محمدرضا نوروزپور
"برجهای دوقلوی تجارت جهانی" و "تروریسم" دو واژه ای هستند که یازده سپتامبر آنها را با خود به همراه دارد و این ها انفکاک ناپذیر شده اند. در طول هشت سالی که از فروریختن دو برج می گذرد، دنیا حوادث هولناک تری را به خود دیده ولرزیده، اما هنوز معیار حملات تروریستی، به مدد شعبده بازی رسانه های قدرتمند آمریکایی، همچنان یازده سپتامبر باقی مانده است.
فاصله گرفتن از آن سال ها، گرچه برای بسیاری از اهل بینش و گزینش، یگانه بودن این معیار را زیر سوال برده و بر اصحاب انصاف، عیان ساخته است که اگر این نماد دروغین نباشد، دست کم در برابر نمونه های ارعاب و وحشتی که به تبع آن، توسط آمریکا و متحدانش در جهان پدید آمده، کاملا ساختگی و غلو آمیز است.
حتی با به فرض ادعاهایی که دولت بوش را به اطلاع داشتن از انجام حملات برنامه ریزی شده به برج های دو قلو و دست روی دست گذاشتن به منظور محقق شدن این حملات، متهم می کند؛ حوادث یازده سپتامبر بدون شک تروریستی بود و ناشی از یک فکر بیمار و یا اندیشه ای منشعب از فشار های روحی وروانی، ولو ناشی از ظلم بی حد و حصر آمریکا در منطقه خاور میانه ارزیابی می شود. ولی تروریسم، هرگز به یازده سپتامبر ختم نشد و تروریست ها نیز مشتی عرب دستار به سر با نام های خالد شیخ محمد، یا محد عطا و دارو دسته اش که یا از اسامه بن لادن خط می گرفتنند یا مستقیم و مستقل عمل می کردند محدود نشدند.
حوادث یازده سپتامبر، بیش از هر زمانی وجود استاندارد دوگانه را در روش ، منش وباور آمریکا و متحدانش عیان کرد. تروریست ها را تنها از یک قوم و قبیله نشان دادند و قربانیان آنها را تنها در میان غربی ها متصور کردند. در چنین صحنه آرایی مزورانه و نژادپرستانه ای، دیگر زشت ترین رفتارهای انسانی با مردمی پا برهنه و بعضا گرسنه و بیمار در افغانستان وعراق تروریسم به حساب نیامد. واژه های چرب و متخصصانه طراحی شده، از طریق انبوه رسانه ها برای انبوه خلق ضرب شدند تا همانگونه که برخورد هواپیماها با برج ها، به سرعت در همه جهان شدید ترین و بزرگترین حملات تروریستی معرفی می شود، کشتار مردم افغانستان، ترور خوانده نشود؛ بلکه عنوان آن "جنگ با ترور" گذاشته شود. عنوانی که نه تنها زشتی کشتار مردم بینوای بدون سلاح بدون غدا و داروی افغانی را مخفی می کند، می تواند به آن هاله ای از قداست نیز ببخشد.
با استاندارد دوگانه ای که رسانه ها نمی گذارند مردم غرب و حتی جهان از آن مطلع شوند، دونالد رامسفلد یک تروریست نیست. اگر در زندان های ابوغریب، شنیع ترین شکنجه ها به دستور مستقیم او بر روی زندانیان بخت برگشته انجام می شود، دلیلی مقدس دارد و آن دفاع از ارزش های امریکایی است.
اگر دیک چنی از روش های خشن بازجویی های مرگبار در زندان های آمریکا و گوآنتانامو دفاع می کند و هیچکس او را تروریست نمی داند، به خاطر این است که او چارچوبی مقدس برای عملش ترسیم کرده و توانسته است آن را از طریق رسانه ها به باور برساند. او سینه سپر می کند و می گوید امنیت آمریکا از همه چیز بالاتر بوده و او همه این دستورات خشونت آمیز را به خاطر حفظ ارزش های آمریکایی صادر کرده است.
استاندارد دوگانه همیشه بخشی از فرهنگ سیاسی و تبلیغاتی آمریکا بوده است. استاندارد دوگانه تروریست ها را قهرمانان ملی و قهرمانان مبارزه با ظلم را تروریست معرفی می کند و رسانه ها هستند که موفقیت این دو روش را تضمین می کنند. با استاندارد دوگانه، حماس تروریست است و اسرائیل قربانی. شکنجه گران سیا خادمان امریکا هستند و زندانیان ابوغریب و گوآنتانامو و بگرام، موجوداتی خطرناک برای امنیت ملی آمریکا و جهان که هر رفتار حیوانی می توان با آنهاکرد. با وجود استاندارد دوگانه، موشک های میان برد حماس که خاصیتی بیش از یک ترقه بازی ندارند، اقداماتی کاملا تروریستی هستند اما کشتار سازمان یافته بیش از هزار زن و کودک و پیر و جوان بی دفاع غزه با استفاده از پیشرفته ترین سلاح های جنگی، دفاع اسرائیل از خود، در برابر تروریست های فلسطینی.
یازده سپتامبر، هشت سال پیش شاهد یک حادثه تروریستی بود. این حوادث دردناک بودند و در نوع خود کم نظیر. چه با علم دولت بوش به تحقق آن و چه بدون آن ؛ چه با فرض دست داشتن سازمان های سیا یا موساد در وقوع آن و چه بدون این فرض، حوادث یازده سپتامبر باید محکوم می شد و شد. اما آنچه آمریکا به بهانه این حوادث در هشت سال گذشته بر سر جهانیان آورده، همگی بدون شک مرگبار تر، هولناک تر و جنایت بار تر از حوادث یازده سپتامبر بوده است.
آنچه جهان پر واهمه امروز ما، بیش از هر زمان به آن نیاز دارد، دوری از استاندارد دوگانه و دریافت و درکی واحد از عدالت، ظلم و حق است. مادامیکه استاندارد دوگانه در جهان حاکم است همگان ظلم را عدل، عدل را ظلم، حق را ناحق و ناحق را حق جلوه خواهند داد.