تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۹  ، 
کد خبر : ۱۱۴۸۶۵

مهندسی فرهنگی و راهبرد اجرایی آن

علیرضا لاور / کارشناس ارشد تحلیل سیستم اشاره: اساس این نوشتار مبتنی بر این نظریه است که فرهنگ مقوله ای است قابل طراحی مدیریت و کنترل . این بدین معناست که مقوله فرهنگ (در سطح کلان) دارای ماهیت سیستمی هستند که با تکنیک های مدیریتی و مهندسی می توان آنرا برنامه ریزی و هدایت بخشی کرد. تفصیل متن با مقدماتی به این نتیجه می رسد که راه برون رفت از مشکلات موجود و طی طریق به سمت هدف تنها با مدل سازی صحیح و حرکت منظم و دقیق ممکن است و در این مسیر استفاده از تکنیکهای مهندسی که در راستای مدیریت و کنترل طراحی و تحلیل سیستمی مورد استفاده قرار می گیرند میسر است. تعیین جامعه هدف و سپس تبیین وضعیت موجود با در نظر گرفتن حقیقت و واقعیت اولین و اساسی ترین گام است . تا زمانیکه شرح شفافی از هدف و پارامترهای آن نداشته باشیم و پس از آن وضع کنونی را صحیح و دقیق ارزیابی و سنجش نکنیم به مبانی بحث دست نیافته ایم . در ادامه به برخی آسیبها در این زمینه نیز اشارتی شده است . پس از آن به تشریح اجزا سیستمی پرداخته می شود. این اجزا که شاکله یک سیستم را تشکیل می دهند عبارتند از : ورودی منابع مسئول روش شاخص و نهایتا پردازش و فرآیند که منجر به خروجی می شود.شناخت و تعریف مناسب و همراه باصحت و دقت از این اجرا باعث می شود تا شرح و ظایف و مسئولیتها و جایگاه و نوع ارتباط هر یک از آنها با دیگری و با کل سامانه وضوح یابدو شمای کلی از سیستم ترسیم گردد. پس از این به بررسی اثرات و آسیبهایی که هر یک از اجزا می توانند در برداشته باشند پرداخته می شود و به نتیجه تعامل کلی سیستم با دیگر سیستمهای موجود در جامعه و اثرات متقابل آنها بر یکدیگر اشاره ای خواهد شد.در ادامه به پارامترهای مهمی که حجم سیستم و حوزه عملکرد آنرا مشخص می کنند نظیر زمان کیفیت و اولویت بندی اهداف پرداخته می شود. در پایان هم لزوم بهبود مستمر و ادامه روند حرکتی بصورت سیکلیک همراه با حرکت به سمت هدف واصل تداوم بیان می گردد.

وقتی ما اسم از جامعه می بریم از کوچک ترین سلول این جامعه یعنی خود فرد شروع می شود و تا کل بدنه یک نظام یا جهان هستی ادامه پیدا می کند. اگر به یقین اعتقاد داشته باشیم که اسلام برای تمامی لحظات و شئونات زندگی ما برنامه دارد مطمئن می شویم که مقوله مهندسی فرهنگی فلسفه ای این چنین قوی و بنیادین دارد .هر چه حساسیت یک موضوع بیشتر باشد وقت گذاری و ارزش گذاری و هزینه سرمایه گذاری روی آن موضوع هم باید بیشتر باشد. بنابراین مدیران ارشد ما در تمامی سطوح نظام جمهوری اسلامی باید به این قضیه اعتقاد داشته باشند که برای مهندسی فرهنگی وقت و نیروی زیادی باید صرف شود که اثرات آن ملموس و مفید باشد.
همگی باور داریم و بدیهی می دانیم که اگر کاری برای ما بسیار اهمیت دارد بایستی برای آن برنامه ریزی کنیم یعنی یک طرح داشته باشیم یعنی مقدمات و موخرات روال و نحوه عملکرد و... را در آن کار بررسی می کنیم . بعد از آن هدف گذاری کرده و یک سری پارامترهای خاص که در برنامه ریزی از آن استفاده می کنیم به کلیات این بحث اضافه می کنیم . به دنبال این باور به مقدمه سوم می رسیم و آن لزوم برنامه ریزی در این امر است . اگر خواسته باشیم مروری روی مقدمات ذکر شده داشته باشیم مقدمه اول بحث بنیادین بودن مهندسی فرهنگی بود مقدمه دوم لزوم برنامه ریزی به دلیل حساسیت و ارزش این موضوع و وقت گذاشتن بر روی این موضوع است . مقدمه بعدی این است که آیا برنامه ریزی یک کار کوچک و راحت است یا واقعا یک کار علمی است . اگر باور داشته باشیم که کار علمی است باید حرکتمان نیز علمی باشد.
وقتی می گوئیم علمی منظور علمی است که ناشی از عقل است و آن عقلی که خداوند و تعابیر اسلامی ما را به استفاده از آن توصیه داشته اند. آن عقلی که در راستای استنباط احکام دین باشد و به این موضوع کمک کند. حال می تواند این علم بصورت کلاسیک موضوع بندی شده باشد. بنابراین برنامه ریزی را یک کار علمی می دانیم و آن را بعنوان یک پروژه علمی تعریف می کنیم . در این راستا برای آن مقدمه اجرای یک پروژه علمی را نیز مهیا کنیم . حال می تواند اجرای این پروژه از طریق مهندسی نرمال صورت گیرد و یا مهندسی معکوس که هر یک مقتضای مکانی زمانی و موضوعی خود را دارد که خود بایستی در مقوله ای مجزا به تفصیل بیاید. هر پروژه ای که می خواهد انجام شود بایستی دارای یک سری پارامترهایی باشد. اولین پارامتر این پروژه علم به حساسیت بالا و بسیار بالای آن است . دلیل آن هم این است که ما با مخاطب خاص و متفاوتی روبرو هستیم . بحث مخاطب شناسی و اهمیت بسیار آن بر کسی پوشیده نیست که بایستی بصورت مجزا و در مجال بیشتر به آن پرداخت .
چیزی که پروژه مهندسی فرهنگی را بسیار حساس می کند این است که مخاطب ما برای این پروژه (تابع هدف پروژه ) یک موجود زنده است و حساس تر و فراتر از آن موجود زنده ای که نامش انسان است (با مشخصات عام و خاص ). برای تاکید بیشتر می گویم فعالیتهای ما باید بسیار حساس تر دقیقتر و کارشناسانه تر انجام شود زیرا تابع هدف یک انسان است نه یک موجود زنده دیگر مانند حیوان و گیاه . (که آنها هم حتی به محرکهای محیطی پاسخ می دهند).
باید بدانیم برای انجام هر پروژه ای بایستی سه اصل کلی را رعایت کنیم . اصل اول اینکه تعریف کنیم اصل دوم آنکه بدانیم یا بفهمیم و اصل سوم اینکه حرکت کنیم .در مورد اصل اول وقتی می گوییم تعریف کنیم سوال کلیدیمان باید این باشد که ایده ال ما چیست یعنی تابع هدف ما چیست یا به نوعی دیگر بپرسیم که به کجا می خواهیم برسیم در بحث مهندسی فرهنگی این سئوال که مدینه فاضله ما کجاست و یا اینکه جامعه مهدوی ما کجا قرار دارد یا جامعه ایده ال اسلامی (جامعه ای که اسلام برای ما تصویر سازی می کند) کجاست و چیست اگر اینها را هدف انتخاب پروژه در نظر بگیریم در واقع به مختصات و مشخصات این جامعه بایستی واقف بشویم .
دلیل اهمیت این بحث این است که ما در تامی ساختارهای سیستمی اولین بحث را هدف گذاری و تعیین استراتژی می دانیم و در واقع تمام اینها مستقیم یا غیر مستقیم وابسته به تعریف ایده ال است . در تمامی حوزه ها برای اینکه بتوانیم حرکت خوبی در دستیابی به هدف داشته باشیم بایستی ابتدا هدفمان را درست تعریف کنیم . اگر هدف کاملا بصورت واضح و شفاف تعریف نشده باشد بطور قطع ما در راستای حرکت بسوی آن به مشکل بر می خوریم . توجه داشته باشیم که این تعریف بایستی جامع و مانع باشد .دلیل اهمیت بالای این تعریف آن است که شاید نیروهایی که قرار است سیستم را به سمت هدف هدایت کنند به دلیل تشخیص نادرست یا مبهم هدف سیستم را به درستی و یا با دقت مورد نیاز نتوانند هدایت کنند. مشکل اساسی دیگری که در صورت عدم تعریف صحیح هدف پیش می آید آن است که ما هیچ معیار و میزان سنجش و قله ای نداریم که میزان حرکت و درستی حرکت را با آن بسنجیم .
اصل دوم این است که بدانیم واقعیت های سیستم کنونی ما چیست یعنی واقع چیست و الان کجا هستیم مبنای اصل دوم آن است که ما بر روی خیلی از پیش فرضهای اشتباه برنامه ریزی نکنیم . در بحث مهندسی فرهنگی قطعا وقتی جامعه مهدوی و مدینه فاضله را ترسیم کنیم می توانیم راحت تر بفهمیم که در حوزه های متفاوت به چند درصد جامعه ایده ال رسیده ایم یا خدای نکرده چند درصد از مسیر انحراف داریم .الان جایگاه جامعه ما نظام ما خانواده ما و خود ما در کجای جامعه ایده ال قرار دارد نگرش واقع بینانه به این مساله می تواند در روند صحیح اجرای پروژه بسیار به ما کمک کند ولی اگر هدف درست تصویر نشده باشد عملکردها بسیار متفاوت می شود. آسیبی که می تواند وارد شود این است که ما خیلی خوشبینانه یا بدبینانه واقعیت کنونی را تصویر کنیم . یعنی فقط نیمه پر لیوان را ببینیم و یا فقط نیمه خالی لیوان را. اگر اینچنین شود ما در ادامه راه دچار اشتباهات و نتایج بسیار دور از واقعیتی خواهیم شد. این دو اصل سنگ زیر بنای ساختمان پروژه است و حتی امکان دارد در صورت انحراف و سست بنا شدن حرکت رو به سمت معکوس شود یعنی حرکت به سمت منفی .
اگر بدبینانه به قضیه نگاه کنیم و واقعیتها را تصویر کنیم که فضای موجود و روند حرکت باعث دلسردی می شود و دسترسی به هدف را نا ممکن جلوه می دهد حرکت ما را سست تر می کند. اگر خوشبینانه هم وضعیت موجود را ارزیابی کنیم باعث می شود تا برخی فعالیتهایمان کم اثر و شاید بی اثر جلوه کند. یعنی اثرات ملموسی را از کارمان نبینیم و یا حتی راه را بیراهه رفته و شاهد نتایج منفی و عکس راستای هدف باشیم .
حال به اصل سوم می رسیم و آن شناخت و ارائه راهکارهاست یعنی حل مساله فهم مسئله خود حل مسئله است . از مقایسه اصل اول یعنی تعریف تابع هدف (ایده ال) و اصل دوم یعنی وضعیت موجود (واقع) به نارسایی های سیستم دست می یابیم یعنی به آسیب شناسی دقیقی رسیده ایم . پس از این آسیب شناسی طرح کلی و نمای شماتیکی از ادامه راه انجام پروژه در جلوی ما قرار می گیرد.
این آسیب شناسی بسیار مهم و شاید بعضا بدیهی هم باشد. یعنی ما بگوییم ما از ابتدا هم می دانستیم ولی نکته قابل توجه این است که آسیبها به دو نوع سطحی و عمیقی تقسیم می شوند. آسیبهای سطحی بیشتر با نمادهای ظاهری مشخص می شوند و در کوتاه مدت نیز اثراتش مشخص می شود مثلا بی حجابی مد گرایی کاذب و... آسیبهای عمقی بیشتر در طولانی مدت مشخص می شود و نماد عینی کمتری دارد و بروز نتایج منفی آن در کنش های دیگر سیستم بروز می کند مانند نتایج انتخابات عملکردها در محافل خارج از چارچوب (آزاد) و...
این موضوع بحث تخصصی عارضه یابی است که شناسایی ارائه گزارش و تحلیل و راهکار را در بردارد.
ارائه راهکار و اجرای آن یعنی چه کار کنیم که آسیب های شناخته شده و موجود را برطرف کرده و به سمت هدف حرکت کنیم . راهکارها بایستی دارای یک پارامتر اصلی باشند و آن اینکه ما را به سمت حذف و یا کاهش علل بالقوه و بالفعل که آسیبها را ناشی شده اند هدایت کند. آسیبهای بالفعل آسیبهایی هستند که هم اکنون با آنها دست و پنجه نرم می کنیم و شاید برخی از آنها دارد دستان ما را خرد می کند. ولی این امر نباید باعث شود تا از آسیبهای بالقوه غافل شویم یعنی آسیب هایی که ابتدا به نظر نمی رسند. سپس ما را کمی می آزارند و بعد از مزمن شدن ما را دچار مشکلات زیادی می کنند.اگر خوش شانس باشیم خوش خیمند و اگر بد شانس باشیم بدخیم .اینها همان آسیبهایی هستند که در برهه زمانی دیگر به آسیب بالفعل تبدیل می شوند و ما بفردای زمانی از آنها به عنوان معزل آشکار یاد می کنیم . بنابر این تعیین اولویت سرمایه گذاری بر روی این علل بسیار حیاتی است و ما را در حرکت هدفمند کمک می کند. این تعین اولویت با در نظر گرفتن اهمیت و حساسیت علل و میزان کار بخشی آنهاست .
نکته بسیار مهم در این فاز از پروژه که تعیین راهکار می باشد و موفقیت یا عدم دستیابی به آنرا باعث می شود آن است که در ارائه راهکارها یا فقط تئورسین ها نظرات و پیشنهادات خود را مطرح می کنند و یا صرفا مسئولین اجرایی .
بنابراین شاهدیم که راهکارها و عملکردها در یک پروژه یا بسیار ایده ال نگر مثبت و بدون در نظر گرفتن محدودیتهای اجرایی است و یا آنقدر کاربردی و با جزئیات عملی که از راستای هدف دور می شود و این خود آسیب بزرگی است بنابراین تعامل متناسب و دقیق و صحیحی بین نظریه پردازان و کادر اجرایی پروژه بایستی صورت گیرد تا راهکارها کاملا کاربردی و در نهایت کارایی و اثر بخشی انجام شوند.
مباحث ذکر شده اصول زیر ساختی انجام یک پروژه علمی است . اصولی که تخلف ناپذیرند و هرگونه کمبود داده اشتباه در پردازش اندازه گیری و تحلیل باعث می شود تا سنگ زیرین بنا سست قرار داده شود و اگر این چنین شود تا ثریا می رود دیوار کج . البته در برخی پروژه ها مانند مهندسی فرهنگی که بیان حساسیت آن در قبل صورت گرفت دیوار به چند متری نرسیده کج شده و خراب می شود و آنوقت است که علاوه بر هزینه های صرف شده چه از نظر مالی و چه از نظر زمانی و چه از نظر نیروی انسانی با بایستی هزینه های کمبود و عدم برخورداری از سیستم و شاید خسارات جبران ناپذیر دیگر را متحمل شویم که در اوضاع کنونی و وضعیت موجود فرهنگ جهان و کشور شاید دیگر مجالی برای اشتباه وجود نداشته باشد و اشتباهی هر چند کوچک به نتیجه ای مانند نابود شدن بینجامد.
بنابراین با پیش فرض صحت و دقت در اجرای پارامترهای ذکر شده در سه اصل پیشین که زیر ساختی بودند وارد بحث میانی که تعریف فرایند پروژه است می شویم . دیدگاه و نگرش ما در انجام این پروژه یک دیدگاه فرایند گراست نه جزگرا (میکرو) نه کل گرا(ماکرو) نه نتیجه گرا و نه ... دلیل انتخاب نگرش فرایند گرا این است که قابلیت تبدیل به هر یک از نگرش های ذکر شده را دارد. در این نگرش که به مدل لاک پشتی هم معروف است ما با مفاهیمی روبرو هستیم که عبارتند از ورودی ها خروجی ها منابع شاخص ها مسئول و روش که سر و دم و دست و پا و بدن لاک پشت را تشکیل می دهند.
در پروژه مهندسی فرهنگی نیز ما بایستی این مدل را به صورت کامل رسم کنیم . در تشریح این مدل برای این پروژه مفاهیم فوق را بایستی به طور کامل تعریف کنیم . ورودی ما در این پروژه مردم در اقشار مختلف هستند. مردم با مشخصات دقیق روان شناختی و جامعه شناختی یعنی فرهنگ آداب روسم تربیت منش اعتقاد و... متفاوت.
این ورودی می تواند جامعه بشری و جهانی مردم پیرو یک آیین ملت یک کشور یک طیف خاص مردم یک قوم یا منطقه یک محله یک خانواده و یا حتی خود فرد باشد. خروجی ما مردمی باید باشند با مشخصات تابع هدف و یا حداقل در مسیر یک سمت و سوی جامعه ایده ال منابع ما عبارتند از کلیه ابزار تجهیزات نیروهای انسانی اداره ها سازمان ها طرحها ایده ها و هر آنچه می تواند به عنوان یک حمایت کننده یا تامین کننده محسوب شود. این منابع به فرا خور حجم و محل اجرای پروژه تعیین می شوند.
مفهوم بسیار مهم بعدی شاخص است . به پارامترهایی که به ما امکان سنجش و اندازه گیری نحوه عملکرد فرآیندمان را می دهد و به ما این قابلیت را می دهد که فرآیند را در هر زمان با هدف ارزیابی کنیم شاخص گوییم . شاخص ها بایستی متناسب با فرایند و در راستای سنجش صحیح مسیر به سمت هدف قابل اندازه گیری کمی و کیفی مهم و اساسی دقیق و بجا موثر و مورد نیاز و... باشند. شاخص ها می توانند سطحی و یا عمقی باشند. تعیین نوع شاخص ها و اولویت آنها نیز بحث مفصل و مهمی را می طلبد. شاخص های سطحی قابل دسترس تر و مستقیم تر است ولی دقت و صحت و عمق نتایج حاصل از ارزیابی توسط شاخص های عمقی را ندارد.
دوره سنجش شاخص ها نیز متناسب با سطوح آنها است . نقش مهم شاخص ها در کنترل فرایند است و اینکه فرایند و راستای حرکت و بهبود آنرا به سمت تابع هدف هدایت کند. در مثال مطالعه برای راهیابی به دانشگاه کنکور آزمایشی و امتحانات سنجش سطح می تواند بعنوان شاخص مطرح شود. اهمیت و نقش انتخاب درست شاخص ها (کنکورهای آزمایشی و تعیین سطح ) بسیار واضح است یعنی اگر شاخص ها غیرنرمال و خارج از استاندارد کنکور اصلی باشند قطعا نتایج نیز قابل تحلیل نیست که هیچ بلکه باعث گمراهی و انحراف هم خواهد شد.
پس از شناخت خود فرایند شناخت سیستمها فرایندها و عوامل و محرکهای پیرامون فرایند اصلی مهم است .
کنشهای سیستم های جانبی و اثرات گریز ناپذیری که بر روی فرایند اصلی دارند بسیار مهم است زیرا در واقع راستای حرکتی که فرایند ما به آن سو حرکت می کند از برایند نیروی حرکتی خود فرایند و نیروهای وارده بر آن از جانب سیستم ها و محرکهای جانبی است . دلیل این موضوع نیز بخاطر حضور ما در یک جامعه متشکل از سیستم ها و فرایندهاست . در ضمن اینکه محل اجرای پروژه نیز جامعه ای است که رابطه مستقیم و یا غیر مستقیم با جوامع دیگر و سازمانها و فرایندهای متفاوت و بعضا متنافر و متضاد را دارد. در این راسا برای کنترل دقیق تر و حرکت هدفمندتر بایستی در فاز اول این سیستم ها و فرایندها را شناسایی کنیم و سپس براساس میزان اهمیت و مقدار اثر گذاری آنها بر روی فرایند اصلی آنها را اولویت بندی کنیم . در فاز شناخت فرایندهای جانبی اثر گذار نوع آنها نیز بایستی مشخص شود.
فرایندهای جانبی یا به صورت مستقیم و یا بصورت غیر مستقیم بر روی فرایند اصلی موثرند.
سیستم ها و فرایندهایی نظیر صدا و سیما اقوام و خویشاوندان و فرهنگ عمومی و... همگی بعنوان موثران غیر مستقیم تلقی می شوند. شناخت نوع فرآیندهای جانبی به این دلیل بسیار مهم است که نوع برنامه ریزی جهت هدایت و کنترل میزان اثر بر روی فرایند اصلی را کاملا تغییر می دهد. اولویت بندی به ما کمک می کند تا توزیع سرمایه گذاری و تعیین مرکز ثقل فعالیتمان را جهت کنترل بیشتر فرایند اصلی بدانیم .
همانطور که بیان در اولویت بندی براساس میزان اثر و اهمیت فرایند اثر گذار تعیین می شود و کلیه فعالیت ها بایستی در جهتی برنامه ریزی شود که میزان اثرات منفی را کاهش و اثرات مثبت را تقویت کند.وقتی می گوییم برنامه ریزی بایستی متناسب با روند حرکتی فرایند اصلی باشد منظور این است که ازدیاد (افراط) یا کاهش (تفریط) هر یک از اثرات بدون تناسب با روند حرکت فرایند اصلی باعث عدم بالانس بودن حرکت می شود. نکته قابل توجه در تمام طول پروژه این است که هر زمان فرایند متناسب حرکت نکند شکل حرکتی ما به یک کاریکاتور شبیه می شود.
این وضعیت اصلا برای یک پروژه (فرایند) مناسب نیست .اگر خیلی خوشبینانه نگاه کنیم این کاریکاتور مضحک و خنده دار می شود (که آفت بسیار بزرگی است) و حالت بدبینانه این است که یک عضو (مثلا سر) بیش از حد رشد کند و دیگر اعضا (مثلا گردن ) کمتر آنوقت است که سنگینی بیش از حد سر باعث شود تا گردن بکشند و چارچوب بدن از هم بپاشد. اگر این دقت را در راستای انجام پروژه انجام ندهیم و شناخت و برنامه ریزی درستی بر روی فرایندها جانبی اثر گذار صورت نگیرد (یعنی ما فرایند اصلی مان را ایزوله ببینیم و برایش بدون در نظر گرفته اثرات کنشهای جانبی برنامه ریزی کنیم ) زمانیکه فرایند در مرحله اجرا در بین فرایندهای دیگر جامعه قرار می گیرد و با آنه به تعامل می پردازد بی شک در معرض اثرات این تعاملات قرار گرفته و تغییر در حکت آن کاملا قطعی و غیر قابل پیش بینی و غیر کنترل خواهد بود.
ذکر این نکته را لازم می دانیم و آن این است که بالاخره ما در اجرای فرآیند و بهبود مستمر آن لاجرم بایستی بامقاومت هایی روبرو شویم این یک اصل سیستمی است که سیستم در مقابل هرگونه تغییر مقاومت می کند. حال این مقاومت می تواند جز لاینفک سیستم باشد و یا باعث آن عامل داخلی یا خارجی باشد.
پارامتر دیگری که نقش بنیادینی در روش برنامه ریزی دارد مدت زمان اجرای پروژه است . این پارامتر بسته به حجم پروژه (فرایند) اصلی فرایندهای پیرامون ... است . معمولا بسته به اینکه مسئول فرایند نتایج را در چه بازه زمانی و با چه کیفیت و دقتی می خواهد زمان پروژه را تعیین می کنند و برنامه رزی را ملزم می کنند تا در آن چارچوب فعالیت کند.
بنابراین برنامه ریزان در سه سطح کوتاه مدت میان مدت و بلند مدت نگرش و روش برنامه ریزی خود را تدوین می کنند.
در اجرای پروژه مهندسی فرهنگی ما بایستی بازه های متفاوتی را تعیین و تعریف کنیم و برای هر یک از این بازه ها متد و نوع برنامه ریزی و آنهم در هر دو سطح خرد و کلان انجام دهیم . چون این پروژه مستقیم با فرهنگ سرو کار دارد تعیین صرفا بازه زمانی کوتاه و یا فقط بازه زمانی بلند هر دو دارای آفات بسیاری است .اگر پروژه در کوتاه مدت تعریف شود فشار ما بر روی سیتسمها و بازوان اجرایی بیشتر می شود و کمتر به باطن رجوع می کنیم و هرچند در یک بازه زمانی کوتاه هم (شاید) موفق به نظر برسیم ولی اثرات مخرب آن در برهه زمانی بعد بصورت بسیار فجیعی خواهیم دید.
بنابراین تکنیک و متد برنامه ریزی ما بایستی یک منش همگن روال پیوسته و تجمیع کننده بازه های زمانی برنامه ریزی باشد. (مجزا ولی هم راستا و متناسب). یعنی برنامه ریزی کوتاه مدت میان مدت و بلند مدت . و بصورت کلی با در نظر گرفتن تمامی پارامترها و اصول بیان شده تعیین تهیه و تدوین و در نهایت اجرای طبق استراتژی کوتاه مدت استراتژی میان مدت و استراتژی بلند مدت . بنابراین بایستی برای تمامی هدفها و روشهای حرکت به سوی آنها با ورودی ها و منابعشان هر کدام به تفکیک استراتژی کوتاه مدت میان مدت و بلند مدت داشته باشیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات