علی معصومی (وزوایی )
تصور کنید که خدای ناکرده برای شما مشکل خاص جسمی پدید آمده است و مجبور شده اید به یک بیمارستان و مجتمع درمانی رجوع کنید. با ورود شما به آن مجتمع درمانی , از نظر چگونگی تشخیص و درمان , دو حالت می تواند پیش بیاید. حالت اول اینکه همه متخصصان مربوطه , به طور هماهنگ و یکصدا , نوع مشکل جسمی شما و چگونگی درمان آن را با صراحت بگویند و همگی با هم درباره مشکل جسمی شما و راه درمان آن متفق القول باشند. در چنین حالتی , قطعا شما با اطمینان و اقبال زیاد , تسلیم خواهید شد و پیشنهادها و راه حل های پزشکان آن مجتمع را پذیرا می شوید.
حالت دوم این است که با ورود شما به آن مجتمع , هر یک از متخصصان آن جا , درباره مشکل جسمی شما چیزی بگویند و درمان ویژه ای را پیشنهاد کنند. شما با مشاهده چنین وضعیتی که حاکی از تنوع و تضاد واختلاف در تشخیص و کیفیت درمان است , یقینا گرفتار تردید خواهید شد و با خود می اندیشید که به ملجا درست و مطمئنی نیامده اید , پس باید هر چه زودتر از آن مجتمع بگریزید و جسم و حیات خود را به دست کسانی که در تشخیص و برداشت از نوع بیماری شما گرفتار تعدد و تضاد آرا هستند و برای رفع آن راه حل های متضاد ارائه می نمایند , نسپارید.
مثال دیگر این که فرض کنید فرزند خودتان را برای آموزش و تربیت , به یک مجتمع آموزشی و تربیتی برده اید. در این جا نیز درست مثل قبل دو حالت می تواند پیش بیاید. اول اینکه در روش تربیت و آموزش آن مجتمع , هماهنگی آموزشی و تربیتی در عرصه نظر و عمل مشاهده کنید و با اطمینان , فرزند خود را به آن جا بسپارید. حالت دوم نیز این است که مشاهده کنید که هر یک از معلمان تربیتی و آموزشی آن مجتمع , روش ویژه ای در تربیت و آموزش دارند و این روش ها نیز اغلب متضاد یکدیگرند و در نتیجه , فرزند شما را نه تنها تربیت هماهنگ نمی کنند , بلکه او را گرفتار سردرگمی و حیرت می کنند و او نمی داند رفتارش را با توصیه ها و روش های تربیتی کدامیک از مربیان هماهنگ کند. قطعا شما با مشاهده ها تضادها و تناقض های تربیتی و آموزشی که هر یک اثر دیگری را خنثی می کند , از آن مجتمع دست خواهید کشید و سراغ مرکز آموزشی و تربیتی دیگری خواهید رفت .
در عرصه دعوت به یک دین و به یک مکتب نیز همین مساله می تواند مورد بحث قرار بگیرد و چنین بیان گردد که اساسا تشتت و تضاد در آرا و روش ها و دیدگاههای ادیان , مکاتب و جریان های فکری , سیاسی و فرهنگی , عامل سردرگمی افراد می شود و همین سردرگمی , موجب می گردد که اقبال مردم و جوامع به آن دین و یا جریان فکری و فرهنگی که می خواهد دیگران را جذب کند , تا حدود زیادی کم شود.
دین مبین اسلام , ناب ترین , جامع ترین , هماهنگ ترین و برترین دین و بی نظیرترین مجموعه تعالیمی است که اگر به خوبی شناسانده شود , هیچ فرد سالمی پیدا نمی شود که آن را نپذیرد. هنگامی که این دین ناب و الهی از طریق رسول اکرم (ص ) به انسان ها هدیه شد , دشمنان و رقبای اسلام و همچنین , افراد و جریان هایی که از اجرا شدن تعالیم و قوانین ناب اسلام , زیان شخصی و گروهی می دیدند , به سرعت , ناب بودن این دین را درک کردند و متوجه شدند که اگر اسلام با همان صبغه ناب و اصیل ارائه شود , نه تنها بازار همه مکاتب و ادیان تحریف شده بی رونق خواهد شد , بلکه افراد و جریان هایی هم که در غیبت چنین دین نابی , ستمگری می کردند و به امیال دنیایی خود دست می یافتند , زیان خواهند دید. به همین دلیل بود که جریان های مذکور , یکی از راه هایی را که برای مقابله با گسترش اسلام ناب در نظر گرفتند , این بود که تشتت آفرینی و پدید آوردن تضاد در تعالیم و روش های دین مبین اسلام را در برنامه های ضد اسلامی خود قرار بدهند و تحریفات را با دامنه ای گسترده , به وجود آورند تا دین مبین اسلام با اقبال کمتری مواجه شود. به همین دلیل بود که جریان هایی همچون اسرائیلیات , اسلام اموی و سفیانی , اسلام آمیخته به جاهلیت عرب و دهها جریان کوچک و بزرگ دیگر به وجود آمد تا بشر آن روز سردرگم شود و اسلام آن طور که شایسته ذات نابش می باشد , همه آفاق را فرانگیرد. البته غرض این نیست که بگوییم همه تشتت و تفرقی که در قرون اولیه اسلام پدید آمد در اثر همین عامل بود , بلکه عوامل متعدد دیگر در این امر دخالت داشت که سو برداشت از اسلام , تفسیر اسلام بر مبنای سود سیاسی و طایفه ای وقومی , جهالت و ناآگاهی از تعالیم ناب اسلامی و... از این نوع عوامل می باشند.
همان طور که با ظهور اولیه اسلام , صاحبان انواع مکاتب و مذاهب و جریان های مختلف دنیاگرا و قوم گرا و منفعت محور و... , به طور بی سابقه ای به غوغاگری , تحریف , توطئه و تشتت آفرینی مشغول شدند تا بشر آن روز را در مواجه شدن با اسلام , گرفتار حیرت و سردرگمی نمایند و ازاین طریق از اقبال جهانی و عمومی به اسلام تا حدودی بکاهند , با تجدید حیات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دوباره اسلام در قرن حاضر نیز همان صحنه ها بار دیگر و به نوعی دیگر تکرار شده است تا از اقبال جهانی به اسلام کاسته شود.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی , جهانی که از مادی گرایی محض مکاتب و جریان های فکری و سیاسی و فرهنگی غربی افسرده و دلزده شده بود و به دنبال معنویت , دین و ارتباط با عالم بالا می گردید , با پدیده بزرگ و شگفت انگیز انقلاب اسلامی که هم به خواست ها و جنبه های معنوی انسان ها و هم به خواست ها و جنبه های مادی بشر عنایت داشت , مواجه شد و علایم و نشانه های اقبال جهانی به اسلام , در همان ماه ها و سال های اولیه پیروزی انقلاب اسلامی نمودی آشکار پیدا کرد. به همین دلیل بود که در این زمان نیز دشمنان صهیونی و صلیبی اسلام و همچنین سایر جریان هایی که از تجدید حیات اسلام ناب زیان می دیدند , به تکاپو افتادند و از طرق مختلف و همچنین با بسیج عوامل فرهنگی خود در سراسر جهان اسلام , در صدد برآمدند به اصطلاح , قرائت های مختلف و متضاد از اسلام ارائه بدهند و عملا نیز گروه ها و جریان های به ظاهر اسلامی که در واقع اصلا بویی از اسلام نبرده و رنگی از تعالیم ناب اسلام به خود نرسانده بودند , در سراسر جهان پدید آورند تا مردم جهان را با انواع اسلام هایی که عمدتا در تضاد با یکدیگرند , سردرگم و حیران نمایند. مسلما در چنین وضعیتی است که همانند دو مثالی که در ابتدای سخن آوردیم , آن هایی که با دیده اقبال و با دیده سنجش و گزینش به اسلام می نگرند , با مشاهده تشتت ها و تضادها , در گرایش به اسلام و رها کردن باورهای قبلی خود , گرفتار تردید می شوند و حتی شاید به طور کلی از کنار مساله عبور می نمایند و به سوی دیگر می روند. این همان چیزی است که هدف دشمنان اسلام در برابر تجدید حیات اسلام می باشد. به همین دلیل است که می نگریم قرائت های نوع جدیدی از اسلام مطرح می شود و گروه های تازه ای که مدعی اسلامند , ظاهر می شوند که یک سر این قرائت ها و گروه ها , نوعی از اسلام است که هیچ تضادی با مبانی لیبرالیسم و فرهنگ استکباری ندارد , و در یک سر آن نیز نوعی از اسلام ارائه می شود که چیز غیر از خشونت , ترور و کشتار و ارائه چهره هولناک از اسلام نمی باشد. البته سلسله جنبان همه این حرکت ها و توطئه ها که از یک سو اسلام را مترادف تروریسم و فاشیسم و آنارشیسم مطرح می کنند و از سوی دیگر , این دین مبین را مترادف لیبرالیسم و... معرفی می نمایند , کسانی غیر از استکبار و دشمنان صلیبی و صهیونی اسلام نمی باشند; یعنی آن هایی که اکنون می خواهند اسلام را متشتت و متضاد معرفی کنند , از نسل همان هایی هستند که سعی کردند باوارد کردن اسرائیلیات به درون فرهنگ اسلامی , تعالیم و فرهنگ اسلامی را متشتت و متضاد جلوه دهند و از بالندگی آن بکاهند. به عبارت روشن تر و به تعبیر امام خمینی , همه این ها , شعبه هایی از اسلام آمریکایی هستند که هدف آن ها چیزی غیر از نابودی اسلام اصیل نیست . اگر به ویژگی های اسلام ناب و اسلام آمریکایی از دیدگاه امام خمینی بنگریم و پیرامون معیارهایی که ایشان در این باره به طور مستقیم و غیر مستقیم برمی شمارند , تامل نماییم , در می یابیم همان طور که راحت طلبی , سازشکاری , لیبرال بازی , سکولار مآبی , وادادگی در برابر ستمگران و مستکبران و... از معیارهای اسلام آمریکایی است , ترور , خشونت بی منطق , تحجر , قشری گری و... نیز از معیارهای اسلام آمریکایی می باشد , یعنی اینکه اگر اسلام لیبرالی و اسلامی که هیچ مرزی با فرهنگ استکبار ندارد , اسلام آمریکایی است , اسلام طالبانی و اسلام القاعده ای نیز اسلام آمریکایی می باشد و همه این ها دست پروردگان استکبارند که در ظاهر خیلی با هم تضاد دارند , ولی درباطن در پی یک هدف می باشند و آن نیز ایجاد تشتت و تضاد در میان اسلام و در نهایت بد جلوه دادن دین مبین اسلام و پراکنده کردن مردم از اطراف آن است ; وگرنه به تعبیر امام خمینی , محال است در مکتب اسلام , دو فکر متضاد وجود داشته باشد که یک سر آن , اسلام لیبرالی و در سر دیگراسلام طالبانی قرار بگیرد.
اینکه اسلام طالبانی و اسلام لیبرالی , هردو شعبه ای از اسلام آمریکایی هستند , واقعیتی است , ولی پذیرفتن این واقعیت , برای اذهان بسیط , بسیار مشکل می باشد. به همین دلیل است که امام خمینی شناخت اسلام آمریکایی و مبارزه با آن را پیچیده می دانند و معتقدند یکی از واجبات سیاسی و فکری و فرهنگی , تمیز دادن همین موضوع است . امام خمینی در این باره می فرماید : راه مبارزه با اسلام آمریکایی از پیچیدگی خاصی برخوردار است که تمام زوایای آن باید برای مسلمانان پابرهنه روشن گردد , که متاسفانه هنوز برای بسیاری از ملت های اسلامی , مرز بین اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی و اسلام پابرهنگان و محرومان , و اسلام مقدس نماهای متحجر و سرمایه داران خدانشناس و مرفهین بی درد , کاملا مشخص نشده است . و روشن ساختن این حقیقت که ممکن نیست در یک مکتب و در یک آیین دو فکر متضاد و رو در رو وجود داشته باشد , از واجبات سیاسی بسیار مهمی است . وظیفه همه علماست که با روشن کردن این دو تفکر , اسلام عزیز را از ایادی شرق و غرب نجات دهند (صحیفه امام , جلد 21 , ص 120 و 121 )
بنابراین , اگر بخواهیم تجدید حیات اسلام بیش از آنچه هست , قرین موفقیت گردد , باید به این سفارش امام خمینی به طور جدی گوش فرادهیم و هر کس به تناسب توانی که دارد , چهره ناب اسلام را عیان سازد تا توطئه دشمن در تشتت آفرینی و مشوه و التقاطی جلوه دادن سیمای دین نقش بر آب شود.