تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۰  ، 
کد خبر : ۱۱۴۸۲۸
در گفت‌وگو با سیدحسین مرعشی

آینده اصلاح‌طلبان

کیوان مهرگان اشاره: گفتنی ها با سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی ایران مفصل تر از این پرسش و پاسخ بود. مهندس سید حسین مرعشی عضو متنفذ کارگزاران سازندگی ایران اسلامی از آینده این حزب در سپهر سیاسی ایران سخن می گوید.

* ضربه یی که بخشی از جناح اصولگرایان می خواستند به فعالیت سیاسی احزاب اصلاح طلب بزنند، این احزاب را وارد فاز تازه یی کرده است. حزب کارگزاران سازندگی به عنوان یک حزب تاثیرگذار و مهم مشمول همین کنش و واکنش ها شده.در این شرایط آیا اعضای حزب کارگزاران چشم انداز یا افقی برای امتداد فعالیت خودشان می بینند یا می نشینند تا ببینند در آینده چه اتفاقاتی رخ خواهد داد؟
** به طور کلی ظرف ۳۰ سال گذشته نقاط قوت و ضعف و افت و خیزهای سیاسی که کشور داشته صرف نظر از اینکه روند سیاسی کشور را روندی رو به جلو و سازنده ارزیابی کنیم یا آن را روندی فرسایشی و کاهنده بدانیم، مسلم است که در تمام این سال ها اتکای نظام به مردم بوده است بنابراین استمرار و بقای نظام و حتی اگر نگوییم شکوفایی آن نمی تواند عنصری به نام مردم را برای خود نداشته باشد.
همه هستی و وجود نظام به عنصری مهم و موثر به نام مردم ایران گره خورده است و جمهوری اسلامی اصولاً با همین مردم معنا پیدا می کند و منهای این پشتوانه و این عامل تعیین کننده جمهوری اسلامی پوسته یی خواهد بود که دیر یا زود خواهد شکست و البته طبیعت همه نظام ها همین طوری است و در دنیای امروز به ندرت نظامی می تواند تنها به اتکای نیروهای نظامی خودش یا حمایت کشورهای خارجی برقرار بماند و به عنصری غیر از مردم تکیه کند. بنابراین اگر ما به تکیه گاه مردم نیاز داشته باشیم که قاعدتاً داریم باید بگوییم کسانی که به احزاب ضربه زده اند یا می خواهند احزاب را تضعیف کنند در واقع به نظام ضربه می زنند زیرا احزاب بخش مهمی از واقعیت سیاسی مردمی هستند که پایه هایی دارند و جریاناتی دنبال سر آنها حرکت می کنند و اثرات واقعی بر دیدگاه های مردم دارند. برداشت شخصی من این است که بیش از آنچه احزابی مثل کارگزاران یا شخصیت هایی مثل آقایان هاشمی، موسوی و کروبی به نظام برای ادامه حیات سیاسی شان نیاز داشته باشند این نظام است که با شدت بیشتری نیازمند به این گروه ها و شخصیت ها است چون جز با استفاده از اعتبار وسیع سیاسی- اجتماعی همین گروه ها و شخصیت ها به هیچ وجه نظام نمی تواند مسائلش را با مردم حل و فصل کند.
اگر هم در حال حاضر فشارهایی ادامه دارد، فشارهایی است که سعی می کنند این گروه ها و شخصیت ها را قانع کنند برای حمایت علنی تر و شکلی تر از نظام، در حالی که این گروه ها و شخصیت ها از نظام حمایت واقعی دارند و توامان از شکل و محتوای نظام حمایت می کنند اما آنها علاقه مندند این حمایت فقط حمایتی شکلی و ظاهری باشد لذا من فکر می کنم آینده از آن این شخصیت ها و این گروه ها است زیرا آنها پیوندهای خود را از سویی با مردم و از سوی دیگر با اصالت ها و محتوای نظام حفظ کرده اند تا با شکل نظام.آنچه تعیین کننده است این است که ببینیم مردم به عنوان صاحبان اصلی نظام و انقلاب چه رابطه یی با این گروه ها و شخصیت ها دارند و این گروه ها و شخصیت ها با محتوای جمهوری اسلامی چه پیوندی برقرار کرده اند. اگر این پیوند با محتوای نظام مستحکم باشد این رفتارهای شکلی در گذر زمان تغییر می کند و شکل نمی تواند در مقابل محتوا مقاومت داشته باشد.
* حال با این تعبیری که شما از وضعیت اشخاص و گروه ها ارائه دادید، کارگزاران چه برنامه یی دارد؟
** عجالتاً حزب کارگزاران یک برنامه، صبر و انتظاری را در پیش گرفته و ما فکر می کنیم باید با متانت بیشتری قدم برداریم. ولی ایده غالب در کارگزاران هم ارتقای کمی و هم ارتقای کیفی سطح فعالیت های سیاسی است. ما فکر می کنیم الان زمان نقش آفرینی احزاب و گروه های اجتماعی است. این بحرانی که در کشور پیش آمده به اعتقاد ما راه حل خارجی ندارد بلکه راه حل آن داخلی است و آن هم چیزی جز توسعه نقش آفرینی گروه های سیاسی نیست. به رغم اینکه در حال حاضر سیاست صبر و انتظار را در پیش گرفته ایم ولی خیلی سریع و با عبور از این برنامه کوتاه مدت و طی یک برنامه میان مدت به توسعه تشکیلاتی دست خواهیم یافت. هم تشکیلات مان را توسعه می دهیم هم آن را بازسازی می کنیم و هم کیفیت و کمیت فعالیت هایمان را گسترش می دهیم.
* توسعه تشکیلاتی که شما از آن صحبت می کنید طبیعتاً قرار است در خدمت یک استراتژی قرار بگیرد. این استراتژی هم طبعاً می تواند شرکت در یک انتخابات باشد. در وضعیت فعلی این مساله چگونه توجیه می شود؟
** از نظر ما روح قانون اساسی این است که شورای نگهبان باید مرکب باشد از شش فقیهی که هم عادلند، هم سرآمد فقهای کشور و نیز شش حقوقدانی که هم باید عادل باشند و هم سرآمد حقوقدانان کشور. یک ترکیب کاملاً هماهنگ با روح قانون اساسی بر مبنای آنچه عقلای عالم قبول دارند باید بی طرف باشد زیرا در هیچ کجا داور نمی تواند عضو تیم رقیب باشد بلکه داور باید کاملاً بی طرف باشد.
* آیا ممکن است این اصلاحات مورد نظر شما به سمت درخواست نظارت بین المللی حرکت کند؟
** من شخصاً و حزب ما به عنوان یک حزب اصلاح طلب قائل به این موضوع نیستیم. دلیلش هم این است که اساساً جایی را سراغ نداریم که نظارت بین المللی توانسته باشد مساله یی را در کشوری حل کرده باشد. ما تاکیدمان بر این است که مسائل مان را در داخل کشور حل کنیم. مردم ایران در گذر تاریخ از حضور و مداخله خارجی ها لطمه دیده اند و بحق مقاومت صحیحی در مقابل هر نوع مداخله خارجی دارند. نهاد بین المللی بی طرفی نیز وجود ندارد و آنها بیشتر تحت تاثیر قدرت های مسلط دنیا هستند که آنها نیز طبعاً از زاویه منافع خودشان به مسائل نگاه می کنند. این تصور که بعضاً در بخش هایی از جامعه ما وجود دارد مبنی بر آنکه ممکن است در جایی قدرت های غربی طرفدار دموکراسی و عدالت باشند اساساً یک تصور غیرواقعی است. نگاهی به جغرافیای سیاسی منطقه نشان می دهد مستبدترین، فرسوده ترین و مرتجع ترین نظام های سلطنتی امروز دوستان نزدیک غرب هستند و پایه این همه بدبختی افغان ها چیزی جز مداخله یی نیست که بلوک شرق و شوروی سابق با اشغال افغانستان پایه گذاری کرده و این حجم بحران را در افغانستان که هنوز هم ادامه دارد برای افغان ها به جا گذاشته اند.
اینکه ما فکر کنیم در شرق یا غرب کسی به عدالت و دموکراسی و آزادی فکر می کند تصوری واقعی نیست. در جهان امروز منافع تعیین کننده هستند. منافع ملی ما ایجاب نمی کند که برای خروج از این بحران به بیرون نگاه کنیم. ما فکر می کنیم مردم ایران هنوز آنقدر صلابت، شخصیت، وقار و قدرت دارند که بتوانند از حق خودشان در داخل دفاع کنند.ما باید مردم را متحد نگه داریم و متوجه قدرت آنها باشیم چنان که امام(ره) فرمودند هر جا مشکل داشتید مردم را به میدان بیاورید تا مشکل حل شود. می توانیم بگوییم اعتماد مردم به دلیل وابستگی عناصری معدود و رفتن برخی دوستان سابق ما به خارج از کشور لطمه دیده است اما باید متوجه قدرت اصلی باشیم. قدرت اصلی در مردم است و شخصاً فکر می کنم ضعف در شناخت و ارتباط برقرار کردن با آنان و ضعف سازماندهی مردم است که ممکن است کسی را متوجه خارج از کشور کند.
* درست یا غلط در مورد حزب کارگزاران این موضوع در اذهان وجود دارد که آنها بازیگران نگاه و تفکری هستند که آقای هاشمی رفسنجانی دارد.تداوم ارتباط شما با ایشان و جایگاه معنوی آقای هاشمی در حزب کارگزاران چه شکلی خواهد یافت؟
** آقای هاشمی از شخصیت های موثر تاریخ معاصر ایران هستند و ایشان حداقل سابقه پنج دهه تجربه کار سیاسی دارند و در میان سیاستمداران ایران هم به عنوان یک عالم دینی هستند که نگاه واقع بینانه و صحیح به دین دارند و برداشتی روشنفکرانه و به دور از تحجر از دین ارائه می دهند و در سیاست نیز کاملاً حرفه یی و واقع گرایانه به سیاست نگاه می کنند. در تاریخ سیاسی معاصر ایران از مشروطه به این سو عناصری که دارای چنین ویژگی هایی باشند و بتوانند سیاست را کاملاً حرفه یی تعقیب کنند و در عین حال نگاه ارزشی به آن داشته باشند، معدودند.
آقای هاشمی وارد دسته بندی ها نمی شوند زیرا واقعاً ظرفیت های آقای هاشمی بسیار فراتر از ظرفیت های حزب کارگزاران است. نه تنها حزب کارگزاران بلکه هر گروه و حزب دیگری در ایران که امکان مشورت و استفاده از نظرات مشورتی شخصی مثل آقای هاشمی را داشته باشد باید این فرصت را مغتنم بشمارد. حزب کارگزاران هم طبیعتاً به عنوان مجموع کسانی که سیاست های آقای هاشمی را هم در عرصه سیاست های داخلی و هم در عرصه سیاست های بین المللی و هم در اقتصاد قبول داریم و راه اعتدال و میانه روی ایشان را بهترین راه حل می دانیم و هم از جهت اولویتی که برای مسائل کشور قائلیم اولویت توسعه یی است که آقای هاشمی نیز آن را قبول دارند، از مشاوره ایشان بهره می گیریم.
به عقیده ما اساساً توسعه است که می تواند همه مسائل ایران را حل و فصل کند. بخش زیادی از مشکلاتی که امروز در کشور داریم ناشی از توسعه نیافتگی است. اینکه هنوز ما بر سر نحوه مصرف درآمدهای نفتی با هم جنگ و جدال می کنیم دلیلش این است که نفت بخش مهم اقتصاد ایران را تشکیل می دهد و حقیقت آن است که درآمد نفتی نسبت به آنچه باید باشد مقدار کوچکی است، در حالی که اگر دیدگاه آقای هاشمی و حزب کارگزاران محقق شود و ما به سمت صنعتی شدن حرکت کنیم و درآمد نفتی که امروز ۷۰ درصد درآمدهای کشور را تشکیل می دهد به ۱۰ درصد درآمدها تنزل پیدا کند، آنقدر مالیات مهم می شود و آنقدر بورس و فعالیت های مردم اهمیت پیدا می کند که نفت اهمیتش را از دست می دهد. راه حل مسائل مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایران توسعه است و هیچ اولویتی مهم تر از توسعه نیست. بنابراین کارگزاران اول به دلیل سوابق سیاسی آقای هاشمی و دوم به دلیل اولویتی ایشان برای توسعه همچنان هم جهت آقای هاشمی تلقی خواهد شد هر چند ما به عنوان یک حزب و ساختار خودمان تصمیم می گیریم و هیچ وقت آقای هاشمی در ساختارهای حزب تصمیم گیر نبوده اند اما حزب کارگزاران کاملاً دارد از موضع یک جناح سیاسی وارد مسائل می شود و به عنوان یک حزب و یکی از طرفین دعواها و مبارزات سیاسی است اما آقای هاشمی در موضع فراجناحی قرار دارد و این خواست را هم ندارد که این موقعیت را تغییر بدهد.
* مساله یی که وجود دارد این است که انتظارات فراواقعی از آقای هاشمی وجود دارد؛ چه از سوی نهادهای حاکمیتی به دلیل مسوولیت هایی که دارند و چه از طرف مردم زیرا ایشان را به عنوان مرد بحران می شناسند. سوال صریح من این است که آیا آقای هاشمی می توانند کمکی به مشکلات به وجودآمده کنند؟
** من شخصاً فکر می کنم پاسخ سوال شما مثبت است منتها مشروط بر اینکه این نقش فراجناحی آقای هاشمی توسط هر دو طرف ماجرا به رسمیت شناخته شود.نقشی که آقای هاشمی می تواند ایفا کند فراتر از این دو است و الان ایشان دقیقاً در چارچوبی حرکت می کند که بتواند نقشی را که باید، ایفا کند و دغدغه های هر دو طرف را بفهمد و امروز ما در عرصه سیاسی کشور کمبود چنین بازیگران سیاسی را احساس می کنیم.امروز نگاهی که به هاشمی هست این است که نمی خواهد هاشمی به عنوان هاشمی بیاید و این نقش را بازی کند. جناح منتقد حداقل در سطوح بالا این را پذیرفته که هاشمی نقشی فراجناحی داشته باشد.
* جناح حاکم از هاشمی چه توقعی دارد؟
** آنها علاقه مند نیستند هاشمی چنین نقشی را ایفا کند. آنها هاشمی را به عنوان یک ابزار می خواهند و طبیعی است که ایشان نیز زیر بار چنین نگاهی نمی رود زیرا او تاریخ را خوب می داند، سیاست را خوب می شناسد و می داند چنین نقشی هیچ کمکی به نظام نخواهد کرد. کمبود امروز نظام، کمبود شخصیت هایی است که بتوانند فراجناحی نگاه و عمل کنند حالا کسی هم که مثل هاشمی وجود دارد نباید او را تبدیل کنیم به جنتی شماره دو.
* شما اشاره کردید که عده یی می خواهند یک هاشمی شکست خورده را در اردوگاه خودشان نگه دارند و از او علیه اصلاح طلبان استفاده کنند اما مثل اینکه مساله فراتر از اینها است و غیر از اینکه می خواهند ایشان را از این وجه فراجناحی دور کنند، آمده اند که ایشان را هم طرف دعوا کنند.
** مسائل متعددی در این موضوع نقش آفرینی می کنند. ما از نقش آفرینی برخی افراد و جریانات ناشناخته نباید غافل باشیم که به نحو مرموزی چند سالی است وارد عرصه سیاسی ایران شده اند و به عنوان نیروی سوم دارند عمل می کنند. این جریان می تواند جریان خطرناکی باشد که قصد انتقام گرفتن از کل نظام و انقلاب را دارد زیرا یکی از سیاست های محوری و کلیدی جمهوری اسلامی مقابله با تحجر بوده است و برخورد با عناصر دین فروش و بازیگرانی که از دین به عنوان ابزار استفاده می کنند فارغ از اینکه ریشه آنها در داخل یا خارج کشور است یا فقط یک تحجر داخلی است یا نه، در جای خودش قابل بررسی است. اما به هر حال این جریانات تحجرگرا از انقلاب اسلامی لطمه زیادی خوردند. آنها شانه به شانه روشنفکری مذهبی مانند آقایان مطهری یا شریعتی و حضرت امام به عنوان جمع کننده کلی این روشنفکری حرکت می کردند و خودشان مدعی حکومت دینی و اسلامی بودند و خود را محور اسلام واقعی می دانستند اما موج توفنده انقلاب جوانان را جذب کرد و بساط آن گروه را به هم ریخت و زمینه های اجتماعی و سیاسی یک تفکر تحجرگرای دینی در جامعه برای دوره طولانی محو شد. کاریزما و افکار امام و افکار نوگرای مطهری و شریعتی جوانان را از آن تفکر ارتجاعی جدا کرد؛ تفکری که همزاد تفکر انقلابی در جامعه رشد می کرد.
* منظور انجمن حجتیه و جریاناتی از این دست است؟
** امروز ممکن است انجمن حجتیه به عنوان یک سازمان وجود نداشته باشد اما تفکر مورد نظر ما ادامه همان اندیشه است. این گروه که به تدریج نفوذشان در سیستم را افزایش می دهند، نه با آقای خامنه یی خوبند و نه با هاشمی یا ناطق یا موسوی و نه کس دیگر از این دست، منتها آنها برای خودشان اولویت هایی دارند و یکی یکی چهره های انقلابی را مورد هدف قرار داده اند.
فشارهای آنها علیه آقای هاشمی، بیت امام و یاران امام است.جریاناتی از این دست دارند به صورت فرصت طلبانه یی از این مشاجرات سیاسی استفاده می کنند و به نظر می رسد باید این جریانات را به عنوان عنصر سوم در مورد بحران اخیر مورد توجه قرار داد. به نظر من در این مسائل اخیر یک اردوگاه به حاکمیت و نظام به دلیل اینکه حاکمیت خودش برایش اهمیت دارد، کاملاً شکلی نگاه می کند یعنی برای حاکمیت فردی حاضرند هر محتوایی را از نظام کم کنند. یک بخش معترضانی هستند که دفاع محتوایی و شکلی از نظام می کنند و برای حفظ این محتوا و شکل مقاومت خوبی از خود نشان داده اند و یک جریان سومی نیز وجود دارد که ریشه اش در تحجر است و ترس این است که درگیری میان اردوگاه اول و دوم فرصتی ایجاد کند برای اینکه اردوگاه سوم که ریشه در تحجر دارد مواضع خودش را مستحکم کند و پیشروی داشته باشد و این از نظر من خطر جدی و قابل طرحی است.
* در مورد این بنیادگرایان متحجر آیا می شود مشخص کرد که اینها چه کسانی هستند و چه ویژگی هایی دارند و چه تفاوتی با جناح حاکم دارند؟
** اینها کسانی هستند که به سمتی پیش می روند که اساس جمهوری اسلامی را متلاشی کنند. اگر برگردیم به قبل از انقلاب، اولویت هایی که تشخیص می دادند، اولویت های انحرافی بود. یک نظام فاسدی مثل نظام پهلوی وجود داشت و در آن شرایط این جریانات شرط حضور اعضایشان در تشکل ها این بود که فرد نباید فعالیت سیاسی داشته باشد. با یک عنصر فرعی در عرصه سیاسی ایران به نام بهاییت مبارزه می کردند بنابراین موضوع فرعی را اصلی و موضوع اصلی را فرعی کرده بودند و طبیعتاً نظام شاهنشاهی آنها را تقویت می کرد زیرا آنها می توانستند یک انرژی زیادی را که می شد علیه نظام شاهنشاهی راه بیفتد، مستهلک و خنثی کنند. امروز از نظر من آنها دشمن یک نظام مدرن مذهبی هستند زیرا اگر جمهوری اسلامی بر مبنای آنچه امام طراحی کرده اند و در دو جریان نخستین یعنی حاکمان و معترضان تبلور یافته را در نظر داشته باشیم این جریان سوم جریانی است که به نام دین خشونتی را ترویج و تبلیغ می کند و در حوزه هایی که در اختیارش است، هر نوع تفکر دینی را می خشکاند.
که اساساً آدم های منصف در هر دو اردوگاه دیگر را متحیر می کند که آیا قرار بود ما از چنین نظامی دفاع کنیم؟ اگر واقعیت نظام این است پس ما چرا دفاع می کنیم. این جریان مرموز آمده است با اعمال هر نوع خشونتی و ترویج هر نوع تفکر ارتجاعی و انحرافی تیشه به ریشه جمهوری اسلامی بزند. اگر قرار باشد تحت تاثیر این خشونت ها و زشتی ها و پلشتی ها جوان ها به این نتیجه برسند که اساس جمهوری اسلامی و انقلاب اشتباه بوده و به اصول اسلام شک کنند، آنها به هدف خودشان رسیده اند زیرا جمهوری اسلامی که می خواهد بر مبنای مدار اعتدال بین مردم سالاری و دین مداری حرکت کند، آنچنان که مردم می خواهند و بر مبنای دینی که می تواند با دنیا سازگاری پیدا کند و حوائج و نیازهای امروز مردم را برآورده سازد حرکت کند، سبب می شود دموکراسی و آزادی در ایران تعمیق پیدا کند و بسیاری از بحران ها حل شوند. ظرفیت نظام آنقدر بالا است که اگر مبنای واقعی اش مستقر شوند بسیاری از بحران ها حل می شوند حال آنکه آن تفکرات ارتجاعی خوب می دانند که برداشت صحیح از حکومت دینی ریشه های تحجر را خواهد سوزاند.
* این جریانی که شما به آن اشاره کردید، چه نسبتی با جریان نوظهور دارد؟
** اصلاً همه نفرات اصلی آنها در این جریان حضور دارند.
* پس چرا شما از آنها به عنوان جریان سوم یاد می کنید؟
** زیرا آنها هنوز در حاکمیت نهادینه نشده اند و به بخش های مهمی از حاکمیت دست نیافته اند. فعلاً حذف جریان معترض و اصلاح طلب دستور کار مشترک جریان سوم و جریان حاکم است اما در آینده آنها دچار اختلاف جدی و اساسی خواهند شد.
* بگذارید کمی هم به مسائل روز بپردازیم که برای مردم جذاب ترند؛ تغییرات در قوه قضائیه را کارگزاران چگونه ارزیابی می کند؟
** باید منتظر نتیجه باشیم. ما با جابه جایی افراد ذوق نمی کنیم و منتظر می شویم ببینیم سیاست های قوه قضائیه به چه سمتی میل پیدا می کند. آیا به سمتی خواهیم رفت که دستگاه قضا تحت تاثیر خواست های ضابطان و صاحبان قدرت قرار نگیرد؟ آنچه برای ما اهمیت دارد استقلال قضا است اینکه قضات نه تحت تاثیر خواست ضابطان و نهادهای امنیتی بلکه تحت تاثیر محتوای پرونده و براساس تشخیص حقیقی خودشان تصمیم بگیرند.
* روند را چگونه دیده اید؟
** ما هنوز هیچ اظهارنظری نمی توانیم بکنیم چون در حد جابه جایی افراد است و ممکن است همه مشکلات به این نحو حل شود یا اینکه استمرار پیدا کند، بنابراین ما منتظر کارکردها هستیم و اصالتی برای جابه جایی افراد قائل نیستیم هر چند این حرکت یک گام به جلو است اما کافی نیست.
* فرمانده کل سپاه هفته گذشته در اظهاراتی با نام بردن از برخی از اصلاح طلبان آنها را متهم کرد و مورد خطاب قرار داد. در سه ماه گذشته به غیر از رئیس دفتر سیاسی سپاه ما شاهد اظهارنظر فرماندهان سپاه نبودیم. ورود غیرمترقبه آقای جعفری با این ادبیات و این جهت گیری حاکی از چه اتفاقاتی است، آیا حزب کارگزاران تحلیلی از این اظهارات دارد؟
** اینکه چرا این حرف ها زده شده است، به نظر من این یک نوع آزمودن جامعه است. باید گفت براساس عرف بین المللی و براساس نظر امام که نهادهای نظامی حق دخالت در مسائل سیاسی را ندارند و با توجه به اینکه این موضع گیری یک موضع گیری سیاسی بوده است، باید گفت شایسته نبوده است که فرمانده سپاه چنین سخنانی را بر زبان آورد. منتها در سپاه یک برداشت دیگری وجود دارد مبنی بر اینکه سپاه خودش را حافظ دستاوردهای انقلاب و به عنوان یک نیروی مسلح گارد محافظ انقلاب و آرمان های آن می داند. حتی اگر این برداشت را یک برداشت واقعی بدانیم در این حالت هم باید به برادران عزیزمان در سپاه متذکر شویم که اعمال چنین نقش و مسوولیتی عمق بیشتری می طلبد. اگر سپاه قرار است در این نقش موثر باشد نمی تواند حداقل نیمی از جامعه سیاسی ایران را دشمن فرض کند و با آنها از موضع عداوت برخورد کند. چنین حرکت اشتباهی سپاه را خواهد شکست و شکستن سپاه، خیانت بزرگی به کشور و انقلاب خواهد بود. اگر سپاه به پایداری جمهوری اسلامی می اندیشد، باید بداند مقابله با جریانات سیاسی ریشه دار و دارای پایگاه اجتماعی کار عاقلانه یی برای یک نهادی که می خواهد حافظ دستاوردهای انقلاب باشد، نیست. سپاه باید از موضع بالاتر، حکیمانه تر و عمیق تری به مسائل نگاه کند اگر می خواهد نقش سیاسی در جهت حفظ نظام و دفاع از ارزش های انقلابی بازی کند. مساله یی به این مهمی را نمی شود با پاک کردن صورت مساله حل کرد. سپاه باید در خودش ظرفیتی ایجاد کند که آن ظرفیت به کمک کشور بیاید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات