تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۴:۴۸  ، 
کد خبر : ۱۱۵۱۳۹

ریشه های یک کژراهه (بخش اول)

حسن مرادی اشاره: رهبر معظم انقلاب اسلامی از اوایل دهه 70 تاکنون در مقاطع گوناگون دغدغه خویش را نسبت به اسلامی شدن دانشگاه ها و نقد علوم انسانی مبتنی بر مادیگرایی و تحول در متون آموزشی مربوط به علوم انسانی و تطبیق آن با آموزه ها و دیدگاه های اسلامی و همچنین تلاش برای تولید علم در این حوزه مطرح کرده اند. از سوی دیگر سعید حجاریان، از تئوریسین های جبهه اصلاحات هم در تاملات اخیر خود با ابراز تاسف از این که سال ها زندگی و فعالیت سیاسی و اجتماعی خود را بر پایه انگاره های سست و بنیان برافکن ایده پردازان غربی و مادیگرا گذارده است، تاکید می کند که باید برای حل این معضل فکری کرد.

«من هم در این انتخابات با ارائه تحلیل های ناصواب مرتکب خطاهای سهمگین شده ام که از آنها تبری می جویم. چون قطعاً مورد رضای محبوب عالمیان نیست و موجب ندامت است. من به خاطر این تحلیل های ناصواب که مبنای بسیاری از اعمال نادرست قرار گرفته از ملت عزیز ایران عذرخواهی می کنم.
هرچه گفتیم غیر از صحبت دوست
در همه عمر از آن پشیمانیم

امیدوارم این سخنان که از دل بر آمده بر دل بنشیند اما این کافی نیست و من در تعاملات تنهایی خود ریشه ها و علل موضعگیری های خود را واکاوی کرده ام که به طور اختصار به عرض می رسانم :
طی 15ـ10 سال اخیر مقالاتی از من به چاپ رسیده که حاوی بعضی از نظریات نامربوط به شرایط کشورمان بوده که قصد دارم بعضی از مهمترین آنها را در این مجال بشکافم و علت انحراف این مواضع را تشریح کنم.
یکی از مهمترین این نظرات انطباق شرایط کشورمان با تئوری ماکس وبر درباره سلطانیسم است که معتقد است بر بسیاری از امپراتوری های شرقی این شیوه از حکومت جاری بوده و یک حاکم پاتریمونیال تیولدار و تعدادی حامیان وی که هر کدام خیل عظیمی از تحت الحمایگان را یدک می کشیده اند نظام سلطه را در سراسر قلمرو سرزمین مستقر کرده بودند.»(متن دفاعیه سعید حجاریان)
شروع بررسی و تحلیل ریشه ها و بنیادهایی که تاثیرات اساسی در روند شکل گیری فاصله وجدایی میان هویت و گرایشات و آرمانها و تعاملات برخی از احزاب و اشخاص و جریانات با حقیقت و هویت انقلاب اسلام و جوهری اسلامی که در گذشته برخی از آنها نسبت بهتری داشتند که به مرور دچار چالش های هویتی و انحرافات بنیادی شدند از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است، زیرا عامل اصلی انحراف مواضع بسیاری از کنشگران سیاسی در بی توجهی، غفلت و یا عدم شناخت از مبانی و بنیادهای معرفتی، فلسفی و انسان شناختی علوم انسانی غرب که بستر اصلی و پایه تئوری های آنها است ، می باشد و در اینجا به بخشی از آنها که درحوزه مبانی نظری است مثل سکولاریسم، مدرنیته و علوم انسانی غربی (مبتنی بر مادیگرایی) و نسبت آن با ماهیت انقلاب اسلامی و نظام سیاسی مبتنی بر آن می پردازیم.
آنچه امروز، به نام علوم انسانی می شناسیم به دوره جدید تعلق دارد و برخاسته از تحول نگرش به عالم و انسان است، اما برخورداری از سنت های تاریخی و ریشه دار بودن دین باوری و عمل به احکام دینی در ایران فی نفسه موجب نوع خاصی از درک تحلیل مسائل انسانی شده است که الزاماً با علوم انسانی در معنای جدید آن همسو نیست.
از سوی دیگر، رخداد انقلاب اسلامی و تاسیس نظام جمهوری اسلامی تحولی شگرف برای بازکاوی اندیشه ها و بررسی و تحلیل نظریه های علوم انسانی فراهم آورد و همچنین زمینه ارج نهادن به علم و علم اندوزی را فراهم نمود و تحقق تولید علم در جامعه با آرمان های اسلامی را نوید بخشید. تاکید رهبری انقلاب این بود که دنیا باید با علم جهت دار اداره شود و انقلاب اسلامی تمهیدگر نقد بنیادین و نوآوری و تاثیرگذاری بر نظریه های مختلف در عرصه علوم انسانی و قلمرو دین پژوهی شد. ماهیت کاربردی انقلاب اسلامی نیز با محوریت دین و پیروی از سیره پیامبر اکرم(ص) موید این بینش و والاترین ارزش های انقلابی صدر اسلام و سنت ائمه(ع) بود. باور به توامانی دین و سیاست، از یک سو، و خواست تاسیس جامعه اسلامی و حکومتی دینی و تجانس نداشتن چنین اهدافی با محیط پیرامونی، از سوی دیگر، باعث توجه و روی آوردن به ابتکارات و خلاقیت ها گردید که اندیشه ورزی در علوم انسانی را نیز متاثر ساخته است.
انقلاب اسلامی در قلمرو علوم انسانی، باعث خودباوری در این حوزه و تحول در شناخت و فهم جدید گردید؛ چراکه این انقلاب ابطال کننده بسیاری از کج اندیشی ها در زمینه جایگاه علوم انسانی بود، و سبب پیدایی تعریف جدید و تحلیل نوین و واقع بینانه ای از علوم انسانی شد.
جایگاه و نقش نظام تولید علم
انقلاب شکوهمندی که مبانی هستی شناسانی، معرفت شناسانی و ارزشی آن از ریشه و بنیاد با غرب در تضاد و چالش است، چگونه می تواند نظام تولید علم خویش را از آنها اقتباس کند و با نظام تولید علم سکولاریستی نظام و گفتمان مقدس دینی را مستحکم سازد. پرواضح است که برای استحکام و اعتلای همیشگی و همه جانبه گفتمان انقلاب اسلامی به مطالعه و آسیب شناسی دقیق نظام تولید علم کشورمان در عرصه های گوناگون آموزشی، پژوهشی و فرهنگ عمومی نیاز داریم.
دو گفتمان متعارض (مدرنیته و انقلاب اسلامی)
مسلم آن است که میان دو گفتمان تعارض وجود دارد: یکی گفتمانی که نقطه قوام و تشکیل آن رنسانس و به اصطلاح حاصل غلبه ایدئولوژی های منبعث از مدرنیته است؛ یعنی لیبرال دموکراسی؛ و دیگری گفتمان اسلام. امروز دنیا میدان چالش میان این دو گفتمان است. طبیعتاً نگرش سطحی به این مسئله ناکامی و استیصال به بار می آورد؛ زیرا ادعای ارائه راهکار جدید به بشریت در مقابل دنیای سکولار فعلی پیش از هر چیز مستلزم تحکیم بنیادین مبانی نظری گفتمان انقلاب است و این مهم حاصل نمی شود مگر از گذرگاه مراقبت جدی و آسیب شناسی اجزای تشکیل دهنده گفتمان انقلاب. قدر مسلم این است که انقلاب اسلامی، برای تحقق آرمان های خود و تشکیل تمدن عظیم اسلامی، به ساز وکارهای هماهنگ و متناسب با مبانی اعتقادی خود به منظور ایجاد ساختار تمدنی نیاز دارد و نظام تولید علم جزء اصلی این گفتمان خواهد بود. عملکرد صحیح، متعهدانه، همسو و دلسوزانه در نظام تولید علم سبب کارایی، بازتولید و تضمین گفتمان انقلاب می گردد؛ ازاین رو با عنایت به این فرمایش مقام معظم رهبری که «حرکت عظیم انقلاب اسلامی منادی نظام سازی، دولت سازی و تمدن سازی با مبانی، اصول و ارزش های جدید است که نه با غرب همخوانی دارد و نه با شرق» شایسته است که مقلد نباشیم و بتوانیم در حوزه های مختلف و ابعاد گوناگونی که برای اداره هر جامعه و کشوری به نحو علمی لازم است نوآوری و نواندیشی کنیم.
گفتمان انقلاب اسلامی
پیروزی انقلاب اسلامی و استیلایافتن گفتمان جدید حاصل دو جهت فکری امام(ره)، یکی احیای دیانت و سنت و دیگری اصلاح جامعه است. می توان ویژگی های کلی گفتمان انقلاب اسلامی را به ترتیب ذیل عنوان نمود: 1ــ توحیدمحوری و تسری امر قدسی در زوایای مختلف حیات بشری؛ 2ــ تشکل نظام معرفتی از نظرگاه جهان بینی اسلامی؛ 3ــ ابتنای سیاست بر دین و تعین معرفت دینی در حیات سیاسی، اجتماعی؛ 4ــ تفوق «دانش شریعت اندیش» بر «دانش طبیعت اندیش»؛ 5ــ محوریت نظریه ولایت فقیه در ساختار حکومتی جمهوری اسلامی؛ 6 ـ غیریت سازی و معین کردن مرزهای هویت دینی گفتمان انقلاب با سکولاریسم و اندیشه های انسان مدارانه غربی؛ به عبارتی قوام یافتن هویت ایرانی، اسلامی در تقابل با هویت مدرنیستی؛ 7ــ تعریف نوینی از انسان منطبق بر جهان بینی توحیدی.
نسبت نظریه‌ها و مدل‌های علمی با گفتمان انقلاب
نظریه ها و مدل های علمی که در درون نظام تولید علم است در واقع خرده نظامی است که در کنار دیگر خرده نظام های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کارکردهایی دارد. همه این خرده نظام ها تحت تاثیر جهان بینی فراگیری طراحی و ساخته می شوند و البته هر نوع جهان بینی دربرگیرنده باورها و مفروضاتی است که انتظار می رود دیگر خرده نظام ها از سرچشمه آن سیراب شوند و منطبق بر هست های تجویزی آن، بایدها و نبایدهای خود را بارور نمایند؛ ازاین روست که انتظار می رود خرده نظام تولید علم، منطبق بر گفتمان انقلاب، مولد یا مساعی علومی باشد که سبب ابقا و بازتولید گفتمان انقلاب اسلامی می شود؛ بنابراین اگر معرفت حاصل از گفتمان انقلاب نیست انگار نمی باشد، حقیقت تاریخ غالب یعنی تاریخ غرب را برملامی کند، نظم عالم را بر هم می زند و نظم جدیدی را نوید می دهد که در آن قانون اصلی قانون مدرنیته نیست؛ هرچند ابزار و اشیای مدرن در آن حفظ می شود، به جامعه صفت دینی می دهد و نسبت جدیدی میان انسان و هستی برقرار می کند. در این گفتمان، دین در همه شئون جامعه جاری و ساری می شود و عهد جدیدی برقرار می کند که عهد قدیم غرب زدگی را می شکند. تعهد نداشتن در فرآیند تولید علم از گذرگاه برنامه ها، استراتژی ها، ملاک ها و معیارها خود جدی ترین آسیبی است که دیگر آسیب های مطرح بر بدنه نظام تولید علم از آن حاصل می شود؛ ازاین رو قبل از هر چیز باید مرزهای میان هویت اسلامی و سکولار مشخص شود. اگر نظریه پردازان غرب به طور عمده و تقریباً فراگیر درون گفتمان مدرنیسم بحث می کنند، از عقل نقاد و مدرن استفاده می کنند، سکولار هستند و به اصالت علم، آزادی و لیبرال دموکراسی همچون اصولی خدشه ناپذیر و شبه مقدس سخت پایبند هستند.
تطبیق ارزشی
از طریق نظام بینشی و جهان بینی حاکم بر هر جامعه حسن و قبح امور معین و تجویز می شود. چیستی حسن و قبح امور و چگونگی تعریف خیر و شر پرسشی است که شیوه پاسخ به آن محور ارزش شناسی جهان بینی است. ازآنجاکه این حوزه شیوه تولید و کاربرد فناوری و نیز نظریه پردازی در علوم انسانی را تحت تاثیر مستقیم قرار می دهد، شناسایی و تلفیق احکام خاص آن در نظام علمی هر کشور و جهت گیری های ارزشی آن اهمیت بسیاری دارد. فرآیند حاکم بر نظام تولید علم در هر جامعه ای در واقع به مثابه ابزاری است که هویت ذهنی ارزش های مفروض جهان بینی را عینیت می بخشد. ملاک ها و معیارهای گزینش استاد، تربیت دانشجو و همچنین معیارهای رفتار مطلوب افراد فعال در نظام مولد علم منبعث از حوزه ارزش شناسی جهان بینی آن جامعه است. نسبی گرایی ارزشی غرب برای مثال در پرتو پراگماتیسم فلسفی در نظام تولید علم نیازمند ابزاری است تا حسن و قبح وقایع در رویدادهای ممکن را تعیین نماید. در قرن گذشته سازوکار حاکم بر نظام تولید علم از طریق قواعد رفتار علمی ابزاری برای این امر بوده است. در هر نظام علمی معمولاً معیارها و ملاک هایی برای ارزیابی و سنجش رفتار علمی و اخلاقی اصحاب علم پیش بینی می گردد؛ معیارهایی که ضرورتاً کنترل رفتاری افراد را در دست دارد. از دیگر سو خود نظام علمی نیز مولد و منشا پیدایش ابزارهای بوروکراتیک هم در عرصه دانش و هم در قلمروهای دیگر اجتماعی، اعم از اقتصاد، تربیت، فرهنگ و دیگر امور است.سکولاریسم سیاسی غرب بخشی از الزامات سیاسی مسلط بر نظام تولید علم است.
کنترل سیاسی و القای موضوع جدایی دین از سیاست مقوله ای است که در سازوکار آموزشی غرب گنجانده شده و در واقع ابزاری است کنترل کننده و بازدارنده در مسیر ورود دین و گرایشات معنوی در عرصه علم و فناوری.
بنابراین ارزش های جهان بینی غربی نمی تواند بر گفتمان انقلاب منطبق شود؛ زیرا سکولاریسم در شاخصه های مختلف آن، چون عقلانیت ابزاری، جدایی دانش از اخلاق و جدایی دین از سیاست، قدسی زدایی، ارزش هایی را تجویز و در ناخودآگاه انسان تلقین می کند که تاثیر مستقیم و غیر مستقیم آن در نظام تولید علم آسیب ها و صدماتی جبران ناپذیر دارد.
آسیب‌های مطرح در نظام تولید علم
قوام، گسترش و بازتولید گفتمان انقلاب اسلامی، قبل از در نظر گرفتن نمود عینی و توجه به کم و کیف تحقق شعارها و آرمان های آن در عرصه عمل، مستلزم استحکام مبانی نظری نظریه های مطرح در این حوزه است. مبانی نظری رکن بنیادین هر سازه سیاسی ــ اجتماعی است. ایجاد خلل و تردید، کنترل، بازبینی و توجه نکردن به الزامات و مقتضیات آن دربرگیرنده آسیب هایی است که جبران آن مشکل می نمایاند؛ ازاین رو سلامت نظام تولید علم، چه از گذرگاه آموزش و چه از گذرگاه پژوهش، متضمن سلامت مبانی نظری گفتمان انقلاب است. سلامت گفتمان انقلاب در گرو تطبیق و هماهنگی خرده نظام های متشکل آن است؛ البته ایجاد تغییرات براساس الزامات جدید جهانی و معادلات منطقه ای، و رویکردهای موازی و مخالف متکثر جهانی در تولید و تدوین برنامه ها و عملیاتی کردن آنها موثرند، بااین حال هستی شناسی، معرفت شناسی و ارزش شناسی حاکم بر گفتمان انقلاب مقولاتی تغییرپذیر قلمداد نمی شوند؛ به عبارت دیگر تغییر به برنامه ها و راهکارها مربوط می شود نه استراتژی و راهبرد؛ ازاین رو ایجاد هر گونه تغییر و تبدیل در استراتژی های کلان گفتمان انقلاب از گذرگاه نظام تولید علم آسیب محسوب می شود؛ بنابراین سلامت نظام تولید علم در هماهنگی و تطبیق آن با گفتمان انقلاب است و غیر از این آسیب تلقی می شود. آسیب های مطرح در نظام تولید علم قبل از هر چیز از «فقدان استراتژی کلان علمی» یا «فقدان سیاست علمی» منبعث می شود؛ یعنی تعیین نکردن خواسته ها، راهکارهای تحقیق، کجایی مقصد و چرایی عمل. نقطه آغاز آسیب شناسی در این حوزه توجه به نمودهای عینی است.        ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات