تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۵  ، 
کد خبر : ۱۱۵۰۹۶
طرح آمریکایی - اسراییلی دوقلوهای سپتامبر

به نام خاورمیانه، به کام آمریکا


احمد کاظم‌زاده
هشت سال پیش در 11 سپتامبر سال 2001 میلادی زمانی که هنوز حدود 9 ماه از راهیابی جرج بوش پسر به کاخ سفید می‌گذشت‌، دو هواپیمای آمریکایی که بوسیله اتباع عربستان ربوده شده بودند به برج‌های دو قلوی آمریکا که نماد اقتصادی این کشور به شمار می‌رفتند اصابت کردند و این دو برج با خاک یکسان شدند .در پی این اقدامات تروریستی مشکوک ‌، آمریکا که تا آن زمان راهبرد مشخصی را در سیاست خارجی اعلام نکرده بود‌، مبارزه با تروریسم را در دستور کار خود قرار داد و با سوء‌استفاده از فضای همدردی موجود در جهان با آمریکا، ائتلاف بین المللی ضد تروریسم تشکیل داد و با وجود اینکه 11 تن از 14 مظنون به این حملات از اتباع عربستان و دارای گرایشات وهابی بودند اما این کشور از تیررس حملات انتقام‌جویانه آمریکا رهایی یافت و به جای آن ابتدا افغانستان و سپس عراق اشغال شدند و اسراییل نیز با رهایی از خطر انتفاضه مسجد الاقصی هجوم گسترده‌ای را علیه فلسطین در چارچوب آنچه مبارزه با تروریسم نامیده می‌شد‌، به راه انداخت و با به حاشیه راندن طرح‌های صلح بین المللی طرح‌های یکجانبه خود را به مرحله اجرا گذاشت .
علاوه بر این آمریکا و اسراییل با ارائه طرح موسوم به خاورمیانه بزرگ و با به راه انداختن جنگ‌های فرقه‌ای و مذهبی به خصوص در مناطقی مثل لبنان و عراق که ظرفیت و کشش چنین درگیری‌هایی را دارند درصدد تغییر نقشه جغرافیایی این منطقه بر امدند و در این نقشه آنچه مرزهای خاورمیانه را تشکیل می‌داد،همان محدوده‌ای بود که سیاست به اصطلاح مبارزه با تروریسم در آن محدوده اجرا می‌شد . به عبارت روشن‌تر افغانستان و پاکستان که در تقسیم بندی‌های قبلی در خارج از حوزه جغرافیایی خاورمیانه قرار می‌گرفتند، در محدوده این طرح جا می‌گیرند . بنا بر این جدا از شک و شبهاتی که در خصوص عاملان واقعی حملات 11 سپتامبر مطرح می‌شد‌، بررسی اقدامات و سیاست‌هایی که آمریکا و اسراییل در پی این حملات به مرحله اجرا گذاشتند هیچ تردیدی را درباره مدیریت این واقعه از سوی واشنگتن و تل‌آویو به جا نمی‌گذارد و با توجه به دستکاری که در اطلاعات مربوط به جنگ عراق افشا شد حتی این احتمال قوت می‌گیرد که خود آمریکا و یا حداقل بخش‌هایی از آن به وسیله عوامل نفوذی اسراییل فریب خورده باشند.
تأملی بر زمان وقوع حملات 11 سپتامبر
حملات 11 سپتامبر سال 2001 آمریکا در مقطعی روی داد که حدود 9 ماه قبل از آن در نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال 2000 آمریکا که رقابت فشرده‌ای بین دو حزب رقیب دموکرات و جمهوریخواه جریان داشت‌، نقش و تأثیر تحولات خاورمیانه در تحولات سیاسی و انتخاباتی این کشور کاملاً مشخص شده بود و در واقع حزب رقیب دموکرات با تلاش برای حل بحران فلسطین و خاورمیانه از یکسو محبوبیت داخلی و خارجی خود را افزایش داده بود اما از دیگر سو خشم و نفرت احزاب و گرو‌ه‌های افراطی و ضد صلح اسراییلی را علیه خود بر انگیخته بود . هر چند تا آن مقطع حزب دموکرات بیشتر حامی و طرفدار اسراییل شناخته می‌شد اما سرسختی و سماجت حزب دموکرات در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون برای حل بحران فلسطین و خاورمیانه فضایی را ایجاد کرد که حزب جمهوریخواه آمریکا به حزب ضد صلح لیکود در اسراییل تمایل نشان دهد و با راهیابی نومحافظه کاران طرفدار صهیونیسم به دولت بوش زمینه برای هم پیمانی احزاب حاکم در آمریکا و اسراییل فراهم‌تر شود. البته پیش از حملات 11 سپتامبر سال 2001 آمریکا‌، دولت بوش با توجه به اینکه در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 2000 که جرج بوش به سختی بر جان کری رقیب خود از حزب دموکرات پیروز شد و به تأثیر تلاش‌های صلح خاورمیانه بر محبوبیت حزب رقیب پی برده بود‌، لذا در بهار سال 2001 برای اولین بار به قطعنامه شورای امنیت در خصوص لزوم خروج اسراییل از اراضی اشغالی سال 1967 و تشکیل دولت فلسطینی رأی مثبت داد و قرار بود این موضوع در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل در همان سال پیگیری شود اما چند روز پیش از آن در اقدامی مشکوک و تأمل برانگیز واقعه 11 سپتامبر رخ داد و این طرح متوقف ماند .
مقطع زمانی واقعه 11 سپتامبر آمریکا از یک جهت دیگر نیز قابل تأمل بود و آن اینکه در پی شکست مذاکرات سازش انتفاضه مسجد الاقصی در سرزمین‌های اشغالی فلسطین شکل و ابعاد گسترده‌ای به خود گرفته و تلاش‌های رژیم صهیونیستی برای مهار آن ناکام مانده بود . همچنین توسل این رژیم به سیاست سرکوب، فضای بین‌المللی را علیه این رژیم بسیج کرده بود و در چنین فضایی واقعه 11 سپتامبر حکم فرشته نجات را برای اسراییل داشت تا هم موضوع فلسطین را از کانون توجه جامعه جهانی خارج سازد و هم با استفاده از فضای ضد تروریستی حاکم بر جهان به سرکوب رهبران و مردم فلسطین بپردازد و در عین حال طرح‌های یکجانبه خود شامل طرح جداسازی و احداث دیوار حائل را به منظور الحاق بخش‌های وسیعی از اراضی اشغالی سال 1967 به اراضی اشغالی سال 1948 موسوم به اسراییل به مرحله اجرا بگذارد .از این رو اگر واقعه 11 سپتامبر یک سناریو و ساخته و پرداخته اسراییلی و یا حداقل اسراییلی – آمریکایی تلقی شود تا آمریکایی به واقعیت نزدیک‌تر خواهد بود.
خاورمیانه قربانی اصلی واقعه 11 سپتامبر
پس از حملات 11 سپتامبر طبیعی بود که آمریکا اقدامی علیه عاملان و حامیان این حملات انجام دهد، چون هم زمینه‌های حقوقی و هم سیاسی لازم را برای این اقدام به دست آورده بود .اما مناطقی که برای این اقدام تلافی‌جویانه انتخاب شد کاملاً سیاسی و متناسب با بازتعریفی بود که دولت نومحافظه‌کار بوش از اهداف سیاست خارجی آمریکا برای آینده این کشور پیش‌بینی‌ کرده بود .به عبارت روشن‌تر اگر در خصوص اشغال افغانستان با توجه به اینکه این کشور در زمان حاکمیت طالبان به پایگاه القاعده تبدیل شده بود و از تحویل بن لادن رهبر شبکه القاعده خودداری می‌کرد‌، تا حدودی قابل توجیه به نظر می‌رسید - که البته در این خصوص هم بعدا مشخص شد که اشغال افغانستان توأم با نیازهای ژئو استراتژیک آمریکا در مهار چین و روسیه به عنوان رقبای سیاسی و اقتصادی آمریکا بوده است‌ - اما این موضوع در مورد عراق کاملاً آشکار بود؛ زیرا از همان ابتدا مشخص بود که آمریکا برای تسلط بر منابع نفتی عراق و کنترل گلوگاه انرژی جهان و رفتار رقبای آتی خود به اشغال عراق و حضور دائمی در این کشور نیاز داشت و این موضوع در سماجتی که دولت بوش بر امضای موافقتنامه راهبردی با عراق و یا پایبندی که دولت اوباما علی‌رغم وعده‌های خود برای پایان اشغال عراق به این موافقتنامه از خود نشان داده‌اند کاملاً مشخص است .همچنین دلایل و بهانه‌هایی که آمریکا برای اشغال عراق مطرح کرده بود بعداً جعلی بودن آنها به اثبات رسید و مشخص شد که اطلاعات مربوط به توان تسلیحات کشتار جمعی عراق و یا ارتباط رژیم وقت این کشور با القاعده که جنگ عراق را در ادامه جنگ با تروریسم مطرح می‌کرد‌، دستکاری شده بودند.
این در حالی بود که متهم اصلی حملات تروریستی 11 سپتامبر یعنی عربستان به عنوان حامی و مروج گرایشات القاعده‌ای از تیر رس حملات انتقام جویانه آمریکا خارج شد که به نظر می‌رسد چند عامل در این خصوص موثر بودند؛ نخست اینکه همچنان که خود مقامات عربستان و آمریکا نیز بعداً اذعان کردند‌، القاعده و طالبانیسم یک پروژه مشترک سعودی و آمریکایی بود که با دو هدف مشخص یعنی ایجاد سلاحی ایدئولوژیک برای مقابله با انقلاب اسلامی ایران و مقابله با توسعه‌طلبی ارضی شوروی سابق در افغانستان بود اما به تدریج با گذشت زمان و با تحولاتی که ایجاد شد این سلاح به تیغ دو لبه تبدیل شد و دامن بانیان آن را نیز گرفت .دوم لابی‌گری‌هایی بود که عربستان به وسیله سفیر وقت خود در آمریکا انجام داد و در واقع جای عربستان را با عراق عوض کرد . به عبارت روشن‌تر در آن فضا مشخص بود که آمریکا به یک کشور دیگر حمله خواهد کرد اما اینکه چرا عراق اشغال شد علاوه بر سوابقی که رژیم بعثی صدام از خود به جای گذاشته بود به لابی‌گری‌هایی مربوط می‌شد که در آن مقطع برای تعیین هدف بعدی حمله صورت می‌گرفت و در نهایت با نفوذی که عربستان بر شرکت‌های نفتی آمریکایی داشت‌، در نهایت موفق شد جای خود را با عراق عوض کند و در جریان حمله آمریکا به عراق نهایت همکاری را با آمریکا کرد.
میزان موفقیت آمریکا و رژیم صهیونیستی
همچنان که گفته شد سیاست‌های واشنگتن و تل آویو پس از واقعه 11 سپتامبر آمریکا در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ دنبال می‌شد . ابزاری که برای اجرای این طرح انتخاب شده بود‌، ایجاد جنگ‌های فرقه‌ای و مذهبی در کشورهای منطقه به خصوص عراق و لبنان و قطب‌بندی منطقه بر اساس محور میانه و محور تروریسم (مقاومت)بود . این همان راهبردی بود که خانم کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه دولت بوش از آن به عنوان هرج و مرج سازنده یاد کرد .در این چارچوب کشورهای عربی مانند مصر‌، عربستان‌، اردن‌، تشکیلات خودگردان و جناح 14 مارس لبنان‌، در کنار اسراییل در محور میانه می‌گنجیدند و در مقابل بقیه کشورها یا مانند ایران‌، سوریه‌، جنبش‌های مقاومت فلسطینی و لبنانی در محور مقاومت (از نظر آنها تروریسم)قرار می‌گرفتند و یا برخی دیگر از کشورهای عربی منطقه بی طرف و در میانه این دو محور در نوسان و شناور بودند و تلاش هر دو محور برای جذب آنها متمرکز بود.در سه سال اول اولین دوره ریاست جمهوری جرج بوش که با روی کارآمدن آریل شارون در اسراییل همراه بود همه چیز به نفع آنها پیش می‌رفت و هر دو طرف سرمستانه از فضای حاصل از واقعه 11 سپتامبر بهره‌برداری می‌کردند. اما از سال چهارم دوره اول ریاست جمهوری بوش که در عین حال با مبارزات انتخاباتی در آمریکا همراه بود‌، نخستین علائم شکست سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا در جنگ عراق مشاهده شد و همین امر موجب شد دولت بوش به تدریج سیاست یک جانبه‌گرایی خود را تعدیل کند.
با این حال دو سال بعد آمریکا و رژیم صهیونیستی در جریان جنگ 33 روزه تمام تلاش خود را یک بار دیگر به کار گرفتند تا شاید بتوانند اهداف ناکام خود را در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ جبران کنند و در این جهت خانم رایس از مصائب ایجاد شده در جریان این جنگ به عنوان درد زایمان تعبیر کرد و بدین ترتیب به طور ضمنی به تولد خاورمیانه جدید نوید می‌داد. اما شکست آمریکا و اسراییل در این جنگ‌، طرح خاورمیانه بزرگ را حداقل در ابعاد عربی آن به شکست کشاند و به همین علت بلافاصله پس از این جنگ‌، آمریکا طرح خاورمیانه جدید را مطرح کرد که این طرح پیش از این با هدف حل بحران فلسطین و خاورمیانه بر اساس قطعنامه‌های سازمان ملل و عادی سازی روابط عربی – اسراییلی و ادغام اسراییل در ساختارهای جدید منطقه اجرا شده بود اما به نتیجه نرسیده بود. از این رو طرح خاورمیانه جدید بلافاصله پس از جنگ 33 روزه مبین این موضوع بود که آمریکا پس از شکست طرح خاورمیانه بزرگ دوباره به طرح‌های قبلی بازگشته است اما در این خصوص مقاومت‌هایی از جانب رژیم صهیونیستی وجود داشت و به همین علت تلاش‌های دولت بوش دراجرای طرح دو دولت که در کنفرانس آناپولیس وعده آن داده شده بود‌، ناکام ماند .
در خصوص عراق نیز دولت بوش ضمن اینکه در چارچوب توصیه‌های کمیته مطالعاتی کنگره به سرپرستی بیکر – همیلتون به تغییراتی برای برون رفت از بحران و چالش جنگ عراق دست زد‌، در عین حال در ماه‌های پایانی دوره ریاست جمهوری خود تمام تلاشش خود را برای امضای موافقتنامه راهبردی و امنیتی با دولت عراق به کار برد تا ضمن کاهش هزینه‌ها و تلفات نظامی خود از طریق خارج کردن بخشی از نیرو‌های عملیاتی خود از عراق‌، بتواند از ظرفیت‌های اقتصادی و نفتی عراق برای جبران بخشی از هزینه‌های خود استفاده کند . از این‌رو بررسی اینکه آمریکا تا چه اندازه در تحقق اهداف خود در جنگ عراق موفق بوده یا شکست خورده به تامین اهداف آن در این موافقتنامه بستگی دارد و اگر چه این موافقتنامه در دولت و پارلمان تصویب شده اما هنوز به تأیید همه پرسی نرسیده است و قرار است در انتخابات پارلمانی آینده به همه پرسی گذاشته شود.
نتیجه‌گیری‌:
در مجموع بررسی اهداف و سیاست‌هایی که دولت نومحافظه‌کار بوش و دولت لیکود آریل شارون پس از حملات 11 سپتامبر در پوشش مبارزه با تروریسم دنبال کردند‌، این شائبه را که حملات 11 سپتامبر سال 2001 آمریکا ساخته و پرداخته دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا و اسراییل برای تعقیب اهداف نظامی هر دو طرف بود تقویت کرد و اطلاعاتی که پس از آن در زمینه دستکاری در اطلاعات مربوط به جنگ عراق افشا شد‌، این فرضیه را تقویت کرد . اما در خصوص اینکه آمریکا و رژیم صهیونیستی تا چه اندازه موفق شدند اهداف از پیش طراحی شده خود را محقق سازند باید گفت که هر چند در سال‌های اولیه پس از واقعه 11 سپتامبر هر دو کشور سوار بر موج شدند و موفقیت‌هایی را کسب کردند اما باگذشت زمان این دستآوردها تحت الشعاع چالش‌های روز افزونی قرار گرفته است که هنوز هم به صورت بحران اقتصادی بر آمریکا سایه افکنده است‌، رژیم صهیونیستی نیز هر چند توانست انتفاضه مسجد الاقصی را مهار کند اما با شکست در دو جنگ 33 روزه و 22 روزه حیثیت گذشته خود را بر باد داد و اکنون نیز بر برچیدن شهرک‌ها و دیوار حائلی که درکرانه باختری احداث کرده‌، تحت فشار قرار دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات