رضا فلاح - استاد دانشگاه
رابطه والی باخدا
وصی نبی اکرم (ص)، مولاعلی (ع) درخطاب به مالک اشتر ، ضمن اینکه اورا از ارتکاب معاصی - که به واقع اعلان جنگ با خدا می باشد و نتیجه اش مغلوب شدن است - و از ادعای مشابهت باحق - که این خودبه نزاع برخاستن باباری تعالی است - بازش می دارند و بر اختصاص دادن اوقاتی ازشبانه روز برای صیقل یافتن دل وتنویراندیشه درمناجات باخدا ، تاکید دارند: پس در بخشی ازشب وروز ، تن خود را خاص عبادت خداکن وآنچه رابه خدانزدیکت کند ، به درستی به انجام رسان ، بی هیچ کاهش و نقصان ، هرچند تورا دشوار آید و تن رابفرساید. انجام فرایض دینی ومناسک عبادی ، اطمینان قلبی به بار می آورد ، برشجاعت شخص در پیشروی بیشتردر صراط حق می افزاید ، عزم او را درادای وظایف بیشتر جزم می کند. پیوند با سرچشمه لایزال ، منجربه درک عمیق تر حقایق معنوی و متافیزیکی وملکوتی می گردد ، نیروی مضاعف دردرون خوداحساس می کند ، ضریب تخطی از اوامر حق ، کاهش چشمگیرمی یابد ، نهال رضا و خرسندی و انبساط خاطر در اقلیم ضمیرش می بالد وبی دغدغه و واهمه ، همه دست ودلش به کارمی افتد تا آنچه را برعهده دارد بی هیچ چشمداشت مادی ، انجام دهد.
رابطه والی و دیگران
آن وجود عزیز (ع)، توده مردم را به اصناف گوناگون تقسیم وضمن معرفی هرگروه ، وظایفی را برای هرقشرتعیین فرموده است و همه قشرهارا ، نیازمندهمدیگر دانسته است ، سپاهیان به دبیران ودبیران به قشردیگرو هلم جرا والخ. درقرآن می خوانیم : یا ایها الناس ! ا نا خلقناکم من ذکروانثی وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم.[حجرات13] ای مردم ! ماشما را ازیک نر و یک ماده آفریدیم و شمارا شعبه شعبه و قبیله قبیله قراردادیم تا همدیگر را بشناسید ؛ همانا گرامی ترین شمانزد خداوند ، با تقوا ترین شماست. دراین آیه ، علت مختلف کردن مردم به شعبه ها و قبیله ها ، برای شناختن همدیگراست.
رابطه والی با توده مردم
حضرت ابوتراب (ع) بیشترین مهر و محبت وشفقت وعنایت رانسبت به توده مردم ابرازداشته است. او داماد که نه ، فرزند پیامبر (ص) است ، در دامانش تربیت یافته وبزرگ شده است ، اخلاق عظیم و برجسته وفرهیخته را از آن مقام الهی (ص) فراگرفته ، شیدای سرگشته و مقلد عاشق اوست. سخن فرستاده حضرت حق (ص) راآویزه گوش خودکرده است که فرمود: افضل الاعمال بعد الایمان بالله التودد الی الناس. [حدیث شماره387] بهترین کارها ، پس ازایمان به خدا ، دوستی بامردم است. چنین است که مدام به ولات و حاکمان ، توجه و رسیدگی به زندگی آنان راگوشزد می کند وتاکیدهم می ورزد. تشویق حکام به ابراز عشق وتقرب به مردم ، سرلوحه دستورهای آن مقام والاست. درنامه گرانسنگ و گرانبهای نهج البلاغه ، هیچ قشروطبقه ای چون توده مردم ناتوان و ضعیف ، منظوروموردتوجه مولای متقیان (ع) نبوده است. وجود این گروه درهرجامعه ای ، در حقیقت زخم هائل بر پیکره قامت دل آدمیان است. دل انسان گاه ، ازدیدن اینگونه عوارض ، سخت به دردمی آید ، زجرمی کشد. مولا(ع) به سردار باوفایش ، مالک ، یاد آور می گردد که: و پس از این همه ، فراوان خود را ازرعیت خویش پنهان مکن که پنهان شدن والیان ازرعیت نمونه ای است ازتنگ حوصلگی وکم اطلاعی درکارها و نهان شدن از رعیت ، والیان رااز دانستن آنچه برآنان پوشیده است بازدارد.
مولا(ع) ارشاد خودراچنین ادامه می دهد: و اگررعیت برتوگمان ستم برد عذرخودراآشکاراباآنان درمیان گذاروبااین کاراز بد گمانی شان درآور که به دیدن ، رفتارخود را به عدالت خوی داده باشی و با رعیت مدارا کرده و باعذری که می آوری بدانچه خواهی ، رسیده وآنان را به راه حق ، درآورده. و درادامه می فرمایند : وچون بامردمان نمازگزاری چنان گزارکه نه آنان را برمانی و نه نماز را ضایع گردانی. چه میان مردم کسی هست که بیماراست یاحاجتی داردوگرفتاراست. من از رسول خدا (ص) آنگاه که مرابه یمن فرستاد ، پرسیدم: با مردم چگونه نمازگزارم ؟ فرمود : درحدتوانایی ناتوانان آنان ، نمازبگزار وبرمومنان رحمت آور.
ضعفا جز ایزد منان یاریگری ندارندوتنها حاکم مملکت اسلامی می تواندمرهم دردهایشان باشد ، آلامشان را التیام بخشد ، دریچه ای از دنیای شادی درکنج دردآلود دلشان بگشاید ، عطردل انگیزسرور زندگی رابه مشام جانشان بپراکند تا نیروی تحلیل رفته و ازرمق افتاده شان تقویت شده ، بازسازی گردد.
اسارت ارباب حوائج و سائلان مادیات درمحبس فقرونداری ، هرگونه قهروستم راعلیه آنان سلب می کند ؛ خداوندرابه حمایتشان بر می انگیزد ، قبل ازآنکه مردم به حمایت ازمحرومان برخیزند؛ وهرکه با بندگان بیداد کند ، خدا به جای بندگان خود با او دشمنی کندو هر که باخدا درافتد ، حجتش نپذیرد و تادست ازبیداد نکشد و توبه نکندهمچنان باخدا درپیکاربوده باشد.
بنابراین ، ای مالک: دل سراپرده محبت توده کن ، برآنان مهرورزو با آنان نرم باش.
آن اسوه تقوا (ع) درادامه می فرماید: مبادکه چون درنده شکارافکن به خون ریختن آنان برخیزی.
رابطه والی وخاصان او
وصل خاصان راست من زایشان نیم ای بخت بد بهرمن اندازه ادبارمن کاری ببین
[امیرخسرو دهلوی]
والی نزدیکانی داردکه متوقعند و حسب معمول طبیعت آزخواهی مزاج خود ، خواهان سهم بیشترازبیت المال وتوجه عمیق تربه خودند. دوست ندارند درازدستی آنان به مواخذه منجرشود و زورگوییشان کیفرداشته باشد. به قول اوحدی مراغه ای؛
توکه ازناز و تکبر ، بر خود خاصان را ندهی بار ، کجا میل به عامت باشد
وجود اینگونه وابستگان سببی ونسبی باعث کندی روند حرکت امورمملکتی واختلال درنظم آن می گردد ، لذا بروالی است تاعوامل تعدی وتجاوزشان راازبین ببرد ورشته دیرینه فسادشان رابگسلد؛ نیزوالی رانزدیکانی است وخویشاوندان که خوی برتری جستن دارند و گردنفرازی کردن و درمعاملت ، انصاف را کمتربه کاربستن. ریشه ستم اینان رابا بریدن اسباب آن برآور. اما مردم عادی صرفه جو و کم توقعند و اندک خواه. بلی آنان درسختی ها مقاومندوحامی راستین والی. بنابراین باید با اطرافیان ، بجد رفتار کرد. هرچنددرآغازکار ، اعمال شیوه مدیریت جدی ، سنگین است و تلخناک ، ولی پایانی بسیارشیرین وخوشایند وخداپسند دارد؛ در اجرای حق به زیان خویشان ودستیارانت بی باک وکوشا باش وهرچه ازاین راه به آنان رسد ، گو رسد و این کار اگرچه بر توگران آید ، اما چشم به پایان کار دار که آن فرخنده است.
والی و بازرگانان
مولود کعبه و شهید محراب (ع) برای تاجران منصف ومردم گرا ، ارزش واعتباری فراوان قائل است؛ چه آنان برآورنده حاجات مردم با قبول تحمل زحمات زیادند ؛ فرخی سیستانی می گوید:
شغل بازرگان آن است که چیزی بخرد
تابه مقدار و به اندازه کند سود از آن
زمانی که نیکوترین وسیله انتقال مسافر و کالا، شتر ، اسب ، الاغ و قاطر بود ، رفتن آدمیان ازنقطه ای به نقطه دیگر ، آنهم باآن اوضاع جغرافیایی بلاد جهان قدیم ، بیابانهای خشک وبی آب وعلف ، دره های موحش ورودهای خروشان ، برف ها و باران های خطرناک ، بارش تگرگ های سخت وسیل های بنیادکن ، عبور دلهره آور ازدریاها ، گم شدن هاو هجوم انواع بیماری های واگیر ، سرقت امتعه و بارها ، احتمال کشته شدن ودیگرمصائب ، حوادثی تلخ و سخت گزنده ، حتی مرگ درپی داشت وچه بسیارازآنان که درغربت ، بامرگی دلخراش وبه سختی ، مردند و آرزوی دیدن دیارشان راباخودبه گوربردند! اما سوداگران ، برای دستیابی به سود و ارتزاق ازطریق معاملات بازرگانی ، همه این هیولاهای بد هیبت را به جان می پذیرفتند؛
به آسانی نشاید یافت ملک جاودانی را
که در دریاغرق گردد به طمع سود، بازرگان [قوامی رازی]
اگرسخن شیخ اجل ، سعدی ، درگلستان [بازرگانی راشنیدم که صدوپنجاه شتربارداشت وچهل بنده خدمتکار ؛ شبی درجزیره کیش مرا به حجره خویش درآورد ؛ همه شب نیارامید از سخنهای پریشان گفتن که « فلان انبارم به ترکستان وفلان بضاعت به هندوستان است و این ، قباله فلان زمین است وفلان چیزرافلان ، ضمین.» گاه گفتی « خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است ؛ بازگفتی : نه که دریای مغرب مشوش است. » سعدیا ! سفری دیگرم درپیش است ، اگرآن کرده شود ، بقیت عمرخویش به گوشه ای بنشینم. گفتم : آن کدام است ؟ گفت: « گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم داردوازآنجاکاسه چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و بردیمانی به پارس.» وزان پس ترک تجارت کنم وبه دکانی بنشینم] دوراز واقعیت نباشد ، متوجه می گردیم که چه مصائبی درکمین تاجران ، این قشرازجان گذشته ، به انتظارنشسته بود. چه آلامی که برپیکره این آواره های کوه و صحرا ، دشت ودمن ، کویرهای سوزان و اقالیم یخبندان واردنمی آمد؟! بحق وانصافا این قشربا این ویژگیها ، نیازمند توجه جداگانه اندو خاص ووالی بیش ازهمگان ، اگرخواهان رونق بازارهای قلمروحکومتش باشد باید بدانان عنایت ویژه کند. خود مولا(ع) در باره این صنف شریف که متحمل زحمات طاقت فرسای جسمی وروحی ، علاوه بردوری ازخانواده و وطن وحضرمی گردندمی فرمایند : درباره بازرگانان وپیشه وران سفارش مرا بپذیر وبه دیگران بسپارکه با آنان نیک رفتاری کنند. این صنف مردم ، چه آنان که درشهرها نشسته اند ، چه آنان که بین شهرها بامال خود ، در رفت وآمد می باشند و بعضی که کارگرند و با تلاش بدن کسب روزی می کنند ، مایه های سودندو ابزاروآلات زندگانی فراهم می آورند و از دیاردورونزدیک کشورتو ، خشکی ودریاوسرزمین های همواروکوهساران صعب العبور را درمی نوردند وآن کالاها که دردسترس مردم نیست فراهم می آورند وجلب منفعت می کنند. چه بازرگانان وپیشه وران ، اهل سلامتند ومایه خوف وخطرنیستند ؛ مردمی آرامندکه هیچ غائله ای ازآنان برنمی خیزد. طبعا اینان محتاج لطف مردمند وعلی الخصوص نیازمند نیم نگاه والی؛ دردیارخویش ودرپیرامون شهرهای قلمروخود ، جویای حالشان باش وبا آنان مهربانی کن.
امابسیاری ازآنان به خاطرمنش پلیدخود برای بهره وری ازسودهای افزونتر ، مانع استفاده مردم ازکالاهایشان می گردند ، بلکه کالاهای خودرابه بهای بیشتری می فروشند ، درنتیجه طبقه مترف ورفاه طلب جامعه ، به جهت داشتن قدرت مالی مناسب ، ازآن متاع ها استفاده می کنند ، ولی تنگدستان ومحرومان بلاد ، ناکام ازاین نعمت های خدادادی می مانند : امابااین همه هشدارکه بسیاری ازآنان دردادوستد ، بیش ازاندازه سختگیرند و بخلی زشت دارندوبه منظورسودجویی بیشترکالاراپنهان می دارندوبه دلخواه نرخ گران می بندند. این کار ، حکمران رامایه عیب وننگ.
حال حاکم مملکت اسلامی وحکمران جامعه مقلد سیره نبوت ، درمقابل این بازرگانان بدمنش بدنیت بدمرام بدعمل ، چه کند؟ مولاعلی (ع) برای روشن بودن امربروالی ، فرمانی چنین صادرمی کند: پس از احتکار آنان جلوگیر که همانا رسول الله که درود و سلام خداوندبراوباد وبرخانواده اش ، آن رامنع فرمود. و به دنبال آن چنین ادامه می دهند : باید که دادوستد ، آسان ومنصفانه باشد وباترازوی درست وبه نرخی که خریداروفروشنده هیچ یک زیان نبینند.
حال اگر حاکم دربرابر اینگونه تاجران چنین کرد ونتیجه نگرفت ، چه کند؟ باز مولا(ع) چنین راهنمایی می کنند که؛ پس اگرکسی را جلوگیری ازاحتکار کردی وبازمرتکب آن شد ، خطاکارراکیفرده وآن سان که ازحد نگذرد و با جرم متناسب باشد مجازات کن.
والی و سپاهیا ن
حراست از ثغورمملکت اسلام ، تنهاباکمک ارتش مجهزبرمی آیدوعملی خواهدبود ویادست کم ، سهم عمده وتعیین کننده درحفاظت آن دارند.
بنابراین ، باید به روشی خردمندانه ، رضایشان رابه دست آورد تابه خاطرتنگی امکانات معیشتی دچارپریشان حالی واضطرابات درونی نگردند. امام چهارم مسلمانان ، حضرت علی بن حسین (ع) باآنکه خوددرعصرحکومت شیطانی اموی می زیست وبالطبع ، امویان ، دشمن خونی آن وجود مقدس (ع) بودند ، چه ، پدروعمو ودیگرعزیزانش راشهید کردندوعمه ، خواهران ودیگر اعضای بیت عصمت وطهارت رابه اسیری برده ، بدترین توهین هاوعذاب هاراعلیه آنان به کاربستند ، باز وقتی درکتاب خود ، صحیفه سجادیه ، به سراغ سربازانی که وظیفه نگهبانی ازمرزهای کشوراسلام رابردوش می کشند می رسد دعایشان می فرمایند؛ بارخدایا ! برمحمدوآل او ، درودفرست و مرزهای مسلمانان رابه غلبه وتسلط خود ، استوارسازونگهدارندگان آن مرزهارابه نیروی خویش توانایی ده وبخشش های ایشان را ازتوانگریت فراوان گردان. بارخدایا ! برمحمدوآل اودرودفرست وعده وشمارش [جماعت وگروه] ایشان رابسیارفرماوسلاح های آنان راتیزوبران نماوحدودواطراف ایشان رانگهداری کن ودوروبرشان رامحکم گردان وگروهشان را پیوند وآشنایی ده وکارشان را شایسته فرماوآذوقه هایشان راپی درپی ، برسان وسختی هایشان رابه تمامی کارگزاری کن وایشان رابه یاری کردن ، کمک و به شکیبایی همراهی ودر مکروفریب دقت نظر ، عطافرما. [دعای 27]
مولاعلی (ع) دراین باره به مالک می فرماید :... بایدگرامی ترسردارسپاهت ، آن باشدکه باسپاهیانت مواسات کندوازمال خود چندان به آنان فیض رساندکه فراخ روزی گردندوازپس راهی شدنشان به سفر ، زنان ودرماندگان قومشان نیزدرآسایش باشند تادر جنگ بادشمن ، خاطرمجموع داشته باشند وهمت یکی کنند. چه مهربانی توباآنان ، ایشان رادلبسته توگرداند.
بنابراین فرمانده چنین دسته ای ازاقشارجامعه لازم است ازهرحیث تفوق وفضیلت ومعرفت داشته باشند : ازلشکریان خودکسی رابه فرماندهی بگمارکه اورادرخیرخواهی وفرمان پذیری ازخدای وازفرستاده اووازپیشوای خود ، پندنیوش ترازهمه بدانی.
ازکسانی که دیرخشم باشند وپوزش پذیرتروبه درماندگان مهربان وبه زورمندان چیره وگردنفرازوازآنان که به درشتی ازجای نروندوسستی ازانجام وظیفه بازشان ندارد.
قوام این گروه وسروسامان یافتن کارشان بااخذمالیات ، عملی می گردد که بروالی است برای نسق یافتن لشکراسلام ، به نظم خراج پردازد. آن حضرت (ع) می فرماید: کارسپاهیان راست نیایدمگربه خراجی [مالیات] که خدا ازمال توده های مردم بیرون می کشد وسپاهیان درجهاد با دشمن توده ها ، ازآن مال نیرومی گیرند ودراصلاح کارتوده ها برآن تکیه می زنند وهمه نیازهای خود با آن برمی آورند.
والی و دشمنان ممالک اسلام
مو لاعلی (ع) همان گونه که برای هروظیفه والی تحت امرخود ، حدودمشخص می فرمایند ، وقتی به دشمن می رسند ، معیارهایی به دست می دهند تافرمانداران مملکت بتوانند درمواجهه با او شیوه درست اتخاذ نمایند وباآگاهی وازسربصیرت به واکنشهای مطلوب و مقتضی بر خیزند؛ ازآشتی بادشمن وقتی اوتورابدان فرامی خواندوخشنودی خدا درآن باشدروی مپیچ که آن ، سپاهیان تورا مایه آسایش است واندوه توراوسیله آرامش وشهرهای توراپایه ایمنی ؛ اما بهوش باش که ازدشمن پس ازآشتی برحذرباش ؛ چه بساکه دشمن به فریب ومکربه تونزدیک گردد تاتوراغافلگیرکند. حالیا شیوه احتیاط و دوراندیشی ازدست مگذاروبه دشمن گمان نیکومبر.
آری ، اسلام پیشقدمی درجنگ رامنع می کندودرصورت بسته شدن همه راه ها ، تنهادفاع راجایزمی داند.
والی و جوانمردان و بزرگواران
اسلام ، دین حریت ، فضیلت ومعرفت است وداعی همه آدمیان به قله انسانیت. باصدورفرمان های اسلامی ، خلفای برحق ، موظف به ترغیب عموم مردم بویژه والیان و زمامداران درمجالست باجوانمردان وصالحان گردیدند تاهم تادب گردندوهم ازتجارب وآموخته هایشان مستفیض شده ، سودبرند. مولای متقیان ، حضرت علی (ع) می فرمایند؛ باارباب مروت وصاحبان مکرمت ، بجوش وبامردمی ازخاندان های صالح و نیکو پیشینه الفت گیر. سپس بایاری دهندگان وثابت گامان و دلیران وبخشندگان وبلندهمتان که آنانند مجموعه کرم وشاخه های نیکویی ، آنگاه به کارآنان چنان به نوازش رسیدگی کن که پدرومادردرکارفرزندان کنند. بایدچیزی که به آن ، آنان رانیرومی دهی در نظرت بزرگ نیایدوبیش ازسزاواریشان جلوه نکند ونبایدملاحظتی که بایددرباره آنان به جای آوری ، هرچنداندک باشد ، کوچک انگاری وبه این سبب به آن اقدام نکنی که آن احسان ، ایشان رابا تو یکدل می سازدوبه توخوش گمان می گرداندوبه این امید که در آینده تفقدی بزرگ درباره آنان به جای خواهی آورد ، دلجویی مهرآمیزونوازش های کوچک وآنی رادرباره آنان ازدست مده که مهراندک ، توراموضعی است که ازآن سودمی برند ولطف توراموقعی است که ازآن بی نیازنیستند.
والی و حکما و علما
حکیمان سرچشمه های آگاهی هایند وعارف به رازها ، صاحب ذخایرارزشمند تجارب وبه تعبیر نبی اکرم (ص)، حکیم، صاحب آموخته های قیمتی است. آری ، حکیم مسلح به اندوخته های دانش های متنوع عصرخوداست. ازعلوم گذشته با خبراست. دائم درجستجوی فراگیری بیشتروبیشراست ؛ چون حکمت گمشده مومن است لذا مستمرا نوجویی می کند و پویایی بی وقفه دارد. حکیمان در هر جاودرهر زمان ، عامل تسلای خاطردیگرانندو رافع مشکلات همنوعان وبلکه گره گشای گره های کورزندگی آنانند. به همین دلیل ، خلیفه حضرت ختمی مرتبت (ص) اصراردارد مدیران جامعه باحکما ، مدارست کنند و مجالست تاازدانسته هایشان سودبرند ، سلامت پایه های حکومت خودرا بیشترتضمین نمایند تابااقامه دولتی براساس عدل وداد ، از باس دشمنان ، چه داخلی وچه بیرونی در امان نگه دارند. علی بن ابی طالب (ع) دراین باره برای ترغیب مالک ، به او چنین می نویسند: بادانایان وخردمندان درآنچه صلاح ملک است وپیش از توکارملت به آن راست می شد گفتگوکن وبه تبادل نظرپرداز.
والی و مشاوران
مشاوره دراسلام مقامی بس ارجمندو پربهادارد ؛ قرآن ، خاتم انبیاء (ص) را به مشاوره می خواند: وامرهم شوری بینهم. کارشان رابه مشورت همدیگرانجام دهند. [شوری38] وحتی امرهم می کند: وشاورهم فی الامر. باآنان مشورت کن. [آل عمران ،159] به واقع ، مشاوره ، شرکت رایزن ، درکسب تجارب ودانسته های مستشاراست. ازتوانایی وآموخته هایش باتحمل زحمت کم ، بهره باد آورده می بردو بدین صورت از دیگران گوی سبقت می رباید. تضارب آرا ، استفاده از آموخته های گرانسنگ مشاوران است وآدمی خردمند آینده نگر ، باکمترین مایه رنج وزحمت ، ازسرمایه های سرشارکافیان دانا ، بالاترین استفاده ها را استحصال می کند. خودمولا(ع) درنهج البلاغه ازمزایای مشاوره می گویند؛ هرکس بامردان بزرگ مشورت کند ، درعقل ودانش آنان شرکت می جوید. [کلمات قصار 161] هیچ میراثی چون ادب نیست وهیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود. [همان 54]
اما ازچه کسی نظربخواهیم ؟ آیامی شود حتی درزمان استیصال و ناچاری که هیچ گریزگاهی هم نیست ، چون غریقی که یتشبث بکل حشیش، به هرخس وخاشاکی چنگ زده ومطمئن باشیم که راهی خیرو درست درمقابلمان ترسیم شده است؟ مولا(ع) دراین خصوص مواردی بس ظریف مطرح می فرمایند: الف : در مشورت نه بخیل رابرخودراه ده. چرا ؟ چون: 1/ توراازاحسان بازدارد. 2/ و از درویشی بترساند. ب/ ونه ترسنده را. چرا ؟ چون : تورادرکارناتوان گرداند. ج/ نه حریص را. چرا ؟ چون: آزمندی وتجاوزرادرنظرت جمیل نماید. خلاصه اینکه: هماناکه بخل وترس وحرص ، نهادهایی است گوناگون که سرچشمه همه بدگمانیهابه خداوند است.