* آقای دکتر چند وقت پیش خدمت آقای دکتر حسینی رسیدیم و ایشان گفتند که وزیر علوم جدید در اقدام معاونت فرهنگی را احیا کردهاند و فرد خوشفکر و با برنامههای جدید در راس آن قرار گرفته است. فکر میکنید تا چه اندازه بتوانید در بخش فرهنگی نهادهای تابعه وزارت علوم تحول ایجاد کنید؟
** با تشکر از فرصتی که در اختیار من گذاشتهاید، و تشکر میکنم از ابراز محبت آقای دکتر حسینی. چند نکته را در ابتدا عرض میکنم، اول اینکه معاونت فرهنگی از سال 1377 تا سال 1382 یا 83 وجود داشت بعدها معاون استعفا کرد و ساختار وزارت علوم با توجه به تغییر عنوانی که از وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وزارت علوم، تحقیقات و فنآوری پیدا کرد در این تغییر ساختار معاونت فرهنگی دیگر دیده نشد. در زمان انتخابات که هنوز حذف این معاونت ابلاغ نشده بود، آقای دکتر زاهدی تصمیم گرفتند دوباره معاونت فرهنگی را باز گردانند. و به بنده هم فرمودند که در خدمتتان باشم و نکته دوم اینکه: از فرمایشات شما این طور برداشت میشود که بسیار به موضوع بدبین هستید و به قول ما سیاسیها احساسی نگاه میکنید و اصلا افق روشنی را نمیبینید ولی من اینگونه فکر نمیکنم.
اولا به هیچ وجه نسبت به این موضوع بدبین نیستم و ثانیا مقوله فرهنگی را مقولهای میدانم که تغییر و تحولش بسیار تدریجی است و از مقولاتی نیست که چون شما اراده کردید نعوذبالله در مقام خدایی بگویید کن فیکون بشود. نکته سوم مربوط به مقدمه بحث میباشد. چنانچه بازگردیم به تعریف فرهنگ و فرهنگ در دانشگاه شاید بتوانیم نقطهای که در درون آن قرار داریم را بهتر شناسایی کرده و براساس آن قضاوت و یا برنامهریزی کنیم. فرهنگ را باید مجموعه ارزشها و باورها و رفتارهای گروههای انسانی در نظر بگیریم که در یک مجموعه زندگی میکنند و آن رفتارها و باورها و ارزشها از هنجارهایی ریشه گرفتهاند که ریشه در آداب و سنن، علوم و تربیت ملتها و تاریخ دارند و با فرهنگ انسانها و ملتها تداوم پیدا میکند و فرهنگ از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود، برای همین است که ایرانیها در چند شب گذشته برای شب یلدا جشن گرفتند و در چند شب بعد از آن اروپائیها و هموطنان مسیحی جشن کریسمس گرفتند و چند هزار مسیحی در کلیساها حضور پیدا کردند. در این ایام مسلمانان ایران و جهان مراسم حج را برگزار کرده و یکصدهزار ایرانی نیز در مراسم حج حضور یافتهاند.
بعد از آن ایرانیها ماه محرم را گرامی میدارند و وارد نوروز میشوند در حالیکه بودائیها در رودخانه فلان خود را تطهیر میکنند. تمام اینها تجلی فرهنگ کشورهای مختلف میباشد نکتهایی که در روزگاران جدید با آن روبرو هستیم و در ذهن برخیها موجب بدبینی شده، این است که قطعا در هیچ مقطعی از مقاطع تاریخ، سرعت تغییر و تحول فرهنگی با سرعت و شتابی که امروز شاهد آن هستیم نبوده است. تصور کنید در 20 تا 30 سال پیش یک فرد ایرانی در بحث فرهنگی تا چه اندازه در معرض منابع تاثیرگذار و تغییردهنده قرار داشت. در 30 سال پیش یک فرد ایرانی در شهر زندگی میکرد در حالیکه تعداد شهرنشینان ایران 40 درصد بود. تعداد کمی از آنها میتوانستند تلویزیون داشته باشند و سه ساعت در شبانهروز تلویزیون برنامه پخش میکرد اما اکنون 75 درصد مردم، شهرنشین هستند و 90 درصد روستاهای ایران از نعمت برق برخوردارند و 90 درصد آنها نیز تلویزیون و ماهواره دارند که به جای استفاده سه ساعته از یک کانال، توانایی استفاده از شش کانال به مدت 24 ساعت در شبانهروز را دارند.
در حدود 5/2 میلیون دانشجو غالبا غیربومی وجود دارند که در معرض عوامل تغییر و تعیینکننده فرهنگی قرار میگیرند.
منابع تاثیرگذار در فرهنگ یک ملت مثل ملت ایران به شدت گسترش پیدا کرده و متنوع شده است. مخصوصا تکنولوژی این موضوع را به ثانیه تبدیل کرده برای مثال یک خانواده شهرنشین با متوسط درآمد بطور همزمان با 7 یا 8 دستگاه الکترونیکی سروکار دارد. برای مثال در خانه با یک تلویزیون، یک ضبط صوت، تلفن همراه، خودرو و ... سروکار دارد. به عبارت دیگر با مجموعهای از پیچیدگیها روبرو است که انسان را با انسان سی سال پیش متفاوت میکند یعنی انسان در معرض منابع تحول و تغییرساز فرهنگی قرار گرفته است.
* سئوالی که شما از آن برداشت بدبینی کردید چند جهت داشت: اول اینکه ما خبرنگار هستیم و وظیف ما پرسش و انتقاد میباشد. توقع نداریم در این گفتوگو نکات مثبت را بازگو کنیم موضوع دوم این است که ما با کولهباری از سئوالات و پرسشهای کارشناسان و پرسشهای نمایندگان مجلس که عمدتا همراه با نقد فرهنگی بود خدمت شما رسیدیم. و سوم اینکه ما با اندوخته تئوری شما آشنا هستیم و میدانیم که اگر شما در مقام دفاع تئوریک قرار بگیرید، بسیاری از سئوالات ما بیپاسخ خواهد ماند.
** با توجه به مقدمهای که بیان شد، باز میگردیم به سئوال اول: چند سال پیش از انقلاب با مردمی مواجه بودیم که بر اساس سابقه فرهنگی خود که در طول سالها شکل گرفته بود دست به انقلاب میزنند، در دانشگاهها جنبش دانشجویی اسلامگرا شکل میگیرد البته جریانهای دیگری نظیر لیبرال و مارکسیست نیز وجود داشت اما اسلامگرایان نمود بیشتری داشتند در حالی که در چند سال اخیر که بیشتر به دوم خرداد باز میگردد شاهد سیاست زده شدن جنبشهای دانشجوی هستیم که عمدتا به مسائل غربی گرایش پیدا کرد، شما این تحول فرهنگی را چگونه تحلیل میکنید؟
من گفتوگوهای شما را اینطور فرمولیزه میکنم، گفتمان غالب جنبش دانشجویی (به علت غالب بودن گفتمان، عنوان جنبش دانشجویی را با همان عنوان گفتمان بر میگزینیم.) در خلال یکی، دو سال قبل از انقلاب تا سال 74 و 73 گفتمان اسلامگرایی بوده است، برخلاف دوره قبل از گفتمان مارکسیسمی غالب بود. گفتمان اسلامگرایی میتواند طی حداقل 20 سال، گفتمان غالب جنبش دانشجویی باشد ولی بعد از این سالها، بتدریج گفتمان غالب تبدیل به گفتمان لیبرالی میشود و گفتمان لیبرالی 5 تا 6 سال میتواند در دانشگاهها به صورت گفتمان غالب پیش رود. ولی الان دو سه سالی است که گفتمان لیبرالی گفتمان مسلط جنبش دانشجویی نیست.
به عبارتی دیگر میتوان گفت که جنبش دانشجویی وجود ندارد که گفتمان غالب آن لیبرالی باشد، بلکه ما دوران نهفتگی جنبش دانشجویی را سپری میکنیم که جنبش دانشجویی دچار نوعی رکود شده است. در این زمان شاهد فعالیتها یا نوعی چندصدایی در حوزههای مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در میان دانشجویان و فعالیتهای جمعی دانشجویی هستیم. میتوان تحلیل کرد که چرا این چرخش گفتمانی صورت میگیرد و آیا این چرخش گفتمانی طبیعی است ـ یا غیرطبیعی، و آیا میشود جلوی آن را گرفت و با آن مبارزه کرد و یا چرا گفتمان چپ مارکسیسمی چند دهه بر جنبش دانشجویی حکمرانی میکند. گفتمان اسلامگرایی حداقل دو دهه حکمرانی میکند اما گفتمان لیبرالی نیم دهه هم نمیتواند پایدار بماند و خیلی زود حالت هژمونیک خود را از دست میدهد و الان شاهد بازگشت گفتمان اسلامگرایی در شکلهای مختلف آن هستیم که به تحلیل و تامل نیاز دارد.
شاید یکی از نکاتی که بتوان به آن اشاره کرد این باشد که خود انقلاب و جنگ (خصوصا جنگ و انقلاب خیلی کمتر) جوامع را به سمت نوعی بسته شدن سوق میدهد. به دلیل اینکه یک خطر خارجی تمامی شئونات را تحت تاثیر قرار میدهد، برای پیروزی در جنگ و مقابله با خطر خارجی، جامعه خود را منقبض میکند و حتی انسانها به دلیل روانی دچار انقباض میشوند.
این حالت در دوران پس از جنگ و با میل طبیعی به باز شدن یا بازگشتن به حالت طبیعی، میتواند تلاطمها و لرزشهای را ایجاد کند که از جمله در ایران نیز چنین اتفاقی رخ میدهد، در دوران سازندگی گرایش به اقتصاد باز پدید میآید، این میل به باز شدن در اوضاع دیگر هم شدت پیدا میکند.
به لحاظ بینالمللی نیز لیبرالیسم بر سوسیالیسم غلبه پیدا کرده و شوروی را از هم پاشیده بود، در واقع لیبرالیسم منافذ و گوش شنوایی در ایران پیدا میکند که این حالت نقطه مقابل جنگ بوده است اما بعد از مدتی که ظرفیتها پر میشود آرام میگیرد که مادر حال حاضر شاهد آن هستیم. علیرغم اینکه گفتمان لیبرالی وجود دارد ولی گفتمان غالب نیست و نوعی تعادل ایجاد شده است البته علل و عوامل دیگری نیز وجود دارد که مختصر آن چیزهایی بود که ذکر کردم.
* نقش هدایتی و ارادهها به چه صورت است؟ این طور که شما گفتید به نظر میرسد در دورهای گفتمان مارکسیستی غالب میشود و دوره بعد گفتمان اسلامگرا و لیبرال و اکنون نیز به طور طبیعی در دوران رکود بسر میبریم. چه کسانی هستند که این روند را تسریع میکنند؟
** میخواهیم بدانیم معاونت فرهنگی برای تقویت گفتمان اسلامگرایی و برگشت به سالهایی غلبه اسلامگرایی در دانشگاهها چه نقشی میتواند ایفا کند؟
طبیعی است که در تمام این موارد اراده افراد نقش دارد ولی اگر بخواهیم واقعبینانه به بحث نگاهی داشته باشیم باید بگوئیم زمانی که گفتمان مارکسیستی غالب بود، گفتمان اسلامگرایی و یا گفتمان لیبرالی نیز وجود داشت.
در سال 1322 حزب توده هم زمان تشکلهای جدی را ایجاد میکنند.
گفتمانهای اسلامگرا نیز انجمنهای اسلامی را تشکیل میدهند و بتدریج تشکلهای لیبرالی، خصوصا در اواخر دهه بیست فعالیت میکنند.
اما سئوال اینجاست، چرا علیرغم وجود آن دو گفتمان، گفتمان مارکسیستی غالب میشود و چرا علیرغم وجود گفتمان مارکسیستی و لیبرالی، گفتمان اسلامگرایی در دورههای بعد غلبه مییابد. تمام این تحولات به علل و عواملی باز میگردد که میتوان درباره آنها صحبت کرد. صرف اراده نیست چرا که در آن زمان همه اراده میکردند که گفتمان خودشان غالب بشود اما نمیشد، این به خاطر شرایط اجتماعی، سیاسی، فرهنگی بود که در این زمینه نقش داشتند نقش ارادهها بسیار مهم، شرط لازم است اما کافی نیست، چیزهایی دیگری هم در کنار نقش اراده موثر هستند.
* اظهار داشتید گفتمان لیبرالی رکورد کرده است و دانشجویان به تعبیر ما از آن سرخورده شدند، اگر ما بخواهیم جنبش و جریان اسلامگرایی را تقویت کنیم و دانشجویانی را تربیت کنیم که تربیت دینی را سرلوحه کار خود قرار دهند چه اقدامی میتوان انجام داد، مخصوصا معاونت فرهنگی چه تلاشی را باید انجام دهد؟
** نقطه افتراق دوران جدید با دوران گذشته در این نکته است که در درون فرهنگ ایرانی ـ اسلامی به دلیل منابع تاثیرگذار مختلفی که عرض کردم، شکاف ایجاد شده است.
بین فرهنگ موجود و فرهنگ آرمانی شکاف ایجاد شده است. جامعهشناسان فرهنگ را به دو دسته تقسیم میکنند؛ فرهنگ موجود و فرهنگ آرمانی (مطلوب). فرهنگ موجود یعنی فرهنگی که تحت تاثیر منابع گسترده و قوی دائما در حال تغییر است و فرهنگ مطلوب فرهنگی است که در واقع فرهنگ آرمانی جامعه ایران محسوب میشود؛ فرهنگ ایرانی ـ اسلامی ـ علمی فرهنگ مطلوب جامعه ما میباشد. این شکاف ایجاد شده است و مهمترین کار فرهنگی در جامعه ایران این است که بتوانیم این شکاف را پر کنیم نه فقط معاونت فرهنگی وزارت علوم، بلکه وزارت ارشاد و همه موسسات فرهنگی باید تلاش کنند.
برای پاسخ به سوال شما از یک چهارچوب نظری استفاده میکنیم.
اگر محیطهای اجتماعی را به دو دسته باز و بسته تقسیم کنیم، دانشگاه یک «محیط اجتماعی باز» خواهد بود و به هیچ وجه نمیتوان آن را بست. حتی اگر اراده آن هم وجود داشته باشد، نشدنی است چرا که جایی است که محل آمد و شد اندیشهها، تفکرات و فرهنگ است. چون خود دانشگاه مرکز تولید علم و فرهنگ میباشد و تولید دائما در حال تغییر و تحول است، فرهنگ آن نیز در حال تغییر و تحول خواهد بود. تلاطم در دانشگاه محسوستر است، مهمترین وظیفه ما در معاوت فرهنگی و در مجموعه فرهنگی دانشگاهها این است که بتوانیم این شکاف را پر کنیم و پلی بزنیم بین فرهنگ موجود و فرهگ آرمانی و مطلوب و جهتگیریهای خود را در این راستا تنظیم کنیم.
کارهای فرهنگی باید جهتگیری خاصی داشته باشند، یکی از این کارها محور قرار دادن فرهنگ ایرانی در بحث کارهای فرهنگی ماست. بر این اساس بخشی از کار ما به ایرانشناسی معطوف میگردد.
* آقای دکتر اینها مطلوبیت و آرمانهایی است که ذکر میکنید؟
** بله به تدریج باید بتوانیم این شکافها را پر کنیم و به عبارت دیگر بحران هویت و چالش هویتی را که برای دانشجویان پیش آمده را سامان دهیم و به او بگوییم که «او» کیست و «ما» کیستیم. باید بتوانیم بگوییم «ما» که ایرانی، اسلامی علمی هستیم و میخواهیم در دانشگاه فرهنگ ایرانی اسلامی علمی داشته باشیم.
* در نتیجهمحورترین بحران را، بحران هویت میدانید؟
** بله ـ بنظر میرسد که ما باید به او بگوییم که کیست و چه باید کند و اگر این طور باشد شاید بتوانیم فرهنگ آرمانی مطلوب را بشناسانیم. به همان اندازه که یک غربی دوست دارد جشن کریسمس را برگزار کند ما نیز حق داریم یلدا، محرم، نوروز، حج را برگزار کنیم.
* آقای دکتر من نمیخواهم در بحث ایرانی و اسلامی بودن، ایرانیت را حذف کنم و یا اهمیت کمی برای آن قائل باشم اما فکر میکنم در بحث ایرانیت خیلی دچار بحران نیستیم ولی در موضوع اسلامیت در معرض کنکاش و چالش با گفتمانهای لیبرالی قرار گرفتیم، فکر نمیکنید، تقویت اسلامیت هویت «ایرانی اسلامی علمی» اولویت دارد؟
** به نظر من اگر ایرانیت را احیا کنیم اسلامیت هم احیاء خواهد شد. فکر میکنم ما دچار بحران قومیتها هستیم که دشمنان ما از بیرون آن را راه انداختهاند.
خصوصا به دانشگاهها فشار میآورند که بتوانند از آنها بهرهبرداری کنند (به نام قوم کرد، آذری و ...) این پدیدهای بودکه در ابتدای انقلاب نیز گرفتار آن بودهایم. به نظر من اگر بتوانیم ایرانیت را بازگردانیم و بدانیم کیستیم موفق خواهیم بود.
کیستی ما به ایرانی مسلمان بودنمان باز میگردد. محور دیگری که ما میتوانیم به لحاظ فرهنگی در دانشگاهها داشته باشیم بحث خودباوری است. خودباوری دینی میتوانیم پررنگتر باشد. ما مسلمان ایرانی هستیم و میتوانیم این خودباوری را در محور فعالیتهای خود قرار دهیم. اگر ما قبول کنیم «کسی هستیم» و شاخصهایی برای آن معرفی کنیم و در کنار آن با یک فضاسازی علمی به لحاظ فرهنگی ایجاد کنیم، به موفقیتهای زیادی خواهیم رسید. به عبارتی اگر بتوانیم فرهنگ آرمانی و مطلوب را تعریف کرده و بشناسانیم و پس از آن این فرهنگ را بنوعی توجیه کنیم که خودباوری در آن وجود داشته باشد، به نظر میرسد که مقدمهای برای تحرک فرهنگی در دانشگاهها ایجاد کردهایم و از حالت یکنواختی، یکسونگری و کلیشهای خارج شدهایم.
* آقای دکتر در این خصوص چه برنامههای اجرایی و عملیاتی انجام دادهاید و راهکارهایتان چه بوده است؟
** چند کار را شروع کردیم تا بتوانیم این را محقق کنیم. یکی از آنها اهمیت دادن به انجمنهای علمی است تا بتوانیم انجمنهای علمی و دانشگاهها را به کمال برسانیم، اتحادیههای علمی دانشجویان را تشکیل داده و سال بعد، سال شکوفایی همایشهای دانشجویی را داشته باشیم. تلاش میکنیم فضای علمی در دانشگاهها حاکم شود. استدلال ما این است که اگر قرار است علمی شویم از پتانسیلهای موجود باید استفاده کنیم حدود 5/2 میلیون دانشجو داریم که در پایان برنامه چهارم باید 3 میلیون و هفتصد هزار نفر شوند، اگر یک درصد آنها هم کار علمی انجام دهند معجره خواهد شد. یعنی جوامعی که جهش در مسایل علمی پیدا میکنند این طور نیست که تمام آن جوامع کار علمی انجام دهند فقط درصدی از آنها به صورت جدی کار علمی میکنند و به آنها بها داده میشود.
نکته دومی که در دستور کار قرار دادهایم این است که کانونهای فرهنگی موجود را به دو واسطهای که عرض خواهم کرد تقویت کنیم، کانونهای فرهنگی و اجتماعی جدیدی را راهاندازی خواهیم کرد که تنوع و تحرک ایجاد کنند.
در بحث تعمیق آن صحبت از این است که فعالیتهای کانونها را موضوعی و نیز فعالیتهای آنها را آموزشمحور کنیم به معنی اینکه در بحث موضوعی، صحبت از این است که به کانونها موضوعهای مشترکی را عرضه کنیم. برای مثال اعتیاد در دانشگاهها مساله جدی است، ممکن است از ظرفیت نشریات در این زمینه استفاده کنیم و جشنوارهای با موضوع اعتیاد برگزار کنیم که خود دانشجو بگوید اعتیاد چیست، مشکل معتادان چیست و چگونه میتوان آن را حل کرد یعنی از ظرفیت 5/2 میلیون دانشجو، استفاده کنیم اگر حتی یک درصد دانشجویان هم در این زمینه قلم بزنند میتوانند بسیار اثرگذار باشد و یا مثلا محرم را در پیش داریم میتوانیم به کانونها بگوییم که در موضوع امام حسین(ع)، محرم و عاشورا کار مشترکی از قبیل تئاتر، نقاشی، مقالهنویسی و هنرهای تجسمی و ... انجام دهند.
* این انجمنها و کانونها، دولتی خواهند بود یا اینکه تلفیقی از دولتی و به اصلاح دانشجویی خواهند بود؟
** کانونها خودشان شکل میگیرند که گرفتهاند و خودجوش هستند. دانشجویان در دانشگاههای خود کانونهای ادبی و هنر و ... تاسیس میکنند ما هم به آنها کمک میکنیم طبیعتا وقتی شکل میگیرند امکانات مالی برای ادامه دادن ندارند و بنابراین ما امکانات مالی به آنها میدهیم.
برنامه دیگر ما برگزاری کلاسهای آموزشی است.
تلاش میکنیم با کمک کانونها برنامههای آموزشی را تنظیم کنیم تا افرادی که از ابتدای ورود به دانشگاه علاقمند به حضور در کانونهای فرهنگی میباشند و چند دوره آموزشی بگذرانند. در این دوره آموزشی ما میتوانیم جهتگیری کلان تحرت و خودباوری فرهنگ ایرانی اسلامی را اعمال کنیم و فرهنگ مطلوب را به عنوان هدف در نظر بگیریم. در واقع دورههای آموزشی کانونها را فعال خواهیم کرد.
این آموزشها جنبه تخصصی و حرفهای در رشتههای مورد نظر را خواهد داشت. نمونه همین کارا در تشکلها انجام خواهیم داد که بیشتر صبغه سیاسی دارند، تا بتوانیم در آنجا نیز آموزش محوری را به طور جدی دنبال کنیم.
دورههای آکادمیک گذاشته و به آنها آموزشی سیاسی میدهیم. ما به همان اندازه که در حوزه و فرهنگ تلاش میکنیم در حوزه سیاسی نیز تلاش خواهیم کرد.
* آقای معاون فکر میکنید حمایتهای مالی یا سیاستهای حمایتی بتواند تحول و تحرک دانشجویی را مجددا احیا کند؟
** شاید تجلی و نمود دوره ایدهآلی که در ذهن شما وجود دارد تحقق نیابد و شاید آن دوران هیچ گاه باز نگردد به دلیل اینکه آن دوران تلاقی دو دوره طلایی بوده است یکی دوران انقلاب و دیگری دوران جنگ. این دوره هیچگاه باز نخواهد گشت ولی این به این معنا نیست که هر آنچه بعد از آن دوران موجود است چند پله پایینتر از آن دوران است. روز جمعه گذشته در جلسه مجامع کانونها اتفاقی رخ داد که مرا بسیار امیدوار کرد.
قرار بود ساعت 10 جلسه شروع شود و حدود صد نفر از بچههای کانونهای ما حضور داشتند، به دلیل برخی از اشکالات برنامه ساعت 11 شروع شد. و چون برنامه دیر شروع شده بود مجری با عجله برنامه را آغاز کرد و شروع به معرفی سخنرانی بعدی کرد، قرآن خوانده شد و مجری در حالیکه میخواست از سخنران جلسه دعوت کند، دانشجویان از انتهای سالن شروع کردند به خواندن سرود، سر زد از افق ...
دانشجویان در اعتراض به پخش نشدن سرود جمهوری اسلامی این کار را انجام دادند. به تدریج کل سالن همزمان برخاستند و سرود را به صورت کامل همه با هم خواندند، و این نشان دهنده عمق فرهنگی این نماد ملی است. یا نمادی که برای پوستر خود انتخاب کرده بودند یک پشتی طرح ترکمن بود و خواندن این سرود بحث بسیار مهمی بود و نشان از عمق فرهنگی آن داشت. میخواهم عرض کنم که آن دوران با آن کیفیت باز نخواهد گشت ولی تجلیات آن دوران را میتوان دید. من نمیگویم که وضع موجود، مطلوب است و میدانم که شکافی بین فرهنگ موجود و فرهنگ مطلوب وجود دارد اما قصد داریم که این شکاف را پر کنیم. زمان برگزاری مراسم اعتکاف دانشجویان زیادی برای شرکت در آن حاضر میشوند همین طور در مراسمهای شب احیا و محرم و ... میزان توسل دانشجویان و دادن صدقه همگی حکایت از باورهای بنیادین آنها دارد.
وظیفه ما و امثال بنده به عنوان معاون فرهنگی این است که بتوانیم این باورها را شکوفا کنیم، بسترسازی کنیم تا قوت و انسجام بیشتری پیدا کرده و تجلی پیدا کنند، فضاسازی کنیم تا به فضای غالب تبدیل شوند.
به نظر من بنیادهای بسیار خوبی وجود دارد و میتواند بسیار موثر باشد. در برنامه چهارم کشور باید به سمتی حرکت کند که بتوانیم از دومین منبع درآمدساز جامعه ایران استفاده کنیم و آن چیزی نیست جز صنعت توریسم. یعنی اگر نفت در زیر زمین داریم، تعدادی آثار تاریخی کهن روی زمین وجود دارد که میتواند به میزان ذخایر زمینی درآمدزا باشد. ترکیه نصف ما هم میراث فرهنگی ندارد اما 18 میلیارد دلار سال گذشته درآمد توریستی داشته است.
همانطور که آمدن توریست به آنجا ممکن است آفاتی داشته باشد اما دختران مسلمان ترکیه با منع حجاب مبارزه میکنند تا در دانشگاه با حفظ حجاب حضور پیدا کنند. فرهنگ جامعه ما نیز این غنا را دارد که بتواند این موضوع را محقق کند. یکی از مکانهایی که میتواند در رسیدن به این نقطه مطلوب کمک کند کانونهای ایرانشناسی دانشجویی ما هستند که میتوانند با سازمان میراث فرهنگی و گردشگری همکاری کنند. ما 5/2 میلیون دانشجو در گستره ایران داریم که میتوانند در هر استانی نیروهای مفید و موثر برای شناسایی ایران و رفتن به سمت تشکیل موزهها و ... باشند.
* همانگونه که ذکر کردید در دنیای امروز عوامل فرهنگی بسیاری وجود ندارند که با بیشترین امکانات و ظرفیترین راهها به ترویج فرهنگ ضد اسلامی میپردازند. آیا فکر میکنید با این سیاستها که عمدتا هم حمایتی است میتوانید تحول فرهنگی ایجاد کنید؟
** نه فقط سیاست حمایتی بلکه سیاست جهتدهی و حمایتی هر دو وجود ندارند. یعنی به این صورت نیست که هر چیزی که «خود به خود آید خوش آید» و ما از آن حمایت کنیم، ما برای رسیدن به فرهنگ مطلوب خود هدفگذاری میکنیم. در کنار آن امکاناتی به دانشجویان میدهیم تا در آن جهتهای خاص حرکت کنند؟
* فکر میکنید تا چه حد میتواند موثر باشد؟
** بنظر من بسیار میتواند موثر باشد میتوان به موضوع خوشبینانه نگاه کرد، کافی است به سینمای ایران مراجعه کنید تمای فرمایشات شما به صورت بسیار غلیظتر در سینما مطرح است. در تمام دنیا مشهور است که سینما یعنی سکس و خشونت، اگر سینما این دو را نداشته باشد درآمدزدایی نخواهد داشت. اما سینمای ایران از معجزاتش این است که بدون سکس و خشونت مخاطب جلب میکند و صاحب سبک شده است.
* آقای دکتر چند درصد از فیلمهای تولیدی درصدد پرکردن شکاف فرهنگی کشور است؟
** در صد قابل توجهی و یا همه آنها در همین راستا عمل میکنند و در این فیلمها ابتذال وجود ندارد. ممکن است مناطق خنثی داشته باشند ولی منطقه ممنوعه منفی و ابتذال ندارد.
* منظور شما ابتذال فرهنگی است؟
** بله
* برای نمونه در مورد فیلمهای فمینیستی که ساخته میشود چه نظری دارید؟
** این نیز بخشی از ماجراست، شما در این دنیایی زندگی میکنید که فمنیسم را ندیدهاید بایستی بین فمنیسم و احقاق حقوق زنان تفکیک قائل شویم.
روندی در ایران شکل گرفته که طی آن زنان در مقام احقاق حقوقی هستند که در چارچوب دین است اما به دلیل برخی تعصبات بومی یا سنتی نادیده گرفته شده است.
* در خصوص تسهیل امور ازدواج دانشجویان آیا کانونهای دانشجویی میتوانند اقدامی انجام دهند و میزان حمایت شما از آنها به چه میزان خواهد بود؟
** اخیرا من در مجامع عمومی پیشنهاد کردم که دانشجویان کانون ازدواج را هم در کنار کانون تئاتر و کانون قرآن راه بیاندازند. از توان خود برای راه افتادن این کانون استفاده خواهیم کرد.
در کنار این موضوع با آقای دکتر زاهدی صحبتی داشتیم که بتوانیم از طریق معاونت دانشجویی مدل مسکن 29 متری دانشجویی را راهاندازی کنیم، با وزارت مسکن نیز وارد مذاکره شویم تا بتوانیم انبوهسازان را به سمت تولید واحدهای 20 متری سوق دهیم. وقتی که ازدواج دانشجویی محقق شود میتوانیم این مسکن را نیز در اختیار آنها قرار دهیم. برای تحول فرهنگی و حل معضلات فرهنگی جامعه، تمام امکانات در اختیار متولیان فرهنگی قرار ندارد.
بلکه سایر اجزای جامعه نیز در این امر دخیل هستند. برای مثال در امر ازدواج دانشجویی و تهیه مسکن آنها وزارت مسکن نیز باید همکاری کند.
تجربه ثابت کرده است و شرع و احادیث نیز گفتهاند که ازدواج یکی از راههای غلبه بر بسیاری از مفاسدی است که ممکن است زندگی فردی و اجتماعی انسانها را به خطر بیاندازد. یا ورزش یکی از عوامل بازدارنده مهم در سالمسازی محیط و جامعه خصوصا محیط و جامعه دانشگاهی است.
* برای انجام این تحول فرهنگی کلیه اعضای هیات دولتی باید درگیر مقوله فرهنگ باشد تا فرهنگ بتواند سامان پیدا کند.
** در حال حاضر در میان اعضای هیات دولت چقدر این هم و غم وجود دارد؟
متاسفانه مقوله فرهنگ، از مقولات مهجور و محزون است.
* حتی در دولت آقای احمدینژاد که شعارهای فرهنگی و دینی را سرلوحه خود قرار داده است؟
** شاید غفلت وجود دارد و اهمیت کار آن طور که باید و شاید درک نشده باشد و یا اگر هم درک شده ابزارهای لازم در اختیار نبوده است. یکی از تلاشهای بنده و همکاران باید این باشد که این اهمیت را گوشزد کرده و جا بیاندازیم. مثلا فرض کنید اگر 1 میلیون مسکن 29 متری در اختیار بنده به عنوان معاونت فرهنگی بگذارند و ما بتوانیم این مسکن را واگذار کنیم، فکر میکنید فضای فرهنگی موجود که شما هم خیلی به آن خوشبین نیستید چقدر تغییر کند.
* حداقل در این موضوع شاید حدود 50 درصد معضلات حل شود.
** بله ـ حل میشود بیش از %50 آن حل نخواهد شد چون 5/2 میلیون دانشجو داریم، تمام آنها نیز در شرایط ازدواج قرار ندارند. اگر یک میلیون بتوانیم واگذار کنیم بسیاری از مشکلات حل خواهد شد. اگر این مشکل بزرگ حل شود و دانشجویان به آرامش برسند. بسیاری از تلاشهای دیگر ما به ثمر خواهد نشست.
* روی این پیشنهاد شما چقدر بحث شده است؟
** من با آقای دکتر زاهدی صحبت کردهام و اهمیت آن را ذکر کردهام.
* طرح شما بطور مکتوب نیز به وزیر علوم ارائه شده است؟
** بصورت مکتوب طرحهای دیگر را ارائه کردهایم که در حال انجام است. برای مثال طرح مفاخر که به شناسایی اندیشمندان و عالمان ایرانی اسلامی که در علم بشری تاثیرگذار بودند میپردازد. عکس، تندیس و شرح حال مختصری از آنها در کلیه دانشکدهها نصب میگردد. مثلا همه دانشکدههای ادبیات ما تندیس و شرح مختصری از سعدی، حافظ و مولوی دانشکده ریاضیات از خیام، شیمی از رازی بر سر در دانشکده خود نصب میکنند. یکی از مباحث دیگری که برای آقای زاهدی نوشتم این بوده که از دولت محترم خواسته شود که در ساخت و سازهایی که در دولت وجود دارد معماری ایرانی اسلامی جدی گرفته شود.
کلیه دانشگاههای جدیدالتاسیس باید طوری طراحی شوند که دانشجو وقتی وارد دانشگاه میشود در یک فضای معماری ایرانی اسلامی تنفس کند.
* اغلب طرحها و پیشنهادات شما در قالب تحول ظاهری بوده است در حالی که بسیاری از کارشناسان فرهنگی علاوه بر آن بر تحول محتوای فرهنگی نیز تاکید میکنند، برای مثال تغییر متون درسی و ارتقاء سطح علمی اساتید دانشگاهها را مورد اشاره قرار میدهند، در این خصوص چه اقداماتی انجام دادهاید؟
** چند روز گذشته جلسهای در همین خصوص برگزار شده بود که نکاتی از آن را ذکر میکنم، اگر بخواهیم متون مناسب داشته باشیم، این متون مناسب را چه کسی باید تولید کند، آیا این متون باید در آکسفورد تولید شود یا در برکلی و یا سربن و یا در همین کشور. آیا کسانی تا اکنون اراده کردهاند این متون را تولید کنند و عدهای در مقابل آنها قرار گرفتهاند و آنها نتوانستند این کار را انجام دهند و آیا کسی به آنها گفته است که نمیتوانید این متون را تولید کنید، آیا چنین چیزی در تاریخ انقلاب وجود داشته است. قطعا چنین چیزی وجود ندارد.
* آیا تقویت و حمایتی از این افراد یا موسسهها صورت گرفته است؟
** تقویت بحث دیگری است. تولید علم اسلامی یا شرقی به دست خود ماست و باید خودمان تولید کنیم و بتوانین بگوییم 200 منبع غربی وجود دارد و 20 منبع شرقی تولید شده است، نوعی کوتاهی و اهمال از جانب خودمان صورت گرفته است، شما 12 واحد در دانشگاهها دروس معارف میگذرانید، متون درسی این 12 واحد که باید به روز باشد در کجا تولید میشود، باید در حوزه علمیه تولید شود ما چقدر توانستهایم در این زمینه موفق باشیم. اگر نه، چرا؟ بنظر من قبل از اینکه آسیبشناسی کنیم، که رشته الف و ب و ج و ... غربی است باید به خود بنگریم. چه میزان از اساتید در ارائه دروس معارف موفق بودهاند این اساتید را چه کسی باید تربیت میکرده است؟
* آقای دکتر دقیقا این سئوالات ما از شما به عنوان معاون فرهنگی وزیر علوم است؟
** بله درست است از من که 2 ماه است مسئولیت کار را بر عهده گرفتهام یکی از مباحثی که در آن جلسه بحث شد این بود ما از موسسهها و افراد فعال در این زمینه حمایت کنیم امیدواریم شورای عالی انقلاب فرهنگی این طرح را تصویب کند و بتوانیم از متفکران و اهل قلمی که در این 16 ماده درسی کتب دانشگاهی به مفهوم واقعی آن کتاب نوشتهاند یا خواهند نوشت حمایت کنیم.
اکنون در حال راهاندازی جشنوارهای به عنوان جشنواره فارابی هستیم که وظیفهاش رصد کردن تولیدات علمی ناب و موثر در علوم انسانی در تمامی رشتهها است، همین طور راهاندازی کرسیهای نظریهپردازی، نقد و مناظره در داخل دانشگاهها در حوزه علوم انسانی. از اقدامات دیگر ما تقویت رشتههای بین رشتهای است. به دلیل اینکه رشتههای علوم انسانی انتزاعی شدهاند قصد داریم به 2 صورت آنرا کاربردی کنیم: اولین کار ایجاد رشتههای بین رشتهای است یعنی رشتهای متشکل از یک یا دو یا سه رشته علوم انسانی که فارغالتحصیل آنها بتواند نیازی از نیازهای جامعه را پاسخ دهند. دوم اینکه در عناوین و سرفصلهای رشتههای علوم انسانی تجدیدنظر کنیم به دلیل اینکه 25 تا 30 سال پیش تصویب شدهاند.
* به عنوان سئوال پایانی اگر چهار سال آینده خدمتتان برسیم فکر میکنید در اجرای این برنامهها چقدر موفق خواهید بود؟
** اگر به لحاظ امید بگویید من بسیار امیدوارم.
* با توجه به سیاستهایی که در پیش گرفتهاید و با توجه به گرایش دولت و امکانات در اختیارتان چقدر میتوانید موفق باشید؟
** خیلی امیدواریم و این امیدواری میتواند در دو جهت باشد از جهل باشد یعنی جهل به امکانات، ابزارها و موانع و یا از خوشبینی و اعتماد به نفس زیاد باشد. ولی به هر حال من با توجه به ارادهای که درخود و دوستان میبینیم بسیار امیدوارم و به همین جهت هم پذیرفتم از گوشه دانشگاه و دانشکده بیرون بیایم و در چنین جایی قرار گیریم و امیدوارم بتوانیم کار را پیش ببریم. برای مثال به رشتههای بین رشتهای بسیار امیدواریم همین طور به جشنواره فارابی، تجدید نظر در عناوین و سرفصلهای دروس علوم انسانی امیدوار هستم.
* با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید ما هم امیدواریم که شما و همکارانتان موفق باشید.
** من هم از شما تشکر میکنم.