موج حملات رسانههای جهانی به رییسجمهور احمدینژاد هنگامی به اوج خود رسید که وی یکی از مسائل اساسی جمهوری اسلامی ایران یعنی مبارزه با صهیونیسم جهانی را در سخنان خود مطرح و وارد ادبیات سیاسی کشور کرد.
این نگاه وی برخاسته از یک تحلیل کاملا علمی و تاریخی میباشد. زیرا کمتر سیاستمدار هوشیاری است که آرزوی بزرگ صهیونیستها را برای تسلط بر جهان و حاکمیت سراسری اذعان نکند. حتی برخی تحلیلگران سیاسی، جهانیسازی را به عنوان یک پروسه (و نه جهانی شدن به عنوان یک فرایند) از ترفندهای سازمان صهیونیسم میدانند.
از طرفی این سازمان برای جهانیسازی خود باید سه مرحله را پشت سر بگذارد؛ اشغال فلسطین، فتح نیل تا فرات، تسلط بر جهان.
فلسطین سرزمینی است که قدس را در خود جای داده و در آرمان صهیونیستها، گرفتن این سرزمین موفقیت بزرگی به شمار میرود. منطقه نیل تا فرات از حساسترین نقاط جهان است که در مباحث ژئوپولتیک جهان از اهمیت ویژهای برخوردار است. این سرزمین که بخش بزرگی از خاورمیانه در آن قرار دارد، قسمت عمده انرژی جهان را در خود جای داده و خاورمیانه شاه راه انرژی جهان است. افزون بر آن، خاورمیانه زادگاه تمدنهای بزرگی مانند اسلام، مسیحیت و یهودیت بوده و از نظر فرهنگی دارای جایگاه مهمی است. تقریباً در سراسر تاریخ، حتی هنگامی که نفت به عنوان منبع تأمینکننده انرژی برای بشر شناخته شده نبود، خاورمیانه محور سیاست بقیه جهان بوده است.
به این ترتیب، یکی از تاکتیکهای صهیونیسم، دست زدن به عملیات انحرافی برای مخفی کردن اهداف اصلی خود از دید دیگران است؛ پس باید عملیات انحرافی این سازمان را از اهداف اصلی تشخیص داد. برخی از حرکتهای مهم جهانی در سده اخیر از سوی سازمان صهیونیسم این بود که دولت یهودی اسراییل به وجود بیاید. از این رو نتیجه جنگ جهانی دوم، پیداش دولت اسرائیل بود. ملتها و دولتها تازه از ضربه کشتار عظیم جنگ جهانی دوم درآمده و همه خسته و فرتوت بودند که یک باره دولت اسرائیل در فلسطین پدید آمد. جهان اسلام نیز آن هنگام تکانی نمیخورد. جنگ تا آفریقا پیش رفته بود. کشورهای عربی قدرت چندانی نداشتند و در ایران حکومت دستنشاندهای بر سر کار بود. به علاوه گذر ارتشهای طرفهای درگیری از ایران، این کشور را نیز خسته کرده بود. شرایط جهانی اوضاع و احوال را برای همه حتی صهیونیستها سخت کرده بود. در این شرایط کوچکترین اشتباه، پشیمانیهای تاریخی را در پی میداشت. صهیونیستها نیز به خوبی میدانستند که کوچکترین اشتباه درباره نیل تا فرات باعث میشد که آنان همه چیز را از دست بدهند. حرکت جهانی شدن صهیونیستها باید از قدس آغاز میشد و راهی غیر از این نداشتند. اینان در پی حاکمیت شکل یافته بودند.
در این شرایط سخت تاریخی سازمان صهیونیسم پروژه جهانیسازی را کلید زد؛ این سازمان چاره را در این دید که از هرج و مرج بوجود آمده در جنگ جهانی استفاده کند و چنین جلوه دهد که جهان مسیحیت به آنان حمله کرده و تعداد زیادی از آنان را کشته است. پس آنان ناچار بودند به جای دیگری بروند و کجا بهتر از خاورمیانه و آن هم فلسطین؟
بگذارید مسئله را از زاویه دیگری بررسی کنیم. بر خلاف آنچه تاکنون گفته شده با این که قرار بوده نژاد یهود توسط هیتلر از بین برود، اما نتیجه و برآیند جنگ جهانی دوم با تشکیل دولت اسرائیل به سود آنان رقم خورد؛ زیرا قوم سرگردانی که تا پیش از این کانون و مجتمعی نداشتند اکنون و پس از جنگ جهانی دوم دارای سرزمین و دولت شدند.
با بررسی اندک تاریخ، سرانگشت خود صهیونیستها را در نبردهایی که بر ضد خودشان شده با بهرهگیری از حربه مظلومنمایی و دستیابی به هدف خواهیم یافت. روایت جعلآلود آنان از جنگ جهانی دوم که بیشتر کشتارهای یهودیان را به صورت اعدامهای دسته جمعی گزارش میکند، احتمال تحریف را در ذهن هر پژوهشگر منصفی تقویت میکند. آنان با این حربه توانستند حس همدردی ملتهای اروپایی و آمریکایی را برانگیزند و کاری کنند که ملتها در برابر آنان احساس شرم و گناه کنند. از این راه زمینه اشغال فلسطین و دولت اسرائیل در افکار عمومی جهان پدید آمد.
این ابزار یعنی ایجاد ترحم در دیگران و برانگیختن احساسات، اکنون نیز از سوی سازمان صهیونیسم به کار گرفته میشود. مثلاً در برخی شهرهای مهم آمریکا مانند نیویورک و لوسآنجلس، صهیونیستها موزههایی را به نام موزه بردباری (Museum Of Tolerance) درست کردهاند که هنگام ورود، عروسکی در اختیار هر دیدارکننده قرار میگیرد که در طول تماشای داستانهای ساختگی و القاکننده کشتارهای دسته جمعی یهودیان در جنگ جهانی دوم، همزمان صدماتی به عروسک همراه وارد میشود، به گونهای که برخی از دیدارکنندگان به گریه میافتند. دیدارکنندههای موزه همچنین ادامه مظلومیت صهیونیستها را در قرن جدید میشنوند و میبینند! زیرا مظلومنمایی هم چنان به عنوان تاکتیک رژیم صهیونیستی باقی مانده است.