مسیح علینژاد
«وقتی پیچ رادیو را باز میکنم دیگر تنم از مشروح مذاکرات مجلس نمیلرزد.»
آیتالله جنتی و آیتالله مشکینی دو بزرگواری بودند که در مدح و منقبت مجلس هفتم تا آنجا سخنوری کردند که حتی صحبت از امضای آن غایب موعود پای صلاحیتنامه نمایندگان مجلس هفتم نیز سخن به میان آوردند.
درست در همان روزها بود که جریان رقیب فاتحان انتخابات مجلس هفتم که با ردصلاحیت شورای نگهبان از گردونه حاکمیت حذف شده بودند نیز رقبای پیروز خویش در این مجلس را «راه یافته» توصیف کردند که این نام نیز رفته رفته موج اعتراض و انذار ساکنان بهارستان را برانگیخت. اهالی رسانه نیز رفته رفته این نام را به نامی که خود مجلسیان میپسندیدند و بر خود نهادند تغییر دادند: «مجلس اصولگرای هفتم»؛ یا اگر روزنهای هست برای تحقق شعارهای انتخاباتی آنان و تحول در وضعیت معیشتی مردم، اهالی خبر نیز یاریرسان باشند و نه متهم به سیاهنمایی.
در تفاهم نانوشته مجلسیان و رسانهها بود که نام اصولگرا بر پیشانی این جریان پیش از آنچه خود تصور میکردند حک شد. و مجلسی که همواره پیشوند و پسوند نام نمایندگانش، آبادگران و یا واژه نامأنوس «راه یافته» بود، اصولگرا شهرتی بیشتر یافت.
در این قیل و قال اما، پیچ رادیو باز میشد و ظاهرا خبرهای خوشی از مشروح مذاکرات به گوش کسانی که مهر تایید بر صلاحیتنامه نمایندگان اصولگرا زده بودند به گوش نمیرسید که ناگزیر توصیهها، رنگ و بوی هشدار به خود گرفت.
دبیر شورای نگهبان ابتدا سخن از خبرهای ناخوش به میان آورد و با لحنی آرامتر چنین گفت که «بوی شکلگیری یک شهرام جزایری دیگر از مجلس هفتم به مشام میرسد» و نمایندگان را توصیه کرد که مراقب فعالیتهای اقتصادی خود باشند و با بده بستانهای اقتصادی خود را آلوده نسازند.
این توصیه و گوشزد او اگرچه در روزهایی بود که هنوز مجلس هفتم گامهای نخست خود را برمیداشت اما این روزها نیز دبیر شورای نگهبان نمایندگان مورد تایید دیروز خود را به گونهای دیگر مورد عتاب و خطاب قرار داد: «اگر نمایندهای در طول دوره نمایندگی مسیرش عوض شود دیگر نماینده نیست.»
همزمان نمایندگان مورد تایید دیروز او و یارانش در شورای نگهبان نیز چنین میگویند: «دیگر برای نمایندگی مجلس کاندیدا نخواهیم شد.»
عماد افروغ اگرچه نام و نشانش را برای ورود به مجلس هفتم ابتدا در کنار عکس 30 نفره آبادگران تهران در معرض قضاوت افکار عمومی قرار داد اما هیبت و قامت او در اردوگاه اصولگرایان در ماجرای بورس پر اما و اگر کابینه دولت احمدینژاد بود که بسیار بیش از آن عکسهای رنگارنگ انتخاباتی به چشم آمد. از این روست که بخشیدن عطای نمایندگی به لقایش از سوی عماد افروغ بسیار فراتر از چهار دیوار پایتخت جریان مییابد. چنانچه آمدنش را اگر تنها اهالی تهران آن هم همان درصد اندکی که رای خویش را روانه سبد انتخاباتی نمایندگان تهران ساختند، و پیگیر بودند، اینک رفتن و دلیل رفتنش را بیاغراق از آن سوی مرزها نیز پیگیرند. بیتردید نقش افروغ و دیگرانی که این روزها به نام «نقد درون گفتمانی» به بقا و ایستایی همواره جریان اصولگرایی میاندیشند، بسیار فراتر از نقش اصلاحطلبانی است که هر از چندگاهی سکوت سنگین خویش را میشکنند و به نقدهای نقواره عملکرد جریان حاکم متهم میشوند و به نظر میرسد که تاب و تدبیر اصولگرایان باید بیش از اینها میبود تا با تفاوت قائل شدن میان نقدهای «درون گفتمانی» و نقدهای خارج از اردوگاه خویش، در جهت تحکیم و تقویت و مشروعیت بخشیدن به ماندگاری حیات خویش بهره میجستند اما نه تنها چنین نشد بلکه آماج تبلیغات تند و تیز طیف سنتی و مذهبی این جریان بود که افروغ و یارانش را نشانه رفت. از همان روزی که الیاس نادران دیگر یار منتقد افروغ به کابینه احمدینژاد به جمع خبرنگاران آمد تا از تهدید شدن خود توسط کسانی که نقدشان کرده است خبر دهد تا این روزها که افروغ از اعتراضات غیر اخلاقی یاران خویش گلایه میکند، پیداست که دیگر وقتی پیچ رادیوی مجلس باز میشود، نمیتوان گفت که دیگر تنی نمیلرزد.
اینچنین است که اینک نه تنها در مراسم هیاتهای مذهبی تریبونهایی برپاست تا اصولگرایان منتقد را مورد عتاب و خطاب قرار دهند بلکه آیتالله جنتی در جایگاه دبیر شورای نگهبان نیز نمایندگان را نسبت به تغییر مسیرشان هشدار میدهد.
حال صرف نظر از آنکه آیا اصول مصرح قانون اساسی به جز تایید سلامت اجرای انتخابات، وظیفه کنکاش و پیگیری عملکرد نمایندگان در طول دوره نمایندگی را نیز به آنان داده است، باید گفت اگر هشدار دبیر شورای نگهبان از جایگاه رسمی این شورا باشد، میتوان انصراف زود هنگام افروغ و دیگر چهرههای اصولگرا از کاندیداتوری برای ورود به مجلس آینده را نیز پیامی معنادار به چنین هشداری تعبیر کرد.
باز هم صرف نظر از آنکه آیا وظیفه تغییر مسیر نمایندگان الزاما تغییر به مسیر انحرافیای است که از دیدگاه قوه قضائیه مجرم شناخته میشوند یا خیر، باید دید آیا تشخیص تغییر مسیر حکومتگران در ذهنیت اصولگرایی همواره به عهده یک جریان و طیف خاص است یا مجلس نیز میتواند چنین ظرفیت و قابلیتی را برای تشخیص عدول از مسیر اصلی وظایف حکومتگران را داشته باشد و در مواقع اضطرار زبان نقد صاحبان آرای خود باشد بر مسئولانی که به تشخیص خود آنها را خارج از مسیر اصلی میبینند.
اگر چنین باشد چرا باید تنها نمایندگانی که خواه رای اکثریت واجدین شرایط را داشته باشند یا رای حداقلی جامعه را همواره به دلیل اجازهای که قانون اساسی به آنها برای ورود و اظهار نظر به همه امور سیاسی داخلی و خارجی داده است، مورد بیمهری و عتاب قرار گیرند. و این بیمهری نیز آنان را چنان بیانگیزه سازد که ترجیح میدهند خود را هرگز در معرض تیغ نظارت استصوابی قرار ندهند و از هم اکنون عطای نمایندگی را به لقایش میبخشند تا مبادا در فردا روزی کلیت نظام این بار برای رد صلاحیت یکی از معتمدین همین نظام هزینه پردازد.
اگر چه اصولگرایان دیروز در برابر هجمهها، پروژهها و بیاعتبار ساختن نمایندگان اصلاحطلب مجلس ششم، همواره سکوت کردهاند و هیچ نگفتند اما فراموش نشود که بیاعتبار کردن نمایندگان مجلس ششم یا هفتم، بیاعتبار کردن جایگاه نمایندگی است. چرا که دیروز در یک مرحله، 80 نماینده اصلاحطلب را ردصلاحیت کردند اما ظاهرا همین مقدار برای یکپارچه شدن حاکمیت اصولگرا کافی نبود و باید کسان دیگری که خود تا دیروز اگر چه مدافع این ردصلاحیتها نبودند و با سکوت خود این جریان را یاری کردهاند، امروز در معرض همان حذفها و ردصلاحیتها قرار گیرند و قربانی دایره تنگتر شدن خودیها شوند. که ظاهرا خودیها نیز به زعم برخیها مجلس پر تنش را ساختند و هنوز باقی است روزهایی که وقتی پیچ رادیو باز میشود...