تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۳  ، 
کد خبر : ۱۱۷۰۲۹

ایماژهای سیاسی (بخش اول)


 نادر شهریوری
انسان ها تاریخ را می سازند، اما نه آنگونه که خود می خواهند، زیرا آن اندازه خوشبخت نیستند، اما اگر بخواهند تاریخ را آنگونه که خود می خواهند بسازند، باید در خلق ایماژهای خود آزاد باشند. خلق ایماژها یعنی محقق کردن تصاویر ذهنی خود در جامعه. آزادی واقعی موقعی است که انسان ها خود بتوانند ایماژهایشان را بیافرینند و آن را محقق کنند و در این راه آزاد باشند.اما آیا به راستی چنین کاری ممکن است؟ یعنی آیا ممکن است که جامعه ای یا فردی بتواند آنچنان که می خواهد زندگی کند؟ و چگونه زیستن اجتماعی و سیاسی خود را خود تعیین کند؟ یا به تعبیر نیچه خود سرنوشت خویش را بیافریند؟ کورنلیوس کاستوریادیس اندیشمند فرانسوی یونانی الاصل در این رابطه تحت عنوان imaginaire politique مقاله هایی انتشار داده است. وی اعتقاد دارد که تنها در برهه های کوتاهی از تاریخ، افراد و جوامع آن خوشبختی را داشته اند که آنگونه که تصور می کنند زندگی کنند. وی از دو برهه از تاریخ ذیل «تاریخ درخشان» نام می برد که «خوشبختی زودگذری» بر زندگی آدمی حاکم بوده است.
دوره اول همان یونان باستان که مصادف با ظهور دولت شهرها و پولیس (polis) بود و مردم یونان آن زمان، در مورد تعیین نوع سرنوشت خویش تصمیم می گرفته اند و دوره دوم در انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه و سلسله انقلاب های قرن ۱۹ و به خصوص کمون پاریس (۱۸۷۰) بوده است که لحظاتی کوتاه (در مقایسه با تاریخ)، مردم آن جامعه ایماژهایشان را به صورت عینی به منصه ظهور می رساندند. وی در این رابطه می نویسد: «ما این امر را به روشنی در آن دو دوره عمده ای از تاریخمان می بینیم که در آنها برنامه استقلال به ظهور می رسد و برای نخستین بار افرادی حقیقتاً «فردیت یافته» ظاهر می شوند. ظهور خالقانی حقیقتاً فردی و مخاطبانی توانا بر دریافت ندای استمداد آنها، در یونان باستان، همراستا و مقارن است با ظهور پولیس و معانی و دلالت های تازه ای که پولیس تجسم آنهاست و (انقلاب فرانسه).... که آخرین اثر بسیار بزرگ هنر دینی یعنی رکوئیم اثر موتسارت در سال ۱۷۹۱ تصنیف شده است.»
کاستوریادیس اعتقاد دارد که آدمی دو وجه دارد؛ وجه مادی و وجه ایماژی (یا تخیل که مربوط به سوژه است) ولی وجه ایماژی اهمیت بیشتری دارد و همان وجه است که شکل دهنده کنش و سرشت آدمی و هویت وی است. وی اینگونه توضیح می دهد که «... نخست آنکه سوژه «همواره» متخیل است، هر کار که کند. روان آدمی اساساً بر تخیل استوار است. وابستگی و انقیاد را می توان محبوس شدن این تخیل در درون تکرار نیز دانست. اثر روانکاوی، خودمختار شدن سوژه است به دو معنای آزاد ساختن تخیلش و برقراری محکمه ای اهل تمیز و تفکر که با تخیل باب گفت وگو را می گشاید و محصولاتش را مورد قضاوت قرار می دهد. خود این مختار شدن سوژه، این آفریدن فردی متخیل و متفکر، نیز اثر جامعه ای خودمختار است. مسلماً من به جامعه ای فکر نمی کنم که همه افراد آن میکل آنژ یا بتهوون، یا حتی صنعتگری بی مثال باشند. بلکه به جامعه ای فکر می کنم که در آن همه افراد آماده آفریدن باشند و آن را به نحوی آفریننده بپذیرند، ولو با آن هر چه می خواهند بکنند.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات