* نکته ای که درمقدمه هم به آن اشاره کرده اید و به نظر حائز اهمیت است، مسئولیت اخلاقی است که پوپر برای دانشمندان برای دفاع از علم و عقلانیت قائل است. این جنبه چه تاثیری در اندیشه های پوپر داشته؟
** بحث مسئولیت اخلاقی نه تنها دانشمندان (در معنای اصطلاحی این واژه) بلکه همه اصحاب نظر و اندیشه، از مهمترین مباحثی است که در نیمه دوم قرن بیستم و سال های آغازین قرن بیست و یکم مورد توجه فیلسوفان و اندیشوران قرار گرفته است. اهمیت این نکته تا بدان حد است که معرفت شناسان نشان می دهند رویکرد های اخلاقی در دستاورد های معرفتی افراد نیز تاثیر گذارند و رویکرد های غیر اخلاقی می توانند همانند حجابی مانع از پیشرفت مناسب محقق و اندیشور شوند. جنبه های اجتماعی رویکرد های اخلاقی و اهمیت آنها نیز بخوبی روشن است و حاجت به تفصیل ندارد.
نکته مهمی که در سال های اخیر در بحث از مسئولیتهای اخلاقی روشن شده، گستردگی دامنه تعاملات اخلاقی و درجه بالای حساسیت ظرفیتهای اخلاقی آدمی در قبال محرکهای پیرامونی است. پوپر از همان نخستین آثار خود به مسئولیت اخلاقی روشنفکر و عالم و ارتباط میان این مسئولیتها و دستاورد های معرفتی توجه داشت. او همچنین این بحث را در چارچوب گسترده تر مسائل اجتماعی نیز دنبال کرده و از جمله بر این نکته، که در سوال پیشین شما به آن اشاره شده، پرداخته که کسانی که عامدانه از زبان و بیانی غیر روشن برای مبهوت ساختن مخاطبان استفاده می کنند، مرتکب عملی غیر اخلاقی می شوند که تبعات اجتماعی نامطلوب و گسترده ای را به همراه میآورد.
مساله مسئولیتهای اخلاقی اندیشوران در زمره مباحثی است که در جامعه خود ما نیز نهادینه نشده است و جای آن دارد که در باره آن با تفصیل بیشتری سخن گفته شود. نکته فوق العاده بدیع و حائز اهمیتی که پوپر در این زمینه مطرح می سازد آنست که همه تکاپوهای معرفتی می باید در راستای کمک به ایجاد جهانی بهتر جهتگیری شود که در آن غایت اخلاق است. هر آنچه که به تضعیف ظرفیتهای اخلاقی عالم منجر شود و سبب گردد که افراد مسئولیتهای اخلاقی خود را دست کم انگارند یا فراموش کنند، امری است که می باید با آن مقابله کرد و مانع تحقق آن گردید.
بحث درباره مسئولیتهای اخلاقی افراد، خواه در هیات شخصی و منفرد و خواه در شکل دسته جمعی و در قالب نهاد ها، نظیر جامعه دانشمندان، در کشور های پیشرفته مورد توجه زیاد قرار دارد و اهتمام افراد و جمعیتها به جنبه های مختلف و متکثر این بحث موجب شده تا تراز نظری و تنوع مصداقی آن تا حد بسیار زیادی رشد کند.
این رشد به نوبه خود درجه پیچیدگی و بلوغ مخاطبان را (اعم از تصمیم گیران و سیاستگذاران و اعضای نهاد های مدنی و شهروندان عادی) به نحو درخور توجهی افزایش داده است. در کشور ما، این قبیل بحث ها هنوز چنانکه باید و شاید نه در میان خواص و نه در تراز بدنه جامعه، فراگیر نشده است. واقعیت اینست که غفلت از این حوزه مهم خسارتهای فراوانی متوجه جامعه در سطوح مختلف آن خواهد کرد و هر اندازه در پرداختن روشمند به این حوزه تاخیر شود، این خسارت افزون تر خواهد شد.
* شما در این کتاب سخنرانی از پوپر آورده اید با عنوان «معرفتشناسی و صنعتی شدن» که در آن پوپر اشاره هایی به هایک کرده است و هم چنین در مقدمه کتابتان هم نوشته اید که هایک (اقتصاددان برنده جایزه نوبل) تحت تاثیر اندیشه های پوپر دیدگاه های خود را در خصوص فعالیت بازار تعدیل کرد و به دخالت معتدل دولت متمایل شد و هم چنین تحت تاثیر منطق اکتشاف علمی پوپر، مقاله مهمی با عنوان «اقتصاد و معرفت» نوشت که حکایت از اهمیت اندیشه های پوپر در حوزه اقتصاد دارد، اما در ایران ظاهرا استقبال چندانی از دیدگاه های اقتصادی پوپر نشده و چیز زیادی در این باره به فارسی ترجمه نشده است، به نظر شما چرا چنین شده است؟
** پوپر چنانکه می دانید اقتصاددان نیست، اما دیدگاه های روش شناسانه او، بخصوص آنچه که در قالب مدل موسوم به «منطق موقعیت» مطرح ساخته با استقبال شمار زیادی از اقتصاددانان روبرو بوده است. در یکی دو دهه اخیر چند مجموعه مقاله پر بار به وسیله ناشران سرشناس نظیر انتشارات دانشگاه کمبریج از آثار اقتصاد دانانی که تحت تاثیر اندیشه های پوپر مدل های خود را تکمیل کرده اند انتشار یافته است. اما در مورد کم توجهی اقتصاد دانان ایرانی به این اندیشه ها شاید بتوان به نحو حدسی و فرضی توضیحی را پیشنهاد کرد که احیانا تا اندازه ای به این موضوع نور میتاباند.
پوپر در طول دوره حیات دانشگاهی خود و پس از آن با مشکل «بد معرفی شدن» به خواننده به وسیله «دوستان» و «مخالفان» دست به گریبان بوده است. به عنوان مثال علیرغم همه انتقادات بنیان کنی که پوپر علیه پوزیتیویست های منطقی مطرح ساخته، هنوز هم نویسندگان برخی از کتاب ها در حوزه فلسفه علم یا فلسفه بطور کلی، او را در زمره پوزیتیویستهای منطقی قلمداد می کنند! و یا برخی از شاگردان خود او، با همه توضیحات بعدی استاد، مدعی هستند که پوپر که خود را منتقد سرسخت روشهای استقرایی معرفی می کند، خود از این روش ها بهره گرفته است! تصویر نادرست دیگری نیز که پوپر در نزد برخی اذهان ترسیم شده آنست که پوپر از نظر سیاسی مدافع سرمایهداری است.
حال آنکه پوپر به شهادت همه آثار خود از جمله درس این قرن که یکی از آخرین نوشته های او پیش از مرگش بود، همواره به آرمانهای اخلاقی سوسیالیسم پایبند بوده است و لیبرالیسمی که از آن دفاع می کرد نه تنها حائز جنبه های اخلاقی قدرتمند، که واجد جنبه های اجتماع گرایانه بسیار مهم است. به عنوان مثال پوپر در بحث از دموکراسی تاکید می کند که دفاع از دموکراسی وظیفه اخلاقی همه آحاد جامعه است و آنان نمی باید از قبول چنین مسئولیتی شانه خالی کنند. یکی از جلوههای اصلی ادای این وظیفه، نقد مستمر قدرت است.
و یا در بحث از رویکرد های یوتوپیایی و آرمانشهری، پوپر تاکید می کند که این قبیل رویکرد ها، علیرغم جاذبه پوپولیستی و عوام پسند، به واسطه تحمیل جزمهای صلب بر واقعیتهای مستمرا تحول یابنده، به عوض بهشت، بر روی زمین جهنم برپا می کنند. از اینرو او تاکید داشت که در حوزه عمل اجتماعی می باید با بهره گیری از شیوه های مهندسی اجتماعی جزیی و گام و به گام، عمدتا در جهت کاستن از آلام افراد و رفع موانع رشد آنان حرکت کرد و به عوض تحمیل الگوهای خاص صرفا به توضیح و معرفی آنها اقدام ورزید و انتخاب و گزینش را به عهده خود افراد گذارد. او در عین حال بر این نکته تاکید می ورزد که به منظور کمک به افراد برای انتخاب گزینه های مناسب می باید امکانات درخوری برای آموزش آنان فراهم آورد.
آموزشی که یکی از عناصر اصلی آن تفکر نقادانه و عقلانی است و عنصر دیگر آن توجه نقادانه به سنت و مایه هایی که در آن یافت می شود. با این حال ظاهرا برخی از موضعگیریهای پوپر در قبال مارکسیست ها و نیز پاره ای از اظهار نظر های او در باره جهان آزاد، موجب شده تا کسانی به نادرستی برچسب دفاع از سرمایه داری را به او بزنند و این امر احیانا در کاستن از علاقه آن دسته از اقتصاد دانان دارای گرایش چپ به آرای فیلسوف وینی بی تاثیر نبوده است.
اما واقعیت این است که پوپر نه تنها از از سرمایه داری یا بازار آزاد (آن گونه که مورد نظر لیبرتارینهاست) دفاع نمی کند که در آثار مختلف خود نقد های دقیقی از این برساخته ها ارائه می دهد. درست همانگونه که در عین تعلق خاطر به جهات مثبت به سوسیالیسم یا دموکراسی، به نقد جهات ضعف این برساخته ها نیز می پردازد. نکته ای که خوانندگان کمتر آشنا با اندیشه های عمیق فیلسوف وینی کمتر به آن توجه کرده اند آن است که از دیدگاه پوپر آن چه که برای رشد فرد و جامعه اهمیت دارد وجود یک فضای باز برای تعامل سازنده و نقادانه اندیشه ها و یافتن راه حل های مناسب تر برای غلبه بر مشکلاتی است که مستمرا از رهگذر تحولات دائمی در زیستبومها پدید میآید.
پوپر هر آنچه را که مانع ایجاد و کارکرد بهینه این فضای آزاد شود، از آن رو که در راه رشد و تعالی نظری و معرفتی افراد مانع ایجاد می کند و از ظاهر شدن ظرفیت های مثبت در زیستبوم جلوگیری به عمل می آورد مورد نقد قرار می دهد. به عنوان مثال، پوپر از سوسیالیسم به علت آنکه نوعی بوروکراسی یکسان ساز و انحطاط آور را بر افراد و جوامع تحمیل می کند انتقاد می کند و از سرمایه داری مدافع بازار به روایت لیبرتارینی نیز به این علت که همه ارزشهای انسانی را به کسب درآمد تقلیل می دهد و بر جنبه های اخلاقی و اهمیت آنها در ایجاد یک فضای باز چشم می پوشد انتقاد به عمل میآورد.
دموکراسی هایی که در آن افراد صرفا به ابزاری برای مشروعیت بخشی نظام بدل می شوند نیز از همین رو مورد نقادی فیلسوف اتریشی قرار می گیرند. پوپر با توجه به رویکرد معرفت شناسی تطوری خود بر این نکته تاکید می ورزد که همه ارگانیزم ها دارای ظرفیتهای فراوانی برای تعامل با موقعیتهای متنوع هستند. اما شرط بالفعل شدن این ظرفیت ها به نحو بهینه وجود درجات مناسبی از آزادی است. به اعتقاد پوپر رهایی و رقاء و اوجگیری معنوی از رهگذر کسب معرفت امکان پذیر است و کسب معرفت در گرو تعامل آزادانه با محیط است که امکان می دهد ظرفیت های درونی آشکار گردند.
به این اعتبار است که پوپر در مقایسه دو نظام اقتصادی سرمایه داری متکی به بازار (اما نه از نوع لیبرتارینی بلکه از نوعی که لیبرالهای اخلاقی ـ نظیر راولز ـ به آن توجه دارند که در آن به فعالیت های خلاقانه فرد با تکیه به اصل انصاف و عدالت اجتماعی تاکید میشود) و سوسیالیسمی که از برنامه ریزی مرکزی دفاع می کند، اولی را مرجح می داند. پوپر با همین منطق در حوزه نظر نیز از دیدگاههای مدافع نسبی گرایی و یا دیدگاههایی که به امور سوبژکتیو و جادویی تکیه می کنند، و یا آموزه های تقلیل گرایانه انتقاد می کند زیرا با تحلیل فلسفی نشان می دهد این قبیل دیدگاهها مانع از رشد استعداد ها و ظرفیت های عقلانی افراد می شوند و به این اعتبار از توانایی آنان برای حل مسائل و نهایتا رشد و رقاء میکاهند.
نکته ای که در باره غایت کسب معرفت از قول پوپر اشاره کردم در اینجا برجسته می شود. هدف پوپر ایجاد جهانی بهتر است که در آن افراد با دستیابی به آزادی از طریق کسب معرفت این امکان را پیدا می کنند که ظرفیت های وجودی مثبت خود را فعلیت بخشند. در چنین ظرف و زمینه ای است که پوپر با تاکید بر عنصر اخلاق می گوید همه بر ساخته ها و هستار هایی که جنبه های اخلاقی را تضعیف کنند و منجر به آن شوند که افراد مسئولیت های اخلاقی خویش را فراموش کنند، شایسته انتقادند.
سرمایه داری لیبرتارینی و لجام گسیخته، سوسیالیسم استثمار کننده، علم متعارف (آنگونه که تامس کوهن معرفی و دفاع میکرد)، مد های روشنفکری، و نظایر آن همگی به اعتبار آنکه از ظرفیت های اخلاقی فرد و جامعه می کاهند می باید مورد نقادی واقع شوند و از آنها فراگذری شود. در عوض همه هستار ها و برساخته هایی که در قیاس با امثال و اقران خود به نحو نسبی زمینه و امکان بالاتری را برای اخلاقی زیستن و تحقق جهانی بهتر از رهگذر کسب معرفت را فراهم می آورند، میتوانند به حکم عقل تا زمانی که بدیل بهتری برایشان پیدا نشده به صورت موقت به عنوان ابزار حرکت در مسیر ایجاد جهانی بهتر مورد استفاده قرار گیرند. اما کوشش مستمر افراد و جوامع میباید در راستای بهبود بخشیدن دائم به این ابزار باشد.