فرزاد جهان بین
منافقان در مباحث نهج البلاغه، مورد اهتمام خاص قرار گرفتهاند و امیرمؤمنان علیهالسلام به دقت به تبیین سلوک و مشی این گروه پرداخته است. ایشان نگرانی عمیق خود را از این طیف با نقل بیانی از پیامبراکرم (ص) چنین ابراز می دارند:
"و لقد قال لی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : انّی لا أخاف علی امّتی مؤمناً و لامشرکاً، امّا المؤمن فیمنعه اللّه بایمانه و امّا المشرک فیقمعه اللّه بشرکه و لکنّی أخاف علیکم کلّ منافق الجنان، عالم اللّسان، یقول ما تعرفون، و یفعل ما تنکرون."
پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: من بر امت خود نه از مؤمن نگرانم و نه نگران مشرکان هستم؛ زیرا مؤمن را خداوند به سبب ایمانش حفظ میکند. (مؤمن در حریم ایمان خویش مصونیت الهی دارد.) و مشرک را به سبب شرکش ریشه کن مینماید. اما نگرانی من فقط از منافقی است که درونی دو چهره و زبانی عالمانه دارد، گفتار و شعارش مطابق ارزشهای شناخته شده شما میباشد، اما اعمالش با ضد ارزشها ـ که شما آنها را نمیپسندید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در توصیف منافقین میفرماید:
"أوصیکم عباداللّه بتقوی اللّه، و احذّرکم اهل النّفاق، فانّهم الضّالّون المضلّون و الزّالّون المزلّون، یتلوّنون ألواناً و یفتّنون افتتاناً، و یعمدونکم بکلّ عماد، و یرصدونکم بکلّ مرصاد، قلوبهم دویّة، و صفاحهم نقیّة، یمشون الخفاء، و یدبّون الضّراء، وصفهم دواء، و قولهم شفاء، و فعلهم الدّاءالعیاء. حسدةالرّخاء، و مؤکّدوا البلاء، و مقنطوا الرّجاء، لهم بکلّ طریق صریعٌ، والی کلّ قلب شفیع، و لکلّ شجودموع، یتقارضون الثناء، و یتراقبون الجزاء، ان سألوا الحفوا، و ان عذلوا کشفوا، و ان حکموا أسرفوا، قد أعدّوا لکلّ حقّ باطلاً، و لکلّ قائمٍ مائلاً، و لکلّ حیٍّ قاتلاً، و لکلّ بابٍ مفتاحاً و لکلّ لیلٍ مصباحاً.یتوصّلون الی الطّمع بالیأس لیقیموا به أسواقهم و ینفقوا به أعلاقهم، یقولون فیشبّهون، و یصفون فیموّهون، قد هوّنوا الطریق، و اضلعوا المضیق، فهم لُمةالشیطان، و حُمة النیران «أولئک حزب الشّیطان ألا انّ حزب الشیطان هم الخاسرون"
بندگان خدا! شما را به تقوای الهی سفارش میکنم و از اهل نفاق برحذرتان میدارم. آنان گمراهند و گمراهگر. خود لغزندهاند و دیگران را نیز به لغزش وامیدارند. رنگهای گوناگون به خود میگیرند و از هر ترفندی برای گمراه کردن شما بهره میجویند. در هرپناهگاهی قصد شما میکنند. در هرجا به کمین شما مینشینند. دلهایی سخت بیمار و سیمایی بس آراسته و نیکو دارند.مخفیانه این سو و آن سو میروند و همچون خزندگان جنگلها، نرم و پوشیده میخزند. سخن گفتنشان به دارو ماند و در زبانی، شفای دیگران میخواهند اما عمل آنها درد بیدرمان است.به راحتی و آسایش مردم حسد میورزند و گره گرفتاریهای مردم را کورتر میکنند و امید آنان را به نا امیدی مبدل میسازند.آنان در هرراهی به خاک افتادهای دارند و برای نفوذ در هر دلی راهی پیدا میکنند و برای هر غمی اشکها میریزند. تعریف و تملق به همدیگر قرض میدهند و بلافاصله درانتظار پاداش آن هستند. اگر چیزی را بخواهند اصرار میورزند. در انتقاد پرده دری میکنند و در قضاوت تند روی. آنان برای هر حقی، باطلی؛ برای هر راستی، کژی؛ برای هر زندهای، قاتلی؛ برای هر دری، کلیدی و برای هر شبی چراغی تدارک دیدهاند. با تظاهر به نومیدی برای رسیدن به طمعهای خود راه میجویند، تا بازارهای نفاق خویش را گرم نمایند و کالای خود را به بهای بیشتر عرضه کنند. سخنانی شبهه آفرین و تحلیلهای غلط دارند. در آغاز، راه را آسان جلوه میدهند و سپس در تنگناها آن را به بن بست میکشانند.آنان گروه شیطانند و زبانههای آتش. «آنان حزب شیطانند و بدانید که حزب شیطان ورشکستگانند.»
مهمترین ویژگیهای منافقین در بیان فوق الذکراز منظر حضرت علی(ع) عبارتند از:
1ـ گمراهند و گمراهگر.همواره به دنبال جمع نیرو هستند و مدام با رنگ عوض کردن ازهر ترفندی بهره جویند تا با نفوذ در میان خودیها به نیات پلید خود جامه عمل بپوشانند.
2 ـ بسیار زیبا و شیوا وهنرمندانه و دلسوزانه سخن میگویند و راه نشان میدهند؛ اما عملشان در تناقض با گفتارشان می باشد. گفتارشان دارو وش است اما کردارشان بر دردها می افزاید.
3 ـ سوء استفاده از مشکلات و تنگناهای موجود در میان امت اسلامی شیوه تبلیغی منافقین برای نفوذ در دلها است. آنان از هرناامنی، اگر چه خود بانی و عامل آن باشند، بهره میجویند و از پیراهن هرکشتهای، و لو اگر خود کشته باشند، پرچمی میسازند، و در غم و غصههای مردم اشک افشانی میکنند و با تعریف و تملّق سعی بر موجّه جلوه دادن خود مینمایند. اینان به دنبال فهم عامل و اسباب مشکلات و گرفتاریها نیستند بلکه برآنند تا با استفاده از آنها برای انتقاد و تضعیف و لکه دار نمودن دیگران استفاده نمایند.
4 ـ سلاح منافقین ایجاد یأس و بدبینی نسبت به آینده است. تمام تلاش آنان مبدل کردن امیدها به نا امیدی است. آنها با پاشیدن بذر یأس و نومیدی، گرههای مشکلات مردم را کورتر میکنند، آرامش روانی جامعه را مختل میسازند، برنگرانیها دامن میزنند و با توهمات، فضا را تاریک و افقها را مبهم نشان میدهند.
5-با تظاهر به نومیدی برای رسیدن به طمعهای خود راه میجویند، تا بازارهای نفاق خویش را گرم نمایند و کالای خود را به بهای بیشتر عرضه کنند.
6 ـ دامن زدن به فضای شبهه و تردید، ارائه تحلیلهای ناقص و غلط و دادن وعدههای زیبا و شیرین برای آیندهای توأم با رفاه و آسایش بر اساس توهم و بدون پشتوانه، از شیوههای کاری منافقان میباشد.
7ـ دروغ و تهمت و افتراء جزء لاینفکّ زندگی و راه و رسم منافقان است.
حضرت علی علیهالسلام در جای دیگری با سنخ شناسی راویان احادیث پیامبراکرم (ص) آنها را چهار گروه تقسیم می کنند و در تعریف گروه اول چنین می فرمایند:
"رجل منافق مظهر للایمان، متصنّع بالاسلام، لایتأثّم و لایتحرّج، یکذب علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله متعمّداً، فلو علم النّاس أنّه منافق کاذب لم یقبلوا منه، و لم یصدّقوا قوله، و لکنّهم قالوا: صاحب رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله رآه و سمع منه و لقف عنه، فیأخذون بقوله، و قد أخبرک اللّه عن المنافقین بما أخبرک، و وصفهم بما وصفهم به لک، ثمّ بقوا بعده، فتقرّبوا الی ائمّة الضّلالة، و الدّعاة الی النّار بالزّور و البهتان، فولّوهم الاعمال، و جعلوهم حکّاماً علی رقاب النّاس، فأکلوا بهم الدّنیا، و انّما النّاس مع الملوک و الدّنیا الاّ من عصم اللّه..."
منافقی که اظهار ایمان و خود را مسلمان جلوه میکند (ایمان نمایی و اسلام آرایی میکند.) اما از هیچ گناه و جرمی باک ندارد و به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، به عمد دروغ میبندد.
اگر مردم میدانستند که او منافقی دروغگوست، سخنش را نمیپذیرفتند و مطالبش را تصدیق نمیکردند؛ اما نمیدانند و میگویند: «او یار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است. حضرت را از نزدیک دیده و سخنانش را شنیده وحفظ نموده است.» و بر این مبنا گفتارش را میپذیرند؛ در حالی که خداوند در قرآن باتعابیر خاص از منافقین یاد کرده وصفاتشان را وصف کرده است.
منافقین بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله ماندند و به رهبران گمراهی و دعوت کنندگان به آتش ـ که با تبلیغات آکنده از دروغ و تهمت در صدد گمراهی مردم هستند.ـ نزدیک شدند و توانستند از طریق آنان به کارهایی گماشته شوند و برگردن مردم سوار گردند و حکومت نمایند. و در پناه آنان به خوردن دنیا پرداختند. مردم با پادشاهان ودنیاداران هستند، مگر کسی که خداوند از این خطر محافظتش نماید.
در پایان این یادداشت بخشی از وصیت نامه شهید عزیز سید اسدالله لاجوردی را به مناسبت ذکر می کنم:"خدایا تو شاهدی چندینبار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها که التقاط به گونة منافقین خلق سراسر وجودشان را و همة ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمعالاضداد به دست گرفتهاند هم رجایی و باهنر را میکشند هم به سوگشان مینشینند هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی وسپس... برقرار میکنند، هم آنان را دستگیر میکنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسؤولیت بدانان تلاش میکنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک میشوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسؤولین و نجات بنیادی آنان) خود را در صف منافقکشان میزنند و هم در حوزههای علمیه به فقه و فقاهت روی میآورند تا مسیر فقه را عوض کنند.) به مسؤولین گوشزد کردهام.
گفتهام که خطر اینان (منافقین انقلاب) به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است چرا که علاوه بر همة شیوههای منافقانه منافقین سالوسانه در صف حزباللهیان قرار گرفته صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآوردهاند به گونهای که عملاً عقل و ارادة منفصل برخی تصمیمگیرندگان قرار گرفتند."