تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۶  ، 
کد خبر : ۱۱۵۲۶۴

صف‌های سیاسی به هم می‌ریزد


دکتر احمد زیدآبادی
صف‌بندی سیاسی در هر جامعه تابعی از شکاف‌های اجتماعی آن جامعه است. شکاف‌های اجتماعی نیز گرچه ممکن است بعضاً دارای ریشه‌های تاریخی و پایدار باشند، اما لزوماً اموری ثابت و ماندگار نیستند و ماهیتی سیال دارند.
در روند تحول جامعه یک‌سلسله شکاف‌ها بسته می‌شوند و شکاف‌های دیگری دهان می‌گشایند. از همین‌رو آرایش نیروهای سیاسی نیز به‌تبع باز و بسته شدن شکاف‌های اجتماعی گوناگون، به‌هم می‌خورد و صورت تازه‌ای به‌خود می‌گیرد. در چنین روندی، متحدان دیروز ممکن است به رقیبان امروز تبدیل شوند و رقیبان امروز به دوستان یا دشمنان فردا.
بدین‌ترتیب آن‌دسته از نیروهای فعال سیاسی که ائتلاف و اختلاف با سایر نیروها را به‌صورت امری ازلی و ابدی می‌بینند و ضمن آن‌که تمام تخم‌مرغ‌های خود را در سبد متحدان‌شان می‌گذارند، پل‌های پشت‌سر خود را با رقیبان و مخالفان‌شان تخریب می‌کنند، در واقع درکی از فعالیت سیاسی در دنیای مدرن ندارند و در وضعی قبیلگی زندگی می‌کنند.
درعین‌حال، جوامع مختلف به‌دلایل تاریخی از نقطه‌نظر تعدد و ماهیت شکاف‌های اجتماعی به همدیگر شبیه نیستند. در یک جامعه ممکن است فقط یک شکاف جدی وجود داشته باشد و در جامعه‌ای دیگر، چندین شکاف بحران‌زا. ضمن آن‌که شکاف‌های اجتماعی در جوامع گوناگون ممکن است کاملاً با یکدیگر متفاوت باشند. برای مثال در یک جامعه ممکن است شکاف قومی خطرناک‌ترین بحران باشد و در جامعه‌ای دیگر شکاف طبقاتی.
قاعدتاً جامعه‌ای که دارای چندین شکاف عمیق اجتماعی باشد، بی‌ثبات و شکننده و درعین‌حال پیچیده و متنوع است.
در چنین جوامعی اگر شکاف‌های اجتماعی روی یکدیگر قرارگیرند و شکافی به‌غایت ژرف و عمیق پدید آورند، خطر فروپاشی و جنگ داخلی آن جوامع را تهدید می‌کند، اما اگر شکاف‌های اجتماعی به‌حالت متقاطع باشند، خطر فروپاشی اجتماعی جای خود را به یک بازی سیاسی بسیار پیچیده و متنوع و سرگیجه‌آور در درون آن جامعه می‌دهد.
جوامعی که دارای یک یا چند شکاف سطحی باشند، جوامعی باثبات تلقی می‌شوند، هرچند که بازی سیاسی در این نوع جوامع چندان هیجان‌انگیز نیست.
همان‌طور که گفته شد، شکاف‌های اجتماعی متعددند و ماهیت متفاوتی دارند که شناخته شده‌ترین آن‌ها، شکاف طبقاتی یا جدال بر سر نوع نظام اقتصادی کشور، شکاف قومی و نژادی یا نزاع بر سر نحوه‌ی تقسیم قدرت بین قومیت‌ها، شکاف مذهبی یا ستیز بر سر رسمیت‌یافتن یا رسمیت‌نیافتن انواع آن، شکاف مذهبی ـ سکولار یا دعوا بر سر میزان دخالت دین در دولت، شکاف ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم یا درگیری بر سر اصالت هر کدام و شکاف آزادی ـ استبداد یا جنگ بر سر استقرار و تداوم هر یک از آن‌ها در یک جامعه است.
به‌نظر می‌رسد که جامعه‌ی ایران از هیچ‌کدام از شکاف‌های فوق در امان نیست، اما خوشبختانه همه‌ی این شکاف‌ها فعال نیستند یا این‌که جنبه‌ی عمومی و فراگیر پیدا نکرده‌اند و به حوزه‌های خاصی از جامعه محدود مانده‌اند.
در جنبش دوم خرداد، شکاف‌های اجتماعی در ایران تحت‌الشعاع یک شکاف اساسی بین آزادی و اقتدارگرایی قرارگرفت و در مجموع جامعه را به دو قطب مقابل هم تقسیم‌کرد. گرچه نیروهای فعال بین این دو قطب نیز کم نبودند، اما هویت سیاسی افراد در آن‌دوره بر اساس تعلق‌شان به یکی از دو قطب آزادی‌خواه و اقتدارطلب تعیین و تعریف می‌شد.
در واقع در طول دوران اصلاحات، بسیاری از اقشار اجتماعی چنین می‌پنداشتند که اگر یک وضعیت دموکراتیک در ایران استقرار یابد، آن‌ها نیز به مطالبات خاص خود دست پیدا خواهندکرد. برای نمونه برخی از قومیت‌ها به‌ویژه کردها، دموکراسی را ضامن دست‌یابی به حقوق بیش‌تر قومی خود می‌دانستند، اقشار محروم، آزادی را سبب مهار فساد اقتصادی و رسیدن به شغل و دست‌مُزدی آبرومندانه تلقیمی‌کردند و اقشار مرفه نیز یک وضعیت دموکراتیک را باعث امنیت سرمایه و زندگی راحت و آزاد خود به حساب می‌آوردند.
این نمونه نشان می‌دهد که چه‌گونه دوم خرداد موجب کمرنگ‌شدن شکاف قومی و طبقاتی در جامعه‌ی ایران و گردآمدن اقشاری با منافع متفاوت در یک قطب سیاسی شد.
دوم خرداد اما شوربختانه به هدف موردنظر خود نرسید و همین‌مسأله باعث شد تا اقشار و طبقات اجتماعی منافع خود را از طریق فعال‌شدن حوزه‌ی علایق ویژه‌ی خود دنبال کنند.
در واقع انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1384 نشان داد که برخی از گروه‌های اجتماعی حاشیه‌ای از تأمین منافع خود از طریق استقرار دموکراسی دل‌زده شده‌اند و دیگر به شعارهایی در این قالب چندان اعتنایی نمی‌کنند. ناکامی دکتر مصطفی معین در جذب این قشر اجتماعی به‌رغم شعارهای رادیکالش در حوزه‌ی سیاسی و توفیق محمود احمدی‌نژاد در جلب‌نظر این گروه از طریق بی‌اعتنایی به دموکراسی و انتخاب شعارهای عوام‌پسند و وعده‌های رنگارنگ رفاهی و اقتصادی گواهی بر این مدعاست.
حضور بسیار کم‌رنگ و ناچیز کردهای ایران در انتخابات ریاست‌جمهوری 84 شاهد دیگری است بر این مدعا که قومیت‌های ایران نیز به این نتیجه رسیدند که شرکت در انتخابات و رأی به طرفداران اصلاحات آنان‌را به خواسته‌های خود نمی‌رساند، از همین‌رو، با قهر از صندوق‌های رأی به‌فکر راه‌های دیگری برای نیل به مطالبات خود افتادند.
به‌هر‌حال، این نکته قابل کتمان نیست که وضعیت دوقطبی مبتنی بر شکاف آزادی و اقتدارگرایی دوران دوم خرداد پس از به‌قدرت رسیدن احمدی‌نژاد جای خود را به وضعیت مبهم چند‌قطبی پیچیده‌ای داده است که هنوز ابعاد آن به‌درستی روشن نیست و اینک تنها می‌توان چشم‌انداز آن‌را در هاله‌ای از مه به تماشا نشست.
البته روشن است که شکاف آزادی و اقتدارگرایی نیز همچنان پابرجا مانده است اما به‌دلیل اختلاف بر سر ماهیت این مفاهیم و راه و استراتژی نیل به آن‌ها، شکاف‌هایی که پیش از این در قطب اصلاح‌طلب جامعه به‌صورت خاموش و خفته وجود داشت، فعال شده و خود در قالب شکاف‌های تازه و در نتیجه صف‌بندی‌های سیاسی جدیدی سربرآورده یا سر برخواهد آورد.
برای مثال؛ در دوران اصلاحات شکاف مذهب و سکولاریسم تا اندازه‌ی زیادی خاموش بود، زیرا در آن‌دوره بسیاری از اصلاح‌طلبان مذهبی می‌پنداشتند که در قالب یک حکومت دینی هم می‌توان به موازین بین‌المللی حقوق‌بشر دست‌یافت و برخی از سکولارها هم با این تفکر مخالفتی نداشتند. اینک اما در پرتو ناکامی اصلاحات نه‌فقط طرفداران سکولاریسم که بسیاری از مذهبی‌ها هم به این نتیجه رسیده‌اند که بدون جدایی دین از دولت نمی‌توان به دموکراسی و آزادی دست‌یافت. این طیف از افراد قاعدتاً در مقابل مذهبی‌هایی قرار‌خواهند‌گرفت که همچنان جمع دین و دولت را مانع دموکراسی نمی‌دانند.
شاید اما مهم‌تر از این، بروز شکاف بر سر استراتژی و راه دست‌یابی به دموکراسی در ایران باشد. در این‌مورد به‌ویژه درگیری آمریکا و متحدانش با نظام حاکم بر ایران بر سر پرونده‌ی هسته‌ای، حقوق‌بشر و مسایل دیگر به‌عنوان پارامتری اساسی در تحولات جامعه‌ی ایران بسیار تعیین‌کننده شده است.
شماری از فعالان سیاسی ایران که عموماً در خارج از کشور به‌سرمی‌برند، از اِعمال فشار آمریکا بر نظام ایران و حتی سیاست "تغییر رژیم" به‌شیوه‌ای که منجر به بروز جنگ نشود، حمایت می‌کنند و این در‌حالی است که بخش عمده‌ی جناح اصلاح‌طلب به درجات مختلف با هرگونه دخالتی از جانب آمریکا در مسایل ایران به‌شدت مخالف است.
احتمال این‌که همین مسأله به شکاف اصلی در جامعه‌ی ایران تبدیل شود، بعید نیست. قاعدتاً اگر اصلاح‌طلبان بخواهند حول این شکاف فعال‌شوند، مجبورند جانب نظام مستقر را در برابر آمریکا بگیرند.
البته چنین چرخش سیاسی باتوجه به نوع عملکرد حکومت ایران برای اصلاح‌طلبان بسیار مشکل است، مگر این‌که حکومت در مواجهه با یک نیروی رادیکال‌تر، در رفتار خود در برابر اصلاح‌طلبان تجدیدنظرکند و درصدد صف‌آرایی سیاسی تازه‌ای برآید.
اما اگر حکومت به رفتار فعلی خود در برابر اصلاح‌طلبان ادامه دهد، نیروی اخیر یا باید جبهه‌ی سومی در معادلات ایران بگشاید و از دو سو خود را درگیر دو نیروی متخاصم کند که به‌نظر نمی‌رسد از چنین توانی برخوردار باشد یا این‌که در این مناقشه راه سکوت و خاموشی را در پیش گیرد.
به‌هر‌حال اگر اوضاع به‌همین منوال ادامه یابد، احتمال این‌که شکاف‌های دیگری چون شکاف قومی یا حتی طبقاتی حول شکاف ایران و آمریکا فعال شود، امر بعیدی نیست.
شاید در آینده ما با چرخش‌های سیاسی عجیب‌و‌غریب در بین نیروهای سیاسی جامعه و ائتلاف‌ها و اختلاف‌های هیجان‌انگیزی در بین محافظه‌کاران، اصلاح‌طلبان، مذهبی‌ها، ملی‌ها، ملی ـ مذهبی‌ها، سکولارها، مارکسیست‌ها و سلطنت‌طلب‌ها روبه‌رو شویم و به بسیاری از جبهه‌بندی‌های گذشته از ته قلب بخندیم!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات