رئیس سابق ستاد مشترک رژیم صهیونیستی در همایش بررسی جنگ 33 روزه که از سوی مرکز تحقیقات امنیت ملی در دانشگاه «تل آویو» برگزار شد اعتراف کرد که جنگ اسرائیل علیه لبنان در سال 2006 زائیده عملیات به اسارت گرفته شدن سربازان اسرائیلی نبود بلکه این جنگ با اتکاء به اطلاعات امنیتی، از پیش طراحی شده بود.
«دان حالوتس» افزود: تصمیم اسرائیل برای شروع جنگ علیه لبنان بیانگر فهم دقیق از واقعیت بود وعملیات نظامی و حملات شدیدی که نیروی هوائی اسرائیل دراین جنگ انجام داد، تبلور چیزی بود که از پیش آماده کرده بودیم. به همین دلیل، جنگ دوم لبنان زائیده به اسارت گرفته شدن دو سرباز اسرائیلی توسط حزب الله نبود.
وی تصریح کرد: اگر اطلاعات امنیتی که پیش از جنگ دوم لبنان به دست آمده بود اکنون نیز وجود داشت بار دیگر توصیه می کرد که جنگ سوم علیه لبنان آغاز شود.
حالوتس نخستین کسی بود که بهای شکست درجنگ 33 روزه را پرداخت و پس از این جنگ مجبور شد از سمت ریاست ستاد مشترک ارتش اسرائیل کنار رود.
به اعتقاد کارشناسان و تحلیلگران مسائل خاورمیانه، رژیم صهیونیستی از حمله به لبنان دو هدف عمده را دنبال می کرد، یکی متلاشی کردن حزب الله و دیگری آزاد کردن دو نظامی خود.
با نگاهی به تحولات سیاسی منطقه درمی یابیم که رژیم صهیونیستی دراین جنگ به هیچ یک از دو هدف مزبور دست نیافت و تنها در 16 ژوئیه 2008 بود که اجساد 199 شهید لبنانی، فلسطینی و عرب در مقابل 2 جنازه اسیر اسرائیلی که درعملیات «الوعد الصادق» 12ژوئیه 2006 به اسارت گرفته شده بودند، تحویل حزب الله داد.
در عملیات تبادل اسیران بین رژیم صهیونیستی و حزب الله که با میانجیگری آلمان صورت گرفت «سمیر قنطار» قدیمی ترین اسیر لبنانی در بند رژیم صهیونیستی به همراه چهار تن از مبارزان مقاومت اسلامی درجنگ 33روزه به اسارت گرفته شده بودند، آزاد شدند.
حزب الله لبنان که فاقد تجهیزات و ادوات یک ارتش کلاسیک بود و جنگ نابرابری را در برابر ششمین ارتش دنیا اداره کرد، 3465 فروند موشک را به سوی سرزمین های اشغالی شلیک کرد که علاوه بر ایجاد ناامنی روانی برای صهیونیست ها، برتری و ابتکار عمل را در میدان جنگ به دست گرفت. البته با ادامه یافتن جنگ مشخص شد که هدف اصلی آن متلاشی کردن حزب الله بوده است.
شاید بتوان گفت که این جنگ اجتناب ناپذیر بود و دیر یا زود اتفاق می افتد و در این میان اسارت دونظامی اسرائیلی بهانه ای برای آغاز حملات شد. اسرائیل همواره از حضور حزب الله در مرزهای جنوب لبنان نگران بود و ترجیح می داد که این نگرانی را از طریق اعمال فشار جهانی علیه سوریه و متحدان آن برطرف سازد.
با توجه به روند تحول اوضاع در لبنان که نشانی از خلع سلاح حزب الله در آن دیده نمی شد، رژیم صهیونیستی درپی فرصتی بود تا با قدرت نظامی خود حزب الله را از میان برداشته و به تغییر آرایش سیاسی در لبنان کمک کند. از نظر «ایهود اولمرت» نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی بحران حاکم بر لبنان زمینه را برای پایان دادن به تهدید حزب الله چه از طریق خلع سلاح آن و چه از راه نابودی امکانات نظامی و رفاهی اش فراهم کرده بود.
پنج روزی از جنگ می گذشت که «تزیپی لیونی» وزیر خارجه وقت رژیم صهیونیستی که در حال حاضر سمت ریاست حزب «کادیما» و اپوزیسیون را برعهده دارد، در کنفرانسی مطبوعاتی هفت شرط عجیب و غریب را برای آتش بس اعلام کرد که این شرط ها عبارت بودند از: لزوم آزادی سربازان اسیر، توقف شلیک موشک به اسرائیل، اجرای قطعنامه 1559، از بین رفتن حزب الله و تضمین مجهز نشدن آن به سلاح در آینده، استقرار ارتش لبنان و دور شدن حزب الله از مرزهای جنوب لبنان.
در این میان احزاب و گروه های داخلی مخالف حزب الله در لبنان و اعراب محافظه کار نیز با اسرائیل همسو شدند به طوری که «فؤاد سینیوره» نخست وزیر وقت لبنان در دوره جنگ 33روزه به ارتش دستور داد خودروهای حامل سلاح که به سمت جنوب لبنان در حال حرکتند، توقیف کنند و یکی از سرویس های امنیتی وابسته به ائتلاف 14مارس نیز سرگرم تحقیق برای یافتن محل اختفای رهبران حزب الله و شخص سید حسن نصرالله شده بود تا به اسرائیلی ها اطلاع دهد.
کارشناسان بر این نظر بودند که حزب الله تنها بهانه ای بیش نبوده و کسانی که جنگ را به راه انداخته و از آن حمایت کرده اند برنامه گسترده تری را نظر داشتند که فراتر از منطقه و بقای حزب الله بود.
چنانکه با شدت یافتن درگیری ها کاخ سفید نیز در راستای طرح خاورمیانه ای جدید خود و برای سرکوب نیروهای مخالف در منطقه و حمایت از آنچه «دولت های میانه رو» در منطقه می خواند، هیچ عجله ای از خود برای برقراری آرامش در منطقه نشان نداد و تمایل داشت که به اسرائیل زمان کافی برای درهم کوبیدن حزب الله و نیز تخریب زیرساخت های اقتصادی لبنان را بدهد.
در این راستا «کاندولیزا رایس» وزیر خارجه دولت بوش در پاریس از جنگ لبنان به عنوان لحظه ای سرنوشت ساز برای اتحاد کشورهای عرب میانه رو با آمریکا برای رویارویی با دولت های تهران و دمشق یاد کرد که به ادعای وی از حزب الله لبنان و جنبش فلسطینی حماس حمایت می کنند. علاوه بر آن، کشورهای اروپایی و نیز برخی از کشورهای عربی مثل عربستان و مصر و اردن در بازگذاشتن دست رژیم صهیونیستی در لبنان اتفاق نظر داشتند.
براساس آمار رسمی منتشر شده به دنبال تهاجم گسترده رژیم صهیونیستی به لبنان بیش از 1200لبنانی که بیشتر آنان را غیر نظامیان تشکیل می دادند، شهید و 4400نفر نیز مجروح شدند و 270تن از نیروهای مبارز حزب الله و 50نظامی و پلیس لبنانی و پنج تن از نیروهای حافظ صلح کشته شدند.
این جنگ 8 میلیارد و 200 میلیون دلار خسارت مستقیم به لبنان وارد کرد. در این جنگ 158 نفر نیز از نظامیان اسرائیلی کشته و در این میان هم 43 غیرنظامی بر اثر حمله موشکی حزب الله لبنان کشته شدند.
براساس آماری که دولت لبنان منتشر کرده است در این جنگ در مجموع 125 هزار واحد مسکونی در لبنان تخریب یا خسارت دیده اند.
به رغم اجماع بین المللی و نیز حمایت برخی گروه های لبنانی از رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه، نیروهای حزب الله در عرصه نظامی موفق شدند اسطوره شکست ناپذیری اسرائیل را در هم بکوبند، به گونه ای که این شکست برای اسرائیلی که به غیر از پیروزی به چیز دیگر در میدان جنگ نمی اندیشید، قابل تصور نبود و برای این رژیم بسیار سنگین تمام شد.
از سوی دیگر به رغم برخورداری رژیم صهیونیستی از تجهیزات پیشرفته و نفرات بیشتر، حزب الله برتری محسوسی بر این رژیم داشت و بدین ترتیب حزب الله نه تنها توان نظامی خود را حفظ کرد بلکه به جایگاهی در جهان عرب و اسلام دست یافت که نابودی آن از هر زمان دیگری ناممکن تر شد و سران رژیم صهیونیستی نیز به شکست در برابر حزب الله لبنان اعتراف کردند.
«شائول موفاز» وزیر جنگ سابق و وزیر حمل و نقل کنونی اسرائیل به شکست این رژیم در نبرد با حزب الله لبنان اعتراف کرد و گفت: «باید بپذیریم که در این جنگ شکست خورده ایم.»
«موفاز» همچنین در سومین سالروز جنگ 33 روزه در گفت وگو با رادیو سراسری این رژیم گفت که اسرائیل در مقابل حزب الله توان بازدارندگی محدودی نشان داد و جنگ دوم لبنان به منزله هدر دادن فرصت بود زیرا امکان تحقق دستاوردهای زیادی وجود داشت.
وی افزود: در حال حاضر حزب الله موشک هائی به مراتب بیشتر از آنچه که پیش از جنگ دوم لبنان داشت، در اختیار دارد و برد این موشک ها نیز افزایش یافته است.
«امیر پرتس» وزیر جنگ رژیم صهیونیستی نیز گفت: «نتایج ناگوار این جنگ برای اسرائیل، ما را به بازبینی در مسائل داخلی ملزم کرد.»
همچنین ژنرال «یوسی کوپرواسر» رئیس اطلاعات نظامی اسرائیل در گفت وگو با نیوزویک اعتراف کرد: «نصرالله با شجاعتش و ایثارش، غرور از دست رفته اعراب را احیا کرد.»
«یوسی آلفر» یک مقام ارشد موساد نیز درباره نصرالله گفت: «او آدم زیرکی است و با اقدامات خود مایه حسادت دوستان و دشمنان است.»
کمیته بررسی دلایل شکست اسرائیل در تهاجم 33 روزه علیه لبنان در گزارش خود اعلام کرد، ایهود اولمرت نخست وزیر، امیر پرتس وزیر دفاع و دان حالوتس رئیس سابق ستاد ارتش این رژیم عاملان اصلی شکست و ناکامی های تل آویو در تجاوز به لبنان هستند.
در واقع این جنگ زلزله نظامی و سیاسی را در درون رژیم صهیونیستی به وجود آورد و سران این رژیم یکی پس از دیگری از سمت خود مجبور به کناره گیری شدند.
پیش از انتشار گزارش وینوگراد، دان حالوتس رئیس ستاد مشترک ارتش رژیم صهیونیستی از سمت خود کناره گیری کرد. ولی اولمرت و پرتس با وجود اینکه آمادگی خود را برای کناره گیری اعلام کردند ولی در مقام خود باقی ماندند.
گرچه مطبوعات و رسانه های غربی درصدد بودند که فساد مالی و گرفتن رشوه اولمرت را برجسته کنند و آن را دلیل اصلی کناره گیری وی اعلام کنند و روی این مسئله مانور دهند ولی نباید این نکته را از نظرها دور داشت که این امر برآمده از پس لرزه های شکست در جنگ 33 روزه است. در کنار این عامل، باید موضوع تبادل اسیران میان حزب الله و رژیم صهیونیستی را نیز افزود که به اعتبار داخلی و بین المللی این رژیم لطمه سنگینی وارد کرد.
به دنبال شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه مخالفت ها علیه اولمرت درون رژیم صهیونیستی بالا گرفت و میزان محبوبیت وی کاسته شد ولی او اصرار داشت همچنان در راس قدرت باقی بماند اما سرانجام مجبور شد تحت فشارهای فزاینده داخلی از قدرت کناره گیری و برای همیشه با زندگی سیاسی خداحافظی کند.
پیش از این سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان نیز کناره گیری مقامات ارشد رژیم صهیونیستی را به دلیل شکست در جنگ 33 روزه پیش بینی کرده بود.
زمانی که رژیم صهیونیستی پس از گذشت 30 روز نتوانست به اهداف از پیش طراحی شده خود دست یابد، سازمان ملل نیز قطعنامه 1701 را برای توقف درگیری ها به تصویب رساند که مورد پذیرش دو طرف نیز واقع شد اما تصویب این قطعنامه خود یک چالش بود و اجرای آن چالشی دیگر. زیرا این قطعنامه که با حمایت دو قدرت آمریکا و فرانسه به تصویب رسیده بود دارای بندهایی ضد و نقیض بود که خود در درازمدت اجرای آن را به مخاطره می افکند.
در این قطعنامه آمریکا و فرانسه علاقه مند بودند تا چیزی را که اسرائیل نتوانست در عملیات نظامی انجام دهد در عرصه سیاسی به دست آورند. بنابراین، پس از پایان جنگ اسرائیل در لبنان، بحث خلع سلاح حزب الله در دستور کار نیروهای موافق به اصطلاح طرح های آمریکا و اروپا در لبنان قرار گرفت که این نشان می داد آنها مایلند آنچه را که در عرصه نظامی نتوانستند به دست آورند در عرصه سیاسی کسب کنند.
بلافاصله پس از پایان جنگ اسرائیل در لبنان بحث خلع سلاح حزب الله در دستور کار نیروهای موافق یا ائتلاف 14 مارس قرار گرفت. در قطعنامه 1701 بندی درباره اجرای قطعنامه 1559 درنظر گرفته شده که یکی از مهم ترین مفاد اجرایی آن مربوط به خلع سلاح گروه های شبه نظامی در لبنان است.
کشورهای غربی از حزب الله لبنان به گروهی شبه نظامی یاد کردند و به ویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی بر خلع سلاح این جنبش پافشاری و برای ایجاد کمربندی امنیتی در اطراف اسرائیل تلاش کردند. این درحالی است که حزب الله لبنان بارها بر حفظ سلاح مقاومت تأکید کرده و آن را برای مقابله با تجاوزات رژیم صهیونیستی ضروری دانسته است.
سیدحسن نصرالله نیز بارها تأکید کرده که سلاح مقاومت برای اعمال فشارهای سیاسی نیست و تنها برای مقاومت و دفاع از کشور در برابر متجاوزان خارجی است.
این جنگ علاوه بر اینکه در ابعاد نظامی دستاوردی بزرگ را برای حزب الله و مقاومت رقم زد در حوزه سیاسی نیز توانست دستاوردهای مهمی را برای مقاومت به همراه آورد.
بسیاری از تحلیلگران مسائل سیاسی جنگ 33 روزه را «تغییر راهبردی» در منازعه عربی و رژیم صهیونیستی می دانند. درواقع ابهت و اسطوره شکست ناپذیری رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه لبنان فرو ریخت و نوعی اعتماد به نفس را در بین نیروهای مقاومت تقویت کرد که با دشمن تا بن دندان مسلح نیز می شود به مبارزه برخاست و آنها را درهم شکست که این امر در جنگ 22 روزه غزه بار دیگر اتفاق افتاد و تغییر راهبردی در منازعه عربی و صهیونیستی ایجاد کرد که پایه و اساس آن در جنگ لبنان شکل گرفته بود.
اهدافی که رژیم صهیونیستی در حمله به نوار غزه اعلام کرد، «تغییر معادله در نوار غزه»، «جلوگیری از پرتاب موشک های مبارزان فلسطینی» و نیز «نابودی گروه های مقاومت فلسطینی» بود که در این جنگ نیز تحقق نیافت. نیروهای مقاومت با الگوبرداری از مقاومت حزب الله لبنان دومین شکست را پس از شکست این رژیم در جنگ 33 روزه از مقاومت لبنان، بر این رژیم تحمیل کردند و رژیم صهیونیستی را از دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده اش ناکام گذاشتند.