تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۷  ، 
کد خبر : ۱۱۷۰۶۱
با گذشت ۱۹ سال از بمباران شیمیایی

قربانیان سردشت آمار ندارند

مقدمه: گروه اجتماعی - بنفشه سام گیس: امروز مصادف است با نوزدهمین سالگرد بمباران شیمیایی شهر سردشت. هفتم تیرماه سال ،۱۳۶۶ دقایقی گذشته از ساعت چهار بعدازظهر چهار نقطه از شهر مورد اصابت بمب های خردل قرار گرفت که بر اثر این جنایت، بیش از هشت هزار نفر از شهروندان این شهر کوهستانی جان خود را از دست داده یا دچار مصدومیت شدند. انتظار می رفت که با گذشت ۱۹ سال آنچه که می توان «مجادله» نامید به پایان رسیده و آنچه که باقی مانده «ارزش و احترام» باشد. نه تنها مجادله ها پایان نیافته بلکه مردم سردشت دل آزرده اند، علاوه بر صدماتی که در طول هشت سال جنگ تحمیلی ایران و عراق متحمل شده اند. فرصتی پیش آمد که به یاد روز هفتم تیر که سالگرد بمباران شیمیایی شهر سردشت بوده و به اشتباه یا به سهو، روز هشتم تیرماه سالگرد این واقعه اعلام شده است با «عثمان مزین» دبیر کمیته حقوقی انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت گفت وگو کنیم.

* سردشت اولین شهری نبوده که در طول جنگ هشت ساله مورد اصابت بمب های شیمیایی عراق قرار گرفته است. پیش از سردشت مناطق نظامی و غیرنظامی دیگری هم با بمب های شیمیایی، بمباران شده بودند. چرا سردشت شهر مظلوم لقب گرفته است؟
** اجازه بدهید برای پاسخ به این سئوال کمی به گذشته رجوع کنم. سال ۱۳۶۶ که سردشت بمباران شد، جمعیت شهر حدود ۲۰ الی ۲۲ هزار نفر بود و امروز کمی بیش از ۴۰ هزار نفر جمعیت دارد. ساعت چهار بعدازظهر روز هفتم تیرماه که اکثر مردم در خانه بودند چهار نقطه پرجمعیت شهر و در واقع مناطق غربی شهر که به مرز عراق نزدیک بود مورد اصابت قرار گرفت. متاسفانه شهر سردشت یک راه خروجی بیشتر ندارد که به پیرانشهر و مهاباد راه می برد و اتفاقاً همان مدخل مورد اصابت قرار گرفت. بنابراین علاوه بر مردمی که در خانه ها بودند افرادی هم که در حال خروج و فرار از شهر بودند این گاز را استشمام کردند. با توجه به نبود مراکز درمانی در سردشت و اینکه نیرو های نظامی ایران به هیچ وجه فکر نمی کردند که سردشت مورد حمله به خصوص مورد حمله شیمیایی قرار بگیرد لذا، نه نیروهای نظامی و نه مقامات و حتی مردم سردشت هیچ آمادگی ای برای مواجهه با گاز شیمیایی نداشتند. تا یک ساعت پس از بمباران، مردم نمی دانستند که باید استحمام کنند و همه فکر می کردند که یک بمباران عادی است. بعد از دو روز یک سالن ورزشی - سالن تختی - را پر از تخت بستری کردند که البته فقط یک پزشک عمومی در آن سالن حضور داشت. بسیاری از مصدومین به شهرهای تبریز، تهران، شیراز، مهاباد و ارومیه اعزام شدند. متاسفانه به دلیل اینکه در آن شرایط بحرانی هیچ کس به ضرورت ثبت اسامی مراجعه کنندگان یا اعزام شوندگان آگاهی نداشت، امروز افراد بسیاری هستند که هیچ مدرکی دال بر مصدومیت ندارند. مدرکی که بنیاد جانبازان آن را به اسم صورت سانحه می شناسد و تنها مدرک معتبر برای تعیین درصد جانبازی است. با وجود این طبق آماری که آیت الله رفسنجانی در نماز جمعه مردادماه سال ۸۲ اعلام کرد ۸۰۲۴ نفر از اهالی سردشت در جریان بمباران شیمیایی شهر مصدوم شدند. همچنین طبق آماری که استانداری آذربایجان غربی در سال ۶۶ و ۶۷ منتشر کرد، بمباران شیمیایی سال ۶۶ بیش از ۱۰ هزار کشته و شهید در سردشت، برجای گذاشت. در عین حال همان سال، وزارت امور خارجه فهرستی از نام و فامیل ۴۶۰۰ کشته و مجروح بازمانده از بمباران شیمیایی به سازمان ملل متحد را اعلام کرد. البته در همان روز دو منطقه خارج از سردشت به نام «شهرمی» (در زبان کردی به معنای گلابی سیاه) و «دشت کپران» هم که نزدیک مرز عراق بوده مورد اصابت بمب شیمیایی قرار می گیرد که متاسفانه هیچ آماری از مجروحان و کشته شدگان این دو منطقه در دست نیست. اما پاسخ به سئوال شما را این گونه بدهم. از سال ۶۶ به بعد، سردشت فراموش شد. اگر واقعه سردشت به طور دقیق منعکس می شد بعد از هشت ماه شاهد بمباران شیمیایی حلبچه نبودیم. می دانید که گازی که در سردشت استفاده شد گاز خردل بود که موجب کشتار آنی نمی شود اما طبق نظریه پزشکان، مدت ماندگاری این گاز در محیط بیش از پنج سال است. مناطقی در اطراف سردشت بود که به علت آلودگی به گاز خردل پس از ۱۸سال هنوز قابل کشاورزی و کشت محصول نیست. در حالی که اطراف این مناطق سرسبز و حاصلخیز است و هر سال هم بهترین محصول را می دهد.
* می گویید مردم سردشت نسبت به بمباران شیمیایی آگاهی نداشتند. آمادگی مردم عادی در چه حد بود؟
** در سردشت مناطق نظامی آسیبی ندید. پادگان سردشت در قسمت شمالی شهر قرار داشت و نظامیان هم مجهز به ماسک بودند. اطلاعات مردم شهر در حد آموزش هایی بود که در کتاب های درسی خوانده بودند و بس. آن زمان من بچه بودم و یادم هست که بعد از بمباران ما را به حمام بردند در حالی که گریه می کردیم و از چشمانمان اشک می آمد. شاید یکی از دلایلی که گاز خردل در من زیاد تاثیر نداشت این بود که بلافاصله به حمام رفتیم. مادرم پمادهایی درست کرده بود که هر روز شش هفت بار ما را با آن پمادها شست و شو می داد. در عین حال دو ساعت پس از بمباران، از بلندگوهای مساجد اعلام شد که به مدت ۲۴ ساعت شیرهای آب را باز بگذاریم چون میدان سرچشمه که امروز میدان قدس نام گرفته و در واقع محلی بود که آب سردشت از آنجا تامین می شد مورد اصابت قرار گرفته بود. بنابراین آب شرب هم آلوده بود. عموی من که کارگر حمام بود بعدها می گفت که آن روز حداقل ۱۵۰ نفر را شسته بود. امروز هم پنج درصد جانبازی دارد.
* انجمن دفاع از مصدومین شیمیایی سردشت چگونه شکل گرفت؟
** از سال ،۷۶ مراسمی برای یادبود قربانیان حادثه برگزار می شد. سال ۷۸ جمعی از خانواده های قربانیان به این فکر افتادند که به همت شورای شهر سردشت انجمنی برای برگزاری مراسم تشکیل دهند. بنابراین انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی تشکیل شد که در سال ۸۰ هم مجوز گرفت، همچنین از سال ۸۰ کمیسیون هایی در سردشت فعال شد که افراد بدون صورت سانحه را پذیرش کرده و اعتراض و ادعای آنان را مبنی بر مصدومیت شیمیایی مورد بررسی قرار می دهد. البته این افراد باید تمامی آزمایش های تشخیص مصدومیت را با خرج خودشان انجام دهند. هزینه آزمایش ها بسیار بالا است و متاسفانه کلینیک سردشت هم فعال نیست.
* کمیسیون های پزشکی بنیاد جانبازان تاکنون برای چه تعداد از مصدومین شیمیایی سردشت درصد جانبازی تعیین کرده است؟
** ما افرادی را می شناسیم که مصدوم شیمیایی هستند اما هنوز موفق به عبور از فیلتر کمیسیون های پزشکی بنیاد جانبازان نشده اند. کمیسیونی که در سال ۸۲ از سردشت بازدید کرد ظرف دو روز ۱۶۰۰ نفر را مورد معاینه قرار داد که بنابر محاسبه ما هر ۳۶ ثانیه یک نفر معاینه شده است. پزشکی که می تواند در ۳۶ ثانیه یک نفر را مورد معاینه قرار داده و درد ۱۶ سال پیش را تشخیص دهد اسم او را باید در کتاب «ترین ها» ثبت کرد. ما باید این پزشکان را صادر کنیم. حیف است که کشورهای خارجی از تخصص این پزشکان حاذق بی بهره باشند. سال ۸۰ حدود ۵ هزار نفر تشکیل پرونده دادند که هنوز درصد مصدومیت شان مشخص نشده است. اما بر اثر اعتراضات سال گذشته، بنیاد در بی دروازه ای را باز کرد با این فراخوان که هر که معترض است ثبت نام کند. در حالی که هنوز وضعیت آن ۵ هزار مدعی نامعلوم است، ۱۵ هزار نفر هم به آن فهرست اضافه شده است. در عین حال یکی از مسئولان بنیاد جانبازان بارها اعلام کرد که وضعیت مصدومین شیمیایی ایران روز به روز رو به وخامت است یعنی مصدوم شیمیایی هیچ گاه مداوا نمی شود. جالب است که این مسئله در مورد مصدومین سردشت برعکس عمل کرده است. به عنوان نمونه محی الدین جنگ دوست ۱۳ نفر از اعضای خانواده اش را در جریان بمباران شیمیایی سردشت از دست داد. برای خودش هم ۳۵ درصد جانبازی تعیین کردند اما سال گذشته که با اعتراض به کمیسیون مراجعه کرد، درصد جانبازی او را به ۲۵ درصد کاهش دادند. ایشان ماه رمضان سال گذشته بر اثر صدمات ناشی از مصدومیت شیمیایی در بیمارستان سینای تهران فوت کرد. ما با موارد بسیاری از این دست مواجه هستیم. وقتی که سال گذشته به دکتر دهقان مراجعه کردیم و از ایشان خواستار پاسخ شدیم ایشان پاسخ داد که استانداردهای ما تغییر کرده است. سال ۸۲ از مجموع مراجعان به کمیسیون های پزشکی، هفت درصد جانبازی می گرفتند که این رقم امروز به یک درصد کاهش یافته است. به نظر ما این روند درستی نیست که برای افرادی که دچار مصدومیتی بر اثر شرایط یکسانی شده اند سیاست های مختلفی اتخاذ شود.
* فکر نمی کنید که سخت گیری دلایل دیگری دارد؟
** انشاءالله که این طور نباشد. به نظر من مشکل واقعی این است که ما سردشت را به جهانیان معرفی نکرده ایم. مردم سردشت مصدومان واقعی بودند.
* وضعیت فعلی مصدومان شیمیایی سردشت را چگونه ارزیابی می کنید؟
** مصدومان شیمیایی سردشت دو گروه هستند. گروه اول، مصدومانی هستند که درصد جانبازی گرفته اند وگروه دوم مدعیانی هستند که هنوز درصدی برای آنان تعیین نشده است. از سال ۶۶ تا ۷۸ حدود ۳۰۰ نفر از مصدومان شیمیایی سردشت تحت پوشش بنیاد جانبازان قرار گرفتند که ۹۰ نفر آنان بیش از ۲۵ درصد جانبازی داشتند و از کمک های بنیاد جانبازان هم بهره مند شدند. مابقی کمتر از ۲۵ درصد بودند که هیچ کمکی به آنان تعلق نگرفت به جز یک دفترچه درمانی. از سال ۸۰ و پس از فعالیت کمیسیون های بنیاد جانبازان در سردشت، امروز حدود ۱۴۰۰ نفر از اهالی سردشت تحت پوشش بنیاد جانبازان قرار دارند که از این تعداد ۳۰۰ الی ۳۵۰ نفر با درصد بالای ۲۵ درصد از امکانات بنیاد استفاده می کنند.
* انجمن دفاع از مصدومین شیمیایی سردشت، چه مقدار از این فهرست ۲۰ هزار نفری را تایید می کند و فکر می کنید چه تعداد از مصدومین موفق به دریافت درصد جانبازی شده اند؟
** ما یک تشکل غیردولتی هستیم. کمیته پزشکی ما فقط می تواند راهکار ارائه دهد. پیشنهاد ما به بنیاد جانبازان این بودکه به شعاع ۱۰۰۰ متر از محل اصابت بمب در سال ،۶۶ خانواده ها و کسبه شناسایی شوند و با این راهکار به نظر می رسید که حداقل ۶۰۰۰ نفر از تعداد هشت هزار نفری مصدومان شیمیایی قابل شناسایی باشند.
* از افرادی مثال زدید که علائم مصدومیت در ظاهرشان کاملاً مشهود است. چه تعدادی از این افراد که علائم مشخص ظاهری دارند درصد جانبازی گرفته اند؟
** بسیاری شان فاقد درصد هستند. به عنوان نمونه «رحیم صداقت» خواهرش و مادرش علائم مصدومیت را به وضوح در چهره دارند. سرفه می کنند، لاغر هستند، ضعیف هستند و در مقابل بیماری هیچ مقاومتی ندارند. آنها بعد از بمباران به بیمارستان سینا اعزام شده و ۲۴ روز بستری بوده اند. سه سال است که پیگیر پرونده شان هستند اما هنوز موفق به گرفتن درصد جانبازی نشده اند.
* این علائمی که شما می بینید، آیا اعضای کمیسیون پزشکی بنیاد جانبازان هم می بینند؟
** وقتی من که هیچ اطلاعات پزشکی ندارم این علائم را می بینم یک پزشک نمی بیند؟ وقتی آمار دولت از وجود هشت هزار کشته و مصدوم شیمیایی خبر می دهد و بنیاد جانبازان فقط ۱۴۰۰ نفر را تحت پوشش قرار داده پس ۶۶۰۰ نفر باقی کجا هستند؟
* وضعیت زنان مصدوم چگونه است؟
** من در بازدید از سردشت متوجه شدم که به دلیل فرهنگ خاصی که در آن شهر رایج است، مردها برای درمان زنان اهمیتی قائل نیستند و در واقع برای درمان زنان حاضر به هزینه نیستند.
با توجه به آنکه نیمی از جمعیت شهر سردشت را زنان تشکیل می دهند و مناطق بمباران شده هم مناطق مسکونی بوده اند، اما متاسفانه تعداد زنان مصدوم زیاد است. در عین حال زنان سردشت مراجعه کمتری به مراکز اداری داشته و به همین دلیل تعیین درصد جانبازی زنان با کندی بسیار پیش می رود. در حالی که به نظر من مصدومیت شیمیایی اثر شدیدتری روی زنان داشته است زیرا زنان باید بچه پرورش دهند.
* البته شنیده ام که بسیاری از زنان اهل سردشت از قدرت باروری ساقط شده و به خصوص، دچار ناتوانی جنسی هستند که این معضل در بالارفتن آمار طلاق یا ازدواج مجدد مردان تاثیر بسیار داشته است.
** بله و حتی در بررسی تولد بعضی از نوزادان معلول، کاشف به عمل آمد که مادر این نوزاد مصدوم شیمیایی بوده است. اما به شما بگویم زنان سردشت نه فقط از بابت تولیدمثل دچار مشکل شده اند بلکه ناراحتی اعصاب دارند و دائماً سرفه می کنند. به یکی از کودکانی که مادرش مصدوم شیمیایی بود گفتم که خاطره ای از مادرش برای ما بگوید و او گفت که اولین چیزی که از مادرش به یاد دارد سرفه است و اولین صدایی که از مادرش شنیده سرفه بوده است. از اکثر بچه های کوچک که هنوز حرف زدن یاد نگرفته اند بپرسید که مادرت چه می کند ادای سرفه کردن مادرشان را در می آورند.
*  این مشکلات متوجه همسران این زنان است؟
** خیر. تقصیر مسئولان است.
*  چرا فکر می کنید که مسئولان مقصرند؟
** مگر مردانی که به بنیاد مراجعه کردند چقدر درصد جانبازی گرفتند؟ مگر مردانی که مراجعه کردند چقدر مداوا شدند که اگر زنان مراجعه می کردند؟ این فرهنگ مردسالاری که شما از آن می گویید به این شدت نیست که مردها جلوی زن شان را بگیرند که از خانه خارج نشوند.
* جلوی زن شان را نمی گیرند که از خانه بیرون نروند. پول به آنها نمی دهند که درمان شان را پیگیری کنند و برای تشخیص مصدومیت آزمایش بدهند.
** این به مشکلات مالی مردم بازمی گردد.
من مردهای بسیاری را سراغ دارم که به دلیل نداشتن پول درمان خود را پیگیری نکرده اند. اگر بنیاد جانبازان بر این عقیده بود که شناسایی و تعیین درصد برای زنان مصدوم اهمیت دارد و مردان سردشت با ندادن پول مانع از پیگیری درمان زنان مصدوم می شوند می توانست آزمایش های تشخیصی برای زنان را رایگان کند. من فردی را سراغ دارم که کارگر خیاطی است و با ماهی ۳۰ هزار تومان زندگی می کند. این فرد باید حقوق سه ماه خود را جمع کند تا پول یک آزمایش بدهد. همین فرد چهار سال است که تعیین درصد نشده است.
* وضعیت حضور پزشکان در شهر چگونه است؟ متخصصان چشم، ریه، اعصاب و روان...
** هیچ امکانات تشخیصی در سردشت وجود ندارد. پزشک متخصص هم نداریم. فقط پزشکان عمومی مستقر هستند. شهر سردشت خیلی محروم است. پزشک متخصص حاضر نیست آنجا مستقر شود. در مراسم یادبود سال گذشته که بنیاد به ما قول حضور و استقرار پزشک داده بود، پس از سه، چهار ماه کمیسیون پزشکی به شهر آمد و دو روز بود و رفت. وقتی از بنیاد جانبازان سئوال می کنیم می گوید پزشک نداریم. برای شهری که بیشترین تعداد مصدوم شیمیایی را دارد پزشک ندارند. اما برای تهران و شیراز دارند.
* وضعیت بیمه مصدومین شیمیایی چگونه است؟
** آزمایش های تشخیص مصدومیت مشمول بیمه نمی شود و باید هزینه آن به صورت آزاد پرداخت شود چون شخصی که ادعا می کند مصدوم شیمیایی است هزینه ای را به بیمه تحمیل می کند که بیمه هم آن را تقبل نمی کند. آن افرادی که درصد جانبازی دارند، دفترچه بیمه هم دارند.
* شایع است که داروی جانبازان شیمیایی از جمله داروهایی است که به عراق قاچاق می شود، چه نظری دارید؟
** سردشت یک شهر مرزی است و بخش عمده ای از درآمد مردم از معاملات مرزی و قاچاق بین کردستان عراق و ایران تامین می شود. داروهای مصدومین شیمیایی هم آنقدر ارزان قیمت نیست که ارزش قاچاق شدن را داشته باشد. در عین حال این داروها از کانال بنیاد جانبازان وارد شرکت می شود. اگر قاچاق آنها صحت داشته باشد چه پاسخی برای آن داریم؟
* در سردشت چند مرکز درمانی مجهز دارید؟
** یک بیمارستان عمومی داریم. یک کلینیک مصدومین شیمیایی هم داریم که در سال های ۷۵-۷۴ پیشرفته ترین کلینیک مصدومین شیمیایی محسوب شد اما متاسفانه امروز غیر از یک ساختمان خالی که دو سه روز در سال محل استقرار چند پزشک اعزامی است کارکرد دیگری ندارد. امروز هم بین بنیاد جانبازان و بنیاد شهید بر سر این ساختمان دعوا است که تبدیل به اداره شود. در حالی که این ساختمان از جمله طرح های اهدایی مقام رهبری بود و متاسفانه استفاده درستی از آن نشد.
* شما در خلال صحبت هایتان فقط از کمی ها و کاستی ها و مظلومیت مردم سردشت گفتید. سال گذشته یک هیات ژاپنی صرفاً برای بازدید از سردشت به ایران آمدند. فکر نمی کنید که حضور یک هیات ژاپنی می تواند از جمله اقدامات خوب برای مردم سردشت محسوب شود؟
** هیات ژاپنی که آمد قرار بود ما با آن هیات ملاقات داشته باشیم که به زحمت نیم ساعت فرصت گفت وگو در اختیارمان گذاشتند. ما می خواستیم به اعضای آن هیات بگوییم که اگر می خواهند به شهر سردشت کمک دارویی و پزشکی بکنند کمک ها را در سردشت مستقر کنند نه در جای دیگر. متاسفانه مترجم حرف های ما را ترجمه نمی کرد یعنی صریحاً به ما گفت که حرف های ما را برای هیات ژاپنی ترجمه نخواهد کرد.
در حالی که ما جز بیان درد حرف دیگری نداشتیم و نداریم. ما معتقدیم که سردشت دو بار بمباران شد. یک بار سال ۶۶ و یک بار هم وقتی که کوچک ترین حق و حقوقی از مردم سردشت ادا نشده است.
* سال گذشته بحث خواهرخواندگی سردشت و هیروشیما مطرح و خیابانی به نام هیروشیما در سردشت نامگذاری شد. هیات ژاپنی چه کار دیگری باید انجام می داد تا موجب رضایت مردم سردشت باشد؟
** من این سئوال شما را تصحیح می کنم که قرار بود خواهرخواندگی بین سردشت و هیروشیما برقرار شود اما این اتفاق عملاً نیفتاد. به این معنا که مقامات ژاپنی مردادماه سال گذشته به این نتیجه رسیدند که سردشت قابل قیاس با هیروشیما نیست زیرا تعداد قربانیان هیروشیما بسیار زیاد و تعداد قربانیان سردشت بسیار کم است.
شما قضاوت کنید وقتی بنیاد جانبازان نام ۱۱۱ شهید را به عنوان شهدای سردشت طی بمباران شیمیایی سال ۶۶ به رسمیت می شناسد، ۱۱۱ نفر شهید سردشت کجا و آن تعداد کثیر قربانیان هیروشیما کجا؟ بنیاد شهید هنوز افرادی را که بر اثر مصدومیت های بازمانده از بمباران فوت کردند به عنوان شهید قبول ندارد و می گوید این مرگ چون صورت سانحه نداشته ما نمی توانیم فوت او را بر اثر مصدومیت شیمیایی بپذیریم. آیا وارث یک متوفی باید برای او صورت سانحه تشکیل دهد؟ به نظر ما شهید تمام آن افراد بی گناهی هستند که در خلال جنگ کشته شده اند. چه نظامی، چه غیرنظامی. مصطفی اسدزاده که آن زمان سرباز بود و هفت نفر از اعضای خانواده اش را با دست های خودش دفن کرده است، برای این فرد چه جوابی داریم؟ برای جنگ دوست چه جوابی داریم؟ بازمانده یک خانواده ۱۳نفری که اعضای خانواده را با دست های خودش به خاک سپرد؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات