تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۹  ، 
کد خبر : ۱۱۹۹۹۳

آزادی، جنسیت و ادیان الهی

رویا متین مقدمه: رابطه آزادی و جنسیت از پر نزاع‌ترین مباحثی است که در طول تاریخ، به دلایل گوناگون، کانون توجه متفکران بوده است. ادیان الهی به عنوان برترین مرجع تفسیر مفاهیمی مانند آزادی و برابری، بهترین ملجأ برای پاسخ‌گویی به مسایل فرهنگی - اجتماعی می‌باشند که در هر زمان به صورتی نو مطرح می‌گردند و به اقتضای رخدادهای جدید، پاسخ‌های متفاوتی می‌طلبند. نوشتار حاضر برای فهم حدود آزادی جنسیتی در برخورداری از حقوق گوناگون در ادیان بزرگ وحیانی اسلام، یهودیت و مسیحیت، برابری در مساله خلقت را به عنوان ریشه اختلافات مورد بررسی قرار داده است. فرعیت و فروتر بودن زن در خلقت و گناه اولیه حضرت حوّا، بر اساس باورهای دینی یهودیان و مسیحیان، نزد برخی از آن‌ها، عامل توجیه بعضی نابرابری‌ها تلقی گردیده است. قرآن در این رابطه، پرده از بسیاری حقایق برمی‌دارد.

مفاهیمی مانند آزادی و برابری از مشتبه‌ترین مفاهیمی هستند که پیوسته در جوامع و فرهنگ‌های گوناگون مورد بررسی و نقد قرار گرفته‌اند. مفهوم آزادی زن و مرد، مصادیق و محدوده آن و نحوه ظهور آن در جامعه، گاه به دلیل اختلافات مبنایی نزد نظریه‌پردازان و گاه به اقتضای تحولات تاریخی و ویژگی‌های خاص جوامع، جلوه‌های متفاوتی داشته‌اند.
گذشته از تحوّلات مربوط به تفسیر این مفاهیم و صحت یا خطای کاربرد آن‌ها در طول تاریخ، برخی از صاحبان قلم بحث از آزادی و برابری جنسیتی را با نهضت فمنیستی گره می‌زنند که از اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 برپا گردید. بعضی از جامعه‌شناسان و نویسندگان غربی بر این گمانند که آزادی در برخورداری از حقوق طبیعی را فقط می‌توان در قالب نهضت فمنیستی جست‌وجو کرد که با فریاد علیه ظلم اعمال شده در حق زنان، در طول تاریخ، از غرب آغاز گردید و در موج اول، با اخذ جواز حق رأی به زنان به پیروزی نسبی ختم شد. بررسی مفاهیم آزادی و برابری در موج‌های دوم و سوم، در گرایش‌های مختلف رادیکال، لیبرالیسم، مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم و مانند آن، معنا و مصداق ویژه‌ای دارد که بحث درباره آن مجال دیگری می‌طلبد.
تتبعات تاریخی و جامعه‌شناسانه مربوط به حوادث این دوران و مطالعه آثار پیشتازان این نهضت به انضمام پیامدهای اجتماعی - اخلاقی این جنبش، که به بهانه و یا به قصد آزادی زنان و رهایی از ظلم و ستم آغاز شد و به تدریج، به آزادی‌های جنسی و فسادهای اخلاقی منتهی گردید، تردیدی در بی‌پایه بودن و انحراف نهضتی که به ظاهر در صدد رهایی زنان برآمده بود، باقی نمی‌گذارد.
مفاد کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، که حکایت از ناآگاهی و جهالت بشر از درک صحیح مفاهیمی همانند آزادی، عدالت، برابری و خواسته‌های به حق زنان دارد، به عنوان ثمره این جنبش، نمادی از شکست فمنیسم در دست‌یابی به برابری‌هایی است که شایسته شئون انسانی زن می‌باشد.
شاید امروزه سؤال بیش از پیش منطقی و معقول به نظر برسد که چرا وجود نابرابری‌های اجتماعی باید راه را برای حرکت‌هایی باز کند که نتیجه‌ای جز نقض حرمت و ارزش انسانی زنان ندارد، حتی اگر برای برخی جوامع، از نظر ظاهری آثار مثبتی نیز به بار آورده باشد؟
به راستی، چه کسی در این زمینه مقصّر است؟ آیا متون دینی ادیان، گویای نابرابری جنسیتی در برخورداری از حقوقند؟ یا زنان و مردانی که در جوامع گوناگون دینی و غیر دینی زندگی می‌کنند و به دلیل ناآگاهی یا دلایل روان‌شناسی و به عمد یا به سهو، نابرابری را در جامعه گسترش داده‌اند، باید بار تقصیر را بر دوش بکشند؟
برخی از نویسندگان غربی برخورد ناصحیح سنّت یهودی. مسیحی با مساله زنان و وجود آیات حاکی از نابرابری در متون دینی و یا متون مورد تأیید و تمسک دینداران ادیان یهودی و مسیحی را از جمله عوامل نابرابری جنسیتی در جوامع غربی می‌دانند و عالم نبودن یا عامل نبودن به فرامین دینی اسلام را در کشورهای مسلمانی مانند عربستان، عامل نادیده گرفتن حقوق زنان تلقّی می‌کنند.
چاره‌اندیشان برای حل معضل نابرابری در جوامع دینی و غیر دینی راه‌حل‌های متفاوتی پیشنهاد می‌کنند: گروهی معتقدند که مدرنیزه کردن زنان و غربی نمودن آن‌ها بدون هیچ تقیّدی به آداب دینی، تنها راه چاره آنان برای احقاق حقوق از دست رفته‌شان می‌باشد. گروهی دیگر آمیزه‌ای از تفکرات و رفتارهای دینی - فمنیستی را راه نجات زنان می‌دانند. این نوشتار راه‌حل سومی را پیشنهاد می‌کند، و آن رجوع مجدّد به متون دینی و استنباط مفاهیم و مصادیق آزادی، استقلال و برابری بر اساس آیات قرآن و آموزه‌های پیامبر صلی‌الله علیه و آله و ائمّه اطهار علیهم‌السلام می‌باشد؛ زیرا گرچه ممکن است زنان مسیحی و یهودی غربی با پناه بردن به جنبش‌هایی، به حدی از آزادی و استقلال هم دست یافته باشند، اما نتایج حاصل از آن حرکت‌ها قطعا به منفعت آن‌ها و جامعه آن‌ها نیست. شکستن حریم خانواده، مسایل و مشکلات جنسی. بهداشتی و بحران‌های روحی حاصل از آن، همه نشانگر این واقعیت هستند که پاسخ حقیقی را باید در جای دیگری جست‌وجو کرد. مقایسه ادیان در این مورد، بیانگر این حقیقت است که دین اسلام به عنوان آخرین و جامع‌ترین دین، علاوه بر احترام به شخصیت انسانی زن، بهترین پاسخ و راه‌حل را در رابطه با حقوق انسانی و طبیعی زنان و مردان پیشنهاد کرده است، گرچه یهودیت و مسیحیت نیز به عنوان ادیان الهی در برخی موارد، به ذکر حقایقی پرداخته است که با حقایق موجود در دین اسلام شباهت دارد.
بی‌تردید، شناخت آموزه‌های دینی و عمل به آن‌ها برای یافتن هویّت انسانی خود و اجرای حقوق فردی و اجتماعی، امری ضروری و منطقی به نظر می‌رسد، به ویژه امروزه که مسایل زنان به حوزه سیاست نیز راه یافته و گاه دولت‌ها برای پیشبرد اهداف سیاسی خود، با ترفندهایی از جمله تشویق آثاری که به گونه‌ای تأیید حکومت‌هایی است که در واقع، نه به زن بها می‌دهند و نه به دین، به این مسایل رنگ و بوی سیاسی می‌دهند و حرکت زنان را برای اجرای سیاست‌های خود به بازی می‌گیرند.
برابری، جنسیت و داستان خلقت
به نظر می‌رسد رویکرد ادیان یهود و مسیح در ارتباط با حقوق زنان و برخورداری از آزادی‌های اجتماعی و سیاسی، چندان مطلوب نبوده و با توجه به حقوق مردان، تبعیض‌های بسیاری اعمال کرده‌اند. عهد عتیق و عهد جدید به انضمام آراء مفسّران این دو کتاب مقدّس، حاوی شواهد فراوانی در این رابطه می‌باشند. وجود نابرابری‌های جنسیتی در سنّت یهودی. مسیحی نه به معنای نابرابری مطلق است و نه بدین معنا که می‌توان با توجه به تلاش‌هایی که توسط متدیّنان یهودی و مسیحی و یا مدافعان حقوق زنان برای توجیه این تبعیض‌ها صورت گرفته است، برابری را استنباط نمود. به دلیل اینکه در بخش‌های گوناگون تورات و انجیل و تلمود و تفاسیر عهد جدید، نابرابری حضرت حوّا و حضرت آدم در خلقت، عاملی برای توجیه تبعیض‌ها و مبنایی برای صدور احکام متفاوت حقوقی و اجتماعی تلقّی گردیده، بهتر است داستان خلقت را در سه دین الهی اسلام، یهودیت و مسیحیت، به عنوان ریشه برخی اختلافات، با هم مقایسه نماییم. در این رابطه، در دو دین بزرگ یهودیت و مسیحیت به دو دیدگاه مختلف اشاره خواهد شد: موافقان برابری و مخالفان برابری.
داستان خلقت حضرت آدم و حوّا بیش از همه جا در سفر پیدایش در عهد عتیق، که مورد تأیید یهودیان و مسیحیان، هر دو می‌باشد و در قرآن در سوره‌های اعراف، حجر، طه و جز آن مطرح شده است. در باب اول و دوم سفر پیدایش، داستان خلقت به اجمال و تفصیل بیان شده است و باب سوم درباره هبوط و علت آن سخن می‌گوید.
در باب اول، بی‌آنکه به خلقت حضرت آدم و حوّا به طور مجزا اشاره شده باشد، از خلقت آدم یا انسان می‌گوید و از اینکه خداوند او را به صورت خود آفرید و آن‌گاه وی را بر زمین مسلّط گردانید: پس خدا آدم را به صورت خود آفرید، او را به صورت خدا آفرید، ایشان را نر و ماده آفرید ....
کتاب مقدّس در این باب، تفاوتی بین خلقت زن و مرد قایل نشده است و تصریح می‌کند که هر دوی آن‌ها به طور یکسان به صورت خدا خلق شدند. اما در باب دوم، اشاره می‌کند که پس از اتمام خلقت حیوانات، ابتدا حضرت آدم خلق شد.
در روز ششم، خداوند آدم را از خاک زمین سرشت و در بینی وی روح حیات بدمید و آدم نَفْس زنده شد .... خداوند آدم را در بهشت جای داد و مسئولیت حفاظت از آن را بر عهده او نهاد و قبل از خلقت حوّا فرمود: از همه درختان باغ آزادانه بخور، بجز از درخت معرفت نیک و بد؛ زیرا روز که از آن بخوری حتما خواهی مرد.
در این زمان، هنوز آدم تنها بود و خداوند خواست یاوری برای آدم بیافریند که موافق او باشد و چون در بین حیوانات یاور و موافقی برای آدم نیافت، حوا را از دنده آدم خلق کرد. حوّا مانند آدم می‌دانست که خداوند مرگ را با خوردن میوه منع شده گره زده است، ولی مار (شیطان) او را فریب داد و پیوند بین مرگ و خوردن میوه را انکار کرد و به زن گفت: هر آینه نخواهید مرد، بلکه خداوند می‌داند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز می‌شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود. بدین سان، حوّا فریب شیطان را خورد، از میوه ممنوع تناول کرد و آدم را نیز بر این امر اغوا نمود و آن‌گاه خداوند آن‌ها را از باغ عدن بیرون کرد.
با توجه به آیات مذکور در سنّت و فرهنگ یهودی. مسیحی به دلیل فرعیت حوّا نسبت به آدم در خلقت، زن موجودی فروتر محسوب می‌شود و به خاطر اغوا شدن توسط شیطان و فریب دادن آدم و خوردن از میوه منع شده، که باعث هبوط آن‌ها از بهشت گردید، زن بودن عامل و نشانه شر بودن تلقّی می‌گردد. درد زایمان، اشتیاق به همسر و حکمرانی مرد بر زن، از نخستین مجازات‌هایی هستند که حوّا به واسطه خوردن میوه منع شده متحمّل گردید و زمین نیز به سبب گناه آدم لعن شد.
در بخش‌های گوناگون تورات و انجیل، از جمله در جامعه سلیمان، سفر پیدایش، سفر خروج، رساله پولس و مانند آن، می‌توان این نوع نگرش پست‌نگرانه و نتایج حاصل از آن را مشاهده کرد. در ذیل، به چند مورد اشاره می‌شود:
زنی که دلش دام‌ها و تله‌هاست و دست‌هایش کمندها می‌باشد، تلخ‌تر از مرگ است. هر کس که رضایت خدا را طلب کند او را رها خواهد کرد، اما گناه‌کار در دام او گرفتار خواهد شد.
پس از جست‌وجو در میان هزار مرد، یک درست‌کار را یافتم، اما در میان جمع زنان، حتی یک زن درست‌کار یافت نشد.
و در جایی دیگر، شرارت زن را برتر از همه شرارت‌ها می‌بیند و مرگ آدمی را نتیجه شرارت و گناه حوّا می‌داند: هیچ زهری تلخ‌تر از زهر مار و هیچ شرارتی بزرگ‌تر از شرارت یک زن نیست. گناه با یک زن شروع می‌شود و به دلیل وجود اوست که همه ما باید بمیریم. یک مرد برده است، باعث بی‌آبرویی و شرمساری اوست اگر یک زن از او حمایت کند. پولس در رساله اول خود به تیمو تائوس، بدین دلیل اجازه تعلیم دادن زن به مرد و یا تسلط وی بر شوهر را نمی‌دهد که آدم اول ساخته شد و بعد حوّا، و آدم فریب نخورد، بلکه زن فریب خورد و در تقصیر گرفتار شد. برخورد منفی سنّت یهودی. مسیحی با زنان، محدود به آیات کتاب مقدّس نمی‌باشد، بلکه با توجه به اینکه در دین یهود، علاوه بر تورات، به تدریج، تلمود و آموزش خاخام‌ها، جزو منابع مهم دینی یهود تلقّی گردیدند و در مسیحیت نیز تفاسیر برخی از آباء کلیسا مانند ترتولیان مورد اعتنای مسیحیان قرار گرفتند، فرازهایی از این نوع، بسیار به چشم می‌خورند.
مسیحیان باور دارند که انسان از طریق زندگی، مرگ و احیای حضرت مسیح علیه‌السلام از حالت گناه آزاد می‌شود، اما بار گناهی که حوّا انجام داد بر دوش همه زن‌ها سنگینی می‌کند؛ گناهی که باعث شد تا حضرت مسیح علیه‌السلام برای نجات بشر از آن به صلیب کشیده شود. از سوی دیگر، یهودیان و مسیحیانی که مدافع تساوی حقوق زن و مرد می‌باشند، برای توجیه آیات کتاب مقدّس، دست به توجیهاتی زده‌اند و برخی بر این باورند که در متون اصلی یهودیت و مسیحیت، هیچ تفاوتی بین زن و مرد، از لحاظ انسانیت و دیگر حقوق، وجود ندارد، بلکه انحرافاتی که به واسطه خاخام‌های یهودی و تلمود دست نوشته بشر و تفاسیر کتاب مقدّس به وجود آمده، اسباب این توهم را پدید آورده‌اند و انحرافاتی که در انجیل مکتوب پس از حضرت عیسی علیه‌السلام رخ داده، در رساله‌های پولس به خوبی نمایان هستند.
از دگر سو، شواهد بسیاری، هم در کتاب مقدّس و هم در تاریخ یهودیت و مسیحیت وجود دارند که گویای این هستند که نه از نظر حضرت موسی علیه‌السلام و نه در نگاه حضرت عیسی علیه‌السلام زن هیچ فرعیتی نسبت به مرد ندارد و این دو در انسانیت و حتی آزادی در برخورداری از حقوق فردی و اجتماعی، یکسان می‌باشند. تاریخ یهود درباره اعمال شجاعانه زنان مؤمنی که مستقل از مردان، در مقابل رهبران مرد مانند فرعون قیام کردند، داستان‌هایی دارد که مورد تأیید خداوند می‌باشد. ماجرای خواهر و مادر حضرت موسی علیه‌السلام و نجات حضرت موسی علیه‌السلام توسط همسر فرعون، و حتی زنانی که فرعون دستور قتل پسران آن‌ها را داده بود، در تاریخ مشهودند.
سفر داوران از زنی به نام دبوره (Deborah) نام می‌برد که در بین داوران آن زمان، تنها کسی است که سنّت حضرت موسی علیه‌السلام را دنبال می‌کرد و بر بنی‌اسرائیل به عنوان قاضی حکم می‌راند. پولس در رساله خود به غلاطیان نجات یافتن از طریق حضرت مسیح علیه‌السلام را نه به گروه خاصی منحصر می‌کند و نه جنبش خاصی، بلکه زن و مرد و غلام و آزاد از این نظر با هم برابرند: همه شما که در مسیح تعمید یافتید، مسیح را.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات