برای ماله کشی و توجیه افتضاح شیخ بازنشسته اصلاحات؟ هزینه این بی بصیرتی ها را چه کسی خواهد پرداخت؟ آیا صفین هم همین گونه و از همین مطلع رقم نخورد؟ آیا خون مسلمانان به خاطر اتهامی بی اساس که در دستگاه های تبلیغاتی معاویه بازنشر داده می شد، بر زمین نریخت؟ چه کسی پاسخگوی بیان رسمی این اتهامات از زبان رییس سابق مجلس شورا خواهد بود؟
منتجبنیا در ادامه می نویسد: «متأسفانه طیفی از سیاستمداران و نمایندگان مجلس و رسانههای وابسته به آنها و دولت، هر روز بحثی را به دست میگیرند و به این ترتیب دست به تخریب چهرههای انقلاب میزنند و از هیچتوهین و افترایی نیز در این مسیر فروگذار نیستند. متاسفانه چندی است امری به این افراد و رسانهها مشتبه شده است، مبنی بر اینکه حرف اول و آخر در نظام را باید بزنند، در عین حال خود را مدعیالعموم و وکیل مردم میدانند و گاهی کار را به جایی میرسانند که به مقامات قضایی دستور میدهند که به عنوان مثال اکنون باید با این چهرههای انقلابی و قدیمی برخورد شود، اکنون باید چهرههای این طیف دستگیر شوند و در نهایت هر که با ما نیست جاسوس موساد، سیا و بیگانگان است و بس. از همه بدتر اینکه این تخریبها را با استفاده از بیتالمال و تریبون ملت پیش میبرند.»
به راستی اگر این گونه است که به اصطلاح آقای منتجبنیا که البته از توهم توطئه بیزارند، مخالفان کمین نشسته اند و هر روز هم بحثی را دست می گیرند تا شیخ را تخریب کنند، علت حذف نامه از سایت چه بود؟ آیا این خود اعتراف به اشتباه نیست؟ آیا ایشان و دوستانشان طی این روزها خود را مدعی العموم نمی دانستند و از زبان مردم در رد نتیجه انتخاباتی که رهبر انقلاب بر صحت آن تاکید داشتند، سخن نمی گفتند؟ البته طبیعی است که نشانه های نگرانی از اعترافات بازداشت شدگان در نوشتارهای ایشان هم دیده شود. ایشان که مدعی حق آزادی اطلاعات هستند، نباید از آگاهی مردم نگران باشند؛ تا سیه رو شود هر که در او غش باشد.
منتجبنیا در ادامه به سابقه انقلابی افرادی که از نظر او اکنون نوک پیکان تخریب به سویشان نشانه رفته است، اشاره می کند و می نویسد: «اما در مقابل این افراد که هر یک ستونی از نظام به شمار میروند و انقلاب روی گردههای آنان و به رهبری امام راحل شکل گرفته است، شاهد حضور جریان نوآمدهای هستیم. چهرههای نوآمدهای که یک شبه مدعی انقلابیگری شدهاند و ادعای دلسوزی برای نظام دارند.»
منتجبنیا منتقدان اصلاحات را کوتوله های سیاسی! می خواند و آنان را این گونه معرفی می کند: «کوتولههای سیاسی که اصلیترین هدفشان به حاشیهراندن چهرههای خدوم انقلاب است و هر روز نقشهای تازه برای کنار زدن این مردان میکشند؛ تاریخ نیز ثابت کرده است که روی کار آمدن افرادی با دانش سیاسی کم که میخواهند یک شبه ره صد ساله بپیمایند چه عواقب خطرناکی برای یک کشور به همراه دارد.»
تاریخ بسیار به خود دیده که مدعیان قانون در عمل داعیه دار قانون گریزی شده اند و مدعیان دموکراسی، دیکتاتوری را نوید داده اند. دوستان اعتماد ملی که البته در تداوم حیات سیاسی شان باید اندیشید گو آنکه همچنان خود را مفسر انحصاری خط امام می دانند. مدعیان آزادی بیان و اندیشه در مصاف عمل، کوچکترین نقدی را برنمی تابند و ظاهرا برای نسل جدید انقلاب هم در انقلاب جایگاهی متصور نیستند و فراموش کرده اند سربازان امام را که در گهواره ها بودند و فراموش کرده اند وصیت امام را که "معیار حال فعلی افراد است" و فراموش کرده اند داستان "طلحه" و "زبیر" را و فراموش کرده اند تصریح امام راحل را که "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این انقلاب آسیبی نرسد." باید از داعیه داران انحصاری خط امام پرسید اکنون نسبت خود را با ولیّ زمان چگونه تبیین می کنند؟
منتجبنیا از تخریب هاشمی می گوید حال آنکه همین هاشمی روزی زیر سیل سنگین تهمت ها و افتراهای جریان اصلاحات بود. آقای منتجبنیا اگر معنی تخریب را نمی فهمند، بد نیست به آرشیو روزنامه های عصر دوم خرداد بازگردند و بخوانند آنچه را که هر روز در رسانه های زنجیره ای جریان اصلاحات منتشر می شد و آنچه را اکبر گنجی در عصر آزادگان و صبح امروز و آفتاب امروز و... بیان می کرد.
پایان یادداشت منتجبنیا تکرار همان ادعاها و سخنان بی ربط گذشته است. او همچنان خود را دلسوز نظام جلوه می دهد و از حیثیت نظام و انقلاب می گوید! جالب اینجاست که جناح رقیب را جاده صاف کن دشمن هم لقب می دهد. زمان خواهد گذشت و خط انقلاب خواهد ماند. چنانکه پیشتر هم این گونه بوده، خط انقلاب باز هم بازنشستگانی را به خود خواهد دید. قطب زاده هم روزی در کنار امام بود؛ بنی صدر هم.
و سخن آخر اینکه به جای استناد به سوابق انقلابی و صغری و کبری بافتن مراقب باشیم خط ولایت را گم نکنیم. کوتوله ها نه سربازان در گهواره امام که شرمندگان گفتمان انقلاب و فاصله گرفتگان از خط ولایتند؛ همان ها که امروز دشمنان برایشان کف می زنند اما در خطای کردارشان کوچکترین تردیدی نمی کنند؛ همان ها که امروز با دشمن خواسته یا ناخواسته در یک جبهه قرار گرفته اند و اردوگاه خودی را گم کرده اند...